نمره مردودي كارنامه جهانخواران
درباره برنامه هسته اي كره شمالي
آيا برنامه هسته اي كره شمالي يك «مدل» است؟ آمريكايي ها مايلند اينگونه باشد و از ديپلماسي خود درباره كره پس از مورد ليبي به عنوان دومين نمونه موفق ديپلماسي «فشار و مذاكره همزمان» ياد مي كنند.

كره شمالي جمعه گذشته علاوه بر تقديم اظهارنامه برنامه هسته اي خود به آمريكا- كه طبعا از اين به بعد فرايند بي پايان راستي آزمايي آن آغاز خواهد شد- برج خنك كننده راكتور آب سنگين خود در يانگ پيون را هم منفجر كرد. اين اقدام در پي توافقي انجام شد كه مدتي قبل در چهارچوب مذاكرات دوجانبه حاصل آمده ولي اجراي آن تا امروز به تاخير افتاده بود. اگرچه هنوز اطلاع موثقي در دست نيست ولي بعضي منابع گزارش كرده اند كه كره در ازاي اظهار و سپس نابودسازي برنامه هسته اي خود چند صد تن نفت از آمريكا پاداش گرفته است. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا بلافاصله بعد از اين اقدام كره شمالي از آن استقبال كرد و آن را «اولين گام در مسير رسيدن به هدف» خواند. اگرچه بوش درباره چيستي هدف مورد نظرش صراحت به خرج نداد ولي قرائن زيادي وجود دارد كه بر اساس آنها مي توان نتيجه گرفت هدف چيزي جز «مهار سركشي استراتژيك كره» و تبديل آن به يك «كشور پيش بيني پذير» كه به سقف تعيين شده توسط قدرت هاي جهاني براي پيشرفت خود قناعت مي كند، نبوده است. بوش در ماه هاي پاياني دوران رياست جمهوري خود به اين دستاورد -به عنوان بخشي از پروژه موفق جلوه دادن سياست خارجي خو ددر سال آخر- نياز داشت، البته اگر بتوان زمين زدن حريفي لرزان چون كره شمالي را «دستاورد» خواند.
گام بعدي آمريكايي ها، يعني مرحله بعد از خلع سلاح، اين است كه برنامه كره را به يك «مدل» تبديل كنند، چنانكه پيش از اين، همين خيال را در مورد برنامه هسته اي ليبي كه سرهنگ قذافي در ازاي «هيچ» آن را بار كشتي كرد و به آمريكا فرستاد، در سر داشتند. هدف هم ظاهرا اين است كه متحدان اروپايي و آسيايي متقاعد شوند روش صحيح براي برخورد با برنامه هسته اي ايران هم همين است كه در كنار مذاكرات مستقيم به تدريج به فشارها افزوده شود تا زماني كه فشارها از «حد طاقت» ايران بالاتر برود و آن را مجبور به كنار گذاشتن داوطلبانه برنامه خود كند.
مشابه انگاري برنامه هاي هسته اي ايران و كره شمالي به دلايلي بسيار واضح چيزي بيش از يك اشتباه محاسبه فاحش و عميقا گمراه كننده نيست و اگر آمريكايي ها بخواهند مدل كره را «تيپ ايده آل برنامه هسته اي كشورهاي در حال توسعه» فرض كنند در دام اشتباه مهلكي افتاده اند. توجه به چند نكته زير در زدوده شدن اين توهم از ذهن آمريكا مفيد خواهد بود:
1-برنامه كره شمالي از سال 2003 به بعد ماهيت نظامي پيدا كرد اما برنامه ايران هرگز جنبه نظامي نداشته و نخواهد داشت. معناي روشن چنين امري اين است كه ايران از برنامه خود «توقعات امنيتي» ندارد و به همين دليل طبعا آن را در ازاي هيچ نوعي از تضمين امنيتي واگذار نخواهد كرد.
كره اما از روز اول هدفي نداشت مگر اينكه برنامه هسته اي خود را ابزاري براي دريافت تضمين هاي امنيتي از آمريكا قرار دهد. حالا ظاهرا آمريكايي ها حاضر شده اند چنين تضمين هايي را كه حكومت كره براي بقاي خود سخت نيازمند آنهاست، لااقل روي كاغذ واگذار كنند. در اينصورت واضح است كه كره به زعم خود به آنچه مي خواسته رسيده و ديگر نيازي به برنامه هسته اي ندارد. در مقابل، ايران اساسا عقيده دارد اولا چيزي به نام تضمين امنيتي آن هم از جانب قدرتي چون آمريكا كه بتوان به آن اعتماد كرد وجود ندارد و ثانيا ايران نيازي به تضمين هاي امنيتي از جانب آمريكا ندارد و بلكه برعكس اين امريكايي ها هستند كه در منطقه حساسي چون خاورميانه به دريافت تضمين هاي امنيتي از ايران محتاجند.
2-همانطور كه گفته شد نگاه كره به برنامه هسته اي خود اساسا ابزاري بود و كره اي ها، هيچ اصالت و ارزش ذاتي براي آن برنامه قائل نبودند. همين ابزارانگاري بود كه برنامه كره را در ازاي مجموعه اي از مشوق هاي اقتصادي و ضمانت هاي امنيتي «معامله پذير» ساخت. ايران اما برنامه خود را بر مباني استوار كرده كه آن مباني اساسا قابل مذاكره نيست. برنامه هسته اي ايران برنامه اي كاملا صلح آميز و منطبق بر مقررات بين المللي است كه هدف گذاري هاي روشن استراتژيك و اقتصادي دارد. مشخصا پي گيري برنامه غني سازي اورانيوم بر اساس يك تحليل كاملا واقع بينانه از آينده، بازار انرژي است كه ثابت مي كند تسلط بر فناوري توليد سوخت هسته اي در كنار منابع سرشار نفت و گاز، موقعيتي بي نظير در آينده بازار انرژي نصيب ايران خواهد ساخت و اين موقعيت مطلقا غيرقابل قيمت گذاري است چه رسد به اينكه قابل معامله باشد.
3- از جمله عوامل بسيار مهمي كه به تسليم كره شمالي در مقابل آمريكا انجاميد ضعف ژئوپلتيكي و فقر مفرط اين كشور از حيث مولفه هاي قدرت ملي بوده است. اين بسيار كليدي است كه توجه كنيم به دلايلي كه كم و بيش درباره ايران هم صادق است و اختلافات داخلي 6 كشور مذاكره كننده در رأس آن قرار داشت، آمريكا موفق به وارد آوردن فشار قوي و موثر به كره نشد ولي به دليل ضعف داخلي سيستم حكومتي كره شمالي، همان مقدار فشار اندك، از «حد طاقت» كره فراتر رفت و آن را به تسليم كشاند. كره به جز يك سلاح هسته اي و مقداري پلوتونيوم اساسا برگي در اختيار نداشت كه بخواهد با استفاده از آنها ضريب مقاومت و قدرت چانه زني خود را بالاتر ببرد. ضعف شديد اقتصادي در داخل و نبود اراده جدي حكومتي و ملي براي پافشاري بر حفظ توانمندي استراتژيك نيز به روند از پاافتادگي كره سرعت بخشيد و نهايتا آن را درست زماني كه دولت بوش «به مانور پيروزي در سياست خارجي خود» احتياج مبرم داشت، به تسليم واداشت. اين مقدار اندك از توان مقاومت كه از جمله به بي بهره بودن برنامه كره از پشتوانه هاي ايدئولوژيك بازمي گردد، به هيچ وجه با امكانات بي نظير و برگ هاي متعددي كه ايران اسلامي در اختيار دارد و هنوز تقريبا هيچ كدام از آنها را هنوز فعال نكرده، قابل مقايسه نيست. اگر زماني بحث بر سر اين بود كه حد نفوذ آمريكا در منطقه خاورميانه چقدر است امروز همه از اين حرف مي زنند كه زمان ترك خاورميانه توسط آمريكا چه موقع است و آمريكايي ها خود بهتر از هركسي مي دانند كه ايران درصدر عوامل به وجودآورنده چنين وضعيتي قرار دارد.
اين مقايسه بسيار اجمالي نشان مي دهد اگرچه مشكلات انبوه داخلي و خارجي سبب شده سياست تشويق و تنبيه درباره كره كارگر بيفتد و اين كشور را به ورطه گرداب امتيازخواهي بي پايان غرب دراندازد، اما كيس كره شمالي امكان تبديل شدن به يك مدل را ندارد و حداكثر مي تواند به عنوان يك نمونه در كارنامه بلند باج خواهي جهانخواران ثبت شود. كارنامه اي كه دور نيست ايران به يكي از معدود نمره هاي مردودي آن تبديل شود.
سرمقاله روزنامه كيهان در روز سه شنبه 11 تير 1387
|
+| نوشته شده توسط
مهدی محمدی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
|