تبليغاتX
عقل سرخ
نوشته هایی درباره سیاست و فرهنگ
 توهم اختلاف در داخل

زوال آخرين اميد

 

پاشنه آشيل ايران كجاست؟ شبكه تلويزيوني فرانس 24 درست 10 روز قبل يكي از برنامه هاي خود را به واكاوي اين سوال اختصاص داد و نهايتاً خيلي ساده نتيجه گرفت كه هيچ كس در غرب جوابي براي آن ندارد. اين سوال، شايد گيج كننده ترين پرسشي است كه غربي ها هرگز در مواجهه با پديده ايران با آن روبه رو بوده اند. چگونه مي توان ايران را به تسليم واداشت؟ آيا روشي وجود دارد؟

 

 

مدت ها غربي ها تصور مي كردند-و برخي از آنها هنوز هم مي كنند- كه با ايران نبايد به مثابه يك «مورد ويژه» برخورد كرد؛ ايران با اندكي اضافه و كم كشوري است معمولي چون ساير كشورها كه تصميمات خود را بر الگوي متعارف هزينه-فايده استوار مي كند و نهايتاً به شرطي كه فشار بر روي آن «به حد كافي» توليد شود، مي توان موضع آن را درباره هر امري شكست ولو در بادي امر به شدت مستحكم و معامله ناپذير جلوه كند.

پشتوانه نظري استراتژي فشار و در كنار آن اعلام آمادگي براي مذاكره و ارائه مشوق دقيقاً همين فرض تسليم پذيري ايران به شرط عبور مقدار فشارها از حد نصابي معين است. از فوريه 2006 به اين سو، يعني از زماني كه پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت ارجاع شده، آمريكايي ها با اين استدلال كه «ايران بالاخره زماني كوتاه خواهد آمد» اعضاي گروه 6 را متقاعد كردند كه بايد به تدريج بر شدت فشارها عليه ايران افزود و منتظر ماند تا اثرات آن در درون ايران و نهايتاً الگوي رفتار ايران در مسائل مربوط به سياست خارجي نمايان شود. متحدان هميشه مردد آمريكا- «ترديد مزمن» در گروه 1+5 چيزي است كه آمريكا همواره تلاش كرده آن را بپوشاند- با اين تصور كه دليلي ندارد رفتار ايران از الگوهاي متعارف تبعيت نكند، اين استدلال را پذيرفتند و محصول آن 4 قطعنامه اي است كه اكنون روي ميز شوراي امنيت قرار دارد به اضافه تلاش هايي در خارج از شوراي امنيت براي تحميل محدوديت هاي مالي و مشكلات امنيتي به ايران و همچنين مقادير معتنابهي سر و صدا و جنگ رواني و جنجال. در اين مدت، درون گروه 6 بسياري اتفاقات ممكن است رخ داده باشد اما در اين سوي معركه يعني در ايران، از هرچه بگذريم اين مقدار بي شبهه مسلم است كه مجموعه اين فشارها ايران را حتي به قدر ذره اي از جاي نجنبانده است. كاملا برعكس، ايران درست به اين دليل كه احساس مي كرد هيچ اقدامي از ناحيه غرب نبايد بي پاسخ بماند، به ازاي هر يك گام از جانب آنها قدم متقابلي طراحي كرد و اكنون كار به اينجا رسيده كه ايراني كه در فوريه 2006 تعدادي بيش از عدد انگشتان دو دست ماشين سانتريفيوژ نصب شده نداشت، جاي خود را به قدرتي غيرقابل چشم پوشي با توانمندي غني سازي در ابعاد صنعتي داده است.

طراحي «استراتژي گام هاي متقابل» از جانب ايران لااقل دو خاصيت عمده داشت. نخست اين كه خلل ناپذير بودن اراده آن را اين بار در صحنه عمل به طرف هاي غربي نشان داد (حذف پيش شرط تعليق محصول اين فرايند است) و دوم با رشد دادن تدريجي توان فني ايران، قدرت آن را براي چانه زني پاي ميز مذاكره تا حد بسيار زيادي افزايش داد به گونه اي كه اكنون مي توان ديد غربي ها خود نيز به اين حقيقت كه بايد امتيازهاي بسيار بزرگتري به ايران واگذار كنند واقف شده اند و به همين دليل محتواي پيشنهادهاي آنها به ايران اساساً دگرگون شده است.

بي نتيجه بودن اين روند - و بلكه منجر شدن آن به نتيجه عكس- امري نبود كه از ديدگان متحدان چرتكه به دست آمريكا پنهان بماند. درست در لحظه اي كه آنها در آستانه سوا كردن خرج خود از آمريكا بودند، برگ جديدي رو شد و آمريكايي ها با انتشار برآورد اطلاعات ملي خود در سال 2007 اعلام كردند ديپلماسي فشار و مذاكره همزمان نتيجه داده و ايران برنامه خود براي ساخت سلاح هسته اي را متوقف كرده است. به اين ترتيب آمريكا فقط به دليل حفظ ساختار گروه 6 مهم ترين برگ خود عليه ايران را به دست خويش سوزاند و گروه 6 اگرچه به حيات خود ادامه داد اما قدرت چانه زني آمريكا درون آن تا حد بسيار زيادي كاهش يافت و عملاً آمريكايي ها در مقابل اين سؤال كه اگر برنامه ايران نظامي نيست چرا بايد با آن به عنوان يك تهديد برخورد كرد، جز مختصري رفوكاري و توجيهات پاسخي براي عرضه نيافتند.

نمايان شدن تدريجي اين امر كه عملاً چماقي كه ايران را بترساند در كار است و نه هويجي كه آن را به طمع اندازد، قبل از هر چيز اين نتيجه گيري را تقويت مي كند كه مسئله ايران راه حل خارجي ندارد. غربي ها هم كه ظاهراً پس از پرداخت هزينه هاي فراوان به اين نكته واقف شده اند، اكنون چند ماهي است كه تمام ظرفيت خود را براي پيدا كردن آنچه به زعم آنها مي تواند نوعي «راه حل داخلي» باشد بسيج كرده اند. اين نظرگاهي است كه با نگريستن از آن مي توان تمام تحولات حدود 6 ماه گذشته را تبيين كرد.

وقتي بسته پيشنهادي جديد غربي ها به ايران عرضه شد، با اطمينان مي توان گفت مهم ترين اميد غرب اين بود كه به محض گشوده شدن اين بسته در ايران در سطح اول تصميم سازي استراتژيك نظام درباره هزينه هاي اصرار بر حق غني سازي و حفظ برتري منطقه اي اختلاف تحليل ايجاد شود و نهايتاً آنها بتوانند اين اختلاف در بين مسئولان را با استفاده از برخي ماموران داخلي شان به روابط دولت - ملت هم تسري بدهند و از دل اين اختلافات تو در تو راهي براي تضعيف و تعطيل اراده ايران براي پيمودن راهي كه آن را به قدرتي بي بديل تبديل مي كند بيابند. سرمايه گذاري روي اختلافات داخلي به وضوح مهم ترين نقطه اميد غربي ها در چند ماه گذشته بوده و مي توان با اطمينان حدس زد كه در ماه هاي آينده تا زمان انتخابات رياست جمهوري دهم خواهد بود. شواهدي كه اين امر را تاييد كند آنقدر فراوان است كه در اينجا حتي فهرستي مختصر هم از آنها نمي توان به دست داد. روزنامه انگليسي گاردين كه به مقام هاي حكومتي اين كشور دسترسي دارد روز 28 خرداد 1387 در مقاله اي نوشت: «يك مقام انگليسي قبل از ماموريت سولانا گفته بود غرب انتظار ندارد ايران بسته پيشنهادي اش را بپذيرد چرا كه اين پيشنهاد همان پيشنهاد عرضه شده در سال 2006 است و تفاوت چنداني با آن ندارد؛ اما اميدوار است اين بسته، مناظراتي را در ميان سياستمداران ايراني بر سر هزينه اقتصادي پي گيري غني سازي به وجود بياورد». اين نوع از تحليل كه نمونه هاي فراوان دارد علامتي از جدي شدن يك پروژه جديد است كه مي توان آن را آخرين اميد غرب به يافتن پاشنه آشيل ايران دانست. حقيقت اين است كه اين آخرين پروژه هم جز برخي سوءتفاهم ها و اطلاعات غيرواقعي برپايه ديگري استوار نيست. علائمي در دست است كه نشان مي دهد هدف غربي ها از پررنگ تر كردن بحث حمله نظامي هم جز اين نيست كه با مبهم كردن فضاي آينده و بزرگ جلوه دادن هزينه ايستادگي، حتي برخي دلسوزان را درباره معقوليت راه آينده به ترديد بيندازند. با اين حال، اگر از معدودي افراد كه مجاني يا با مواجب اندك سالياني است به كپي ناشيانه تحليل هاي غربي مشغولند بگذريم، اين پروژه چيزي بيش از يك ناكامي جديد نيست. در هفته هاي گذشته رسانه هاي غربي و بعضي دنباله هاي داخلي آنها سعي كردند اظهارنظرهاي طبيعي برخي مقام هاي ايراني از جمله مشاور رهبر انقلاب در امور بين الملل و رئيس سازمان انرژي اتمي را به معناي علائمي از بروز اختلاف در داخل جلوه دهند، اما وجود انبوه نشانه هاي معارض ثابت كرد كه اين قبيل تحليل هاي ناشيانه راه به جايي نمي برد. اكنون همه مسئولان نظام اتفاق نظر دارند كه مي توان بدون پيش شرط مذاكرات را آغاز كرد (همانطور كه رئيس جمهور روز سه شنبه در گفت وگو با روزنامه يوميوري بر اين نكته تاكيد كرد) در درون مذاكرات هيچ سخني درباره تعليق مسموع نيست (همانطور كه در مقاله دكتر ولايتي آمده است) و نهايتاً تهديدهاي غربي ها را هم چندان نبايد وقعي نهاد (همانطور كه آيت الله هاشمي رفسنجاني به صراحت گفت اسرائيل كوچكتر از آن است كه ايران را تهديد كند).

به اين ترتيب ظاهرا آفتاب لب بام كاخ سفيد مجبور است حسرت ناكامي در مقابل ايران را تا پايان عمر در دل تحمل كند در همان حال كه مي داند جانشينش راهي جز تمرين زندگي با يك ايران پيروز نخواهد داشت.

 

سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنجشنبه 20تیر 1387

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 آيا ايران تعليق مي كند؟

غرب پذیرفته است بدون تعلیق با ایران مذاکره کند

مصاحبه اي با رجانيوز

 

پس از آنكه غلامرضا آقازاده رييس سازمان انرژي اتمي ايران در حاشيه مجلس به خبرنگاران گفت ايران مقدمات گفت وگو با غرب را فراهم مي كند، برخي رسانه هاي داخلي و بسياري از رسانه هاي غربي جمله آقازاده را به اين معنا تفسير كردند كه ايران تعليق را پذيرفته است. علت اينكه چنين توهمي پيش آمد هم اين بود كه در نامه رسمي گروه 1+5 به ايران و بسته آنها از تعليق به عنان پيش شرط مذاكرات ياد شده است و رسانه هاي داخلي و خارجي طبعا تصور مي كردند كه بدون تعليق مذاكراتي ميان ايران و غرب اساسا قابل انجام باشد. متاسفانه بايد گفت مجموعه اين فضا تماما يك سوء تفاهم است. مصاحبه زير با سايت رجانيوز اين موضوع را تحليل مي كند.


 

 یک کارشناس مسائل هسته ای در واکنش به انتشار شایعاتی مبنی بر پذیرش پیش شرط تعلیق از سوی ایران در برخی رسانه های داخلی و خارجی تأکید کرد: غرب براساس برگه ای که سولانا در مذاکرات اخیر خود تسلیم مقامات ایرانی کرد، رسماً پذیرفته است بدون پیش شرط تعلیق با ایران مذاکره کند و لذا هرگونه خبر يا تحليلي كه در صدد القاء پذيرش تعليق غني سازي اورانيوم از جانب ايران باشد، بر مبناي اطلاعات غير واقعي و دروغ پردازي محض است.

مهدی محمدی در گفتگو با رجانیوز، منشأ انتشار شایعاتی از قبیل پذیرش تعلیق از سوی ایران را ناآگاهی یا تحریف عامدانه خواند و افزود: مذاکرات آینده، نه بر مبنای بسته پیشنهادی 1+5 و نه براساس نامه 6 وزير خارجه، بلکه بر مبنای متنی انجام خواهد شد که ایران آن را به طور رسمی دریافت کرده و در آن پیش شرط تعلیق برای آغاز مذاکرات وجود ندارد. طرف غربي هم به شيوه هاي مختلف اين پيام را رسانده كه متن مبنا همين متن اخير است.

وی در این زمینه توضیح داد: سولانا این متن را در جریان مذاکرات خود به مقامات ایران تحویل داده است و این متن به غیر از نامه و بسته 1+5 است.

 این کارشناس مسائل هسته ای درخصوص علت عدم افشای این نامه در رسانه های غربی خاطرنشان کرد: به طور طبیعی افشای تن دادن غرب به مذاکرات بدون پذیرش تعلیق از سوی ایران یک ضربه حیثیتی برای آنهاست و نشان می دهد عملاً از موضع قبلی سفت و سخت خود درمورد پيش شرط بودن تعليق در مقابل پایداری و مقاومت جمهوری اسلامی عقب نشینی کرده اند. طبعاً انتشار جزئيات متني كه به وضوح حاوي اين پيام است، به صلاح آنها نخواهد بود اگرچه برخي رسانه هاي غربي جسته و گريخته و به طور ناقص چيزهايي درباره اين برگه نوشته اند.

وی در باره علت ايجاد اين رويه جديد از جانب غربي ها گفت: سولانا در مذاکرات خود در تهران تصریح كرد که مبنای اصلی مذاکرات نامه و بسته 1+5 نیست بلکه متنی است که در آن پیش شرط تعلیق وجود ندارد. علت اين هم كه چنين پيشنهادي به ايران داده شده اين است كه غرب اولاً سخت به مذاكره با ايران محتاج است و ثانياً غربي ها اكنون ديگر به اين نكته واقف شده اند كه ايران به هيچ وجه و تحت هيچ شرايطي با تعليق وارد مذاكرات نخواهد شد؛ در نتيجه خودشان كوشيده اند راهي پيش پاي خود بگذارند و از اين بن بست خلاص شوند.

محمدي در پايان و در پاسخ به سوالي درباره جزئيات روند مذاكراتي آينده گفت: بررسي هاي كارشناسي هنوز ادامه دارد و جزئيات بيشتر به طور رسمي اعلام خواهد شد.


متن مصاحبه با رجا را اینجا ببینيد.

يك واكنش به اين مصاحبه را در روز آنلاين اينجا ببينيد.

مصاحبه ديگري با ايرنا در اينجا قابل مشاهده است.

خبري در روزنامه كارگزاران از اين مصاحبه را در اينجا مي توانيد ببينيد.


|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 مدلي به نام كره شمالي؟!

نمره مردودي كارنامه جهانخواران

درباره برنامه هسته اي كره شمالي

 

 

آيا برنامه هسته اي كره شمالي يك «مدل» است؟ آمريكايي ها مايلند اينگونه باشد و از ديپلماسي خود درباره كره پس از مورد ليبي به عنوان دومين نمونه موفق ديپلماسي «فشار و مذاكره همزمان» ياد مي كنند.

 

 

كره شمالي جمعه گذشته علاوه بر تقديم اظهارنامه برنامه هسته اي خود به آمريكا- كه طبعا از اين به بعد فرايند بي پايان راستي آزمايي آن آغاز خواهد شد- برج خنك كننده راكتور آب سنگين خود در يانگ پيون را هم منفجر كرد. اين اقدام در پي توافقي انجام شد كه مدتي قبل در چهارچوب مذاكرات دوجانبه حاصل آمده ولي اجراي آن تا امروز به تاخير افتاده بود. اگرچه هنوز اطلاع موثقي در دست نيست ولي بعضي منابع گزارش كرده اند كه كره در ازاي اظهار و سپس نابودسازي برنامه هسته اي خود چند صد تن نفت از آمريكا پاداش گرفته است. جرج بوش رئيس جمهور آمريكا بلافاصله بعد از اين اقدام كره شمالي از آن استقبال كرد و آن را «اولين گام در مسير رسيدن به هدف» خواند. اگرچه بوش درباره چيستي هدف مورد نظرش صراحت به خرج نداد ولي قرائن زيادي وجود دارد كه بر اساس آنها مي توان نتيجه گرفت هدف چيزي جز «مهار سركشي استراتژيك كره» و تبديل آن به يك «كشور پيش بيني پذير» كه به سقف تعيين شده توسط قدرت هاي جهاني براي پيشرفت خود قناعت مي كند، نبوده است. بوش در ماه هاي پاياني دوران رياست جمهوري خود به اين دستاورد -به عنوان بخشي از پروژه موفق جلوه دادن سياست خارجي خو ددر سال آخر- نياز داشت، البته اگر بتوان زمين زدن حريفي لرزان چون كره شمالي را «دستاورد» خواند.

 گام بعدي آمريكايي ها، يعني مرحله بعد از خلع سلاح، اين است كه برنامه كره را به يك «مدل» تبديل كنند، چنانكه پيش از اين، همين خيال را در مورد برنامه هسته اي ليبي كه سرهنگ قذافي در ازاي «هيچ» آن را بار كشتي كرد و به آمريكا فرستاد، در سر داشتند. هدف هم ظاهرا اين است كه متحدان اروپايي و آسيايي متقاعد شوند روش صحيح براي برخورد با برنامه هسته اي ايران هم همين است كه در كنار مذاكرات مستقيم به تدريج به فشارها افزوده شود تا زماني كه فشارها از «حد طاقت» ايران بالاتر برود و آن را مجبور به كنار گذاشتن داوطلبانه برنامه خود كند.

مشابه انگاري برنامه هاي هسته اي ايران و كره شمالي به دلايلي بسيار واضح چيزي بيش از يك اشتباه محاسبه فاحش و عميقا گمراه كننده نيست و اگر آمريكايي ها بخواهند مدل كره را «تيپ ايده آل برنامه هسته اي كشورهاي در حال توسعه» فرض كنند در دام اشتباه مهلكي افتاده اند. توجه به چند نكته زير در زدوده شدن اين توهم از ذهن آمريكا مفيد خواهد بود:

1-برنامه كره شمالي از سال 2003 به بعد ماهيت نظامي پيدا كرد اما برنامه ايران هرگز جنبه نظامي نداشته و نخواهد داشت. معناي روشن چنين امري اين است كه ايران از برنامه خود «توقعات امنيتي» ندارد و به همين دليل طبعا آن را در ازاي هيچ نوعي از تضمين امنيتي واگذار نخواهد كرد.

كره اما از روز اول هدفي نداشت مگر اينكه برنامه هسته اي خود را ابزاري براي دريافت تضمين هاي امنيتي از آمريكا قرار دهد. حالا ظاهرا آمريكايي ها حاضر شده اند چنين تضمين هايي را كه حكومت كره براي بقاي خود سخت نيازمند آنهاست، لااقل روي كاغذ واگذار كنند. در اينصورت واضح است كه كره به زعم خود به آنچه مي خواسته رسيده و ديگر نيازي به برنامه هسته اي ندارد. در مقابل، ايران اساسا عقيده دارد اولا چيزي به نام تضمين امنيتي آن هم از جانب قدرتي چون آمريكا كه بتوان به آن اعتماد كرد وجود ندارد و ثانيا ايران نيازي به تضمين هاي امنيتي از جانب آمريكا ندارد و بلكه برعكس اين امريكايي ها هستند كه در منطقه حساسي چون خاورميانه به دريافت تضمين هاي امنيتي از ايران محتاجند.

2-همانطور كه گفته شد نگاه كره به برنامه هسته اي خود اساسا ابزاري بود و كره اي ها، هيچ اصالت و ارزش ذاتي براي آن برنامه قائل نبودند. همين ابزارانگاري بود كه برنامه كره را در ازاي مجموعه اي از مشوق هاي اقتصادي و ضمانت هاي امنيتي «معامله پذير» ساخت. ايران اما برنامه خود را بر مباني استوار كرده كه آن مباني اساسا قابل مذاكره نيست. برنامه هسته اي ايران برنامه اي كاملا صلح آميز و منطبق بر مقررات بين المللي است كه هدف گذاري هاي روشن استراتژيك و اقتصادي دارد. مشخصا پي گيري برنامه غني سازي اورانيوم بر اساس يك تحليل كاملا واقع بينانه از آينده، بازار انرژي است كه ثابت مي كند تسلط بر فناوري توليد سوخت هسته اي در كنار منابع سرشار نفت و گاز، موقعيتي بي نظير در آينده بازار انرژي نصيب ايران خواهد ساخت و اين موقعيت مطلقا غيرقابل قيمت گذاري است چه رسد به اينكه قابل معامله باشد.

3- از جمله عوامل بسيار مهمي كه به تسليم كره شمالي در مقابل آمريكا انجاميد ضعف ژئوپلتيكي و فقر مفرط اين كشور از حيث مولفه هاي قدرت ملي بوده است. اين بسيار كليدي است كه توجه كنيم به دلايلي كه كم و بيش درباره ايران هم صادق است و اختلافات داخلي 6 كشور مذاكره كننده در رأس آن قرار داشت، آمريكا موفق به وارد آوردن فشار قوي و موثر به كره نشد ولي به دليل ضعف داخلي سيستم حكومتي كره شمالي، همان مقدار فشار اندك، از «حد طاقت» كره فراتر رفت و آن را به تسليم كشاند. كره به جز يك سلاح هسته اي و مقداري پلوتونيوم اساسا برگي در اختيار نداشت كه بخواهد با استفاده از آنها ضريب مقاومت و قدرت چانه زني خود را بالاتر ببرد. ضعف شديد اقتصادي در داخل و نبود اراده جدي حكومتي و ملي براي پافشاري بر حفظ توانمندي استراتژيك نيز به روند از پاافتادگي كره سرعت بخشيد و نهايتا آن را درست زماني كه دولت بوش «به مانور پيروزي در سياست خارجي خود» احتياج مبرم داشت، به تسليم واداشت. اين مقدار اندك از توان مقاومت كه از جمله به بي بهره بودن برنامه كره از پشتوانه هاي ايدئولوژيك بازمي گردد، به هيچ وجه با امكانات بي نظير و برگ هاي متعددي كه ايران اسلامي در اختيار دارد و هنوز تقريبا هيچ كدام از آنها را هنوز فعال نكرده، قابل مقايسه نيست. اگر زماني بحث بر سر اين بود كه حد نفوذ آمريكا در منطقه خاورميانه چقدر است امروز همه از اين حرف مي زنند كه زمان ترك خاورميانه توسط آمريكا چه موقع است و آمريكايي ها خود بهتر از هركسي مي دانند كه ايران درصدر عوامل به وجودآورنده چنين وضعيتي قرار دارد.

اين مقايسه بسيار اجمالي نشان مي دهد اگرچه مشكلات انبوه داخلي و خارجي سبب شده سياست تشويق و تنبيه درباره كره كارگر بيفتد و اين كشور را به ورطه گرداب امتيازخواهي بي پايان غرب دراندازد، اما كيس كره شمالي امكان تبديل شدن به يك مدل را ندارد و حداكثر مي تواند به عنوان يك نمونه در كارنامه بلند باج خواهي جهانخواران ثبت شود. كارنامه اي كه دور نيست ايران به يكي از معدود نمره هاي مردودي آن تبديل شود.

 

سرمقاله روزنامه كيهان در روز سه شنبه 11 تير 1387

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387  |
 عقب نشيني به اندازه يك فاز

بورس برگ هاي سوخته

چرخش استراتژيك در پرونده هسته اي

 

مجموعه تحركات و تصميم هاي غربي ها درباره ايران ظرف هفته گذشته ظاهرا حاوي تناقضي است. از يك سو مجموعه اي از علائم به شدت منفي وجود دارد كه از شكل گيري تهديدهاي جديد عليه ايران حكايت مي كند و از جانب ديگر، يكي دو علامت بسيار بي رمق هست كه غربي ها سعي مي كنند آنها را حاكي از شكل گيري نوعي رويكرد مثبت نسبت به ايران جلوه دهند. تامل در اين باره كه اين فضاي رسانه اي-ديپلماتيك به واقع حاوي چه پيام هايي است، به نتايجي جالب و مهم منتهي خواهد شد و نشان خواهد داد كه چگونه برخي مولفه هاي مهم در استراتژي غرب جابجا شده و در عين حال كليت و اهداف آن دست نخورده باقي مانده است.

 

 

بهترين راه توصيف فضا اين است كه از گزارش هفته گذشته نيويورك تايمز آغاز كنيم. اين روزنامه از قول منابعي در پنتاگون نوشت رژيم صهيونيستي طي هفته گذشته رزمايشي در درياي مديترانه انجام داده كه هدف از آن مشخصا تمرين براي حمله به تاسيسات هسته اي ايران بوده است. بلافاصله بعد از انتشار اين خبر اين سوال مطرح شد كه هدف واقعي از انجام اين رزمايش و مهم تر از آن، درز دادن خبر آن چه بوده است؟ آيا اسراييل قصد درگير شدن با ايران را دارد؟ اگر آري، با كدام توان و اگر نه، پس چرا فستيوال تئاتر جنگي به راه انداخته است؟ محافل تحليلي در غرب -به رغم سكوت معنادار اسراييلي ها- وقت چنداني براي پاسخ دادن به اين سوال ها تلف نكردند. براي كساني كه آشنايي ولو بسيارسطحي با توانايي هاي ايران دارند مثل روز روشن بود كه پرواز چند هواپيما و بالگرد روي دريايي صاف و خالي از هرگونه مزاحمت، آن هم پيش چشم منابعي كه همه تحولات را به دقيق ترين وجه ممكن رصد مي كنند، هر معنايي مي تواند داشته باشد الا اينكه اسراييلي ها خيال جنگ با ايران به سر دارند. ارزيابي هاي بسيار دقيقي وجود دارد كه نشان مي دهد اين رزمايش چيز تازه و جديدي نبوده و اساسا اسراييل هم به دلايل عملياتي و هم به دلايل سياسي در موقعيتي نيست كه توان يك رويارويي دوجانبه با ايران را داشته باشد. بعلاوه امريكايي ها و اسراييلي ها خوب مي دانند، چنين حمله اي حتي اگر انجام بگيرد در دستيابي به مهم ترين هدف خود كه همان متوقف ساختن برنامه هسته اي ايران است قطعا شكست خواهد خورد. برنامه ايران حتي اگر به طور كامل نابود شود، امري كه احتمال وقوع آن دقيقا مساوي صفر است، به سادگي و ظرف مدت زمان بسيار كوتاهي بازيابي خواهد شد منتها با اين تفاوت كه در آن شرايط همانطور كه مدير كل آژانس دو روز پيش گفت ممكن است تجديدنظري اساسي در اهداف آن صورت بگيرد و نهايتا به يك نقض غرض هولناك براي غرب تبديل شود.

اگر اينطور است و قصد واقعي براي درگيري در كار نيست، پس چنان رزمايشي را چگونه بايد تفسير كرد؟ موضوع بسيار ساده است. اروپايي ها به همراه روسيه و چين - البته با درجات مختلف- انگيزه خود را براي تداوم روند تقابل با ايران از دست داده اند و اين اكنون احساسي فراگير در ميان آنهاست كه بايد راهي براي كنار آمدن با ايران يافت. تقويت اين روحيه نزد اين كشورها فاجعه اي عميق براي امريكا و صهيونيست ها كه به «جهاني شدن تهديد ايران» و «تداوم اجماع براي متوقف كردن آن» دل بسته اند، محسوب مي شود. در چنين شرايطي معقول است اگر فكر كنيم كه امريكايي ها به دنبال يافتن راهي براي «شارژ» كردن اين كشورها خواهند گشت و ظاهرا اين مانور در حكم همان «شارژر» بوده است. يك مقام اسراييلي ناشناس درباره اهداف اين رزمايش به رويترز گفته بود: « اين امر براي فرستادن پيام تهديدي خاص بود تا در پي آن به خواسته دلخواه خود برسيم». پيام تهديد به چه كسي؟ خيلي ها سعي كردند بگويند مخاطب اين پيام ايران بوده است، ولي در واقع مخاطب اروپا بود: «اين خبر كه اكنون از سوي روزنامه معتبري مانند نيويورك تايمز منتشر مي شود، و اسرائيل نيز در انتشار آن عمد دارد، با اين هدف صورت مي گيرد كه ايالات متحده و بويژه كشورهاي اروپائي و ساير قدرت ها خصوصا روسيه و چين براي واداركردن حاكميت ايران به دست كشيدن از طرح هاي هسته اي فعاليت و جديت بيشتري نشان دهند.» (هاآرتص، عاموس هرئل، 2تير 1387). اسراييلي ها مي خواستند به اروپا بگويند اگر با تحريم هاي جديد موافقت نكنند، شاهد جنگي جديد در منطقه خواهند بود و متاسفانه اروپايي ها هم كه به رغم ادعاهاي دور و درازشان خرد سياسي چندان پيشرفته اي ندارند، برگ سوخته حمله نظامي به ايران را به قيمتي گزاف يعني تحريم بانك ملي و مخدوش كردن بخشي از روابط مالي خود با ايران، از اسراييل و امريكا خريدند. درست به همين دليل امريكا به نمايندگي از اسراييل خبر اين مانور را افشا كرد: « مشهور است كه اسرائيل حساس ترين طرح هاي نظامي خود را به طور علني تجزيه و تحليل نمي كند. اما شك داريم كه مقامات اورشليم از ديدن اخبار رزمايش هاي اخير نيروي هوايي خود كه با حروف درشت روي صفحات اول مطبوعات غرب چاپ شدند، ناراحت شده باشند» (وال استريت ژورنال، 4 تير 1387). اين تمام بازي بود: ايران در قياس با آنچه به دست آورده چيز زيادي از دست نداده ولي اروپايي هاي باهوش بازي را به امريكا و صهيونيست ها باخته اند، آن هم چه باختني!

نتيجه اي كه از مطالعه موردي اين يك پديده مي توان گرفت و قرائن ديگري هم در تاييد آن وجود دارد اين است كه اروپا محور بازي جديد امريكا عليه ايران خواهد بود و واداشتن اروپايي ها به آغاز يك رويارويي جديد با ايران در حالي كه از زماني كه هنوز بيش از چند روز از زمان ارائه بسته 1+5 به ايران توسط نماينده عالي رتبه آنها نمي گذرد، فقط پرده اول اين بازي بوده است. تناقض ظاهري كه در ابتداي اين يادداشت از آن سخن گفتيم در اينجاست كه خود را نشان مي دهد: در حالي كه غربي ها بسته اي از مشوق هاي جدي -البته به زعم خودشان- به ايران داده اند و منتظرند تا ببينند پاسخ ايران به آن چه خواهد بود (همچنانكه ايران منتظر پاسخ آنها به بسته پيشنهادي خويش است)، وضع تحريم هاي جديد و فضا سازي درباره حمله نظامي به ايران چه معنايي دارد؟ آيا اين با ابراز تمايل به آغاز گفت و گوهايي صريح و اصولي با ايران سازگار است و آيا ايران حق ندارد آن را به عنوان علامتي صريح از عدم صداقت و فريبكاري طرف غربي تفسير كند؟ خاوير سولانا در ايران تلاش كرد بن بست عدم مذاكره با ايران را -كه غرب شديدا به رفع آن محتاج است- بگشايد. به همين منظور همانطور كه رسانه هاي غربي طي روزهاي اخير و البته به شكل عموما تحريف شده نوشتند مكتوبي به ايران داده است كه به طور ضمني پيش شرط تعليق براي آغاز مذاكرات را حذف مي كند. حذف ضمني اين پيش شرط و ابراز آمادگي شفاهي او براي آغاز مذاكرات با ايران بدون تعليق غني سازي اورانيوم، اگرچه دستاوردي براي ديپلماسي ايران محسوب مي شود و آن را به هيچ چيز ديگري به جز مقاومت و ايستادگي مردم و حكومت نبايد ربط داد، اما اين اقدام به هيچ وجه نبايد اين توهم را به وجود بياورد كه غرب فرايند اعمال فشار عليه ايران را متوقف كرده يا در ديدگاه خود درباره جلوگيري از تسلط كامل ايران بر دانش هسته اي تغييري داده است. از اين جهات همه چيز به همان شكل است كه بود. حداكثر چيزي كه مي توان گفت اين است كه غربي ها استراتژي «فشار به اضافه مذاكره بدون پيش شرط» را جايگزين استراتژي «فشار به اضافه مذاكره با پيش شرط» كرده اند، ضمنا در اين مرحله جديد قرباني اصلي اروپاست كه ظاهرا بناست بار عمده توليد فشار بر ايران را به دوش بكشد. هدف اين پروژه هم چنانكه غربي ها تصريح كرده اند علاوه بر بالا بردن هزينه پافشاري بر حق غني سازي اورانيوم تاثيرگذاري بر راي مردم در انتخابات سال آينده است كه از مدت ها قبل به آن چشم دوخته بودند.

سوال اصلي پيش روي اين استراتژي اين است كه آيا غرب برآورد درستي از توانايي هاي ذخيره شده ايران، قدرت آن براي مقاومت و ميزان خويشتنداري آن در مقابل فريبكاري هاي پي درپي دارد؟ تاريخ گذشته تعامل غرب با ايران كه آكنده از اشتباه محاسبه هاي فاحش و شكست هاي بزرگ است پاسخ اميدوار كننده اي به اين سوال ها نمي دهد. تنها مي توان آرزو كرد آينده غربي ها شبيه گذشته شان نباشد .

 

سرمقاله روزنامه كيهان در روز چهارشنبه 5 تير 1387

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در چهارشنبه پنجم تیر 1387  |
 سال سخت

آرزوي بر باد رفته

چرا امسال سال سختي است؟

 

در حالي كه نظام جمهوري اسلامي در آستانه سي سالگي قرار دارد، نگراني قدرت هاي سلطه جو از سرعت رشد و حجم پيشرفت هاي آن به بالاترين حد خود رسيده است. در واقع از نظر غربي ها، اين نظام خيلي پيش از اينها بايد سقوط مي كرد.

 

 

از 30 سال پيش تا امروز آنها همه تلاش خود را كرده اند و به تعبير خانم رايس «عظيم ترين امكانات بسيج شده و پيچيده ترين طراحي ها توسط بهترين نفرها صورت گرفته» نتيجه اما به جاي آنكه يك ايران ضعيف و بي رمق يا لااقل روبه زوال باشد، كشوري است كه باز به گفته همين سركار خانم «مي تواند وسط منطقه خاورميانه بايستد و از آمريكا باج بخواهد». درد سردرگمي، جانكاه تر از شكست و ناكامي است. مسئله ايران كه اكنون حدود 30 سال از عمر آن مي گذرد، براي غربي ها بيش از آنكه دشوار باشد- كه هست- گيج كننده مي نمايد. سوال اصلي اين نيست كه چگونه بايد اين مسئله را حل كرد. دشمنان ايران تازه فهميده اند در موقعيتي نيستند كه حتي بتوانند به اين سوال بپردازند. سوال بسيار مهم تري وجود دارد كه ابتدا بايد براي آن جوابي يافت و آن اين است كه صورت صحيح اين مسئله چيست و آيا غرب پس از 30 سال درك درستي از ايران، ويژگي ها، توانايي ها و خصوصيات عمده آن دارد؟

اين سردرگمي بويژه آنجا نمود مي يابد كه نظام جهاني سلطه تلاش مي كند به يك استراتژي مشخص و يكپارچه در مقابل ايران دست پيدا كند. براي سال هاي طولاني آمريكا و صهيونيست ها مي گفتند -و بقيه دنياي غرب نيز اگرچه به زبان نمي آورد، ولي دراين باره با آنها موافقت داشت- كه هدف اصلي در مقابل ايران اسلامي بايد «تغيير رژيم» باشد. حالا پس از سه دهه بسياري از تحليلگران غربي مي گويند اين هدف گذاري چيزي بيش از يك اشتباه محاسبه پرهزينه نبوده و اين نوع مواجهه با نظام مستقر در تهران بيش از آنكه «دست نيافتني»باشد، «خيالپردازانه » است. معناي روشن اين قبيل اعترافات -كه امروزه عدد آن از شماره خارج است- اين است كه غربي ها در مدت زماني بيش از دو دهه براي هدفي تلاش مي كرده و هزينه مي پرداخته اند كه دست نيافتني بودن آن لااقل براي بخش عمده اي از جامعه تحليلي خود آنها محرز بوده است. تازه در سال گذشته ميلادي بود كه آمريكايي ها ناچار اعلام كردند خيال تغيير رژيم در ايران را از سر بيرون كرده اند و هدف ديگري، يعني «تغيير رفتار رژيم» را جايگزين آن ساخته اند.

در اينجاست كه بايد توقف كرد و درباره حقيقت آنچه در حال رخ دادن است، اندكي تامل نمود، نتيجه اين تامل روشن شدن صحنه اي است كه به زودي با آن مواجه خواهيم شد.

سخن گفتن از لزوم تغيير رفتار جمهوري اسلامي به مثابه يك استراتژي كلان، در واقع تلاش براي پوشاندن رويكرد اصلي غرب در مقابل ايران است. استراتژي تغيير رژيم كه به طور رسمي كنار گذاشته شده است، تغيير رفتار رژيم هم يك بحث انحرافي براي حفظ آبروست، آنچه غربي ها عملاً در تعقيب آن هستند، هيچ يك از اينها نيست، بلكه پروژه اي است كه مي توان آن را به طور خلاصه «تلاش براي كند كردن روند قدرت يابي روزافزون ايران» ناميد. غربي ها به خوبي فهميده اند كه قادر به هيچ نوع تغييري در ساخت سياسي ايران نيستند، رفتار جمهوري اسلامي هم تابع يك سلسله الگوهاي دگرگوني ناپذير است و با ساختار آن پيوندي ناگسستني دارد.

در اين شرايط تنها كاري كه از آنها برمي آيد اين است كه روند نيرومند شدن ايران را كند كنند تا فرا رسيدن روزي كه در آن ناچار خواهند بود در منطقه خاورميانه عرصه را به كلي در مقابل «ابرقدرت نوظهور» خالي كنند، حتي المقدور به تاخير بيفتد. اين راهبرد رويكرد غرب در مقابل ايران در شرايط فعلي را به اساسي ترين شكل ممكن توصيف مي كند وهرگونه پيش بيني درباره برنامه هاي آتي غربي ها را بايد بر آن مبتني نمود. از جمله بر همين مبناست كه - و برخي اخبار موثق هم نشان مي دهد- سلطه جويان تصميم گرفته اند امسال را كه سال پاياني دولت نهم است، به «سالي سخت» براي مردم و حكومت ايران اسلامي تبديل كنند. تحليل - كاملا درست - غربي ها اين است كه مجموعه سياست ها و برنامه هاي دولت اصولگرا روند قدرت يابي ايران را تا حد غير قابل تحملي تسريع كرده و فاصله ايران اسلامي با نقطه اوج قدرت منطقه اي را به شدت كاهش داده است. به همين دليل اين دولت را مي توان «نامطلوب ترين» دولتي خواند كه از ديد غربي ها تاكنون در ايران بر سركار آمده است. نتيجه عملي غلبه اين تحليل درباره كار ويژه هاي دولت نهم در محافل اطلاعاتي غرب، اين است كه بنا بر قرائتي قابل توجه تصميم گرفته اند به هر شكل ممكن و با بسيج كردن بيشترين مقدار امكانات و سرمايه هاي خود در اين سال آخر، چنان بر مردم و دولت سخت بگيرند كه تداوم حيات دولت فعلي در انتخابات بهار آينده به كلي منتفي شود.

اگرچه به دلايلي بسيار روشن توطئه چيني غرب براي پيشگيري از ظهور «ايران به مثابه قدرت اول منطقه» از هم اكنون پروژه اي شكست خورده است، ولي علائمي هست كه نشان مي دهد غربي ها اين اشتباه محاسبه جديد خود را جدي گرفته اند. تلاش براي افزايش فشارهاي اقتصادي و محدوديت هاي پولي و مالي بر دولت ايران (توجه كنيد كه حتي در خود آمريكا و اروپا هم در اين باره كه اين فشار بتواند خود را در زندگي روزمره مردم ايران نشان دهد، ترديدهاي جدي وجود دارد)، به وجود آوردن فضاي رواني- رسانه اي سنگيني درباره احتمال حمله نظامي به ايران در ماه هاي پاياني دولت بوش، تحريك برخي سرمايه داران وابسته داخلي به ايجاد بحران در بازار كالاهاي مختلف، احيا و سازماندهي گروه هاي تروريستي در مناطق مرزي مختلف و حتي تلاش براي انجام عمليات هاي ناامن كننده در داخل با همدستي فرقي چون بهائيت، فضاسازي رسانه اي در داخل با هدف بزرگنمايي نقاط ضعف طبيعي دولت يا نوشتن ايرادهايي به پاي آن كه اساساً داراي علت هاي غير دولتي و بلكه خارجي هستند و اقداماتي ديگر از همين دست، رئوس برنامه بحران سازي غرب عليه ايران با هدف آسيب زدن به دولتي است كه در مدت كوتاه عمر خود بيشترين آسيب ها را به غرب وارد آورده است.

مشكل اصلي اين نوع چينش بازي اين است كه دست غربي ها رو شده و آگاهي مردم ايران به ارزش استراتژيك و غيرقابل جايگزين مجموعه سرمايه هاي سخت افزاري و نرم افزاري كه استراتژي مقاومت اصولگرايانه نصيب آنها كرده، بسيار عميق تر از آن است كه برخي هزينه هاي مقطعي، آنها را به برگزيدن راهي ديگر وا دارد. با اين حال، اكنون كه دشمن به عمد اراده خود براي بحران سازي را فرياد مي زند، بر مقام هاي محترم دولتي هم فرض است كه بدانند در شرايطي چنين حساس بايد قدم به حزم و احتياط برداشت و بويژه انجام جراحي هاي عميق در ساختارها را به فرصتي فراخ تر وا نهاد و با اهميت تر آن كه كارشكني ها و دشمني هاي آشكار غرب نبايد به عنوان علت العلل همه نارسايي ها تلقي شده و از دقت و حساسيت در برخي تصميمات- مخصوصاً اقتصادي- براي كاهش فشار تورم و گراني بر اقشار محروم و مستضعف ها غفلت شود.

 

سرمقاله روزنامه كيهان در روز شنبه اول تير ۱۳۸۷

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در شنبه یکم تیر 1387  |
 جوابي به بسته غرب

درجست و جوي عقلانيت

ايران با بسته سولانا چه مي كند

 

بسته پيشنهادي گروه 1+5 به ايران ديروز توسط خاوير سولانا كه به گفته خودش به عنوان نماينده 6 كشور به تهران سفر كرده بود منتشر شد. دراين بسته همچنان كه از قبل پيش بيني مي شد هيچ نكته درخور اعتنايي وجود نداشت و غربي ها حتي براي جذاب سازي ظاهري آن هم خلاقيت قابل توجهي از خود به نمايش نگذاشته بودند. بسته عمدتا شامل يك سلسله وعده است كه اولا تضميني براي تحقق آنها نيست و ثانيا حتي اگر محقق شود هيچ مشكل و مسئله مهمي در ارتباطات ايران با دنياي خارج يا شتاب بخشيدن به روند توسعه اقتصادي آن را حل نخواهد كرد. بسته پريروز 1+5 نشان داد كه غرب علاقه اي به دست كشيدن از ذهنيت كهنه و غبار گرفته خود درباره احتمال موفقيت ديپلماسي فشار و مذاكره همزمان ندارد و همچنان تصور مي كند مي تواند با پيشنهاد همكاري درباره مسائلي از قبيل بلاياي طبيعي ايران را به دست شستن از برنامه خود در زمينه غني سازي اورانيوم يا احداث راكتور آب سنگين وادار كند.

 

 

بسته غرب همچنان از ايران مي خواهد در طول دوران مذاكرات برنامه غني سازي خود رابه حال تعليق درآورد. ضمنا در اين باره هم چيزي نمي گويد كه از ديد پيشنهاد دهندگان اين بسته آيا ايران مي تواند پس از پايان مذاكرات -كه بسته معلوم نمي كند تا كي طول خواهد كشيد- برنامه غني سازي خود را از سر بگيرد يا نه. همه چيز در بسته موكول به «ايجاد اطمينان از ماهيت كاملا صلح آميز برنامه هسته اي ايران» شده است كه طبعا چيزي بيش از يك شوخي نيست. چنين اطميناني به طور طبيعي بايد توسط آژانس بين المللي انرژي اتمي ايجاد شود اما در اين مدت 6 سال كه از آغاز پرونده هسته اي ايران مي گذرد، غربي ها به وضوح تمام نشان داده اند هر وقت لازم باشد كاملا آماده اند كل حيثيت آژانس را با «هيچ» يكي بگيرند. هنوز مدت زيادي از آن روز نگذشته كه مقام هاي غربي در مواجهه با يكي از گزارش هاي آژانس در سال 2007 كه برخي از مهم ترين ابهامات موجود در پرونده ايران را حل شده اعلام مي كرد، آشكارا گفتند وقتي آژانس حرفي بزند كه مطابق نظر آنها نيست، ارزشي براي آن قائل نخواهند شد. با اين وضع، اگرچه ايران به همكاري فعالانه با آژانس ادامه خواهد داد اما به طور طبيعي اعمال حقوق خود را به زماني كه غربي ها اجازه گفتن حقيقت را به آژانس بدهند، موكول نخواهد كرد.

مشكل ديگر تحفه جناب سولانا اين است كه توازن بين پيشنهاد ها و توقعات در آن رعايت نشده به گونه اي كه هنگام خواندن بسته ناگهان اين احساس به آدمي دست مي دهد كه غربي ها اين بسته را عمدا به گونه اي نوشته اند كه ايران بلافاصه آن را رد كند. در حالي كه ايران سعي كرده بود در بسته خود براي «مسائل واقعي»، «راه حل هاي واقعي» ارائه دهد، در بسته غربي ها -تازه اگر خيلي خوش بين باشيم- براي «مسائل واقعي» تنها «راه حل هاي تخيلي» ارائه شده است. ايران در بسته خود انبوهي از مشكلات منطقه اي و فرامنطقه اي را فهرست كرد و بعد نشانه هايي ارائه داد ازاينكه چگونه قصد دارد از امكانات و قدرت خود براي حل و فصل منصفانه آنها استفاده كند. در مقابل، بسته غربي ها هيچ علاقه اي به درگير شدن با مسائل واقعي از خود نشان نمي دهد و در مهم ترين بخش خود به جاي تلاش براي رسيدن به يك فرمول قابل قبول در مورد غني سازي ايران -كه به تعبير سولانا اصلي ترين نقطه اختلاف است- با كاهلي تمام صورت مسئله را پاك مي كند و از ايران مي خواهد در ازاي مذاكراتي با سرنوشت نامعلوم، يكي از اصلي ترين اهرم هاي قدرت خود را تعطيل كند. غربي ها دراين كار سابقه دارند: از ايران مي خواهند نقدا امتيازاتي مهم واگذار كند و در عوض «مذاكره» تحويل بگيرد.

نقد درونمايه فقير سومين بسته پيشنهادي 1+5 به ايران را مي توان همچنان ادامه داد اما بهتر آن است كه به جاي نگاهي چنين جزئي نگرانه، يك رويكرد كلان اتخاذ كنيم و ببينيم آن كدام آبشخور فكري و مبناي نظري است كه منجر به تهيه چنين بسته هاي خوشمزه اي با عاقبت از پيش معلوم، مي شود. اشكال از اين بسته يا آن بسته نيست، بلكه در مباني تفكر استراتژيك غرب راجع به ايران است. استراتژي «فشار و مذاكره همزمان» يا همان «چماق و هويج» مدت هاست به آخر خط رسيده و اين را غربي ها ديگر بايد بفهمند. اين ناكارآمدي دو علت عمده دارد:1- غربي ها از ابتدا بنا را بر اين گذاشتند كه تشويق و تهديد همزمان روشي كارآمد براي مواجهه با ايران است و مشكلي هم اگر باشد فقط در اينجاست كه «اندازه» تشويق و تهديد ها به حد مناسبي افزايش پيدا كند. به همين دليل هم بيش از 3 سال است كه با ناشي گري تمام سعي مي كنند مشوق ها و تهديدهاي خود را «بهبود» ببخشند تا جايي كه بالاخره بر اراده ايران تاثير بگذارد. البته هر كسي اين اجازه را دارد كه تا هر زمان خواست با هر ميزان از توهم زندگي كند ولي عملكرد ايران به وضوح سعي در زدودن اين توهم داشته كه ايران اساسا در مقابل هيچ بسته اي از مشوق ها (و تهديدها) هرچقدر غني (و پر زور) حاضر به معامله بر سر غني سازي نخواهد بود و تنها راه پيش پاي غربي ها اين است كه راهي براي كنار آمدن با اين حقيقت بيابند. 2- دومين اشتباه محاسبه عميق غربي ها كه به ناكارآمد شدن استراتژي آنها در مقابل ايران انجاميده اين است كه خيال مي كنند تهديد پشتوانه مذاكرات است ولذا ضرورت دارد. به همين دليل مثلا قبل از ارائه اين بسته -و در موارد مكرري قبل از آن- سعي كردند پشتوانه اي از تهديد براي آن فراهم كنند. پيام روشن اين نحوه عمل براي ايران اين است كه غرب به دنبال زورگويي است نه تفاهم متقابل، والا چه ضرورتي داشت كه در همان حال كه لبخند مذاكره بر لب دارند، چماقي هم به دست بگيرند. از ديد ايران تهديد نه فقط به تقويت فرايند مذاكرات منجر نمي شود بلكه اساسا مخل است و اعتماد و روحيه همكاري متقابل را از بين مي برد. توجه دقيق به اين دو عامل روشن مي كند كه غرب نياز به يك بازنگري استراتژيك درمقابل ايران دارد و هر روز كه اين امر را به تاخير بيندازد، هزينه هاي لازم براي بازگزداندن آب رفته به جو افزايش خواهد يافت.

اكنون علائمي در دست است كه ظاهرا خود غربي ها هم فهميده اند آنچه در اين بسته ها نوشته اند به هيچ دردي نمي خورد و ايران هم مثل آب خوردن آن را دور خواهد انداخت. به همين دليل آنچه در اظهار نظرهاي شفاهي مي گويند با آنچه در بسته خود نوشته اند تفاوت دارد. عموما هم اينطور است كه متن مكتوب را تيز و تند تر مي نويسند و ملاحظات اجرايي و واقعي را شفاهي بيان مي كنند. سولانا ديروز برخلاف انتظار از بسته ايران تمجيد كرد و گفت كه مشتركات اين بسته و بسته غرب -كه طبعا شامل تعليق نمي شود- مي تواند مبنايي براي يك مذاكره احتمالي در آينده باشد. سرگي كيسلياك معاون وزير خارجه روسيه هم كه جزو همراهان سولانا بود، تاكيد كرد كه هيئت غربي در مذاكرات خود تاكيدي بر تعليق نكرده است. اين سخنان اگرچه رياكارانه با متن مكتوب ارائه به ايران فاصله دارد اما نشان مي دهد كه نمايندگان غرب خودشان هم به آنچه نوشته اند چندان اعتقادي ندارند. آنها مي دانند ايران تعليق نخواهد كرد پس بايد تلاش كنند -چنانكه مي كنند- تا با اين واقعيت كنار بيايند. ايران خوب مي داند كه پذيرش تعليق علاوه بر آنكه زورگويانه و غير قانوني است مستقيما به بي معنا و خاصيت شدن مذاكرات خواهد انجاميد و لذا هرگز زير بار آن نخواهد رفت. در اين حال، طرفي كه اكنون بايد چرخشي انجام بدهد غرب است و مي توان منتظر ماند و ديد كه آيا عقلانيتي كه به اين نتيجه بينجامد در غرب وجود دارد يا خير.

 

سرمقاله روزنامه كيهان در روز دوشنبه 27 خرداد 1387

 


يك نسخه پي دي اف از متن اصلي بسته پيشنهادي و نامه ۶ وزير خارجه به ايران را در اينجا ببينيد.


|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387  |
 استراتژي جديد 1+5
اختصاصي- عقل سرخ

سولانا در ايران به دنبال چيست؟

پس پرده هايي از يك بازي جديد

 

خاوير سولانا مسئول سياست خارجي و امنيتي اتحاديه اروپا كه اكنون گروه 1+5 را نمايندگي مي كند به همراه مديران سياسي 5 كشور از 6 كشور عضو اين گروه –به استثناي امريكا- ساعت 11 جمعه شب وارد تهران شد. هدف واقعي سفر سولانا به تهران فراتر از آن چيزي است كه در ظاهر نمايان است. «ظاهرا» سولانا حامل بسته اي است كه شكل «بهبود يافته» پيشنهادهاي پيشين اروپايي ها به ايران در سال هاي 2005(اوت) و 2006 (ژوئن) را، اين بار از طرف كل گروه 1+5، مجددا به تهران عرضه مي كند. اما در واقع ديپلمات اروپايي مامور به اجراي يك پروژه پيش پاافتاده در ايران است، پروژه اي كه قبل از دولت ايران مردم و افكار عمومي آن را هدف گرفته است.

اصل قضيه بسيار ساده است. مشكلات اقتصادي كه مردم ايران اكنون گرفتار آن هستند غربي ها را به طمع انداخته كه شايد پروژه كهنه چماق و هويج كه تا امروز بارها آزموده شده و هر بار به بن بست خورده اين دفعه مجالي براي موفقيت داشته باشد. تحليل غربي ها اكنون اين است كه فشارهاي اقتصادي مردم ايران را انعطاف پذيرتر كرده است. با اين تحليل سولانا مامور است به افكار عمومي مردم ايران اين پيام –البته سراسر دروغ- را برساند كه «بسته اي بسيار غني و پر محتوا همراه خود به ايران آورده كه مي تواند حلال همه يا بخش مهمي از مشكلات اقتصادي مردم ايران باشد يا لااقل آنها را به نحو قابل توجهي كاهش دهد. در ازاي آن هم چيز زيادي نمي خواهد (توجه كنيد كه غربي ها در بسته جديد خود ايده تعليق در حين مذاكرات را جايگزين ايده تعليق به عنوان پيش شرط كرده اند مي خواهند آن را به عنوان يك امتياز به ايران بفروشند.) حالا انتخاب با مردم و دولت ايران است. اگر بسته را بپذيرند به خودشان كمك كرده اند و اگر نپذيرند ضمن آنكه فرصت بزرگي را از دست داده اند، اوضاع بسيار بدتر هم خواهد شد».

اين خلاصه پيامي است كه سولانا در تهران سعي خواهد كرد به مردم ايران برساند. تلاش براي رساندن اين پيام مهم ترين كار سولانا درتهران است و درست به همين دليل او قبل از اينكه تكليف ديدارهايش با مقام هاي ايراني روشن شده باشد اصرار داشت با يك شبكه تلويزيوني ايراني يك مونولوگ زنده داشته باشد كه طبعا مورد قبول قرار نگرفت و البته او هم به پيشنهاد مناظره تلويزيوني با نخبگان ايراني روي خوش نشان نداد. در عوض دانشجويان ايراني با دعوت از آقاي ديپلمات براي حضور در دانشگاه علم و صنعت اين فرصت را به او دادند كه در فضاي آزادانه اگر توانست از ديدگاه هاي خود دفاع كند و به سوال هاي آنها پاسخ بدهد. دانشجويان دعوت كننده براي اينكه حداكثر كمك را به سولانا كرده باشند، حتي متن كامل سوال هاي خود را هم منتشر كردند تا او بتواند «با آمادگي قبلي» در دانشگاه حاضر شود ولي سولانا كه علاقه اي به بحث و گفت وگو ندارد و سخنراني يك طرفه را بيشتر مي پسندد، تا الان اين دعوت را هم بي جواب گذاشته است. در هر حال و با وجود اينكه روشن است سولانا تن به هيچ مواجهه صريحي با نخبگان ايراني نخواهد داد اين نكته نيز جاي ترديد ندارد كه عمليات رواني روي مردم ايران مهم ترين هدف سولانا به ايران است و او همه سعي خود را براي انجام بهتراين كار از جمله در كنفرانس خبري امشب خود در اقامتگاه سفير آلمان در تهران انجام خواهد داد. پيش از سفر، ديپلمات هاي اروپايي خود بر وجود چنين طراحي براي سفر سولانا به تهران صريحا اذعان كرده بودند: «يك ديپلمات اروپايي گفت اين سفر، در صورت انجام، مي تواند به عنوان فرصتي براي "رساندن پيام ما به افکار ‏عمومي ايران" مورد استفاده قرار گيرد. گروه بيشتر مايل است به تلوزيون و نخبگان ايران دسترسي پيدا کند. ‏اين مقام گفت پايه گفتگوي ما با آنها اين است که آنها مي بايد فعلاً برنامه هسته اي خود را متوقف کنند... ما ‏تا کنون نتوانسته ايم بر اين مانع غلبه کنيم» (يو اس نيوز، شنبه 25 خرداد 1387).       

در گام بعدي، غربي ها براي اينكه نشان دهند آنچه با خود مي آورند واقعا باارزش است تلاش كردند شيوه ارائه بسته كاملا پر سر و صدا و با شكوه باشد. به خيال آنها مردم ايران و مردم دنيا با خود خواهند گفت وقتي سولانا و معاونان وزراي 5 كشور از اعضاي گروه 1+5 به خود زحمت داده و راهي تهران شده اند لابد چيز مهمي همراه دارند. ضمنا طي هفته اخير هم خبرهايي منتشر شده است با اين مضمون كه روي اين بسته زحمت فراوان كشيده شده و توافق درباره آن بسيار سخت بود و ... هدف از همه اين خبرسازي ها هم اين بوده است كه بسته 1+5 بزرگتر و غني تر از آنچه واقعا هست ديده شود تا مخالفت با آن براي ايران دشوار باشد.

اما مهمم تر از همه اينها اين است كه غربي ها بسته جديد هويج هاي خود را آماده مي كردند در تدارك چماق هاي بزرگتر هم بودند تا همزمان با هويج ها ، چما ق هاي جديد خود را هم روي ميز ايران بگذارند و شرايطي پديد بياورند كه ايران در حالي كه تحت فشار است مجبور به تصميم گيري درباره پذيرش يا عدم پذيرش بسته آنها شود. استفن هادلي مشاور امنيت ملي بوش اين موضوع را به صريح ترين شكل ممكن بيان كرده است: « من فکر مي کنم واقعاً همگي در ‏يک شرايط هستيم. ما اين پيشنهاد را خواهيم کرد و اگر رژيم ايران مردم اين کشور از اين مزايا محروم ‏سازد، به افزايش فشارها دست خواهيم زد» (نيويورک تايمز، 25 خرداد 1387).‏ آنچه هادلي از آن به عنوان افزايش فشارها ياد كرده شامل موارد مشخصي است. بوش چند روز قبل از سفر بوش در اولين ايستگاه تور اروپايي خود اروپايي ها را متقاعد كرد در صورتي كه ايران بسته پيشنهادي غرب را نپذيرد با تحريم بانك ملي در اتحاديه اروپا موافقت كنند. علاوه بر اين غربي ها به منظور افزايش فشار بر ايران تلاش فراواني براي صدور قطعنامه در شوراي حكام ماه ژوئن به عمل آوردند، انتشار اخباري درباره تنظيم پيش نويس قطعنامه جديد شوراي امنيت عليه ايران، جوسازي توسط صهيونيست ها درباره حمله به ايران و حتي تحريك گروهك هايي مانند تروريست هاي ريگي در سيستان و بلوچستان را هم در راستاي همان پروژه چماق سازي مي توان ارزيابي كرد. با وجود همه تلاش ها مي توان ديد كه غربي ها همچنان كه در زمينه دست و پا كردن هويج هاي بهتر عميقا بي استعدادند –واساسا هنوز نفهميده اند كه ايران چندان علاقه اي به هويج از هر نوع آن، ندارد!- چماق سازان خوبي هم نيستند و با اقدامات كودكانهاي از اين دست نخواهند توانست ايران را كه روز به روز احساس مي كند در موقعيت بهتري نسبت به حريف قرار دارد وادار به توافق درباره بسته اي بكنند كه حتي اصول اوليه احترام متقابل در آن مراعات نشده است.

نهايتا به نظر مي رسد هدف امريكا از اين بازي جديد چيزي جز تسهيل مسير خود براي اعمال فشار بيشتر به ايران نباشد. يو اس نيوز در تحليل روز پنج شنبه خود كه جمله اي از آن را در بالا آورديم به نكته مهمياشاره كرده است: «در شرايط فعلي بعيد به نظر مي رسد شوراي امنيت سازمان ملل اقدامي در جهت سخت تر كردن تحريم ها انجام دهد. اين بسيار مشكل خواهد بود مگر آنكه «چيز جديدي» در ايران رخ دهد». از ديد امريكا چيز جديد مي تواند همان رد بسته 1+5 توسط ايران باشد. شايد به همين دليل بود كه بوش امروز در حالي كه هنوز موضع رسمي توسط ايران اعلام نشده، از رد بسته توسط ايران ابراز دلسردي كرد.     

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  |
 

فوران اضطرار در غرب

علائمي از آغاز يك فرايند مذاكراتي

 

براي كساني كه به دنبال يك تحليل واقعي از محيط امنيتي و سياست خارجي ايران هستند اين روزها نشانه هاي مهمي در حال شكل گيري يا شكل گرفته است. در روز هاي اخير اگرچه غربي ها به لحاظ تبليغاتي سعي در پر رنگ كردن فضاي تهديد كردند اما نشانه هاي مهمي هست كه آنها عملا در حال حركت به سمت «ايجاد يك فضاي مذاكراتي» با ايران هستند. مشخصه اصلي اين فضا اين است كه غرب براي ورود به آن ناچار بايد برخي واقعيات را -كه قبل از اين در مقابل پذيرش آنها مقاومت مي كرد- در رفتار مذاكراتي خود لحاظ كند از جمله اينكه «ايران قدرتي موثر در منطقه است كه بدون موافقت آن هيچ نظمي در منطقه«استقرار» نخواهد يافت»، و به اين ترتيب «ايران طرف مذاكره است نه موضوع مذاكره»، «پيشرفت فني سريع ايران واقعيتي غير قابل چشم پوشي و معامله است» و نهايتا اينكه «ايران جميع مسائل منطقه را هم سرنوشت مي داند و اين غير ممكن است كه امريكايي ها از هر فرصتي براي فشار به ايران استفاده كنند و آن وقت توقع داشته باشند ايران امكانات خود در منطقه را براي حل مشكلات آنها بسيج كند».

 

 

ملاحظه اين واقعيات كه اكنون بدل به امري ناگزير شده است، به فضاي جديد شكل داده است و اين مهم ترين تفاوت آن با موارد مشابه قبلي است. غربي ها اكنون اراده خود براي مذاكره با ايران و غير اجتناب بودن آن رابه وضوح بيان مي كنند. خاوير سولانا 4 روز ديگر راهي تهران است تا بسته اي را كه غربي ها ادعا مي كنند نسبت به پيشنهاد هاي گذشته «بهبود يافته» است به ايران ارائه كند اگرچه خبرهاي موثق اين «بهبود يافته بودن» را تاييد نمي كند و بلكه گزارش هاي معتبري در دست است كه نشان مي دهد سولانا در اين سفر اهداف مشكوكي را تعقيب مي كند. اين نكته اي است كه در فرصتي ديگر به تفصيل به آن خواهيم پرداخت. در هر حال طراحي غربي ها براي سفر سولانا به تهران هر چه باشد، اصل اين سفر علامتي است از اينكه غرب خود را ناچار از تعامل با ايران مي يابد و حتي در مورد پرونده هسته اي به اين نتيجه رسيده است كه هزينه تلاش براي بازداشتن ايران از دستيابي به فناوري صلح آميز هسته اي بيشتر از هزينه رسيدن به يك توافق راضي كننده با آن است. علاوه بر سفر سولانا به ايران و تلاش 6 ماهه گروه 1+5 براي تدوين بسته اي خطاب به ايران كه به قول خودشان «رد كردن آن سخت باشد»، علائم ديگر درباره ناچارشدن غرب از مذاكره با ايران را مي توان در سخنان رابرت گيتس وزير دفاع امريكا يافت. گيتس اين جمله كليدي را كه «امريكا بايد ابتدا اهرمي در مقابل ايران به دست بياورد و بعد با ايران وارد مذاكره شود؛ چون ايران در شرايطي كه هيچ چيز از ما نخواهد هيچ چيز هم به ما نخواهد داد» را در يك سال گذشته لااقل 3 بار تكرار كرده است. معناي روشن اين جمله اين است كه امريكا سخت محتاج مذاكره با ايران است فقط مشكل اين است كه دست خود را خالي تر از آن مي بيند كه وارد يك گفت و گوي آبرومندانه با ايران شود. پس اول بايد دست خود را پر كند و بعد براي ترتيب دادن مذاكره اقدام كند. خود گيتس زماني در سال 2004 گفته بود «به جاي اينكه آرزو كنيم رژيم ايران سقوط كند بايد با آن تعامل كنيم».

شاهد مهم تري كه آشكار مي كند غرب راهي جز مذاكره ندارد، سخنان چند روز قبل ويلاديمير پوتين نخست وزير روسيه است. حرف هاي اخير پوتين هم تنها زماني كه از اين نظرگاه به آن نگريسته شود، معناي واقعي خود را نشان خواهد داد. او مي گويد يقين دارد ايران به دنبال سلاح هسته اي نيست و هيچكدام از قوانين بين المللي را هم نقض نكرده است. اين حرف ها را نبايد به حساب رفاقت روسيه با ايران گذاشت. در مخالفت روسيه با قدرتمند شدن مستقلانه ايران هم ترديدي نيست. در مقابل روش ساده اي براي فهم اين سخنان وجود دارد. روس ها نسبت به امريكا و صهيونيست ها علاقه و انگيزه بسيار كمتري نسبت به همراهي با پروژه تشديد فشار به ايران دارند كه از پيش شكست خورده بودن آن كاملا آشكار شده است. درست است كه روسيه تا جايي كه به منافع حياتي اش لطمه نخورد با اقدامات ضد ايراني غرب همراهي خواهد كرد اما در مقابل روس ها به اين حقيقت هم واقفند كه در گروه 1+5 هر روز به نقطه اي كه در آن ديگر اجماع ممكن نباشد نزديك تر مي شوند و در ضمن اصرار بر ادامه فرايندي كه نه منجر به صدور قطعنامه هاي قدرتمندي عليه ايران شده و نه بر اراده ايران تاثير گذاشته، جز بي اعتبار كردن طراحان آن ثمره ديگري نخواهد داشت. روسيه و بسياري كشورها احساس مي كنند پروژه متوقف كردن ايران پروژه اي امريكايي است كه طبعا خود آنها بايد هزينه هايش را بپردازند نه ديگران. در اين شرايط يعني در شرايطي كه امريكايي ها موضع خود را تا حد لزوم مذاكره فوري با ايران تعديل كرده اند ديگر عجيب نيست اگر روس ها به گونه اي حرف بزنند كه گويي با تداوم برنامه ايران مشكلي ندارند و صرفا خواهان همكاري هاي جدي تر با آژانس هستند.

بازيگر مهم ديگر در اين ميان صهيونيست ها هستند كه بازي خاص خود را دارند. آنها مدت هاست مي خواهند بگويند ايران مسئله كل دنياست نه مسئله اسراييل به تنهايي؛ اما اگر جهان نتواند برنامه هسته اي ايران را متوقف كند اسراييل مجبور خواهد شد به ايران حمله كند. اگر چه اين استراتژي براي امتيازگيري از كشورهايي مثل روسيه و چين تا حدودي جواب داده ولي در دل خود تناقضي دارد: اگر اسراييل مي توانست به تنهايي مسئله ايران را حل كند آيا اين همه براي اقدام دستجمعي عليه ايران به ديگران التماس مي كرد؟

اسراييلي ها در هفته گذشته حتي سعي كردند بر موضع باراك اوباما -كسي كه كانديداتوري او به نمايندگي از حزب دموكرات در انتخابات رياست جمهوري امريكا قطعي شده و احتمال پيروزي اش بر كانديداي جمهوري خواهان چندان دور از انتظار نيست - تاثير بگذارند. اوباما تا پيش از اين به صراحت گفته بود وارد گفت وگويي بدون قيد و شرط با ايران خواهد شد اما صهيونيست ها چند روز قبل او را مجبور كردند تعديل هايي را در موضع خود وارد كند. محتواي اصلي اظهارات اوباما دو چيز بود: 1- تنها مذاكراتي را با ايران انجام خواهد داد كه براي امريكا مفيد باشد. 2- طرف مذاكره اش لزوما محمود احمدي نژاد نخواهد بود. او با اين كار خواست فشارهايي را كه دراثر طرح ايده مذاكره با ايران و خصوصا مذاكره با رييس جمهور به او وارد شده بود كم كند. اما پيداست كه هر دو اين موارد بيش از آنكه نشان از يك تجديد نظر اساسي داشته باشد، رفوكاري هايي براي بيرون آمدن از مخمصه هاي انتخاباتي بوده است. در مجموع مي توان 2 علت زير را براي اظهارات اخير اوباما از ميان همه آنچه در اين باره گفته شده رصد كرد:

1- تلطيف فضا درون امريكا و در برخي محافل خاص مهم ترين علت بوده است چون بعد از طرح ايده گفت و گو با ايران، اوباما از جانب محافل پرنفوذ راديكال مورد هجوم شديد قرار گرفت.

2- علت بعدي تلاش او براي به دست آوردن راي يهوديان بويژه استفاده انتخاباتي از نفوذ آيپك بوده است. جالب است توجه كنيم كه جان مك كين هم روز قبل از آن همين حرف ها را همان جا زده بود.

با اين وجود در اين باره اتفاق نظر وجود دارد كه اوباما نماينده سيستم است. او حرف جديدي نمي زند. اين سيستم امريكاست كه به اين نتيجه رسيده كه بايد با ايران مذاكره كند. در واقع مشكل مذاكره ايران و امريكا اساسا در واشنگتن نيست. آنها مدت هاست به اين نتيجه رسيده اند كه چاره اي جز مذاكره و تعامل با ايران ندارند. اين اولا به دليل حضورمستقيم آنها در منطقه پس از 11 سپتامبر است كه آنها را ناچار ساخت با قدرت ايران رويارو شوند و ثانيا محصول اين قوت گرفتن اين ديدگاه در غرب است كه تلاش براي تضعيف شديد قدرت منطقه اي ايران -كه برنامه هسته اي فقط بخشي از آن است- به آن سادگي ها هم كه زماني -قبل از ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت- مي پنداشتند نيست و غرب در اين كار با مح