تبليغاتX
عقل سرخ
نوشته هایی درباره سیاست و فرهنگ
 جغرافیای آشوب

اختصاصی عقل سرخ- بخش دوم

سازمان آشوب چگونه شکل گرفت و الان در چه وضعی است

محدودیت جغرافیای آشوب

یک روش دیگر برای اثبات اینکه آشوب های روزهای گذشته در تهران مردمی نبوده  مطالعه جغرافیای زمانی و مکانی آشوب است. از حیث مکان، آشوب ها در تهران از منطقه شمال تهران فراتر نرفت در حالی که مسلما کسانی در جنوب تهران هم به موسوی رای داده بودند. آشوب های تهران به رغم همه تلاشی که برخی گروه های اصلاح طلب کردند به شهرستان ها هم کشیده نشد و حال آنکه بیش از 10 میلیون از رای 12 میلیونی موسوی در شهرستان ها قرار دارد. حتی در شمال تهران، آشوب ها کاملا لکه ای و محدود به مناطقی خاص با حضور تعداد معدودی افراد تکراری بود (در این باره فیلم های متعددی وجود دارد) طوری که با قوت می توان ادعا کرد حتی در محله های شمالی تهران هم آشوب فراگیر نبود.

به لحاظ زمانی، آشوب ها مربوط به ساعاتی خاص از شبانه روز و مشخصا آخر شب بود. هر روز از صبح تا ساعاتی مانده به غروب زندگی عادی در تهران جریان داشت و مردم هیچ علاقه و انگیزه ای  به تجمع و اعتراض از خود نشان نمی دادند اما همین که هوا رو به تاریکی می رفت آشوبگران مطابق برنامه از قبل اعلام شده –و گاهی هم بدون برنامه- در مناطقی خاص از شهر تهران مانند میدان های ونک، ولی عصر، هفت تیر، انقلاب، آزادی و محله هایی مانند قیطریه ظاهر می شدند و درگیری نیروهای امنیتی و انتظامی با آنها تا پاسی از شب ادامه داشت. واقعا اگر آشوب ها آنطور که موسوی ادعا می کند «مردمی» بود قاعدتا نمی بایست هیچ کدام از این محدودیت های زمانی و مکانی در آن مشاهده می شد. ناآرامی ها باید به سرعت به جنوب تهران و از آنجا به همه کشور و همچنین به تمام ساعات شبانه روز تسری می یافت. عدم وقوع این اتفاقات دقیقا نشان دهنده این است که ما در این مدت نه با یک پدیده خودجوش و فراگیر مردمی بلکه با یک پدیده محدود اما کاملا سازمان یافته مواجه بوده ایم. سازمان آشوب، از برخی محله های تهران که در آنها ظرفیت ناآرامی بیشتر است و برخی ساعات خاص که در آنها یا شهر به طور طبیعی شلوغ است و لذا می توان با اندک تحرکی مثلا جریان ترافیک را قفل کرد (آستانه غروب) و یا شهر به اندازه کافی خلوت و سوت و کور است که بتوان در گوشه ای از آن بلوایی به پا کرد و قبل از آنکه کسی مجال برخورد بیابد گریخت (حوالی نیمه شب) به عنوان زمینه های زمانی و مکانی مستعد برای اجرای پروژه خود بهره برد و توانست برای مدتی کل تهران را ناآرام جلوه دهد.

با این همه واضح است که سازمان آشوب موفق به اجتماعی و مردمی کردن پروژه خود نشد. مردم ایران همانقدر که در دفاع از حق خود غیورند از تبدیل شدن به بازیچه این و آن خصوصا اگر رد پای عامل خارجی  هم در میانه دیده شود تنفری عمیق دارند و به محض اینکه خود را در میانه چنین دامی ببینند در بیرون کشیدن پای خود از آن تردید نمی کنند.

ادامه دارد

 

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در چهارشنبه دهم تیر 1388  |
 نوبت کیست

نوبت ایران

چرا غرب تصور کرد ایران در آستانه انقلاب است؟!

 

دو روز پيش هنگامي كه معلوم شد گروه ‪ ۸ناچار است نشست خود در بنسيت ايتاليا را بدون حضور ايران برگزار كند، بنيتا فررو والدنر كميسر سياسي اتحاديه اروپا گفت ايران فرصت مهمي را از دست داده است. او سپس در حالي كه تاكيد مي‌كرد قصد ندارد در امور داخلي ايران دخالت كند، به حمايت از آشوبگران در تهران پرداخت و از دولت ايران خواست با -كساني كه قصد اعتراض آرام دارند> با خشونت رفتار نكند. سخنان والدنر را بايد جزو آخرين نمونه ها از مجموعه سخناني دانست كه مقام‌هاي غربي طي هفته گذشته بر زبان آورده و در آن فراتر از تعارفات جوهره و ماهيت خود را نشان داده اند.

قبل از انتخابات، رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي چند ماه تمام همه امكانات خود را به كار گرفتند تا به هر قيمت ممكن مانع از اعتماد دوباره مردم به كانديداي اصولگرا شوند. راقم اين سطور بيش از ‪ ۲۰۰۰صفحه از مقالات روزنامه هاي غربي را در اختيار دارد كه در آنها، در كنار تعريف و تمجيدهاي عجيب و غريب از كانديداي اصلاح طلب، از هيچ توهين، تهمت و سياه نمايي نسبت به دولت نهم فروگذار نشده فقط به اين اميد كه بتوانند با دستكاري در الگوهاي ذهني مردم ايران آنها را به سمت قهر مطلق با نظام اسلامي و عدم مشاركت در انتخابات، يا اگر نشد، راي دادن به كانديداي مطلوب خود پاي صندوق‌هاي راي سوق بدهند.

غرب مدت هاست دريافته كه ناچار است با ايران در منطقه خاورميانه كار كند و منافع و ايده‌هاي آن را در مجموعه طراحي‌هاي خود لحاظ نمايد. تجربه بيش از ‪ ۸سال حضور اشغالگرانه در منطقه، به غرب ثابت كرده است كه هرگونه ثبات يا بي‌ثباتي در خاورميانه در گرو اراده ايران است و ايران اين قدرت را دارد كه در مقابل هرگونه نظم تحميلي به منطقه از جانب غربي‌ها با قدرت ايستادگي كرده و آن را ناكام بگذارد. زماني تقريبا طولاني طول كشيد تا غربي‌ها فهميدند كه الگوهاي سنتي مهار، قادر به متوقف كردن ايران نيست و ناچار بايد از يك طرف به فكر طراحي ترتيبات مشترك با آن بود و از طرف ديگر با تلاش براي تقويت نيروهاي سياسي غربگرا، الگوهاي مهار را در ايران دروني‌سازي كرد. بر همين مبنا، طرف غربي علاقمند بود و اين علاقه خود را به هيچ وجه پنهان نكرد كه حالا كه ناچار از تعامل با ايران است لااقل بهتر است با دولتي غير از دولت محمود احمدي نژاد كه به روشن‌ترين شكل ممكن نشان داده حاضر به واگذاري هيچ امتيازي به غرب نيست، سر و كار داشته باشد . غربي‌ها هنوز خاطره خوش همكاري با اصلاح طلبان ايراني در فاصله سال‌هاي ‪ ۸۴-۷۶را از ياد نبرده‌اند و دريغاگوي آن ايام هستند. به همين دليل قبل از انتخابات در سطوح آشكار و پنهان همه انرژي و امكانات خود را در اختيار اصلاح طلبان قرار دادند تا هم به نيروهاي مطلوب خود در داخل روحيه و انگيزه‌اي مضاعف داده باشند و هم به مردم ايران پيغام بدهند كه غرب روي كار آمدن چه كساني در ايران را مي‌پسندد و از آن خشنود مي‌شود.

نتيجه انتخابات البته از جهات مختلف غرب را شوكه كرد. مردم ايران در ابعادي فراتر از تصور آنها و همه ناظران بين‌المللي ، در انتخابات شركت كردند و همين موجب شد همه آن افسانه‌ها كه درباره قطع پيوند نظام سياسي ايران با مردم، خود بافته و خودباور كرده بودند در يك صبح تا شام دود شود و به هوا برود. مهم تر از اين، غربي‌ها و بسياري از دوستان داخلي آنها تصور مي كردند آراء خاموش جامعه ايراني يا فعال نمي‌شود يا اگر فعال شد قطعا به سمت اصلاح طلبان خواهد رفت نه جاي ديگر. نتيجه انتخابات ‪ ۲۲خرداد اين افسانه را هم فرو ريخت. مشاركت ‪ ۸۵درصدي در انتخابات رياست جمهوري دهم مشخصا به اين معنا بود كه آراء خاموش فعال شده اما برخلاف پيش بيني غربي ها، اين آرا نه به جانب جناح مطلوب آنها بلكه به سمت كانديدايي ميل كرد كه طعم خدمت خالصانه را به مردم چشانده و به آنها باورانده بود كه مي توان در محاصره مشتي گردن كلفت گرفتار شد اما از حق مردم كوتاه نيامد.

پس از انتخابات و در حالي كه غربي‌ها همه اميدهاي خويش به نفوذ دوباره در حاكميت ايران را بر باد رفته مي‌ديدند، بلافاصله پروژه جايگزين را كه از قبل طراحي و برنامه ريزي شده بود روي ميز گذاشتند. درباره اينكه جزئيات اين پروژه چه بود جداگانه بايد سخن گفت. به طور بسيار خلاصه و همانطور كه كيهان از مدت‌ها قبل خبر داده بود شبكه انتخاباتي اصلاح طلبان در ايران كه مورد حمايت ويژه و آشكار غرب است بلافاصله پس از قطعي شدن شكست - دقيقا از ظهر روز ‪ ۲۲خرداد - به صورت شبكه آشوب «بازسازماندهي» شد و با هدف ظاهري اعتراض به تقلب در انتخابات كه به قصد پوشاندن هدف واقعي ضربه زدن به اعتبار و مشروعيت نظام جمهوري اسلامي و دولت دهم از طريق آشوب و نافرماني طراحي شده بود، به خيابان آمد. اينكه شبكه آشوب چگونه شكل گرفت، چگونه به خيابان آمد و چگونه متلاشي شد، موضوع اين نوشته نيست. مسئله اين است كه آشوب‌ها و ناآرامي‌هاي تهران به سرعت - سرعتي كه از ديد ناظران ايراني كاملا عجيب بود - غرب را به طمع انداخت كه انقلابي در ايران در حال وقوع است (آنطور كه موشه يالون وزير امور راهبردي دولت اشغالگر اسرائيل هفته گذشته گفت) و ميرحسين موسوي هم رهبر الهام بخش خيل ميليوني انقلابيون - به تعبير باراك اوباما - است! رسانه‌هاي غربي به دروغ گفتند ميليون ها نفر از مردم تهران در خيابان‌ها هستند و هزاران نفر از آنها كشته شده اند! مقام‌هاي غربي هم كه ما تا به حال تصور مي‌كرديم با ميزهاي عمليات رواني سرويس‌هاي اطلاعاتي خود كه رسانه‌هاي غربي را تغذيه مي‌كنند هماهنگ هستند دروغ رسانه‌هاي خودشان را باور كرده و بر آن مبنا شروع به موضع گيري عليه ايران نمودند. موضع‌گيري هايي كه صراحت آن بر عليه ايران و در حمايت از شبكه آشوب و فتنه گري بي‌سابقه بوده است. شكل‌گيري اين توهم كه جمهوري اسلامي در حال سقوط است، تقريبا بلافاصله به كنار رفتن پرده ها انجاميد و مقام‌هاي غربي يكي پس از ديگري آنچه را كه همواره درباره ايران در دل داشته اما به دليل ملاحظات ديپلماتيك و سياسي مجال طرح آن را نمي يافتند، فاش و آشكار بر زبان آوردند و اين فرصتي منحصر بفرد بود كه معلوم شود ميان حقيقت و ادعا، و واقعيت و نمايش در ديدگاه آنها راجع به ايران، فاصله تا چه اندازه است.

حوادث ‪۱۰روز گذشته تهران و ورود رسمي مقام‌هاي غربي به عنوان كمك كار آشوب طلبان به معركه، قبل از هر چيز نشان داد دستگاه محاسباتي غربي‌ها در برابر پديده‌هايي مانند ايران بسيار ابتدايي و پيش پا افتاده است و به همين دليل خيلي زود گول مي‌خورد و هيجان زده مي‌شود. به طور مشخص ‪ ۳عامل در شكل‌گيري اين سوء‌تفاهم- كه البته براي غرب گران تمام خواهد شد- نقش داشته است: 1- عدم آشنايي كامل با سيستم كنترل بحران در نظام جمهوري اسلامي و عمق مهارت‌ها و توانايي‌هاي آن. ‪2- اعتماد به گزارش‌هاي احساسي و عمدتا روياپردازانه خبرنگاران غربي از داخل ايران كه بيشتر بر مبناي رعايت خوشايند كارفرمايان تنظيم مي‌شود تا وفاداري به متن واقعيت. ‪3- ناتواني و عجز نمايان سرويس‌هاي اطلاعاتي غربي در تحليل صحيح اوضاع ايران. اين موضوع وقتي جالب تر مي‌شود كه توجه كنيم تقريبا تمامي سفارتخانه‌هاي غربي حاضر در تهران طي چند هفته گذشته به محلي براي تجمع و توطئه چيني ماموران اين سرويس ها عليه نظام جمهوري اسلامي تبديل شده بود اما با اين حال دقت گزارش‌هاي آنها به مقام‌هاي مافوقشان آنقدر پايين بود كه نتوانست جلوي اشتباه محاسبه‌اي تا اين حد بزرگ و پرهزينه را بگيرد و كار تا آنجا پيش رفت كه غربي‌ها با كنار گذاشتن همه آنچه كه ادبيات ديپلماتيك ناميده مي‌شود با اين توهم «كار جمهوري اسلامي تمام است»(!؟) رسما در كنار آشوبگران ايراني قرار گرفتند. خوشمزه تر از همه حال و روز دولت جديد آمريكا و رئيس جمهور آن است كه بي‌تجربگي و آلت دست بودن آن روز به روز نمايان تر مي‌شود.

باراك اوباما ابتدا سعي كرد در مقابل حوادث ايران بي‌طرف بماند اما اين ژست بي‌طرفي بيش از چند روز دوام نياورد. او چند روز بعد آشكارا اعلام كرد «نگران معترضان ايراني است» و يك روز بعد از آن موسوي را «نماد توجه مردم ايران به غرب» ناميد و گفت كه اتفاقات ايران در نحوه مذاكره آينده با آن موثر خواهد بود. برخي تحليلگران آمريكايي در توجيه برافروختگي روزافزون جناب پرزيدنت گفتند كه اوباما تحت فشار كنگره و ديگر لابي‌هاي ضد ايراني واشينگتن است، اما نوع سخن گفتن او شباهتي به كسي كه تحت فشار است نداشت. اوباما در واپسين روزهاي آشوب در ايران گويي بوي كباب به مشامش خورده باشد، حزم و احتياط را كنار گذاشت و بي‌توجه به اينكه ممكن است آنچه وبلاگ‌هاي آشوب طلبان ايراني در مورد انقلابي بودن وضع ايران مي نويسند بي‌اعتبار باشد- يك خبرگزاري غربي چند روز پيش نوشت اوباما تحت تاثير وبلاگ‌هاي ايراني است- اندروني ذهن خود در مورد ايران را نمايان ساخت تا همه دنيا دريابند بوش هنوز در كاخ سفيد است ولو رنگ چهره اش تغيير كرده باشد.

اظهارات ساده دلانه و عجيب غربي‌ها در حمايت از آشوبگراني كه آنها خيال مي كردند قادر به برانداختن نظام جمهوري اسلامي خواهند بود پس از چند سال غوطه خوردن در تعارفات ديپلماتيك، ظرف مدت زماني كمتر از ‪۱۰روز اين امكان را براي مقام‌هاي ايراني بوجود آورد كه يك بار ديگر درستي ديدگاه خود را درباره زوال ناپذير بودن خصومت غرب نسبت به ايران بيازمايند و از ميزان صداقت نهفته در ادعاي تغيير و همچنين هدف واقعي دست دراز شده آمريكا به سوي خود مطلع شوند.

آمريكايي‌ها دوباره فريب خوردند منتها اين بار از سرويس‌هاي اطلاعاتي، رسانه‌ها و متحدان خودشان. نوبت غرب تمام شده است. آنها در چند هفته گذشته هر چه ساخته بودند به خيابان آوردند و نتيجه آن اكنون پيش چشم همگان است. حالا نوبت ايران است. نياز غرب به ايران در منطقه خاورميانه نه فقط كاهش نيافته بلكه روز به روز عميق تر شده است. برنامه هسته‌اي ايران نيز مدت هاست مرزهاي قرمز رنگ موجود در ذهن استراتژيست‌هاي غربي را درنورديده است. شرايط همان شرايط ماقبل انتخابات است با دو تفاوت: اول اينكه دولت اصولگرا اكنون ‪۲۵ميليون راي دارد و اين پشتوانه مردمي وسيع، امكاني منحصر بفرد براي اتخاذ تصميم‌هاي بزرگ در اختيار آن قرار خواهد داد و دوم ايران اكنون استدلال‌هاي كافي در اختيار دارد كه دولت آمريكا و متحدان اروپايي آن برخلاف آنچه ادعا مي‌كنند نه فقط تغييري در رويكرد خود نسبت به ايران بوجود نياورده‌اند بلكه توطئه‌هاي آشكار و پنهان آنها عليه موجوديت نظام جمهوري اسلامي عمق و گستره‌اي بي‌مانند يافته چنانكه غربي ها حتي زحمت پنهان كاري هم به خود نمي‌دهند. آقاي اوباما ظرف چند روز به روشن‌ترين شكل ممكن نشان داد كه دعوت ايران به همكاري جز دام افكني و فريب كاري چيزي نيست؟ چنين رفتاري طبعا به سرعت پاسخي بسيار مناسب از جانب ايران دريافت خواهد كرد. آمريكا بايد بداند ايران همانقدر كه مي تواند مشكلات آن را حل كند- كه قطعا چنين كاري نخواهد كرد- تواني غيرقابل محاسبه براي خلق مشكلات جديد براي آمريكا دارد. ما ايراني‌ها مي‌گوييم چيزي كه عوض دارد گله ندارد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 8تیر 1388

 

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 پدیده شناسی آشوب
اختصاصی عقل سرخ -بخش اول

آیا آشوب ها در تهران ادامه پیدا می کند؟

سازمان آشوب چگونه شکل گرفت و الان در چه وضعی است

ناآرامی های اخیر در تهران هنوز در وضعیتی نیست که بتوان تحلیلی کاملا دقیق از آن ارائه داد. این ناآرامی ها هنوز پایان نیافته و در روزهای آینده –با اعلام نظر قطعی شورای نگهبان- انتظار برخی آشوب های لکه ای در تهران وجود دارد. طبعا تا زمانی که ناآرامی ها به طور کامل پایان نیابد و تحقیقات از عوامل بوجود آورنده آن کامل نشود، نمی توان به دقت گفت که ما با چه نوع پدیده ای روبرو بوده ایم. با این وجود، مجموعه اتفاقاتی که در روزهای منتهی به انتخابات و در ایام پس از آن در شهر تهران رخ داد، تا حدی که فعلا می توان درباره ماهیت ونتایج آن سخن گفت، واجد درس های بسیاری بوده و نباید از کنار آن ساده گذشت. هم کسانی که در داخل و خارج از ایران به نتیجه دادن این ناآرامی ها امید بسته بودند، هم دولت و مجموعه نهادهایی که درگیر فرایند کنترل بحران بودند و هم مردم ایران خصوصا نخبگان و کسانی که سرنوشت کشور خویش را مهم می دانند باید فرصتی درخور صرف مطالعه حوادثی بکنند که در روزهای پس از 22 خرداد در خیابان های تهران گذشت. فقط در صورتی که این درس ها به درستی آموخته و در آینده به کار بسته شود می توان امید داشت که خطاهای گذشته بار دیگر تکرار نشود.

تحلیل آشوب های تهران در خرداد 88  را به عقیده من باید قبل از هر چیز از شناسایی «سازمان تولید آشوب» آغاز کرد. پیشفرض ورود به چنین بحثی این است که آنچه در این مدت در تهران روی داد حرکتی کاملا برنامه ریزی شده و سازمان یافته از جانب محافلی خاص بوده و برخلاف آنچه آقای میرحسین موسوی و دوستانش بخصوص خارج از ایران ادعا می کنند جنبه مردمی آن بسیار ضعیف است. قبل از بحث درباره پدیده شناسی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای آشوب در تهران را برعهده داشته، لازم است نشان بدهیم که فرض وجود چنین سازمانی از حیث نظری –صرف نظر از انبوه قرائن و شواهدی که در اثبات آن وجود دارد- نه فقط معقول بلکه ضروری است. مرحله بعد آنگاه این خواهد بود که شیوه برنامه ریزی و رفتار عملیاتی این سازمان را تحلیل کنیم. وضع نهایی سازمان آشوب و پیش بینی آینده آن رامی توان از مجموعه این تحلیل ها نتیجه گرفت.

میرحسین موسوی در روزهای گذشته مکررا ادعا کرده تجمعات خیابانی تهران در روزهای پس از انتخابات «مردمی» است و از نهادهای متولی امنیت شهر خواسته از برخورد با تجمع کنندگان خودداری کنند. او در انتخابات 22 خرداد 88  بیش از 12 میلیون، از مردم ایران رای گرفت اما در بهترین حالت نتوانست بیش از چند صد هزار نفر را در آن هم فقط برای یک بار (25 خرداد، میدان آزادی) به صحنه بیاورد. مطالعه سیر تجمعات خیابانی حامیان موسوی نشان می دهد که نمودار استقبال مردمی از آنها با گذشت زمان و با شیبی بسیار تند نزول و بلکه سقوط کرده است. موسوی روز 25 خرداد و در شرایطی که احساسات رای دهندگان به او در تهران در اوج قرار داشت توانست چند صد هزار نفر از آنها را در خیابان آزادی تهران به صحنه بیاورد. پنج شنبه پس از آن (28 خرداد) این تعداد به یک جمع20 هزار نفری در میدان امام خمینی (ره) تهران تقلیل یافت. روز شنبه 30 خرداد (فردای نماز جمعه تاریخی رهبر معظم انقلاب) فقط 3000 نفر به خیابان آزادی آمدند. این شیب تند سقوط عمدتا به دو عامل مربوط بوده است.

 1-  غلبه خشونت بر آرامش. یکی از مهم ترین ویژگی های تجمعات خیابانی برگزار شده به دعوت موسوی این بود که درجه خشونت و رادیکالیته موجود در این تجمعات با سرعتی شگفت انگیز رشد کرد، طوری که اگر بتوان با مسامحه بسیار حادثه روز 25 خرداد را «تجمع» نامید، قطعا اتفاقی که روز شنبه 28 خرداد در تهران رخ داد چیزی جز «اغتشاش کاملا سازمان یافته و بسیار خشن» نبود. تجمع 25 خرداد هنگام غروب آفتاب به تشنج کشیده شد. اغتشاش گران –که درباره ارتباط یا عدم ارتباط آنها به تشکیلات انتخاباتی اصلاح طلبان و میرحسین موسوی بحث خواهیم کرد- در نقاطی از تهران به مراکز نظامی و انتظامی یورش بردند و درگیری های پراکنده ای رخ داد. در میدان آزادی هم یک حوزه مقاومت بسیج مورد حمله قرار گرفت و دو زن که در مهد کودکی روبروی این پایگاه پناه گرفته بودند به ضرب گلوله به شهادت رسیدند. اما صحنه در روز شنبه 28 خرداد کاملا متفاوت بود. از قبل اخباری وجود داشت که برخی تشکل های کلیدی اصلاح طلب در جلسات داخلی خود گفته اند نباید به هر قیمت ممکن اجازه داد سخنان رهبری در نماز جمعه فصل الخطاب باشد و اینگونه جا بیفتد که رهبری مثل همیشه توانست با ورود خود به ماجرا بحران را کنترل  فضا را آرام کند. با این تحلیل، بنا بر آن گذاشته شد که روز شنبه 28 خرداد، نوعی حرکت انتحاری در بخشی از شهر تهران انجام شود و با برنامه ریزی وسیع آشوبی بزرگ شکل بگیرد تا با پخش فراگیر تصاویر آن توسط رسانه های خارجی که در متن درگیری ها حضور داشتند، به همه دنیا ثابت شود که رهبری ایران توان کنترل بحران را از دست داده است. اغتشاشگران در آن روز حد فاصل میدان انقلاب تا میدان آزادی را به صحنه جنگ تبدیل کردند و صحنه هایی را به شهروندان تهرانی نشان دادند که شاید تا آن روز چیزی شبیه آن ندیده بودند. غلبه یافتن خشونت بر آرامش در تجمعات موسوی شاید از دید برنامه ریزان پس صحنه نوعی موفقیت قلمداد می شد اما در واقع همین اسراف در خشونت بود که بزرگترن ضربه را به موسوی و دوستان او زد و آن هم چیزی نبود جز بریدن مردم عادی حامی موسوی در تهران، بی انگیزه و بی علاقه شدن آنها به حضور در تجمعات بعدی و نهایتا تبدیل شدن غاطبه آنها به مخالفان سرسخت هرگونه تجمع و فراگیر شدن مطالبه برخورد با اغتشاشگران از نهادهای امنیتی و انتظامی در میان عموم مردم. اصلاح طلبان به دست خود بزرگترین نقطه قوت خودشان را که به خیابان آوردن بخشی از مردم بود ضایع کردند. شاید اگر اصلاح طلبان و حامیان خارجی آنها خشونت کمتری را به این تجمعات تزریق می کردند می توانستند تعداد بیشتری از مردم عادی را مدت زمان بیشتری در خیابان نگهدارند. اما به خشونت کشیده شدن سریع این تجمعات 1- هزینه حضور در خیابان را برای حامیان طبقه متوسط حامی موسوی در تهران شدیدا بالا برد و آنها که نگاه کارناوالی و تفریحی به این تجمعات داشتند، ترجیح دادند برای تفریح و خیابانگردی مکان مناسب تری پیدا کنند 2- با محدود شدن تجمع کنندگان به اغتشاش گران حرفه ای و جدا شدن مردم از آنها امکان شناسایی دقیق و برخورد قاطع با آنها برای نهادهای مسئول فراهم آمد.

2- فقر مستندات. عامل دیگری که به رویگردانی مردم از همراهی با موسوی در اجتماعات خیابانی منجر شد آشکار شدن لجاجت و خیره سری او و خالی بودن دستش از هرگونه سند و مدرکی بود که بتواند ادعای بزرگ او را در مورد تقلب 13 میلیونی در انتخابات ثابت یا لااقل مسموع کند. روز دوشنبه 25 خرداد از آن چند صد هزار نفری که دعوت موسوی به حضور در خیابان آزادی را پذیرفتند شاید بخش بزرگی تصور می کردند که به واقع تخلف و تقلبی در  انتخابات صورت گرفته و رای آنها به کاندیدایشان جابجا شده است. پیمایش هایی وجود دارد که نشان می دهد بخش بزرگی از همان عده یک هفته بعد، وقتی به آنها مراجعه و از آنها پرسیده شد که آیا همچنان عقیده دارند انتخابات مخدوش بوده، تاکید کرده اند انتظار داشتند آقای موسوی با دست پر به نهادهای قانونی مراجعه کرده و به سرعت و با قاطعیت مخدوش بودن انتخابات را ثابت می کرده است و چون این اتفاق نیفتاده و موسوی هم طوری رفتار می کند که واضح چیزی دندان گیری برای عرضه کردن ندارد، باور کرده اند که اولا نظام رای آنها به موسوی را خوانده (13 میلیون رای کمی نیست) و ثانیا بخش بزرگتری از مردم مثل آنها فکر نمی کنند و لذا به کاندیدایی دیگر رای داده اند و در نتیجه این حق اوست که پس از به دست آوردن رای اکثریت در مسند ریاست جمهوری باقی بماند. این نوع نگاه به مسئله که به سرعت در میان رای دهندگان به موسوی فراگیر شد اصلی ترین عاملی بود که اولا صف مردم تهران را از موسوی جدا کرد و ثانیا در دیگر نقاط کشور نیز مانع از آن شد که هواداران میلیونی موسوی در جست و جوی حق محفوظ خود خیابان ها را آنش بزنند. برخی ناظران عقیده دارند این وضعیت نشان دهنده موضوع متاسف کننده ای است و آن هم این است که هواداران موسوی نسبت به خود او از بلوغ سیاسی بیشتری برخوردارند و به رای دیگر هموطنان خود گرچه خلاف میل آنها بوده تمکین کرده اند در حالی که موسوی اصرار دارد انتخابات باطل است فقط به این دلیل که خودش رای نیاورده است.

به این ترتیب و با جدا شدن آن بخش از مردم تهران که در مقطعی علاقمند به همراهی با موسوی بودند از کادر اصلی برگزار کننده تجمعات حامیان موسوی، عملا پروژه تجمع وسیع مردمی که اصلاح طلبان در روزهای اول بعد از انتخابات به تداوم آن امید فراوان بسته بودند منتفی شد و همه آنچه روی دست اصلاح طلبان ماند آشوب های خیابانی بود که پس از این به آن خواهیم پرداخت.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 فاز آخر آشوب

اختصاصی عقل سرخ

آشوب پس از دو روز آرامش، چرا؟

تهران امروز پس از دو روز آرامش سخت ناآرام شد. مجموعه قرائن نشان می دهد شبکه تولید آشوب که در هفته های گذشته در سطوح تاکتیکی و استراتژیک ضربه سختی از دستگاه های امنیتی خورده، اکنون تمام عوامل خود را به میدان آورده است تا بتواند اعتبار رهبری در کنترل بحران را به چالش بکشد. اعضای کلیدی یکی از تشکل های اصلاح طلب که اکنون کارگردانان پس پرده ناآرامی ها و آشوب ها محسوب می شوند، آخر هفته گذشته تاکید کرده بودند که «باید از کنار حرف های رهبری گذشت و به کار خود پرداخت». علاوه بر این، تمام همت این طیف طی روزهای گذشته متمرکز بر آن بوده که اجازه ندهند سخنان روز جمعه رهبری فصل الخطاب باشد و به این موضوع تصریح هم کرده اند.

داستان روشن است. دشمن طی هفته های گذشته از این حیث که بتواند ضربه ای واقعی و موثر به نظام جمهوری اسلامی بزند به طمع افتاده و تمام عوامل و شبکه های خود را که طی سال های گذشته با دقت و تمرکز فراوان ساخته شده اند، به میدان آورده است. «پروژه شبکه سازی» که من بیش از یک سال پیش از آن سخن گفته ام اکنون در حال ثمر دادن است. شبکه های ایجاد شده از خرده جنبش های اجتماعی که در این مدت از حیث عملیات خرابکارانه و ارتباط گیری گلدکوئیستی با هم عمیقا آموزش دیده اند، اکنون به طور کامل فعال شده اند. پول های کلان و ذهن های امنیتی هم به کمک آمده اند. آنچه اکنون درتهران رخ می دهد کاملا سازماندهی شده است و از یک اتاق عملیات واحد هدایت می شود. اتاق عملیاتی که اولا پول فراوان و بی حساب در اختیار دارد و «بر سر قیمت با کسی چانه نمی زند» و ثانیا خوب می داند که پدیده های امنیتی چگونه شکل می گیرند و چگونه باید آنها را هدایت کرد.

 رد پای عناصر خارجی و عوامل داخلی آنها در این صحنه بوضوح قابل مشاهده است. مهم ترین علامت آن اولا تقسیم کار معناداری است که اکنون میان شبکه های ماهواره ای و آشوبگران در تهران ایجاد شده طوری که شبکه هایی مانند بی بی سی فارسی و VOA نقش شبکه اس ام اس را برای آشوبگران بازی می کنند و ثانیا حجم بزرگی از اشرار و منافقین که توسط سرویس های اطلاعاتی غربی در مناطق مرزی ایران ایجاد شده بود اکنون به جانب تهران گسیل شده اند تا ابزارهای تولید فشار به زعم آقایان هرچه قوی تر باشد.

نتیجه این است که دشمن با تمام توان به میدان آمده ولی نظام همچنان شکیبایی می کند. 25 میلیون نفری هم که به احمدی نژاد رای داده اند و دفاع از این رای حق آنهاست –تازه اگر فرض کنیم 13 میلیون رای دهنده به موسوی همه از آشوبگری های او حمایت می کنند که مطلقا چنین نیست- فعلا در انتظارند تا ببینند کار تا کجا پیش خواهد رفت. طرف خارجی هم البته سخت امیدار است. مئیر داگان دو روز پیش گفته بود امیدی به عمق یافتن درگیری ها در ایران ندارد اما موشه یعلون وزیر امور راهبردی کابینه نتانیاهو –که ماموریت آن منحصرا تمرکز روی ایران است- امروز موسوی را به عنوان کسی که می تواند در ایران انقلاب درست کند ستود.

سازمان آشوب در تهران آخرین نفس های خود را می کشد. این سازمان نتوانست استراتژی خود را مردمی کند بلکه برعکس مردم تهران اکنون بیش از هر زمان دیگری خواهان سخت ترین برخوردها با آشوبگرانند. این تجمعات بهترین فرصت است تا نظام بتواند شبکه مخفی و عملیاتی سرویس های غربی در ایران را شناسایی و خنثی کند. برخلاف آنچه احتمالا متوهمان انقلاب رنگی می پندارند همه چیز خیر است. آقای موسوی منتظر باشند.    

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در شنبه سی ام خرداد 1388  |
 آشوب بدل از دست خالی

دست هاي خالي

 چرا وارد مسیر قانونی نمی شوند؟

 

سازمان مجاهدين انقلاب روز يكشنبه با صدور بيانيه اي عصباني و غيرمتعادل اوج كينه خود را نسبت به انتخاب ملت بزرگ ايران در روز 22 خرداد نشان داد. اين سازمان در بيانيه خود انتخابات 22 خرداد را «راي سازي» خوانده و با تلاش فراوان- كه البته به دليل خالي بودن دست آقايان فرجامي نداشته- خود را به در و ديوار زده است تا نتيجه بگيرد كه انتخابات 22 خرداد مخدوش بوده و بايد مجدداً برگزار شود. ميرحسين موسوي هم با نگارش نامه اي به شوراي نگهبان پس از ارائه يك سلسله كليات كه اصرار دارد نام آن را «مستندات» بگذارد، و بدون ارائه حتي يك برگ سند خواهان ابطال انتخابات شده است.

اعضاي سازمان كه ظاهراً ديگر به آخر خط رسيده اند طي چند هفته منتهي به انتخابات با دروغ پردازي هاي مكرر از اين قبيل كه امانت راي مردم حفظ نخواهد شد سعي در نااميد كردن مردم از حضور پاي صندوق هاي راي داشتند. علاوه بر اين همين جماعت، مسلسل وار مي گفتند كه نظام علاقه اي به مشاركت گسترده مردم در انتخابات ندارد و ترجيح مي دهد با حضور «هواداران اندك» خود، «نتيجه اي تضمين شده» را شاهد باشد. دروغ و فريبكاري از آب درآمدن همه اين پرگويي ها طبيعي است كه ذهن آقايان را پريشان و زبانشان را آلوده به هذيان ساخته باشد. مردم ايران برخلاف تصور آقايان به شكل بي سابقه اي در انتخابات شركت كردند و اين مشاركت قبل از آنكه راي به اين يا آن كانديدا باشد، تاييد صريح و قاطع نظام سياسي بود كه اين انتخابات در چارچوب آن برگزار شده است. نظام جمهوري اسلامي نه فقط هيچ مانعي بر سر راه مشاركت هرچه بيشتر مردم ايجاد نكرد بلكه با روي گشاده از آن استقبال نمود و مقدمات و امكانات لازم براي آن را مهيا كرد. مردم ايران لابد از حفظ امانت خود توسط مسئولان مطمئن بودند كه چنين مشتاقانه و پرشور پاي صندوق هاي راي آمدند مگر اينكه آقايان بخواهند بگويند مردم ندانستند و نفهميدند و... - و در گفتن اين حرف ها سابقه دارند- كه آن وقت ديگر بحثي در ميان باقي نمي ماند. سازمان پريشان مجاهدين در توجيه سخنان مسخره خود درباره مخدوش بودن انتخابات به مواردي متوسل شده كه عميقاً حاكي از خالي بودن دست آقايان در مستند كردن اين بافته هاي دم دستي است.

در بيانيه سازمان ادعا شده وزارت كشور در مورد حضور نمايندگان موسوي پاي صندوق هاي رأي همكاري لازم را به عمل نياورده است. موسوي هم در نامه خود به شوراي نگهبان گفته است «نمايندگان او و كروبي هيچگونه نظارتي بر انتخابات نداشته اند»! اشكالي ندارد كه يك كانديدا و دوستانش كه توهماتشان غلط از آب درآمده به نتيجه انتخابات اعتراض داشته باشند اما حقيقت جاي تأسف دارد كه آقايان در روز روشن آفتاب را انكار كنند. اولاً وزارت كشور در چند مرحله پي در پي كتبي و حضوري از كانديداها خواست مدارك ناظران خود را به فرمانداري ها تحويل بدهند و نهايتاً فقط براي بخش اندكي از آنها كه پس از چند هفته حاضر به ارائه مدارك خود نشدند كارت صادر نشد، ثانياً رأي دهندگان خود مي توانند شهادت بدهند كه تقريباً در تمامي حوزه هايي كه براي راي دادن به آنها مراجعه كردند نمايندگان آقاي موسوي حاضر بوده اند، ثالثاً اسم و مشخصات بيش از 3800 ناظر آقاي موسوي در تهران و 50000 ناظر وي در شهرستان ها كه براي آنها كارت صادر شده و به شهادت اعضاي هيئت هاي اجرايي و نظارت تا دقيقه آخر تنظيم صورتجلسه صندوق ها در شعب حضور داشته اند هم اكنون موجود و قابل ارائه است رابعاً نه تنها هيچكدام از ناظران آقاي موسوي در حين رأي گيري و بعد شمارش آرا به فرايند كار اعتراضي نكردند بلكه در موارد متعدد از جمله در مصاحبه با صدا و سيما و در حضور اعضاي ستاد انتخاباتي آقاي موسوي- چنانكه مستندات آن موجود است- تأكيد كرده اند. انتخابات در كمال صحت و سلامت برگزار شده است و خامساً دقيقاً برخلاف دروغ گويي آشكار آقايان، آقاي احمدي مدير كل سابق امنيتي وزارت كشور به عنوان نماينده موسوي تا لحظه آخر تجميع آرا در وزارت كشور حضور داشته است و ما هنوز كلمه اي از ايشان در مورد تخلف در انتخابات نشنيده ايم.

اينها كه گفته شد ملاحظاتي است فقط در مورد يكي از فقرات نامه موسوي به شوراي نگهبان و بيانيه سازمان مجاهدين كه البته فرق چنداني هم با يكديگر ندارند. الباقي مطالبي هم كه موسوي و دوستانش مدعي آنند وضعي بهتر از اين ندارد. موسوي اساساً در نامه خود به فرايند انتخابات نمي پردازد و فقط مي گويد احمدي نژاد در هنگام مبارزات انتخاباتي و در برنامه هاي تلويزيوني حرف هايي زده كه رأي او را ريخته پس انتخابات مخدوش است!! مسائله اين نيست كه ما مدعي هستيم حتي يك مورد تخلف جزئي هم در انتخابات رخ نداده، بلكه مسئله اين است كه اولا براي رسيدگي به هر نوع تخلف مكانيسم هاي كاملا قانوني وجود دارد ولي ظاهرا آقاي موسوي و دوستانشان علاقه اي به طي مسير قانوني ندارند و ثانيا مهم تر از همه اينكه كساني كه ادعا مي كنند به اندازه 12 ميليون راي تقلب شده حتي يك برگ سند براي ارائه كردن ندارند! به راستي اين چگونه تقلبي است كه در ابعاد ميليوني انجام شده اما آقاي موسوي در توصيف آن جز سرهم كردن كليات چيز دندان گيري در چنته ندارد و ستاد او هم تازه يكي دو روز است به فكر جمع آوري به اصطلاح مستندات براي توجيه آن افتاده و براي آن كميته تشكيل داده است؟!

وقتي جريان اصولگرا انتخابات دوم خرداد 76 را به اصلاح طلبان باخت، كانديداي اصولگرايان در آن مقطع به فاصله چند ساعت بعد از اعلام راي گيري شكست خود را پذيرفت و به برنده انتخابات تبريك گفت؛ در سال 80 هم دوباره همين اتفاق به شكل مشابه رخ داد. اصلاح طلبان اما در دو انتخابات 84 و 88 به خوبي نشان داده اند كه نيروهايي كم ظرفيت و فاقد اخلاق حرفه اي لازم براي كار سياسي هستند. هر وقت انتخابات را بردند به بدترين شكل ممكن با رقباي خود برخورد كردند و هرگاه انتخابات را باختند مانند كودكان به شلتاق و جرزني روي آوردند كه ما نباختيم ما را بازاندند! همه ملت ايران اكنون منتظر است كه اولا آقاي موسوي مستندات ادعايي خود را به طور علني منتشر كند ثانيا اگر واقعا چيزي براي ارائه دارد از مراجعه به نهادهاي قانوني نترسد و ثالثا حساب خود را از آشوبگراني كه اين روزها در پي تلخ كردن كام شيرين مردم هستند، سوا كند. اين سروصداها بالاخره خواهد خوابيد و در اين ميان روسياهي فقط براي كساني باقي خواهد ماند كه در مقابل راي ملت ايستادند و با شعار قانون و صداقت، جز بي قانوني و دروغ كاري نكردند.

 یادداشت  منتشر شده  در صفحه 14 کیهان روز سه شنبه 26 خرداد 1388

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  |
 درباره ناآرامی ها

توضیح

از این به بعد بیشتر و به موقع تر در این وبلاگ خواهم نوشت. گمان می کنم نوشتن در محیط وبلاگ –هرچند کوتاه و به اشارت- دارای فوایدی است که تا امروز از آن محروم مانده ام. عمده تقصیر البته از وقت اندک است و انبوه گرفتاری. در هر حال، دوستانی که تا به حال به این وبلاگ صرفا به چشم آرشیو نوشته های من در کیهان نگاه می کردند از این به بعد با فضایی متفاوت مواجه خواهند شد. امیدوارم بتوانم در اینجا مطالبی بنویسم که در کیهان به دلایل محتوایی یا زمانی نمی توان نوشت.


اختصاصی- عقل سرخ

چرا آشوب

امروز نتایج قطعی انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد. درباره تحلیل پدیده 22 خرداد به زودی و به تفصیل در اینجا و درکیهان خواهم نوشت. بیش از 9 ماه است که هر روز و شب با پیدا و پنهان این رویداد زندگی کرده ام. کسانی شاید مایل باشند 22 خرداد را هم به مثابه یک «حادثه» تحلیل کنند چنانکه سوم تیر را کردند. این به کار بعضی که «دل خوش» را به «واقعیت» ترجیح می دهند حتما می آید اما برای آنها که طالب فهم حقیقت قضیه اند فایده ای نخواهد داشت.

22 خرداد محصول یک فرایند پر زحمت و طاقت فرسا بود. مجموعه از از نیروهای سیاسی حدود یک سال به دقت و با وسواس و پی گیری پروژه هایی را تعریف کردند و پیش بردند تا دیروز آن رفتار خاص از جانب مردم سر صندوق ها ظاهر شد. همه پدیده ها تحت کنترل نبوده اند اما حجم «اتفاقات برنامه ریزی» شده با «تصادفات» مطلقا قابل مقایسه نیست. شاید من نتوانم در این باره خیلی صریح باشم ولی لااقل تذکر این مقدار لازم است که 22 خرداد از دل استراتژی «ایستادن و تماشا کردن» بیرون نیامده است.

از دیروز آشوب هایی کم و بیش قابل پیش بینی تهران را فراگرفته است. گستره آشوب ها وسیع نیست ولی واضح است که اراده ای برای عمق دادن به آن وجود دارد. گزارش هایی هست که جمعه شب برخی ستادهای موسوی در حالی خالی شده که اعضای آن شکست را پذیرفته بودند. با این حال از صبح روز شنبه، با صحنه گردانی محسن امین زاده و مصطفی تاج زاده که دیشب دستگیر و آزاد شدند دوباره غائله آفرینی آغاز شده است. بهانه این است که آقای موسوی انتخابات را برده بودند اما رای ایشان را 12 میلیون کم خوانده اند! آن هم در حالی که ناظران آقای موسوی سر تمام صندوق ها بوده اند و آقای احمدی مدیر کل امنیتی سابق وزارت کشور به عنوان نماینده ایشان در هنگام تجمیع آرا در ستاد انتخابات کشور حضور داشته است. ضمنا آقای تاج زاده بهتر از هر کس می دانند که وقتی ایشان می خواستند در انتخابات مجلس ششم چند صد هزار رای جابجا کنند اما نهایتا نشد و گندش درآمد، جابجا کردن 12 میلیون رای شوخی مسخره ای است که حتی ارزش خندیدن هم ندارد.

مسئله دو چیز است: اول، آقایان شجاعت پذیرش شکست و عرضه برنامه ریزی برای جبران آن را هیچ وقت نداشته اند و حالا هم ندارند  و دوم، این تصور اساسا غلط است که آقای موسوی خیال کند هدف این جماعت تا قبل از انتخابات پیروز کردن او بوده و حالا هم به دنبال استیفای حق ضایع شده او هستند. قبل از انتخابات، همین عده با تحمیل پروژه خاتمیزاسیون به موسوی او را به یک عنصر دست دوم تبدیل کردند و حالا هم اگرچه به ظاهر به او می گویند حقش خورده شده و در پی بازستاندن آنند اما هدف واقعی شان تبدیل کردن شکست به بهانه آشوب، آن هم با هدف وارد کردن حداکثر خسارت سیاسی، امنیتی و تبلیغاتی به نظام است.

همین ها بودند که سه شب پیش به صراحت گفتند با این ظرفیت اجتماعی که بسیج شده انتخابات را نمی توان برد اما آشوب می توان ایجاد کرد. آقای موسوی احتمالا نمی داند اوضاع از چه قرار است. اگر بحث رای است ما رسما آماده ایم دو میلیون از آراء احمدی نژاد را به ایشان تقدیم کنیم. ضمنا خوب است به رییس محترم کمیته صیانتشان بفرمایند مختصری سند و مدرک هم جور کنند که داستان تعبیر به باج خواهی نشود. اما اگر بحث رای نیست، طبعا نباید توقع داشته باشند نظام بایستد و تماشا کند. بعضی دوستان البته عقیده دارند اتفاقا آقای موسوی خیلی هم خوب می داند داستان چیست ولی با این هم مخالف نیست که حالا که خود رییس جمهور نشده لااقل ضربتی به نظام بزند. رسانه های خارجی از دیروز شروع به ترویج این کد کرده اند که انقلاب سبز تهران را درنوردیده است. باز هم داستان دو حالت بیشتر ندارد. یا آنها به دنبال گرفتن حق و حقوق آقای موسوی از نظام هستند و یا اینکه به دنبال کار خودشانند و موسوی در این میانه بازیچه است یا حداکثر بازیگر. هر کدام که باشد، وظیفه ما این است که از آقای موسوی خواهش کنیم هر 10 قدم یک بار پشت سرشان را هم نگاه کنند اگر البته به آن چه پشت سرشان است علاقه ای دارند.

ظاهرا رسم دوستان بلاگر است که مختصر بنویسند. باقی بماند برای بعد. دقیق تر خواهم گفت که داستان چیست.

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388  |
 پدیده دهم

آقايان! استراحت بفرماييد

تحلیل حادثه 22 خرداد

 

محمود احمدی نژاد انتخابات 22 خرداد را برد. حریفان می گویند از نتیجه انتخابات بهت زده شده اند. حق دارند. نوبت به مراحل بعد از  «بهت» هم خواهد رسید. مطابق آخرین آمارهای اعلام شده  در حالی که بیش از 84 درصد مردم در انتخابات شرکت کرده اند، رای احمدی نژاد حدود 70 درصد است. طبیعی است که چنین نتیجه ای تمام ناظران خصوصاً  آنها که در ماه های گذشته خود و هوادارانشان  را  با  کوهی از دروغ فریب داده بودند، حیرت زده کند و بلکه اختیار رفتار  خود از کف بدهند. پیروزی نیاز به شجاعت دارد اما مهم تر از آن شکست است که پذیرش آن، وفق دادن خود با آن و تدبیر برای جلوگیری از تکرار آن، شجاعتی بس بزرگتر طلب می کند  و این دومی  فوق العاده نایاب است.

برای فعالان حرفه ای عرصه سیاست  در چند ماه آینده هیچ چیز مهم تر از آن نیست که پدیده 22 خرداد را به واقعی ترین شکل ممکن تحلیل کنند. چه کسی این انتخابات را برد، چگونه و چرا؟ طرف بازنده هم اگر خواهان ادامه حیات در جامعه سیاسی ایران است- که البته قرائن چندان این موضوع را تایید نمی کند- باید دقیقاً همین سوال ها را از خود بپرسد و در آنها اندیشه کند. در 6 ماه گذشته بزرگترین ائتلاف سیاسی-امنیتی قابل تصور برای جلوگیری از تکرار دولت نهم و با مشارکت تمامی بازیگران داخلی و خارجی ذی نفع در این پروژه شکل گرفت. راقم این سطور جزئیات فعالیت  این ائتلاف برای «زمین زدن» - به تعبیر خودشان- دولت نهم را به دقت رصد کرده و عقیده دارد به سادگی می توان ثابت کرد چنین ائتلافی هم از حیث گستره و هم از جهت میزان انرژی، توان و سرمایه ای که پای کار آورد  در تاریخ معاصر ایران، بی نظیر بوده است. همین ائتلاف بود که یکی از بی سابقه ترین پروژه های تخریب، دروغ، فریب و سیاه نمایی علیه  دولت اصولگرا را طراحی کرد و  در ابعادی بسیار بزرگ به اجرا گذاشت. بحث درباره انواع و اقسام ترفندهای عملیات روانی و دروغ پردازی ها و دشنام گویی های گوناگون مجالی جداگانه می طلبد اما تنوع و پیچیدگی این پروژه به حدی بود که نشان می داد طراحان آن هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمی شناسند. این پروژه آنچنان بی رحمانه پیش می رفت و قربانی می گرفت که حتی به کاندیدای اصلاح طلب حاضر در صحنه هم رحم نکرد. در چارچوب همین پروژه بود که ذهن میرحسین موسوی را از انبوه اطلاعات غلط و بی مبنا درباره دولت انباشتند تا آنجا که او حتی نتوانست دریابد نموداری که به عنوان نمودار ارائه شده از جانب احمدی نژاد در مناظره با کروبی به دست او داده اند با آنچه احمدی نژاد واقعاً در آن مناظره ارائه کرد متفاوت است و قصه نهایتاً  به آبروریزی انجامید. این مورد و موارد مشابه آن که تعداد آنها  فراوان است، به خوبی نشان داد دوستان موسوی برای پیشبرد پروژه  دروغگو جلوه دادن دولت و دیگر پروژه های عملیات روانی خود، حتی  از قربانی کردن خود او هم ابا نداشته اند؛ دولت و مردم که جای خود دارد.

بیش از یک ماه از زمین و آسمان به مردم گفتند این دولت دروغگوست اما مردم خود به خوبی دیده بودند و می دانستند راست چیست و دروغ کدام است. گفتند این دولت کشور را به نابودی کشانده و عن قریب است مملکت بر باد برود اما مردم این  را هم می دانستند که خدمت و خیانت را چگونه  از هم باز می توان شناخت. گفتند این دولت ایران و ایرانی را ذیل کرده غافل از اینکه ایرانی همیشه عزیز،  فرق عزت و ذلت را هم خوب می داند و بوریا را به جای حریر نخواهد خرید. گفتند احمدی نژاد سفره مردم را کوچک کرده است اما مردم به چشم می دیدند که این دولت از هرچه بگذریم برای خود سفره ای پهن نکرده و از آوردن آنچه متعلق به مردم است بر سر سفره های آنها مضایقه ندارد و مهم تر از این حقیقت آشکار برای مردم این بود که دولت اصولگرا اگر هم سفره ای را کوچک کرده باشد، آن سفره ویژه خواران و مفسدان است که صدای عربده آنها علیه دولت گوش فلک را کر کرده است. این بازی ها آنقدر عمق یافت که بازیگردانان را هم فریفت. با هدف فریفتن مردم دروغی گفته بودند و در میانه راه  اوضاع چنان شلوغ شد که خود دروغ خویش را باور کردند و آن را عین واقعیت پنداشتند. خداوند مرحوم نصرالدین را رحمت کند که داستان دنبال آش نذری  فرستادن کودکان مزاحم و سپس خود از پی آنها روانه شدن او هنوز هم مصداق دارد در فهم احوال مدعیان عقل و درایت راهگشاست. خروش انقلابی مردم ایران در 22 خرداد چون پتکی گران بر سر کسانی که چشم های خود را بسته و در توهمات خویش غرقه بودند فرود آمد و چه فرود آمدنی.

22 خرداد بسیاری از افسانه های بافته شده توسط غربی ها و دوستان داخلی آنها را به صریح ترین شکل ممکن به میدان آزمون آورد، باطل کرد و حقیقت ناب را به جای آنها گذاشت. اولین افسانه ای که در 22 خرداد زمین خورد، این بود که رسانه های خارجی و همکاران داخلی آنها مدت ها به صدای بلند  می گفتند ارتباط  مردم و نظام جمهوری اسلامی در آغاز دهه چهارم عمر جمهوری اسلامی به حداقل مقدار ممکن کاهش پیدا کرده و دیگر از آن شور و حال اول انقلاب که مردم خود را بخشی مهم و جدایی  ناپذیر از نظام سیاسی می دانستند، خبری نیست. انتخابات 22 خرداد که در آن حدود 40 میلیون از مجموع 46 میلیون واجد حق رای در سراسر کشور پای صندوق های رای حضور یافتند،  با قوتی بی مانند کل این افسانه پردازی را به باد فنا داد و ثابت کرد که اگر دولتی حرمت مردم را نگهدارد و خود را خدمتگزار آنها بداند، مردم قدرشناسانی موقع شناس  و پرمهرند و خادمان خود را به بهترین شکل ممکن ارج خواهند نهاد. از حیث نظری، دستیابی به این میزان از مشارکت سیاسی در جامعه ای که بخش بزرگی از آن  را طبقه متوسط  شهری تشکیل می دهد توفیقی بزرگ برای دولت و مجموعه سیستم حکومتی است خصوصاً که به هنگام روی کار بودن دولتی که متهم به عدم پی گیری پروژه توسعه سیاسی و صرف کردن انرژی خود برای «جلب نظر توده ها» در مقابل نخبگان است. دموکراسی تا آنجا که یک ادعا است البته قدر و قیمتی بی مانند دارد اما وقتی به واقعیت بدل شد، ایدئولوژی ناظران است که معلوم می کند باید آن را ارج نهاد یا اینکه مخدوش و ملکوک ساخت. دولت ها و قدرت های مدعی دموکراسی وقوع حادثه ای چون 22 خرداد در ممالک خود را حتی به خواب هم نمی توانند دید اما چون رای مردم را تنها زمانی ارزشمند می دانند که به گزینه های مطلوب آنها تعلق پیدا کند، می بینید که به ابراز «تاسف» و «نگرانی» بسنده کرده اند. حال  و اوضاع دوستان داخلی شان هم البته چندان بهتر نیست.

افسانه دوم را اصلاح طلبان غربگرای داخل ایران  ساخته بودند و آن این بود که پیروزی اصولگرایان در انتخابات مختلف مردم ایران محصول «عدم حضور اکثریت» در صحنه است و نتیجه می گرفتند- همانگونه که از قول هاشمی رفسنجانی در پلاکاردهای بزرگ تبلیغاتی خود در سطح شهر تهران نوشته بودند- «هرگاه اکثریت از حضور در انتخابات خودداری کند اقلیت بر آن حاکم خواهد شد». اگر آقایان قبول داشته باشند که 85 درصد واجدین حق رای یعنی اکثریت ظاهراً مجبورند نتیجه بگیرند که آن خیالپردازی ها خالی از حقیقت بوده و اکثریت ملت ایران پای صندوق های رای آمدند اما انتخاب آنها دقیقاً خلاف آن چیزی بود که مدعیان «مالکیت انحصاری آراء خاموش» همواره می پنداشتند و تبلیغ می کردند.

این یادداشت  مجال بسط فراوان دارد اما لازم است، فعلاً آن را با تذکر نکته ای بسیار مهم به پایان ببریم و الباقی نکات بماند برای بعد. آن نکته مهم مربوط به  بسیاری از کسانی است که در روز 22 خرداد به میرحسین موسوی رای دادند. یکی از بدترین اتفاقات ممکن این است که کسانی تصور یا تبلیغ کنند که معنای رای آن 13 میلیون نفر، مبارزه جویی با گفتمان امام و انقلاب یا همراهی با اقلیت سوپررادیکال جبهه دوم خرداد بوده است. حقیقت کاملاً آشکار این است که تعداد بسیار زیادی از رای دهندگان به مهندس موسوی دلسوز انقلاب و نظام و  پیرو آرمان های مقدس آنند اما به هر دلیل مصلحت انقلاب و کشور را در سپردن اختیار دستگاه اجرایی به موسوی دیده اند. حساب این اکثریت بزرگ از اقلیتی که هیچ اعتقادی به هیچ اصل و آرمانی ندارند و اکنون هم در تدارک فتنه و آشوبند قطعاً جداست.

 سرمقاله روزنامه کیهان در روز یکشنبه 24 خرداد 1388

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388  |
 حامیان موسوی!

تأسف ، حيرت و شرم

آقای موسوی، پشت سرتان را هم نگاه کنید

 

با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری تاکنون در برنامه های انتخاباتی خود در صدا و سیما گفته اند یا پروژه های تبلیغاتی که در چند هفته اخیر اجرا کرده اند، انواعی از  حالت های ذهنی ممکن است به آدمی دست بدهد. می توان «متاسف» شد از اینکه چگونه کسانی یک شبه به خرمن زهد و آبروی 20 ساله آتش می زنند به طمع رایی که معلوم نیست اساسا جمع شدنی هست یا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترین مشعلی است که قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ رای جمع نمی کند چون نمی توان بیش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم می فهمند که آن عدد کذایی تا دیروز 200 میلیارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 میلیارد و اخیرا 400 میلیارد دلار، و از خود می پرسند آیا گوینده این سخنان «عدد» نمی داند؟! «تهمت» کبریت دوم است که آن هم جز اینکه برکت امور را بستاند فایده ای نخواهد کرد. اگر این مرد آن مقدار پول را حیف و میل کرده، پس این همه پروژه استانی در شهر به شهر و روستا به روستای این ملک چگونه تأمین مالی می شود؟ یا افزایش چشمگیر حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت که تا امروز با سیلی صورت خود را در مقابل اهل و عیال سرخ نگه می داشتند و حالا کمی رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممکن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسیع بانکی چگونه به مردم داده شده است؟ می توان به مردم گفت این آقا به شما «هدیه» بی موقع داده و نیتش مشکوک است- چنانکه گفته اند- اما نمی توان او را به گم و گور کردن پولی متهم کرد که بعضی مدعیان از شمارش تعداد صفرهایش هم عاجزند. تازه اگر این را هم بگویی ممکن است رندی پیدا شود و بگوید جسارتا، این مملکت که تازه پول دار نشده. پیش از این هم انبان دولتیان خالی نبود. سؤال این نیست که این دولت پول هایش را کجا خرج کرده، هر که نداند مردم می دانند پول ها کجاست، بلکه سؤال این است که تا پیش از این پول مملکت کجا می رفت که چیزی از آن به فقرا و تنگدستان نمی رسید؟! شما با پول های این مردم چه  کرده اید؟

می توان «حیرت» کرد از اینکه چگونه کسی که مدعی است جمیع مطالبات حال و آینده خلایق را نمایندگی می کند هنوز نمی داند که نمی توان از مردم خواست آنچه را که می دانند ندانند- به تعبیر فیلسوفان «دانستن ارادی نیست»- و درباره آنچه که به خود آنها مربوط می شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود می دانند که وقتی در سفر استانی به استقبال رئیس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ایستادند تا شاید مجالی بیابند و از دور به او ابراز ارادتی بکنند، کسی اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه های مردم داری بگویند که «ماشین دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنیدن این جمله، چه احساسی به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببینند که همان مجسمه های محترم خود با اتوبوس و تاکسی از خیابان های تهران آدم جمع می کنند که جلسه کذایی شان خالی نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخی تصور می کنند مردم فقط آن چیزهایی را می بینند که آنها دوست دارند دیده شود؟

«شرم» هم البته می توان کرد. چند ماه است حامیان یک کاندیدا ادعا  می کنند در تبلیغات خود با مردم صادقند. خود او جایی گفت جامعه را مدافع ارزش ها می داند. چندی نگذشته بود که اولین علائم صداقت هویدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتی دیدند آنها برای انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعیین تکلیف از جانب کسی نبوده اند، خود دست به کار شدند و با صرف مبالغی که می گویند همه ناچیز و از محل کمک های مردمی بوده، هزاران شال، دستبند، روسری و تی شرت سبز دوختند و میان مردم توزیع کردند. هدف چه بود؟ تا امروز هیچ کس در این باره توضیح دقیقی نداده است. آیا هدف این بود که گفته شود رای دادن به موسوی رای به پسر پیغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدی نیستند و آن حرف ها که «نباید از نمادهای مذهبی و احساسات دینی مردم استفاده ابزاری کرد» مربوط به همسایه ها بوده است (قابل توجه جناب آقای تاج زاده که اخیرا سخت به شغل شریف دفاع از قاعده طلایی اخلاق مشغولند!) چند روز پیش، اما، سبز جامگان آب پاکی را روی دست همه ریختند و معلوم شد قصه اساسا چیز دیگری است. جمعی که هفته پیش در ورزشگاه آزادی گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقایان استفاده یا سوءاستفاده از نمادهای دینی نیست چون هواداران آنها- لااقل بخشی از آنها که آن روز در آن مکان اجتماع کردند- اساسا نمی دانند و برایشان مهم هم نیست که با چه چیزی سر و کار دارند. به همین دلیل بود که جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ های ریتمیک، دست افشاندند و پای کوبیدند و چون خستگی بر آنان مستولی شد پرچم های مزین به نام مبارک عباس بن علی(ع) را بر زمین پهن کرده و روی آن نشستند تا خستگی تحرکات آنچنانی را از تن به در کنند. به این ترتیب بود که معلوم شد آدمی ابتدا باید معنا و کارکرد یک نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده کند و این قصه تا آنجا که به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط می شود اساسا منتفی است.

تا شب انتخابات زمانی نمانده است. اما در پیمودن همین راه  کوتاه هم دعا برای عاقبت به خیری را نباید فراموش کرد.

 سرمقاله روزنامه کیهان در روز شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  |
 درباره سفر نتانیاهو به واشینگتن

مسافر تل آویو

وقتی اوباما خود را بااسراییل هماهنگ می کند

 

بازنگری استراتژیک امریکا در سیاست خود درباره ایران، اکنون در مرحله «هماهنگی» قرار دارد. امریکایی ها کلیاتی مانند «حذف پیش شرط» و «آغاز گفت وگو ها به شکل چندجانبه از مسائلی که -به قول خودشان- همکاری در آنها امکانپذیر است» را نهایی کرده اند و اکنون تلاش می کنند به متحدان خود در این باره که در مذاکرات با ایران به امنیت و منافع آنها وفادار خواهند ماند اطمینان بدهند. اروپا، روسیه و چین ظاهرا فراموش شده اند اما اعراب و اسراییل سخت پی گیرند تا مطمئن شوند در مذاکرات احتمالی امریکا با ایران قربانی نخواهند شد. اوباما دیروز در واشینگتن میزبان بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم غاصب صهیونیستی بود و تا چند روز آینده هم چند تن از سران عرب میهمان او خواهند بود. پیش از سفر نتانیاهو، رسانه های غربی به مدت چند هفته با شور و حرارت ادبیاتی وسیع با این مضمون تولید کردند که احتمالا دو طرف در مذاکرات خود به مشکلات سختی برخورد خواهند کرد به طوری که شکست مذاکرات دور از انتظار نیست. دیروز اما روشن شد که اولا اختلافات آن قدر که برخی تصور می کردند عمیق نیست و ثانیا دو طرف تصمیم گرفته اند اگر هم اختلافی هست آن را علنی نکنند تا چنانکه نتانیاهو به صراحت گفت «کسانی که به اختلاف امریکا و اسراییل امید بسته بودند مایوس شده باشند».     

با این وجود، روشن است که ملاحظات تبلیغاتی قادر نخواهد بود همه درگیری های سیاسی را لاپوشانی کند و آنچه در اتاق مذاکره جریان داشته لاجرم به بیرون درز خواهد کرد. برخلاف آنچه بسیاری از تحلیلگران غربی انتظار داشتند دیروز این نتانیاهو بود که توانست ملاحظات و ادبیات خود را به اوباما تحمیل کند نه برعکس. پیش تر اعلام شده بود که اوباما از نخست وزیر رژیم صهیونیستی خواهد خواست بپذیرد که مسئله صلح خاورمیانه بر مسئله ایران مقدم است و اسراییل باید برای ایجاد پیشرفت در این موضوع صرف نظر از اینکه اوضاع درباره ایران چگونه جلو می رود برخی گام ها مانند توقف شهرک سازی و آغاز مذاکرات را بردارد. منابع امریکایی پیش تر گفته بودندکه اوباما تحقق صلح میان اسراییل و اعراب را جزو منافع حیاتی امریکا می داند و از آن کوتاه نخواهد آمد. در مقابل، اسراییلی ها در هفته های گذشته با صراحت تمام نوشتند که نتانیاهو در دیدار با اوباما نگرانی عمیق خود از روند جدیدی را که امریکا در مقابل ایران در پیش گرفته ابراز خواهد کرد و از جمله بر این عقیده خود پای خواهد فشرد که ایران حامی و پشتیبان اصلی مخالفان صلح با اسراییل در منطقه است و لذا بدون حل مسئله ایران هیچ صلح پایداری در منطقه قابل تحقق نیست. یوزی آراد مشاور امنیت ملی نتانیاهو دیروز کل این داستان را در یک جمله خلاصه کرد: «ما درباره ایران نوعی احساس فوریت داریم و آن را به امریکا منتقل خواهیم کرد».

دیروز و پس از دیدار نتانیاهو و اوباما بالاخره معلوم شد که کدام یک از دو طرف قادر به تحمیل نظرات خود بر طرف دیگر بوده است. در حالی که بسیاری از تحلیلگران پیش بینی می کردند نتانیاهو به دلیل نیاز مبرم اسراییل به برخوردار بودن از حمایت امریکا ناچار دیدگاه های خود را تعدیل خواهد کرد -نیویورک تایمز دو روز پیش او را به عنوان فردی معرفی کرد که بلوف زیاد می زند اما وقتی ببیند چاره ای نیست، به آسانی از موضع خود کوتاه می آید- آنچه دیروز اتفاق افتاد تقریبا برعکس بود و این اوباما بود که مواضع خود را به نخست وزیر تندرو رژیم اشغالگر قدس نزدیک کرد. نتانیاهو دیروز هیچ تعهد روشنی درباره پذیرش سیستم دو کشوری در سرزمین های اشغالی نداد -اظهارات او در این باره بسیار مبهم بود-  و در عوض فقط بر این موضوع تاکید کرد که اگر اعراب دولت یهودی را به رسمیت بشناسند مذاکرات با آنها آغاز خواهد شد، به عبارت روشن تر او گفت اگر اعراب همه آنچه را که اسراییل می خواهد دربست بپذیرند اسراییل لطف می کند و به آنها «مذاکره» هدیه می دهد!

در مقابل، اوباما بسیار رادیکال تر از آنچه انتظار می رفت ظاهر شد. او اولا تاکید کرد که ایران هسته ای را نه فقط تهدیدی برای اسراییل بلکه تهدیدی برای کل جهان می داند. کسانی که با ادبیات غربی ها درباره ایران آشنا هستند می دانند که این جملات مشخصا صهیونیستی است و این اسراییلی ها هستند که مدت هاست سعی می کنند برای گریز از کابوس تنها ماندن در مقابل ایران بقیه کشورهای دنیا را متقاعد کنند که تهدید ایران متوجه همه آنهاست نه اسراییل به تنهایی. اوباما با بیان این جمله نشان داد که پیام های ارسالی از تل آویو را به خوبی درک می کند. در مرحله بعد اوباما به یکی از مهم ترین درخواست های اسراییل نیز تلویحا پاسخ مثبت داد. اسراییلی ها بارها گفته اند نگرانند که اگر مذاکرات با ایران دارای سقف زمانی نباشد، ایران از آن برای توسعه هر چه بیشتر برنامه خود استفاده کند. اوباما دیروز با بیان جملاتی همدلانه گفت که اگرچه به خاطر انتخابات برای دریافت پاسخ ایران ضرب الاجل تعیین نمی کند اما تا پایان سال جاری میلادی مذاکرات با ایران را ارزیابی خواهد کرد و این تلویحا یعنی امریکا می خواهد تکلیف این مذاکرات حداکثر تا پایان سال 2009 روشن شده باشد. جالب است که امریکایی ها هنوز تصور می کنند پیشنهادی به ایران داده اند و ایران باید به آن جواب دهد. واقعیت آن است که ایران صرفا بسته ای برای ارائه به گروه 1+5  آماده کرده و آن را هم به زودی ارائه خواهد کرد اما این موضوع هیچ ربطی به گفت وگو با امریکا ندارد و اساسا ایران پیشنهادی از تیم اوباما دریافت نکرده که بخواهد به آن پاسخ بدهد. نکته دیگر در سخنان دیروز اوباما که در ایران به آن توجه ویژه خواهد شد این بود که او تاکید کرد همه گزینه ها را در مقابل ایران روی میز نگه می دارد. این جمله که او 2 روز پیش در گفت وگو با نیوزویک هم یک بار دیگر آن را به زبان آورده بود، میراثی است که بوش و نومحافظه کاران حامی او برای دولت جدید امریکا به یادگار گذاشتند. اوباما اخیرا چند بار به این جمله رجعت کرده و این علامت روشنی است از اینکه در حال هرچه هماهنگ تر کردن خود با «نگاه اسراییلی به ایران» است. با گفتن این جمله پازل کامل شد و اوباما نشان داد درس خود را خوب آموخته و در واقع 6 ماه گذشته را به جای آنکه مشغول یادگیری واقعیات درباره ایران بوده باشد، به از بر کردن درس های صهیونیستی گذرانده است.  نیویورک تایمز دیروز در ارزیابی نهایی دیداراوباما و اسراییل نوشت که «تحلیلگران مستقل» عقیده دارند نتانیاهو برنده این دیدار بوده است.

مرور آنچه دیروز در واشینگتن میان اوباما و نتانیاهو گذشت به وضوح نشان می دهد ارزیابی ایران دراین باره که امریکا همچنان اسیر ذهنیت های صهیونیستی است و لابی حامی اسراییل نقشی جدی در شکل دهی به سیاست های امریکا درباره ایران دارد کاملا صحیح و قابل دفاع است. اگر بنا باشد میزان صداقت تیم جدید امریکا در سر دادن شعار تغییر ارزیابی شود، بهترین موقع گوش دادن به سخنان آنها در زمانی است که کنار اسراییلی ها ایستاده اند. آن وقت است که امریکایی ها دقیق و درست حرف می زنند والا زمانی که در حال لفاظی در مورد نگاه جدید به خاورمیانه و تجدید نظر در رویکرد 30 ساله درباره ایران هستند، هیچ مطلب قابل اعتنایی در سخنان آنها نمی توان یافت. پس از سخنانی که دیروز اوباما کنار دست نتانیاهو گفت، امریکا دیگر نمی تواند ازایران انتظار داشته باشد که باور کند راه ایالات متحده در منطقه از اسراییل جداشده و تیم اوباما حقیقتا به دنبال شکل دهی به ترتیباتی اساسا متفاوت با ایران است. عجالتا آنچه به وضوح می توان دید آن است که اسراییلی ها در کشاندن اوباما به قایق خود موفق بوده اند و این یعنی قایق اوباما به سمت پرتگاه می رود نه ساحل. ایران در چنین قایقی نخواهد نشست. 

 سرمقاله روزنامه کیهان در روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 پروژه اخر

آخرين پروژه

تدارک پیشاپیش اصلاح طلبان برای شکست

 

عمر پدیده ای به نام انتخابات ریاست جمهوری دهم در ایران روبه پایان است. تا اینجای کار، داستان این انتخابات از حیث مجموعه تحرکات و فرآیندهای سیاسی که به ساخته شدن فضای فعلی انجامیده، البته بسیار پیچیده، طولانی و عمیقاً درس آموز بود. اما به نظر می رسد از این  به بعد با فضایی بیش و کم باثبات مواجه خواهیم بود که در آن انبوهی از «پروژه های ایذایی»- بویژه در حوزه تبلیغات انتخاباتی و «تهییج مردم»- اجرا خواهد شد اما بعید است بتواند بر سرنوشت موضوع تاثیری «جابجاکننده» بگذارد.

انتخابات دهم به لحاظ سیاسی تاریخی پرنشیب و فراز داشته است. در جبهه مخالفان اصولگرایی، جناح دوم خردادی ها، ابتدا با این تحلیل که اولا باخت در این انتخابات مساوی مرگ مطلق برای همیشه است و ثانیاً جز محمد خاتمی کسی توان ورود به یک «رقابت موثر» با احمدی نژاد را ندارد، خاتمی را به رغم  میلش به صحنه کشاندند. خاتمی اما که خوب می دانست دوستانش نه به فکر  او بلکه در اندیشه رها کردن خودشان از سرنوشتی شوم هستند، پس از مدتی مدارا و همراهی (البته از سر ناچاری) ، یقین کرد که نه در دور اول و نه در دور دوم توان پیروزی بر کاندیدای اصولگرایان را ندارد، و نتیجه گرفت بهتر است خود را «قربانی و ابزار» جماعتی تندرو نکند و پای از این میدان پس بکشد. با این تحلیل بود که خاتمی از فرصت حضور میرحسین موسوی در صحنه استفاده کرد (و بنا بر یک تحلیل، خود او را به میدان کشاند) تا راه فراری برای خویش بگشاید و به محض اینکه موسوی حضور خود را نهایی و اعلام کرد دیگر به هیچ کدام از خواهش ها و تهدیدهای دوستانش وقعی ننهاد و از صحنه کنار کشید. دقیق  اگر باشیم، آنچه نهایتاً به ترک صحنه انتخابات توسط خاتمی انجامید «یقین او به باخت» بود و اینکه ارزش ندارد تتمه آبروی خود را فدای جماعتی سوپر رادیکال بکند. بر این مبنا، در کمال انصاف و به آسانی می توان نتیجه گرفت جریان اصولگرا و کاندیدای آنها، خاتمی را به عنوان «قدرتمندترین گزینه اصلاح طلبان» شکست داد و به این معنا از «انتخاباتی در دل انتخابات دهم»  پیروز بیرون آمد. انتخاباتی کاملاً  رقابتی و بدون حرف و حدیث. دیگر نه شورای نگهبانی وجود داشت و نه خیالاتی مانند رای سازماندهی شده مجال طرح می یافت؛ مردی با هزار نقشه و ترفند به میدان آورده شد، فضا را سنجید، باخت خود را قطعی یافت و سر خویش گرفت و به راه خود رفت چون چیز باارزشی برای ماندن و هزینه دادن نمی دید.

خاتمی اکنون به لحاظ سیاسی موجودی تمام شده است و بعید است که از این پس حتی دوستانش برای او ارزشی  بیش از یک «سیدقابل احترام» قائل باشند. همین حالا هم می توان دید که او خود را برای گزینه ای که به اصلاح طلبان تحمیل کرده به آب و آتش نمی زند و برخلاف قولی که به هنگام کناره گیری به نفع موسوی داده بود حاضر نیست فعالیتی فوق العاده  به نفع او انجام دهد.«بی تفاوتی محسوس خاتمی نسبت به موسوی» را از  دو جنبه می توان تحلیل کرد. یک جنبه این است که فرض کنیم او اساساً حمایت صریح و فعالانه از موسوی را به نفع خود نمی داند و همانطور که برخی اصلاح طلبان علناً گفته اند عقیده دارد موسوی حتی موفق به کشاندن انتخابات به دور دوم نخواهد شد پس نباید خود را فدای کاندیدایی با سرنوشت معین کرد. تحلیل دوم اما از این منظر صورت می گیرد که خاتمی برخلاف برخی دوستانش ارزیابی واقع بینانه از توانایی خود در بسیج توده ها دارد و بر مبنای این ارزیابی خوب می داند که حتی اگر سینه چاکانه هم به تبلیغ موسوی  بپردازد، باز معلوم نیست قادر به انتقال  رایی قابل توجه  به سبد او باشد. خاتمی انتخابات مجلس هشتم را تجربه کرده است که در آن عده ای با این توهم که   «اسم خاتمی همه چیز را تمام خواهد کرد» نام او را بر صدر فهرست پیشنهادی خود گذاشتند اما از آن فهرست حتی یک «کاندیدای اختصاصی» هم به مجلس راه نیافت. بر مبنای آن تجربه، او اکنون سعی می کند به قدر توانش بار بردارد و دیگران را درباره آنچه می تواند و آنچه نمی تواند دچار سوءتفاهم نکند. اگر با فرض حمایت قوی خاتمی از  موسوی هم اتفاق خاصی نخواهد افتاد، منطقی است که فرض کنیم او انگیزه ای برای حمایت بی محابا از موسوی نداشته باشد و بگوید که اگر تحریک و تحرکی لازم است خود  کاندیدا باید آن را بوجود بیاورد نه ستادها و هوادارانش.

حامیان خاتمی اما سرنوشتی متفاوت از او یافته اند. در دوران کشاکش میان ماندن خاتمی یا میرحسین - که نهایتاً منجر به کنار ه گیری خاتمی از صحنه شد- این جماعت، تمام توان خود را برای زمین زدن موسوی به کار گرفتند و در حالی که «کلمه اخلاق» از دهانشان نمی افتاد تقریباً هر کار که می توانستند برای از پا انداختن موسوی انجام دادند. نیازی به مراجعه به شنیده ها نیست، همین اظهار نظرهای علنی را اگر مرور کنید چون روز پیداست که چگونه موسوی را از همه سو آماج طعن و تهمت قرار دادند و  به خاتمی گفتند حاضر نیستند در جرم «کسی که اصلاحات را دفن خواهد کرد» شریک شوند.

اما پس از آنکه دانستند قادر به از پیش بردن کاری نیستند و خاتمی با همکاری موسوی جلو چشم آنها پروژه شان را بر باد داده، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده باشد یک شبه رنگ عوض کردند، خود را «یاران موسوی» خواندند و پس از نزدیک شدن به او و انجام چند ملاقات، پروژه جدید «خاتمیزاسیون موسوی» را کلید زدند.

از آن روز که تندروهای دوم خردادی اضطراراً خود را به موسوی چسبانده اند - و او هم البته آنها را سخت در آغوش گرفته- تمام تلاش آنها بر این بوده است که موسوی را متقاعد کنند برای رای آوردن راهی جز  پا گذاشتن بر جای پای خاتمی ندارد و اگر بخواهد هویتی غیراصلاح طلبانه از خود به جامعه معرفی کند نه فقط قادر به جذب رای اصولگرایان نخواهد بود بلکه رای اصلاح طلبان را هم از دست می دهد. موسوی البته در برزخ مانده است و در حالی که هنوز نمی خواهد از ادبیات شبه انقلابی کوتاه بیاید عملا اداره امور خود را به طور کامل به کسانی سپرده که آن سرنوشت را برای خاتمی رقم زدند.

آخرین نما از صحنه انتخابات نشان می دهد که همچنان اتفاقات تازه ای در حال وقوع است. حامیان خاتمی که مدتی سعی کردند خود را «یار موسوی» معرفی کنند اکنون و پس از وقوع یک سلسله درگیری ها و اختلافات با ستاد موسوی، به این نتیجه رسیده اند نباید تمام توان خود را صرف حمایت از او کنند و کار مهم تری هست که اگر به موسوی مشغول شوند بر زمین خواهد ماند.

آن «کار مهم» طراحی و اجرای پروژه ای وسیع برای مخدوش جلوه دادن انتخابات است که در نتیجه علم قطعی تندروها به شکست در انتخابات دهم اجرا می شود. در واقع همانطور که پیش از این زمانی در بحث از انتخابات ریاست جمهوری نهم گفته ایم اصلاح طلبان از آنجا که هرگز شجاعت کافی برای پذیرش باخت را نداشته اند همواره سعی کرده اند آنجا که باخت خود  را قطعی می بینند این شکست را به شکستی برای مجموعه نظام تبدیل کنند و بی هنری خود را به زمین و آسمان نسبت بدهند. مجموعه ادبیاتی که این روزها با محوریت مسئله «نگرانی از سلامت انتخابات» توسط اصلاح طلبان در حال تولید است  -وحدس زده می شود تا شب انتخابات بسامدی فوق العاده پیدا کند- قبل از هر چیز باید به مثابه اعتراف پیشاپیش اصلاح طلبان به شکست و تدارک بهانه برای توجیه آن ارزیابی شود، چه، اصلاح طلبان اگر حتی به قدر ذره ای احتمال پیروزی در انتخابات آینده را می دادند هرگز معقول نبود که به این شکل درباره سلامت انتخابات پیشگویی کنند. و آن را زیر سؤال ببرند و حال آن که خود خوب می دانند «سلامت» یکی از قطعی ترین صفات همه انتخابات ها در ایران بوده است. پس از این به طور دقیق تر به ابعاد این پروژه خواهیم پرداخت اما مهم است که روشن باشد جماعتی از تندروها از حالا خود را بازنده این صحنه می دانند و نگاه کردن در منظره هولناک آینده آنچنان بیمی در جانشان انداخته که احتمال وقوع هیچ عمل غیرمنتظره ای از جانب آنها دور از ذهن نیست. 

 سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

|+| نوشته شده توسط مهدی محمدی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا