اختصاصی عقل سرخ -بخش اول
آیا آشوب ها در تهران ادامه پیدا می کند؟
سازمان آشوب چگونه شکل گرفت و الان در چه وضعی است

ناآرامی های اخیر در تهران هنوز در وضعیتی نیست که بتوان تحلیلی کاملا دقیق از آن ارائه داد. این ناآرامی ها هنوز پایان نیافته و در روزهای آینده –با اعلام نظر قطعی شورای نگهبان- انتظار برخی آشوب های لکه ای در تهران وجود دارد. طبعا تا زمانی که ناآرامی ها به طور کامل پایان نیابد و تحقیقات از عوامل بوجود آورنده آن کامل نشود، نمی توان به دقت گفت که ما با چه نوع پدیده ای روبرو بوده ایم. با این وجود، مجموعه اتفاقاتی که در روزهای منتهی به انتخابات و در ایام پس از آن در شهر تهران رخ داد، تا حدی که فعلا می توان درباره ماهیت ونتایج آن سخن گفت، واجد درس های بسیاری بوده و نباید از کنار آن ساده گذشت. هم کسانی که در داخل و خارج از ایران به نتیجه دادن این ناآرامی ها امید بسته بودند، هم دولت و مجموعه نهادهایی که درگیر فرایند کنترل بحران بودند و هم مردم ایران خصوصا نخبگان و کسانی که سرنوشت کشور خویش را مهم می دانند باید فرصتی درخور صرف مطالعه حوادثی بکنند که در روزهای پس از 22 خرداد در خیابان های تهران گذشت. فقط در صورتی که این درس ها به درستی آموخته و در آینده به کار بسته شود می توان امید داشت که خطاهای گذشته بار دیگر تکرار نشود.
تحلیل آشوب های تهران در خرداد 88 را به عقیده من باید قبل از هر چیز از شناسایی «سازمان تولید آشوب» آغاز کرد. پیشفرض ورود به چنین بحثی این است که آنچه در این مدت در تهران روی داد حرکتی کاملا برنامه ریزی شده و سازمان یافته از جانب محافلی خاص بوده و برخلاف آنچه آقای میرحسین موسوی و دوستانش بخصوص خارج از ایران ادعا می کنند جنبه مردمی آن بسیار ضعیف است. قبل از بحث درباره پدیده شناسی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای آشوب در تهران را برعهده داشته، لازم است نشان بدهیم که فرض وجود چنین سازمانی از حیث نظری –صرف نظر از انبوه قرائن و شواهدی که در اثبات آن وجود دارد- نه فقط معقول بلکه ضروری است. مرحله بعد آنگاه این خواهد بود که شیوه برنامه ریزی و رفتار عملیاتی این سازمان را تحلیل کنیم. وضع نهایی سازمان آشوب و پیش بینی آینده آن رامی توان از مجموعه این تحلیل ها نتیجه گرفت.
میرحسین موسوی در روزهای گذشته مکررا ادعا کرده تجمعات خیابانی تهران در روزهای پس از انتخابات «مردمی» است و از نهادهای متولی امنیت شهر خواسته از برخورد با تجمع کنندگان خودداری کنند. او در انتخابات 22 خرداد 88 بیش از 12 میلیون، از مردم ایران رای گرفت اما در بهترین حالت نتوانست بیش از چند صد هزار نفر را در آن هم فقط برای یک بار (25 خرداد، میدان آزادی) به صحنه بیاورد. مطالعه سیر تجمعات خیابانی حامیان موسوی نشان می دهد که نمودار استقبال مردمی از آنها با گذشت زمان و با شیبی بسیار تند نزول و بلکه سقوط کرده است. موسوی روز 25 خرداد و در شرایطی که احساسات رای دهندگان به او در تهران در اوج قرار داشت توانست چند صد هزار نفر از آنها را در خیابان آزادی تهران به صحنه بیاورد. پنج شنبه پس از آن (28 خرداد) این تعداد به یک جمع20 هزار نفری در میدان امام خمینی (ره) تهران تقلیل یافت. روز شنبه 30 خرداد (فردای نماز جمعه تاریخی رهبر معظم انقلاب) فقط 3000 نفر به خیابان آزادی آمدند. این شیب تند سقوط عمدتا به دو عامل مربوط بوده است.
1- غلبه خشونت بر آرامش. یکی از مهم ترین ویژگی های تجمعات خیابانی برگزار شده به دعوت موسوی این بود که درجه خشونت و رادیکالیته موجود در این تجمعات با سرعتی شگفت انگیز رشد کرد، طوری که اگر بتوان با مسامحه بسیار حادثه روز 25 خرداد را «تجمع» نامید، قطعا اتفاقی که روز شنبه 28 خرداد در تهران رخ داد چیزی جز «اغتشاش کاملا سازمان یافته و بسیار خشن» نبود. تجمع 25 خرداد هنگام غروب آفتاب به تشنج کشیده شد. اغتشاش گران –که درباره ارتباط یا عدم ارتباط آنها به تشکیلات انتخاباتی اصلاح طلبان و میرحسین موسوی بحث خواهیم کرد- در نقاطی از تهران به مراکز نظامی و انتظامی یورش بردند و درگیری های پراکنده ای رخ داد. در میدان آزادی هم یک حوزه مقاومت بسیج مورد حمله قرار گرفت و دو زن که در مهد کودکی روبروی این پایگاه پناه گرفته بودند به ضرب گلوله به شهادت رسیدند. اما صحنه در روز شنبه 28 خرداد کاملا متفاوت بود. از قبل اخباری وجود داشت که برخی تشکل های کلیدی اصلاح طلب در جلسات داخلی خود گفته اند نباید به هر قیمت ممکن اجازه داد سخنان رهبری در نماز جمعه فصل الخطاب باشد و اینگونه جا بیفتد که رهبری مثل همیشه توانست با ورود خود به ماجرا بحران را کنترل فضا را آرام کند. با این تحلیل، بنا بر آن گذاشته شد که روز شنبه 28 خرداد، نوعی حرکت انتحاری در بخشی از شهر تهران انجام شود و با برنامه ریزی وسیع آشوبی بزرگ شکل بگیرد تا با پخش فراگیر تصاویر آن توسط رسانه های خارجی که در متن درگیری ها حضور داشتند، به همه دنیا ثابت شود که رهبری ایران توان کنترل بحران را از دست داده است. اغتشاشگران در آن روز حد فاصل میدان انقلاب تا میدان آزادی را به صحنه جنگ تبدیل کردند و صحنه هایی را به شهروندان تهرانی نشان دادند که شاید تا آن روز چیزی شبیه آن ندیده بودند. غلبه یافتن خشونت بر آرامش در تجمعات موسوی شاید از دید برنامه ریزان پس صحنه نوعی موفقیت قلمداد می شد اما در واقع همین اسراف در خشونت بود که بزرگترن ضربه را به موسوی و دوستان او زد و آن هم چیزی نبود جز بریدن مردم عادی حامی موسوی در تهران، بی انگیزه و بی علاقه شدن آنها به حضور در تجمعات بعدی و نهایتا تبدیل شدن غاطبه آنها به مخالفان سرسخت هرگونه تجمع و فراگیر شدن مطالبه برخورد با اغتشاشگران از نهادهای امنیتی و انتظامی در میان عموم مردم. اصلاح طلبان به دست خود بزرگترین نقطه قوت خودشان را که به خیابان آوردن بخشی از مردم بود ضایع کردند. شاید اگر اصلاح طلبان و حامیان خارجی آنها خشونت کمتری را به این تجمعات تزریق می کردند می توانستند تعداد بیشتری از مردم عادی را مدت زمان بیشتری در خیابان نگهدارند. اما به خشونت کشیده شدن سریع این تجمعات 1- هزینه حضور در خیابان را برای حامیان طبقه متوسط حامی موسوی در تهران شدیدا بالا برد و آنها که نگاه کارناوالی و تفریحی به این تجمعات داشتند، ترجیح دادند برای تفریح و خیابانگردی مکان مناسب تری پیدا کنند 2- با محدود شدن تجمع کنندگان به اغتشاش گران حرفه ای و جدا شدن مردم از آنها امکان شناسایی دقیق و برخورد قاطع با آنها برای نهادهای مسئول فراهم آمد.
2- فقر مستندات. عامل دیگری که به رویگردانی مردم از همراهی با موسوی در اجتماعات خیابانی منجر شد آشکار شدن لجاجت و خیره سری او و خالی بودن دستش از هرگونه سند و مدرکی بود که بتواند ادعای بزرگ او را در مورد تقلب 13 میلیونی در انتخابات ثابت یا لااقل مسموع کند. روز دوشنبه 25 خرداد از آن چند صد هزار نفری که دعوت موسوی به حضور در خیابان آزادی را پذیرفتند شاید بخش بزرگی تصور می کردند که به واقع تخلف و تقلبی در انتخابات صورت گرفته و رای آنها به کاندیدایشان جابجا شده است. پیمایش هایی وجود دارد که نشان می دهد بخش بزرگی از همان عده یک هفته بعد، وقتی به آنها مراجعه و از آنها پرسیده شد که آیا همچنان عقیده دارند انتخابات مخدوش بوده، تاکید کرده اند انتظار داشتند آقای موسوی با دست پر به نهادهای قانونی مراجعه کرده و به سرعت و با قاطعیت مخدوش بودن انتخابات را ثابت می کرده است و چون این اتفاق نیفتاده و موسوی هم طوری رفتار می کند که واضح چیزی دندان گیری برای عرضه کردن ندارد، باور کرده اند که اولا نظام رای آنها به موسوی را خوانده (13 میلیون رای کمی نیست) و ثانیا بخش بزرگتری از مردم مثل آنها فکر نمی کنند و لذا به کاندیدایی دیگر رای داده اند و در نتیجه این حق اوست که پس از به دست آوردن رای اکثریت در مسند ریاست جمهوری باقی بماند. این نوع نگاه به مسئله که به سرعت در میان رای دهندگان به موسوی فراگیر شد اصلی ترین عاملی بود که اولا صف مردم تهران را از موسوی جدا کرد و ثانیا در دیگر نقاط کشور نیز مانع از آن شد که هواداران میلیونی موسوی در جست و جوی حق محفوظ خود خیابان ها را آنش بزنند. برخی ناظران عقیده دارند این وضعیت نشان دهنده موضوع متاسف کننده ای است و آن هم این است که هواداران موسوی نسبت به خود او از بلوغ سیاسی بیشتری برخوردارند و به رای دیگر هموطنان خود گرچه خلاف میل آنها بوده تمکین کرده اند در حالی که موسوی اصرار دارد انتخابات باطل است فقط به این دلیل که خودش رای نیاورده است.
به این ترتیب و با جدا شدن آن بخش از مردم تهران که در مقطعی علاقمند به همراهی با موسوی بودند از کادر اصلی برگزار کننده تجمعات حامیان موسوی، عملا پروژه تجمع وسیع مردمی که اصلاح طلبان در روزهای اول بعد از انتخابات به تداوم آن امید فراوان بسته بودند منتفی شد و همه آنچه روی دست اصلاح طلبان ماند آشوب های خیابانی بود که پس از این به آن خواهیم پرداخت.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:41  توسط مهدی محمدی
|
اختصاصی عقل سرخ
آشوب پس از دو روز آرامش، چرا؟
تهران امروز پس از دو روز آرامش سخت ناآرام شد. مجموعه قرائن نشان می دهد شبکه تولید آشوب که در هفته های گذشته در سطوح تاکتیکی و استراتژیک ضربه سختی از دستگاه های امنیتی خورده، اکنون تمام عوامل خود را به میدان آورده است تا بتواند اعتبار رهبری در کنترل بحران را به چالش بکشد. اعضای کلیدی یکی از تشکل های اصلاح طلب که اکنون کارگردانان پس پرده ناآرامی ها و آشوب ها محسوب می شوند، آخر هفته گذشته تاکید کرده بودند که «باید از کنار حرف های رهبری گذشت و به کار خود پرداخت». علاوه بر این، تمام همت این طیف طی روزهای گذشته متمرکز بر آن بوده که اجازه ندهند سخنان روز جمعه رهبری فصل الخطاب باشد و به این موضوع تصریح هم کرده اند.

داستان روشن است. دشمن طی هفته های گذشته از این حیث که بتواند ضربه ای واقعی و موثر به نظام جمهوری اسلامی بزند به طمع افتاده و تمام عوامل و شبکه های خود را که طی سال های گذشته با دقت و تمرکز فراوان ساخته شده اند، به میدان آورده است. «پروژه شبکه سازی» که من بیش از یک سال پیش از آن سخن گفته ام اکنون در حال ثمر دادن است. شبکه های ایجاد شده از خرده جنبش های اجتماعی که در این مدت از حیث عملیات خرابکارانه و ارتباط گیری گلدکوئیستی با هم عمیقا آموزش دیده اند، اکنون به طور کامل فعال شده اند. پول های کلان و ذهن های امنیتی هم به کمک آمده اند. آنچه اکنون درتهران رخ می دهد کاملا سازماندهی شده است و از یک اتاق عملیات واحد هدایت می شود. اتاق عملیاتی که اولا پول فراوان و بی حساب در اختیار دارد و «بر سر قیمت با کسی چانه نمی زند» و ثانیا خوب می داند که پدیده های امنیتی چگونه شکل می گیرند و چگونه باید آنها را هدایت کرد.
رد پای عناصر خارجی و عوامل داخلی آنها در این صحنه بوضوح قابل مشاهده است. مهم ترین علامت آن اولا تقسیم کار معناداری است که اکنون میان شبکه های ماهواره ای و آشوبگران در تهران ایجاد شده طوری که شبکه هایی مانند بی بی سی فارسی و VOA نقش شبکه اس ام اس را برای آشوبگران بازی می کنند و ثانیا حجم بزرگی از اشرار و منافقین که توسط سرویس های اطلاعاتی غربی در مناطق مرزی ایران ایجاد شده بود اکنون به جانب تهران گسیل شده اند تا ابزارهای تولید فشار به زعم آقایان هرچه قوی تر باشد.
نتیجه این است که دشمن با تمام توان به میدان آمده ولی نظام همچنان شکیبایی می کند. 25 میلیون نفری هم که به احمدی نژاد رای داده اند و دفاع از این رای حق آنهاست –تازه اگر فرض کنیم 13 میلیون رای دهنده به موسوی همه از آشوبگری های او حمایت می کنند که مطلقا چنین نیست- فعلا در انتظارند تا ببینند کار تا کجا پیش خواهد رفت. طرف خارجی هم البته سخت امیدار است. مئیر داگان دو روز پیش گفته بود امیدی به عمق یافتن درگیری ها در ایران ندارد اما موشه یعلون وزیر امور راهبردی کابینه نتانیاهو –که ماموریت آن منحصرا تمرکز روی ایران است- امروز موسوی را به عنوان کسی که می تواند در ایران انقلاب درست کند ستود.
سازمان آشوب در تهران آخرین نفس های خود را می کشد. این سازمان نتوانست استراتژی خود را مردمی کند بلکه برعکس مردم تهران اکنون بیش از هر زمان دیگری خواهان سخت ترین برخوردها با آشوبگرانند. این تجمعات بهترین فرصت است تا نظام بتواند شبکه مخفی و عملیاتی سرویس های غربی در ایران را شناسایی و خنثی کند. برخلاف آنچه احتمالا متوهمان انقلاب رنگی می پندارند همه چیز خیر است. آقای موسوی منتظر باشند.
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 21:32  توسط مهدی محمدی
|
دست هاي خالي
چرا وارد مسیر قانونی نمی شوند؟

سازمان مجاهدين انقلاب روز يكشنبه با صدور بيانيه اي عصباني و غيرمتعادل اوج كينه خود را نسبت به انتخاب ملت بزرگ ايران در روز 22 خرداد نشان داد. اين سازمان در بيانيه خود انتخابات 22 خرداد را «راي سازي» خوانده و با تلاش فراوان- كه البته به دليل خالي بودن دست آقايان فرجامي نداشته- خود را به در و ديوار زده است تا نتيجه بگيرد كه انتخابات 22 خرداد مخدوش بوده و بايد مجدداً برگزار شود. ميرحسين موسوي هم با نگارش نامه اي به شوراي نگهبان پس از ارائه يك سلسله كليات كه اصرار دارد نام آن را «مستندات» بگذارد، و بدون ارائه حتي يك برگ سند خواهان ابطال انتخابات شده است.
اعضاي سازمان كه ظاهراً ديگر به آخر خط رسيده اند طي چند هفته منتهي به انتخابات با دروغ پردازي هاي مكرر از اين قبيل كه امانت راي مردم حفظ نخواهد شد سعي در نااميد كردن مردم از حضور پاي صندوق هاي راي داشتند. علاوه بر اين همين جماعت، مسلسل وار مي گفتند كه نظام علاقه اي به مشاركت گسترده مردم در انتخابات ندارد و ترجيح مي دهد با حضور «هواداران اندك» خود، «نتيجه اي تضمين شده» را شاهد باشد. دروغ و فريبكاري از آب درآمدن همه اين پرگويي ها طبيعي است كه ذهن آقايان را پريشان و زبانشان را آلوده به هذيان ساخته باشد. مردم ايران برخلاف تصور آقايان به شكل بي سابقه اي در انتخابات شركت كردند و اين مشاركت قبل از آنكه راي به اين يا آن كانديدا باشد، تاييد صريح و قاطع نظام سياسي بود كه اين انتخابات در چارچوب آن برگزار شده است. نظام جمهوري اسلامي نه فقط هيچ مانعي بر سر راه مشاركت هرچه بيشتر مردم ايجاد نكرد بلكه با روي گشاده از آن استقبال نمود و مقدمات و امكانات لازم براي آن را مهيا كرد. مردم ايران لابد از حفظ امانت خود توسط مسئولان مطمئن بودند كه چنين مشتاقانه و پرشور پاي صندوق هاي راي آمدند مگر اينكه آقايان بخواهند بگويند مردم ندانستند و نفهميدند و... - و در گفتن اين حرف ها سابقه دارند- كه آن وقت ديگر بحثي در ميان باقي نمي ماند. سازمان پريشان مجاهدين در توجيه سخنان مسخره خود درباره مخدوش بودن انتخابات به مواردي متوسل شده كه عميقاً حاكي از خالي بودن دست آقايان در مستند كردن اين بافته هاي دم دستي است.
در بيانيه سازمان ادعا شده وزارت كشور در مورد حضور نمايندگان موسوي پاي صندوق هاي رأي همكاري لازم را به عمل نياورده است. موسوي هم در نامه خود به شوراي نگهبان گفته است «نمايندگان او و كروبي هيچگونه نظارتي بر انتخابات نداشته اند»! اشكالي ندارد كه يك كانديدا و دوستانش كه توهماتشان غلط از آب درآمده به نتيجه انتخابات اعتراض داشته باشند اما حقيقت جاي تأسف دارد كه آقايان در روز روشن آفتاب را انكار كنند. اولاً وزارت كشور در چند مرحله پي در پي كتبي و حضوري از كانديداها خواست مدارك ناظران خود را به فرمانداري ها تحويل بدهند و نهايتاً فقط براي بخش اندكي از آنها كه پس از چند هفته حاضر به ارائه مدارك خود نشدند كارت صادر نشد، ثانياً رأي دهندگان خود مي توانند شهادت بدهند كه تقريباً در تمامي حوزه هايي كه براي راي دادن به آنها مراجعه كردند نمايندگان آقاي موسوي حاضر بوده اند، ثالثاً اسم و مشخصات بيش از 3800 ناظر آقاي موسوي در تهران و 50000 ناظر وي در شهرستان ها كه براي آنها كارت صادر شده و به شهادت اعضاي هيئت هاي اجرايي و نظارت تا دقيقه آخر تنظيم صورتجلسه صندوق ها در شعب حضور داشته اند هم اكنون موجود و قابل ارائه است رابعاً نه تنها هيچكدام از ناظران آقاي موسوي در حين رأي گيري و بعد شمارش آرا به فرايند كار اعتراضي نكردند بلكه در موارد متعدد از جمله در مصاحبه با صدا و سيما و در حضور اعضاي ستاد انتخاباتي آقاي موسوي- چنانكه مستندات آن موجود است- تأكيد كرده اند. انتخابات در كمال صحت و سلامت برگزار شده است و خامساً دقيقاً برخلاف دروغ گويي آشكار آقايان، آقاي احمدي مدير كل سابق امنيتي وزارت كشور به عنوان نماينده موسوي تا لحظه آخر تجميع آرا در وزارت كشور حضور داشته است و ما هنوز كلمه اي از ايشان در مورد تخلف در انتخابات نشنيده ايم.
اينها كه گفته شد ملاحظاتي است فقط در مورد يكي از فقرات نامه موسوي به شوراي نگهبان و بيانيه سازمان مجاهدين كه البته فرق چنداني هم با يكديگر ندارند. الباقي مطالبي هم كه موسوي و دوستانش مدعي آنند وضعي بهتر از اين ندارد. موسوي اساساً در نامه خود به فرايند انتخابات نمي پردازد و فقط مي گويد احمدي نژاد در هنگام مبارزات انتخاباتي و در برنامه هاي تلويزيوني حرف هايي زده كه رأي او را ريخته پس انتخابات مخدوش است!! مسائله اين نيست كه ما مدعي هستيم حتي يك مورد تخلف جزئي هم در انتخابات رخ نداده، بلكه مسئله اين است كه اولا براي رسيدگي به هر نوع تخلف مكانيسم هاي كاملا قانوني وجود دارد ولي ظاهرا آقاي موسوي و دوستانشان علاقه اي به طي مسير قانوني ندارند و ثانيا مهم تر از همه اينكه كساني كه ادعا مي كنند به اندازه 12 ميليون راي تقلب شده حتي يك برگ سند براي ارائه كردن ندارند! به راستي اين چگونه تقلبي است كه در ابعاد ميليوني انجام شده اما آقاي موسوي در توصيف آن جز سرهم كردن كليات چيز دندان گيري در چنته ندارد و ستاد او هم تازه يكي دو روز است به فكر جمع آوري به اصطلاح مستندات براي توجيه آن افتاده و براي آن كميته تشكيل داده است؟!
وقتي جريان اصولگرا انتخابات دوم خرداد 76 را به اصلاح طلبان باخت، كانديداي اصولگرايان در آن مقطع به فاصله چند ساعت بعد از اعلام راي گيري شكست خود را پذيرفت و به برنده انتخابات تبريك گفت؛ در سال 80 هم دوباره همين اتفاق به شكل مشابه رخ داد. اصلاح طلبان اما در دو انتخابات 84 و 88 به خوبي نشان داده اند كه نيروهايي كم ظرفيت و فاقد اخلاق حرفه اي لازم براي كار سياسي هستند. هر وقت انتخابات را بردند به بدترين شكل ممكن با رقباي خود برخورد كردند و هرگاه انتخابات را باختند مانند كودكان به شلتاق و جرزني روي آوردند كه ما نباختيم ما را بازاندند! همه ملت ايران اكنون منتظر است كه اولا آقاي موسوي مستندات ادعايي خود را به طور علني منتشر كند ثانيا اگر واقعا چيزي براي ارائه دارد از مراجعه به نهادهاي قانوني نترسد و ثالثا حساب خود را از آشوبگراني كه اين روزها در پي تلخ كردن كام شيرين مردم هستند، سوا كند. اين سروصداها بالاخره خواهد خوابيد و در اين ميان روسياهي فقط براي كساني باقي خواهد ماند كه در مقابل راي ملت ايستادند و با شعار قانون و صداقت، جز بي قانوني و دروغ كاري نكردند.
یادداشت منتشر شده در صفحه 14 کیهان روز سه شنبه 26 خرداد 1388
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 14:6  توسط مهدی محمدی
|
توضیح
از این به بعد بیشتر و به موقع تر در این وبلاگ خواهم نوشت. گمان می کنم نوشتن در محیط وبلاگ –هرچند کوتاه و به اشارت- دارای فوایدی است که تا امروز از آن محروم مانده ام. عمده تقصیر البته از وقت اندک است و انبوه گرفتاری. در هر حال، دوستانی که تا به حال به این وبلاگ صرفا به چشم آرشیو نوشته های من در کیهان نگاه می کردند از این به بعد با فضایی متفاوت مواجه خواهند شد. امیدوارم بتوانم در اینجا مطالبی بنویسم که در کیهان به دلایل محتوایی یا زمانی نمی توان نوشت.
اختصاصی- عقل سرخ
چرا آشوب

امروز نتایج قطعی انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد. درباره تحلیل پدیده 22 خرداد به زودی و به تفصیل در اینجا و درکیهان خواهم نوشت. بیش از 9 ماه است که هر روز و شب با پیدا و پنهان این رویداد زندگی کرده ام. کسانی شاید مایل باشند 22 خرداد را هم به مثابه یک «حادثه» تحلیل کنند چنانکه سوم تیر را کردند. این به کار بعضی که «دل خوش» را به «واقعیت» ترجیح می دهند حتما می آید اما برای آنها که طالب فهم حقیقت قضیه اند فایده ای نخواهد داشت.
22 خرداد محصول یک فرایند پر زحمت و طاقت فرسا بود. مجموعه از از نیروهای سیاسی حدود یک سال به دقت و با وسواس و پی گیری پروژه هایی را تعریف کردند و پیش بردند تا دیروز آن رفتار خاص از جانب مردم سر صندوق ها ظاهر شد. همه پدیده ها تحت کنترل نبوده اند اما حجم «اتفاقات برنامه ریزی» شده با «تصادفات» مطلقا قابل مقایسه نیست. شاید من نتوانم در این باره خیلی صریح باشم ولی لااقل تذکر این مقدار لازم است که 22 خرداد از دل استراتژی «ایستادن و تماشا کردن» بیرون نیامده است.
از دیروز آشوب هایی کم و بیش قابل پیش بینی تهران را فراگرفته است. گستره آشوب ها وسیع نیست ولی واضح است که اراده ای برای عمق دادن به آن وجود دارد. گزارش هایی هست که جمعه شب برخی ستادهای موسوی در حالی خالی شده که اعضای آن شکست را پذیرفته بودند. با این حال از صبح روز شنبه، با صحنه گردانی محسن امین زاده و مصطفی تاج زاده که دیشب دستگیر و آزاد شدند دوباره غائله آفرینی آغاز شده است. بهانه این است که آقای موسوی انتخابات را برده بودند اما رای ایشان را 12 میلیون کم خوانده اند! آن هم در حالی که ناظران آقای موسوی سر تمام صندوق ها بوده اند و آقای احمدی مدیر کل امنیتی سابق وزارت کشور به عنوان نماینده ایشان در هنگام تجمیع آرا در ستاد انتخابات کشور حضور داشته است. ضمنا آقای تاج زاده بهتر از هر کس می دانند که وقتی ایشان می خواستند در انتخابات مجلس ششم چند صد هزار رای جابجا کنند اما نهایتا نشد و گندش درآمد، جابجا کردن 12 میلیون رای شوخی مسخره ای است که حتی ارزش خندیدن هم ندارد.
مسئله دو چیز است: اول، آقایان شجاعت پذیرش شکست و عرضه برنامه ریزی برای جبران آن را هیچ وقت نداشته اند و حالا هم ندارند و دوم، این تصور اساسا غلط است که آقای موسوی خیال کند هدف این جماعت تا قبل از انتخابات پیروز کردن او بوده و حالا هم به دنبال استیفای حق ضایع شده او هستند. قبل از انتخابات، همین عده با تحمیل پروژه خاتمیزاسیون به موسوی او را به یک عنصر دست دوم تبدیل کردند و حالا هم اگرچه به ظاهر به او می گویند حقش خورده شده و در پی بازستاندن آنند اما هدف واقعی شان تبدیل کردن شکست به بهانه آشوب، آن هم با هدف وارد کردن حداکثر خسارت سیاسی، امنیتی و تبلیغاتی به نظام است.
همین ها بودند که سه شب پیش به صراحت گفتند با این ظرفیت اجتماعی که بسیج شده انتخابات را نمی توان برد اما آشوب می توان ایجاد کرد. آقای موسوی احتمالا نمی داند اوضاع از چه قرار است. اگر بحث رای است ما رسما آماده ایم دو میلیون از آراء احمدی نژاد را به ایشان تقدیم کنیم. ضمنا خوب است به رییس محترم کمیته صیانتشان بفرمایند مختصری سند و مدرک هم جور کنند که داستان تعبیر به باج خواهی نشود. اما اگر بحث رای نیست، طبعا نباید توقع داشته باشند نظام بایستد و تماشا کند. بعضی دوستان البته عقیده دارند اتفاقا آقای موسوی خیلی هم خوب می داند داستان چیست ولی با این هم مخالف نیست که حالا که خود رییس جمهور نشده لااقل ضربتی به نظام بزند. رسانه های خارجی از دیروز شروع به ترویج این کد کرده اند که انقلاب سبز تهران را درنوردیده است. باز هم داستان دو حالت بیشتر ندارد. یا آنها به دنبال گرفتن حق و حقوق آقای موسوی از نظام هستند و یا اینکه به دنبال کار خودشانند و موسوی در این میانه بازیچه است یا حداکثر بازیگر. هر کدام که باشد، وظیفه ما این است که از آقای موسوی خواهش کنیم هر 10 قدم یک بار پشت سرشان را هم نگاه کنند اگر البته به آن چه پشت سرشان است علاقه ای دارند.
ظاهرا رسم دوستان بلاگر است که مختصر بنویسند. باقی بماند برای بعد. دقیق تر خواهم گفت که داستان چیست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:7  توسط مهدی محمدی
|
آقايان! استراحت بفرماييد
تحلیل حادثه 22 خرداد

محمود احمدی نژاد انتخابات 22 خرداد را برد. حریفان می گویند از نتیجه انتخابات بهت زده شده اند. حق دارند. نوبت به مراحل بعد از «بهت» هم خواهد رسید. مطابق آخرین آمارهای اعلام شده در حالی که بیش از 84 درصد مردم در انتخابات شرکت کرده اند، رای احمدی نژاد حدود 70 درصد است. طبیعی است که چنین نتیجه ای تمام ناظران خصوصاً آنها که در ماه های گذشته خود و هوادارانشان را با کوهی از دروغ فریب داده بودند، حیرت زده کند و بلکه اختیار رفتار خود از کف بدهند. پیروزی نیاز به شجاعت دارد اما مهم تر از آن شکست است که پذیرش آن، وفق دادن خود با آن و تدبیر برای جلوگیری از تکرار آن، شجاعتی بس بزرگتر طلب می کند و این دومی فوق العاده نایاب است.
برای فعالان حرفه ای عرصه سیاست در چند ماه آینده هیچ چیز مهم تر از آن نیست که پدیده 22 خرداد را به واقعی ترین شکل ممکن تحلیل کنند. چه کسی این انتخابات را برد، چگونه و چرا؟ طرف بازنده هم اگر خواهان ادامه حیات در جامعه سیاسی ایران است- که البته قرائن چندان این موضوع را تایید نمی کند- باید دقیقاً همین سوال ها را از خود بپرسد و در آنها اندیشه کند. در 6 ماه گذشته بزرگترین ائتلاف سیاسی-امنیتی قابل تصور برای جلوگیری از تکرار دولت نهم و با مشارکت تمامی بازیگران داخلی و خارجی ذی نفع در این پروژه شکل گرفت. راقم این سطور جزئیات فعالیت این ائتلاف برای «زمین زدن» - به تعبیر خودشان- دولت نهم را به دقت رصد کرده و عقیده دارد به سادگی می توان ثابت کرد چنین ائتلافی هم از حیث گستره و هم از جهت میزان انرژی، توان و سرمایه ای که پای کار آورد در تاریخ معاصر ایران، بی نظیر بوده است. همین ائتلاف بود که یکی از بی سابقه ترین پروژه های تخریب، دروغ، فریب و سیاه نمایی علیه دولت اصولگرا را طراحی کرد و در ابعادی بسیار بزرگ به اجرا گذاشت. بحث درباره انواع و اقسام ترفندهای عملیات روانی و دروغ پردازی ها و دشنام گویی های گوناگون مجالی جداگانه می طلبد اما تنوع و پیچیدگی این پروژه به حدی بود که نشان می داد طراحان آن هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمی شناسند. این پروژه آنچنان بی رحمانه پیش می رفت و قربانی می گرفت که حتی به کاندیدای اصلاح طلب حاضر در صحنه هم رحم نکرد. در چارچوب همین پروژه بود که ذهن میرحسین موسوی را از انبوه اطلاعات غلط و بی مبنا درباره دولت انباشتند تا آنجا که او حتی نتوانست دریابد نموداری که به عنوان نمودار ارائه شده از جانب احمدی نژاد در مناظره با کروبی به دست او داده اند با آنچه احمدی نژاد واقعاً در آن مناظره ارائه کرد متفاوت است و قصه نهایتاً به آبروریزی انجامید. این مورد و موارد مشابه آن که تعداد آنها فراوان است، به خوبی نشان داد دوستان موسوی برای پیشبرد پروژه دروغگو جلوه دادن دولت و دیگر پروژه های عملیات روانی خود، حتی از قربانی کردن خود او هم ابا نداشته اند؛ دولت و مردم که جای خود دارد.
بیش از یک ماه از زمین و آسمان به مردم گفتند این دولت دروغگوست اما مردم خود به خوبی دیده بودند و می دانستند راست چیست و دروغ کدام است. گفتند این دولت کشور را به نابودی کشانده و عن قریب است مملکت بر باد برود اما مردم این را هم می دانستند که خدمت و خیانت را چگونه از هم باز می توان شناخت. گفتند این دولت ایران و ایرانی را ذیل کرده غافل از اینکه ایرانی همیشه عزیز، فرق عزت و ذلت را هم خوب می داند و بوریا را به جای حریر نخواهد خرید. گفتند احمدی نژاد سفره مردم را کوچک کرده است اما مردم به چشم می دیدند که این دولت از هرچه بگذریم برای خود سفره ای پهن نکرده و از آوردن آنچه متعلق به مردم است بر سر سفره های آنها مضایقه ندارد و مهم تر از این حقیقت آشکار برای مردم این بود که دولت اصولگرا اگر هم سفره ای را کوچک کرده باشد، آن سفره ویژه خواران و مفسدان است که صدای عربده آنها علیه دولت گوش فلک را کر کرده است. این بازی ها آنقدر عمق یافت که بازیگردانان را هم فریفت. با هدف فریفتن مردم دروغی گفته بودند و در میانه راه اوضاع چنان شلوغ شد که خود دروغ خویش را باور کردند و آن را عین واقعیت پنداشتند. خداوند مرحوم نصرالدین را رحمت کند که داستان دنبال آش نذری فرستادن کودکان مزاحم و سپس خود از پی آنها روانه شدن او هنوز هم مصداق دارد در فهم احوال مدعیان عقل و درایت راهگشاست. خروش انقلابی مردم ایران در 22 خرداد چون پتکی گران بر سر کسانی که چشم های خود را بسته و در توهمات خویش غرقه بودند فرود آمد و چه فرود آمدنی.
22 خرداد بسیاری از افسانه های بافته شده توسط غربی ها و دوستان داخلی آنها را به صریح ترین شکل ممکن به میدان آزمون آورد، باطل کرد و حقیقت ناب را به جای آنها گذاشت. اولین افسانه ای که در 22 خرداد زمین خورد، این بود که رسانه های خارجی و همکاران داخلی آنها مدت ها به صدای بلند می گفتند ارتباط مردم و نظام جمهوری اسلامی در آغاز دهه چهارم عمر جمهوری اسلامی به حداقل مقدار ممکن کاهش پیدا کرده و دیگر از آن شور و حال اول انقلاب که مردم خود را بخشی مهم و جدایی ناپذیر از نظام سیاسی می دانستند، خبری نیست. انتخابات 22 خرداد که در آن حدود 40 میلیون از مجموع 46 میلیون واجد حق رای در سراسر کشور پای صندوق های رای حضور یافتند، با قوتی بی مانند کل این افسانه پردازی را به باد فنا داد و ثابت کرد که اگر دولتی حرمت مردم را نگهدارد و خود را خدمتگزار آنها بداند، مردم قدرشناسانی موقع شناس و پرمهرند و خادمان خود را به بهترین شکل ممکن ارج خواهند نهاد. از حیث نظری، دستیابی به این میزان از مشارکت سیاسی در جامعه ای که بخش بزرگی از آن را طبقه متوسط شهری تشکیل می دهد توفیقی بزرگ برای دولت و مجموعه سیستم حکومتی است خصوصاً که به هنگام روی کار بودن دولتی که متهم به عدم پی گیری پروژه توسعه سیاسی و صرف کردن انرژی خود برای «جلب نظر توده ها» در مقابل نخبگان است. دموکراسی تا آنجا که یک ادعا است البته قدر و قیمتی بی مانند دارد اما وقتی به واقعیت بدل شد، ایدئولوژی ناظران است که معلوم می کند باید آن را ارج نهاد یا اینکه مخدوش و ملکوک ساخت. دولت ها و قدرت های مدعی دموکراسی وقوع حادثه ای چون 22 خرداد در ممالک خود را حتی به خواب هم نمی توانند دید اما چون رای مردم را تنها زمانی ارزشمند می دانند که به گزینه های مطلوب آنها تعلق پیدا کند، می بینید که به ابراز «تاسف» و «نگرانی» بسنده کرده اند. حال و اوضاع دوستان داخلی شان هم البته چندان بهتر نیست.
افسانه دوم را اصلاح طلبان غربگرای داخل ایران ساخته بودند و آن این بود که پیروزی اصولگرایان در انتخابات مختلف مردم ایران محصول «عدم حضور اکثریت» در صحنه است و نتیجه می گرفتند- همانگونه که از قول هاشمی رفسنجانی در پلاکاردهای بزرگ تبلیغاتی خود در سطح شهر تهران نوشته بودند- «هرگاه اکثریت از حضور در انتخابات خودداری کند اقلیت بر آن حاکم خواهد شد». اگر آقایان قبول داشته باشند که 85 درصد واجدین حق رای یعنی اکثریت ظاهراً مجبورند نتیجه بگیرند که آن خیالپردازی ها خالی از حقیقت بوده و اکثریت ملت ایران پای صندوق های رای آمدند اما انتخاب آنها دقیقاً خلاف آن چیزی بود که مدعیان «مالکیت انحصاری آراء خاموش» همواره می پنداشتند و تبلیغ می کردند.
این یادداشت مجال بسط فراوان دارد اما لازم است، فعلاً آن را با تذکر نکته ای بسیار مهم به پایان ببریم و الباقی نکات بماند برای بعد. آن نکته مهم مربوط به بسیاری از کسانی است که در روز 22 خرداد به میرحسین موسوی رای دادند. یکی از بدترین اتفاقات ممکن این است که کسانی تصور یا تبلیغ کنند که معنای رای آن 13 میلیون نفر، مبارزه جویی با گفتمان امام و انقلاب یا همراهی با اقلیت سوپررادیکال جبهه دوم خرداد بوده است. حقیقت کاملاً آشکار این است که تعداد بسیار زیادی از رای دهندگان به مهندس موسوی دلسوز انقلاب و نظام و پیرو آرمان های مقدس آنند اما به هر دلیل مصلحت انقلاب و کشور را در سپردن اختیار دستگاه اجرایی به موسوی دیده اند. حساب این اکثریت بزرگ از اقلیتی که هیچ اعتقادی به هیچ اصل و آرمانی ندارند و اکنون هم در تدارک فتنه و آشوبند قطعاً جداست.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز یکشنبه 24 خرداد 1388
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:49  توسط مهدی محمدی
|
تأسف ، حيرت و شرم
آقای موسوی، پشت سرتان را هم نگاه کنید

با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری تاکنون در برنامه های انتخاباتی خود در صدا و سیما گفته اند یا پروژه های تبلیغاتی که در چند هفته اخیر اجرا کرده اند، انواعی از حالت های ذهنی ممکن است به آدمی دست بدهد. می توان «متاسف» شد از اینکه چگونه کسانی یک شبه به خرمن زهد و آبروی 20 ساله آتش می زنند به طمع رایی که معلوم نیست اساسا جمع شدنی هست یا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترین مشعلی است که قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ رای جمع نمی کند چون نمی توان بیش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم می فهمند که آن عدد کذایی تا دیروز 200 میلیارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 میلیارد و اخیرا 400 میلیارد دلار، و از خود می پرسند آیا گوینده این سخنان «عدد» نمی داند؟! «تهمت» کبریت دوم است که آن هم جز اینکه برکت امور را بستاند فایده ای نخواهد کرد. اگر این مرد آن مقدار پول را حیف و میل کرده، پس این همه پروژه استانی در شهر به شهر و روستا به روستای این ملک چگونه تأمین مالی می شود؟ یا افزایش چشمگیر حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت که تا امروز با سیلی صورت خود را در مقابل اهل و عیال سرخ نگه می داشتند و حالا کمی رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممکن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسیع بانکی چگونه به مردم داده شده است؟ می توان به مردم گفت این آقا به شما «هدیه» بی موقع داده و نیتش مشکوک است- چنانکه گفته اند- اما نمی توان او را به گم و گور کردن پولی متهم کرد که بعضی مدعیان از شمارش تعداد صفرهایش هم عاجزند. تازه اگر این را هم بگویی ممکن است رندی پیدا شود و بگوید جسارتا، این مملکت که تازه پول دار نشده. پیش از این هم انبان دولتیان خالی نبود. سؤال این نیست که این دولت پول هایش را کجا خرج کرده، هر که نداند مردم می دانند پول ها کجاست، بلکه سؤال این است که تا پیش از این پول مملکت کجا می رفت که چیزی از آن به فقرا و تنگدستان نمی رسید؟! شما با پول های این مردم چه کرده اید؟
می توان «حیرت» کرد از اینکه چگونه کسی که مدعی است جمیع مطالبات حال و آینده خلایق را نمایندگی می کند هنوز نمی داند که نمی توان از مردم خواست آنچه را که می دانند ندانند- به تعبیر فیلسوفان «دانستن ارادی نیست»- و درباره آنچه که به خود آنها مربوط می شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود می دانند که وقتی در سفر استانی به استقبال رئیس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ایستادند تا شاید مجالی بیابند و از دور به او ابراز ارادتی بکنند، کسی اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه های مردم داری بگویند که «ماشین دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنیدن این جمله، چه احساسی به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببینند که همان مجسمه های محترم خود با اتوبوس و تاکسی از خیابان های تهران آدم جمع می کنند که جلسه کذایی شان خالی نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخی تصور می کنند مردم فقط آن چیزهایی را می بینند که آنها دوست دارند دیده شود؟
«شرم» هم البته می توان کرد. چند ماه است حامیان یک کاندیدا ادعا می کنند در تبلیغات خود با مردم صادقند. خود او جایی گفت جامعه را مدافع ارزش ها می داند. چندی نگذشته بود که اولین علائم صداقت هویدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتی دیدند آنها برای انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعیین تکلیف از جانب کسی نبوده اند، خود دست به کار شدند و با صرف مبالغی که می گویند همه ناچیز و از محل کمک های مردمی بوده، هزاران شال، دستبند، روسری و تی شرت سبز دوختند و میان مردم توزیع کردند. هدف چه بود؟ تا امروز هیچ کس در این باره توضیح دقیقی نداده است. آیا هدف این بود که گفته شود رای دادن به موسوی رای به پسر پیغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدی نیستند و آن حرف ها که «نباید از نمادهای مذهبی و احساسات دینی مردم استفاده ابزاری کرد» مربوط به همسایه ها بوده است (قابل توجه جناب آقای تاج زاده که اخیرا سخت به شغل شریف دفاع از قاعده طلایی اخلاق مشغولند!) چند روز پیش، اما، سبز جامگان آب پاکی را روی دست همه ریختند و معلوم شد قصه اساسا چیز دیگری است. جمعی که هفته پیش در ورزشگاه آزادی گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقایان استفاده یا سوءاستفاده از نمادهای دینی نیست چون هواداران آنها- لااقل بخشی از آنها که آن روز در آن مکان اجتماع کردند- اساسا نمی دانند و برایشان مهم هم نیست که با چه چیزی سر و کار دارند. به همین دلیل بود که جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ های ریتمیک، دست افشاندند و پای کوبیدند و چون خستگی بر آنان مستولی شد پرچم های مزین به نام مبارک عباس بن علی(ع) را بر زمین پهن کرده و روی آن نشستند تا خستگی تحرکات آنچنانی را از تن به در کنند. به این ترتیب بود که معلوم شد آدمی ابتدا باید معنا و کارکرد یک نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده کند و این قصه تا آنجا که به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط می شود اساسا منتفی است.
تا شب انتخابات زمانی نمانده است. اما در پیمودن همین راه کوتاه هم دعا برای عاقبت به خیری را نباید فراموش کرد.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:46  توسط مهدی محمدی
|