درباره ناآرامی ها
توضیح
از این به بعد بیشتر و به موقع تر در این وبلاگ خواهم نوشت. گمان می کنم نوشتن در محیط وبلاگ –هرچند کوتاه و به اشارت- دارای فوایدی است که تا امروز از آن محروم مانده ام. عمده تقصیر البته از وقت اندک است و انبوه گرفتاری. در هر حال، دوستانی که تا به حال به این وبلاگ صرفا به چشم آرشیو نوشته های من در کیهان نگاه می کردند از این به بعد با فضایی متفاوت مواجه خواهند شد. امیدوارم بتوانم در اینجا مطالبی بنویسم که در کیهان به دلایل محتوایی یا زمانی نمی توان نوشت.
اختصاصی- عقل سرخ
چرا آشوب

امروز نتایج قطعی انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد. درباره تحلیل پدیده 22 خرداد به زودی و به تفصیل در اینجا و درکیهان خواهم نوشت. بیش از 9 ماه است که هر روز و شب با پیدا و پنهان این رویداد زندگی کرده ام. کسانی شاید مایل باشند 22 خرداد را هم به مثابه یک «حادثه» تحلیل کنند چنانکه سوم تیر را کردند. این به کار بعضی که «دل خوش» را به «واقعیت» ترجیح می دهند حتما می آید اما برای آنها که طالب فهم حقیقت قضیه اند فایده ای نخواهد داشت.
22 خرداد محصول یک فرایند پر زحمت و طاقت فرسا بود. مجموعه از از نیروهای سیاسی حدود یک سال به دقت و با وسواس و پی گیری پروژه هایی را تعریف کردند و پیش بردند تا دیروز آن رفتار خاص از جانب مردم سر صندوق ها ظاهر شد. همه پدیده ها تحت کنترل نبوده اند اما حجم «اتفاقات برنامه ریزی» شده با «تصادفات» مطلقا قابل مقایسه نیست. شاید من نتوانم در این باره خیلی صریح باشم ولی لااقل تذکر این مقدار لازم است که 22 خرداد از دل استراتژی «ایستادن و تماشا کردن» بیرون نیامده است.
از دیروز آشوب هایی کم و بیش قابل پیش بینی تهران را فراگرفته است. گستره آشوب ها وسیع نیست ولی واضح است که اراده ای برای عمق دادن به آن وجود دارد. گزارش هایی هست که جمعه شب برخی ستادهای موسوی در حالی خالی شده که اعضای آن شکست را پذیرفته بودند. با این حال از صبح روز شنبه، با صحنه گردانی محسن امین زاده و مصطفی تاج زاده که دیشب دستگیر و آزاد شدند دوباره غائله آفرینی آغاز شده است. بهانه این است که آقای موسوی انتخابات را برده بودند اما رای ایشان را 12 میلیون کم خوانده اند! آن هم در حالی که ناظران آقای موسوی سر تمام صندوق ها بوده اند و آقای احمدی مدیر کل امنیتی سابق وزارت کشور به عنوان نماینده ایشان در هنگام تجمیع آرا در ستاد انتخابات کشور حضور داشته است. ضمنا آقای تاج زاده بهتر از هر کس می دانند که وقتی ایشان می خواستند در انتخابات مجلس ششم چند صد هزار رای جابجا کنند اما نهایتا نشد و گندش درآمد، جابجا کردن 12 میلیون رای شوخی مسخره ای است که حتی ارزش خندیدن هم ندارد.
مسئله دو چیز است: اول، آقایان شجاعت پذیرش شکست و عرضه برنامه ریزی برای جبران آن را هیچ وقت نداشته اند و حالا هم ندارند و دوم، این تصور اساسا غلط است که آقای موسوی خیال کند هدف این جماعت تا قبل از انتخابات پیروز کردن او بوده و حالا هم به دنبال استیفای حق ضایع شده او هستند. قبل از انتخابات، همین عده با تحمیل پروژه خاتمیزاسیون به موسوی او را به یک عنصر دست دوم تبدیل کردند و حالا هم اگرچه به ظاهر به او می گویند حقش خورده شده و در پی بازستاندن آنند اما هدف واقعی شان تبدیل کردن شکست به بهانه آشوب، آن هم با هدف وارد کردن حداکثر خسارت سیاسی، امنیتی و تبلیغاتی به نظام است.
همین ها بودند که سه شب پیش به صراحت گفتند با این ظرفیت اجتماعی که بسیج شده انتخابات را نمی توان برد اما آشوب می توان ایجاد کرد. آقای موسوی احتمالا نمی داند اوضاع از چه قرار است. اگر بحث رای است ما رسما آماده ایم دو میلیون از آراء احمدی نژاد را به ایشان تقدیم کنیم. ضمنا خوب است به رییس محترم کمیته صیانتشان بفرمایند مختصری سند و مدرک هم جور کنند که داستان تعبیر به باج خواهی نشود. اما اگر بحث رای نیست، طبعا نباید توقع داشته باشند نظام بایستد و تماشا کند. بعضی دوستان البته عقیده دارند اتفاقا آقای موسوی خیلی هم خوب می داند داستان چیست ولی با این هم مخالف نیست که حالا که خود رییس جمهور نشده لااقل ضربتی به نظام بزند. رسانه های خارجی از دیروز شروع به ترویج این کد کرده اند که انقلاب سبز تهران را درنوردیده است. باز هم داستان دو حالت بیشتر ندارد. یا آنها به دنبال گرفتن حق و حقوق آقای موسوی از نظام هستند و یا اینکه به دنبال کار خودشانند و موسوی در این میانه بازیچه است یا حداکثر بازیگر. هر کدام که باشد، وظیفه ما این است که از آقای موسوی خواهش کنیم هر 10 قدم یک بار پشت سرشان را هم نگاه کنند اگر البته به آن چه پشت سرشان است علاقه ای دارند.
ظاهرا رسم دوستان بلاگر است که مختصر بنویسند. باقی بماند برای بعد. دقیق تر خواهم گفت که داستان چیست.
