پدیده شناسی آشوب
آیا آشوب ها در تهران ادامه پیدا می کند؟
سازمان آشوب چگونه شکل گرفت و الان در چه وضعی است

ناآرامی های اخیر در تهران هنوز در وضعیتی نیست که بتوان تحلیلی کاملا دقیق از آن ارائه داد. این ناآرامی ها هنوز پایان نیافته و در روزهای آینده –با اعلام نظر قطعی شورای نگهبان- انتظار برخی آشوب های لکه ای در تهران وجود دارد. طبعا تا زمانی که ناآرامی ها به طور کامل پایان نیابد و تحقیقات از عوامل بوجود آورنده آن کامل نشود، نمی توان به دقت گفت که ما با چه نوع پدیده ای روبرو بوده ایم. با این وجود، مجموعه اتفاقاتی که در روزهای منتهی به انتخابات و در ایام پس از آن در شهر تهران رخ داد، تا حدی که فعلا می توان درباره ماهیت ونتایج آن سخن گفت، واجد درس های بسیاری بوده و نباید از کنار آن ساده گذشت. هم کسانی که در داخل و خارج از ایران به نتیجه دادن این ناآرامی ها امید بسته بودند، هم دولت و مجموعه نهادهایی که درگیر فرایند کنترل بحران بودند و هم مردم ایران خصوصا نخبگان و کسانی که سرنوشت کشور خویش را مهم می دانند باید فرصتی درخور صرف مطالعه حوادثی بکنند که در روزهای پس از 22 خرداد در خیابان های تهران گذشت. فقط در صورتی که این درس ها به درستی آموخته و در آینده به کار بسته شود می توان امید داشت که خطاهای گذشته بار دیگر تکرار نشود.
تحلیل آشوب های تهران در خرداد 88 را به عقیده من باید قبل از هر چیز از شناسایی «سازمان تولید آشوب» آغاز کرد. پیشفرض ورود به چنین بحثی این است که آنچه در این مدت در تهران روی داد حرکتی کاملا برنامه ریزی شده و سازمان یافته از جانب محافلی خاص بوده و برخلاف آنچه آقای میرحسین موسوی و دوستانش بخصوص خارج از ایران ادعا می کنند جنبه مردمی آن بسیار ضعیف است. قبل از بحث درباره پدیده شناسی سازمانی که برنامه ریزی و اجرای آشوب در تهران را برعهده داشته، لازم است نشان بدهیم که فرض وجود چنین سازمانی از حیث نظری –صرف نظر از انبوه قرائن و شواهدی که در اثبات آن وجود دارد- نه فقط معقول بلکه ضروری است. مرحله بعد آنگاه این خواهد بود که شیوه برنامه ریزی و رفتار عملیاتی این سازمان را تحلیل کنیم. وضع نهایی سازمان آشوب و پیش بینی آینده آن رامی توان از مجموعه این تحلیل ها نتیجه گرفت.
میرحسین موسوی در روزهای گذشته مکررا ادعا کرده تجمعات خیابانی تهران در روزهای پس از انتخابات «مردمی» است و از نهادهای متولی امنیت شهر خواسته از برخورد با تجمع کنندگان خودداری کنند. او در انتخابات 22 خرداد 88 بیش از 12 میلیون، از مردم ایران رای گرفت اما در بهترین حالت نتوانست بیش از چند صد هزار نفر را در آن هم فقط برای یک بار (25 خرداد، میدان آزادی) به صحنه بیاورد. مطالعه سیر تجمعات خیابانی حامیان موسوی نشان می دهد که نمودار استقبال مردمی از آنها با گذشت زمان و با شیبی بسیار تند نزول و بلکه سقوط کرده است. موسوی روز 25 خرداد و در شرایطی که احساسات رای دهندگان به او در تهران در اوج قرار داشت توانست چند صد هزار نفر از آنها را در خیابان آزادی تهران به صحنه بیاورد. پنج شنبه پس از آن (28 خرداد) این تعداد به یک جمع20 هزار نفری در میدان امام خمینی (ره) تهران تقلیل یافت. روز شنبه 30 خرداد (فردای نماز جمعه تاریخی رهبر معظم انقلاب) فقط 3000 نفر به خیابان آزادی آمدند. این شیب تند سقوط عمدتا به دو عامل مربوط بوده است.
1- غلبه خشونت بر آرامش. یکی از مهم ترین ویژگی های تجمعات خیابانی برگزار شده به دعوت موسوی این بود که درجه خشونت و رادیکالیته موجود در این تجمعات با سرعتی شگفت انگیز رشد کرد، طوری که اگر بتوان با مسامحه بسیار حادثه روز 25 خرداد را «تجمع» نامید، قطعا اتفاقی که روز شنبه 28 خرداد در تهران رخ داد چیزی جز «اغتشاش کاملا سازمان یافته و بسیار خشن» نبود. تجمع 25 خرداد هنگام غروب آفتاب به تشنج کشیده شد. اغتشاش گران –که درباره ارتباط یا عدم ارتباط آنها به تشکیلات انتخاباتی اصلاح طلبان و میرحسین موسوی بحث خواهیم کرد- در نقاطی از تهران به مراکز نظامی و انتظامی یورش بردند و درگیری های پراکنده ای رخ داد. در میدان آزادی هم یک حوزه مقاومت بسیج مورد حمله قرار گرفت و دو زن که در مهد کودکی روبروی این پایگاه پناه گرفته بودند به ضرب گلوله به شهادت رسیدند. اما صحنه در روز شنبه 28 خرداد کاملا متفاوت بود. از قبل اخباری وجود داشت که برخی تشکل های کلیدی اصلاح طلب در جلسات داخلی خود گفته اند نباید به هر قیمت ممکن اجازه داد سخنان رهبری در نماز جمعه فصل الخطاب باشد و اینگونه جا بیفتد که رهبری مثل همیشه توانست با ورود خود به ماجرا بحران را کنترل فضا را آرام کند. با این تحلیل، بنا بر آن گذاشته شد که روز شنبه 28 خرداد، نوعی حرکت انتحاری در بخشی از شهر تهران انجام شود و با برنامه ریزی وسیع آشوبی بزرگ شکل بگیرد تا با پخش فراگیر تصاویر آن توسط رسانه های خارجی که در متن درگیری ها حضور داشتند، به همه دنیا ثابت شود که رهبری ایران توان کنترل بحران را از دست داده است. اغتشاشگران در آن روز حد فاصل میدان انقلاب تا میدان آزادی را به صحنه جنگ تبدیل کردند و صحنه هایی را به شهروندان تهرانی نشان دادند که شاید تا آن روز چیزی شبیه آن ندیده بودند. غلبه یافتن خشونت بر آرامش در تجمعات موسوی شاید از دید برنامه ریزان پس صحنه نوعی موفقیت قلمداد می شد اما در واقع همین اسراف در خشونت بود که بزرگترن ضربه را به موسوی و دوستان او زد و آن هم چیزی نبود جز بریدن مردم عادی حامی موسوی در تهران، بی انگیزه و بی علاقه شدن آنها به حضور در تجمعات بعدی و نهایتا تبدیل شدن غاطبه آنها به مخالفان سرسخت هرگونه تجمع و فراگیر شدن مطالبه برخورد با اغتشاشگران از نهادهای امنیتی و انتظامی در میان عموم مردم. اصلاح طلبان به دست خود بزرگترین نقطه قوت خودشان را که به خیابان آوردن بخشی از مردم بود ضایع کردند. شاید اگر اصلاح طلبان و حامیان خارجی آنها خشونت کمتری را به این تجمعات تزریق می کردند می توانستند تعداد بیشتری از مردم عادی را مدت زمان بیشتری در خیابان نگهدارند. اما به خشونت کشیده شدن سریع این تجمعات 1- هزینه حضور در خیابان را برای حامیان طبقه متوسط حامی موسوی در تهران شدیدا بالا برد و آنها که نگاه کارناوالی و تفریحی به این تجمعات داشتند، ترجیح دادند برای تفریح و خیابانگردی مکان مناسب تری پیدا کنند 2- با محدود شدن تجمع کنندگان به اغتشاش گران حرفه ای و جدا شدن مردم از آنها امکان شناسایی دقیق و برخورد قاطع با آنها برای نهادهای مسئول فراهم آمد.
2- فقر مستندات. عامل دیگری که به رویگردانی مردم از همراهی با موسوی در اجتماعات خیابانی منجر شد آشکار شدن لجاجت و خیره سری او و خالی بودن دستش از هرگونه سند و مدرکی بود که بتواند ادعای بزرگ او را در مورد تقلب 13 میلیونی در انتخابات ثابت یا لااقل مسموع کند. روز دوشنبه 25 خرداد از آن چند صد هزار نفری که دعوت موسوی به حضور در خیابان آزادی را پذیرفتند شاید بخش بزرگی تصور می کردند که به واقع تخلف و تقلبی در انتخابات صورت گرفته و رای آنها به کاندیدایشان جابجا شده است. پیمایش هایی وجود دارد که نشان می دهد بخش بزرگی از همان عده یک هفته بعد، وقتی به آنها مراجعه و از آنها پرسیده شد که آیا همچنان عقیده دارند انتخابات مخدوش بوده، تاکید کرده اند انتظار داشتند آقای موسوی با دست پر به نهادهای قانونی مراجعه کرده و به سرعت و با قاطعیت مخدوش بودن انتخابات را ثابت می کرده است و چون این اتفاق نیفتاده و موسوی هم طوری رفتار می کند که واضح چیزی دندان گیری برای عرضه کردن ندارد، باور کرده اند که اولا نظام رای آنها به موسوی را خوانده (13 میلیون رای کمی نیست) و ثانیا بخش بزرگتری از مردم مثل آنها فکر نمی کنند و لذا به کاندیدایی دیگر رای داده اند و در نتیجه این حق اوست که پس از به دست آوردن رای اکثریت در مسند ریاست جمهوری باقی بماند. این نوع نگاه به مسئله که به سرعت در میان رای دهندگان به موسوی فراگیر شد اصلی ترین عاملی بود که اولا صف مردم تهران را از موسوی جدا کرد و ثانیا در دیگر نقاط کشور نیز مانع از آن شد که هواداران میلیونی موسوی در جست و جوی حق محفوظ خود خیابان ها را آنش بزنند. برخی ناظران عقیده دارند این وضعیت نشان دهنده موضوع متاسف کننده ای است و آن هم این است که هواداران موسوی نسبت به خود او از بلوغ سیاسی بیشتری برخوردارند و به رای دیگر هموطنان خود گرچه خلاف میل آنها بوده تمکین کرده اند در حالی که موسوی اصرار دارد انتخابات باطل است فقط به این دلیل که خودش رای نیاورده است.
به این ترتیب و با جدا شدن آن بخش از مردم تهران که در مقطعی علاقمند به همراهی با موسوی بودند از کادر اصلی برگزار کننده تجمعات حامیان موسوی، عملا پروژه تجمع وسیع مردمی که اصلاح طلبان در روزهای اول بعد از انتخابات به تداوم آن امید فراوان بسته بودند منتفی شد و همه آنچه روی دست اصلاح طلبان ماند آشوب های خیابانی بود که پس از این به آن خواهیم پرداخت.
