<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عقل سرخ</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/</link>
<description>نوشته هایی درباره سیاست و فرهنگ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 09:53:37 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>درباره آشوب های ۱۳ آبان</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;دایره قرمز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/rids/20091012/i/r3114174891.jpg?x=400&amp;y=280&amp;q=85&amp;sig=xhnrh_mO5qsNRg2wBmu3Cw--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناآرامي هاي چند ساعته در چند خيابان تهران اكنون ظاهرا تنها هنري است كه جناح بازنده در انتخابات از آن برخوردار است. پرسش از ماهيت اين پديده البته در شرايط فعلي چندان حياتي نيست چرا كه همه ناظران از جناح ها و با ديدگاه هاي مختلف، درباره بي نتيجه بودن آن اتفاق نظر دارند. با اين وجود، جا دارد پرسيده شود كدام انگيزه ها و عوامل در پس اين نمايش هاي خياباني خفته است و هدف از آن چيست؟ مهم تر از اين، نتيجه اي كه از اين پروژه ها حاصل مي شود آيا همان است كه طراحان آن توقع دارند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اولين قدم، به دست آوردن يك توصيف دقيق از پديده اي است كه از آن صحبت مي كنيم يا به عبارت بهتر فهم اينكه اساسا با چه چيزي مواجهيم. آنچه در برخي خيابان هاي تهران رخ داده است قابل توصيف در چارچوب هيچ يك از الگوهايي كه جامعه شناسان براي تبيين اين قبيل پديده ها عرضه كرده اند نيست. اين ناآرامي ها، بسيار سبك وزن تر از آن است كه حركت انقلابي يا پيشا انقلابي ناميده شود. هم طراحان و هم عوامل خياباني اين پروژه اتفاق نظر دارند كه حتي اگر بخواهند هم توان به وجود آوردن هيچ نوع تغيير سيستمي را ندارند و لذا سخن گفتن از انقلاب تنها باعث خواهد شد به تعبير يكي از آقايان «كل كار مسخره بازي جلوه كند». اين ناآرامي ها را حتي شورش شهري هم نمي توان دانست. شورش هاي شهري كه عموما در كلان شهرهاي بزرگ رخ مي دهد و از عوارض زندگي صنعتي است، اغلب ماهيتي اجتماعي دارد و بر انواعي از مطالبات مربوط به زندگي شهري تمركز مي كند. هر كسي كه فقط يك بار ناآرامي هاي اخير در تهران را از نزديك ديده باشد تصديق خواهد كرد كه داستان هيچ شباهتي به يك پديده اجتماعي ندارد و همه چيز به اراده سياسي «گروهي بسيار خاص» برمي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه هر از گاه از برخي خيابان هاي تهران سر در مي آورد، در واقع فقط نوعي اعتراض كور و فاقد حمايت اجتماعي است كه نه اهداف اجتماعي دارد و نه اهداف سياسي و اساسا در حد و اندازه اي نيست كه بتوان تعقيب چنين اهدافي را به آن نسبت داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از چند هفته قبل از انتخابات كه قشون كشي خياباني هواداران ميرحسين موسوي آغاز شد، يك تئوري براي فهم آن وجود داشت كه مي گفت حضور در خيابان براي اصلاح طلبان موضوعيت دارد نه طريقيت، يا به عبارت ديگر اصلاح طلبان حضور در خيابان را لزوما براي هدف خاصي نمي خواهند بلكه نفس كارناواليسم خياباني براي آنها موضوعيت دارد. گذشته از همه اهداف ديگر كه نمايش قدرت در مقابل نظام در راس آن بود، تحركات خياباني قبل از انتخابات تمريني بود براي آنچه بايد بعد از انتخابات رخ مي داد. دسته بزرگي از اصلاح طلبان خصوصا آنها كه مطمئن بودند موسوي انتخابات را خواهد باخت معتقد بودند حضور در خيابان را در هر حال بايد حفظ كرد چرا كه بدون آن امكان پيش بردن هيچ پروژه اي در سطح سياسي وجود ندارد. همين عده با وجود آنكه مي دانستند نظام زير بار هيچ نوعي از زورگويي نخواهد رفت، به بهانه تقلب -كه حالا ديگر مدافعي هم ندارد- قشون كشي خياباني را پس از انتخابات هم ادامه دادند تا با استفاده از اين فرصت منحصر بفرد آرزوي ديرينه خود در گرفتن امتيازهاي بزرگ از نظام را محقق كنند؛ منتها اواسط كار اشتباهي رخ داد و كار از دست در رفت. دستور العمل كلاسيك انقلاب هاي رنگين كه آقايان اصلاح طلب مو به مو از آن پيروي كرده اند مي گويد وقتي جناح هوادار غرب موفق به كشاندن بخشي از مردم به خيابان شد بايد مواظبت كند هيچ خشونتي رخ ندهد چرا كه فقط در اين صورت است كه انگيزه ها براي تداوم اين حضور حفظ خواهد شد. جريان اصلاح طلب اما از همان تجمع اول بعد از انتخابات -25 خرداد 1388- اختيار كار را خواسته يا ناخواسته به هسته راديكال شورش يعني كساني كه فقط براي خشونت به خيابان آمده بودند واگذار كرد و خود با بسنده كردن به كارهايي چون صدور بيانيه هاي تحريك آميز به همكار و مباشر آن بدل شد. غلبه خشونت در تجمعات اصلاح طلبان اولا باعث شد كه طبقه متوسط شهري احساس كند اين جماعت هدفي جز خسارت زدن به جان و مال خلايق ندارند و لذا آرام آرام شكافي ميان اين طبقه و «خياباني ها» بوجود آمد و رشد كرد و ثانيا توجيه كافي براي برخورد با بانيان اين غائله را نيز براي نظام بوجود آورد. امثال موسوي بارها سعي كرده اند بگويند به دنبال تجمعات آرام هستند و خشونت ها به آنها ربطي ندارد اما واضح است كه همه خشونت ها در بطن فتنه اي رخ مي دهد كه آنها به راه انداخته اند و الا در شرايط عادي در تهران نه كسي به اتوبوس حمله مي كند و نه قادر به آتش زدن مسجد و پايگاه بسيج است. همين پديده يعني «غلبه خشونت» - به اضافه دروغ از آب درآمدن همه ادعاها- موجب ريزش وسيع بدنه اجتماعي شد كه پاي صندوق ها در تهران به موسوي راي داده بود. تعداد افرادي كه روز 25 خرداد به خيابان آمدند مضربي از هزار بود، اين تعداد در روز قدس به مضربي از صد كاهش يافت و عدد حاضران در روز 13 آبان را فقط مي توان به شكل مضربي از ده محاسبه كرد. بوجود آمدن اين تصاعد هندسي هيچ دليلي ندارد الا اينكه تحركات خياباني موسوي و دوستان آن طرف آبش با سرعتي بسيار بالا «بدنه مردمي و غير سازماندهي شده» خود را از دست داده و به همان «هسته آشوبگر سازمان يافته» روزهاي نخست تقليل پيدا كرده است. اگر توجه كنيم كه موسوي در تهران 5/2 ميليون راي داشته است، به آساني مي توان نتيجه گرفت در ناآرامي هاي اخير خبري از مردم نيست، آنها كه اين روزها به خيابان مي آيند يك اقليت بسيار كوچكند كه پس از انقلاب همواره وجود داشته اند اما مجال عرض اندام نمي يافتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالا وقت آن است كه بپرسيم اين عده در خيابان چه مي خواهند و چه چيز فرصت حضور خياباني را براي آنها فراهم كرده است؟ درباره اهداف اين تحركات اختلاف نظر چنداني وجود ندارد. هدف اول ظاهرا ارسال علائم حياتي است براي همه آنها كه هر لحظه ممكن است تصور كنند جنبش به اصطلاح سبز، مرده است؛ بويژه امريكايي ها كه در جدي گرفتن شوخي هاي دوستانشان در داخل ايران سابقه اي طويل دارند. اصلاح طلبان مايلند به هر آبروريزي شده ثابت كنند «اعتراضات» همچنان ادامه دارد چرا كه مي دانند آن روز كه خبري از اين سر و صداها نباشد روز آخر آنهاست و ديگرهيچ كس حتي غربي هايي كه تا به حال براي آنها سينه چاك مي كردند به آنها اعتنايي نخواهند كرد. بنابر اين مي توان نتيجه گرفت شعبان بي مخ بازي در خيابان، نه يكي از گزينه ها بلكه تنها گزينه باقي مانده براي اصلاح طلبان است و طبعا تا جايي كه بتوانند از آن دست نخواهند كشيد. علت دوم البته دل خوش نگه داشتن غربي هاست. غربگرايان خوب مي دانند اگر امريكايي ها به اين نتيجه برسند كه همه چيز در داخل ايران تمام شده آن وقت ممكن است كمك هاي مالي و رسانه اي شان را قطع كنند يا حتي بخواهند از بعضي مواضع خود در مقابل ايران كوتاه بيايند. موسوي با به دوش كشيدن كوزه شكسته آشوب خياباني مي خواهد به غربي ها بگويد همچنان مي توانند به او اميدوار باشند و اينطور نيست كه او ظرف حدود 5 ماه خود و مجموعه جريان اصلاحات به عنوان تنها نقطه اميد غرب در ايران را دود كرده و به هوا فرستاده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«علت ها» اما مهم تر از«اهداف» است. سخن گفتن از«هدف» براي جرياني كه فقط 4 ساعت در 4 خيابان «زنده» است شوخي اي است كه خود غربي ها هم فهميده اند نبايد به آن دل خوش كنند. مهم اين است كه ببينيم اين پديده چرا تداوم پيدا مي كند؟ يك دليل بسيار مهم كه تا امروز به آن توجه نشده اين است كه ناآرامي هايي از آن دست كه مثلا روز 13 آبان در تهران ديديم، درست است كه يك پديده خياباني و به اين معنا اجتماعي است اما به واقع ريشه هاي سياسي دارد. بنا بر يك اصل تجربه شده، در وضعيت آشوب عموما كساني فعال مي شوند كه اصلا راي نداده اند و كل سيستم را قبول ندارند، اما عدم تعلق اين افراد به سيستم سياسي نبايد ما را به اين اشتباه بيندازد كه آنها به آنچه درون سيستم و خصوصا در تعاملات سياسيون رخ مي دهد هم بي توجهند. اتفاقا مسئله كاملا بر عكس است. اين افراد در عين بي علاقگي به نظام از اختلافات سياسي درون نظام تغذيه مي كنند و از آن روحيه مي گيرند و اساسا اصلي ترين علت حضور آنها در خيابان اين است كه تصور مي كنند درون حكومت دعواهاي جدي جريان دارد و به طور خاص «كسي هست كه از آنها حمايت مي كند». دقيقا به همين دليل، راه حل آسان اين آشوب هاي مقطعي و كم رمق اين است كه مسئله در سطح سياسي حل شود و در سطح سياسي هم راه حلي مفيدتر و كم مفسده تر از برخورد قاطع با همه كساني كه مسببان فتنه اخير بوده اند و امروز نظام از ريز برنامه هاي آنها اطلاع كافي دارد، وجود ندارد. تنها در شرايطي كه با سر فتنه برخورد شده باشد دنباله هاي ميكروسكوپيك در خيابان ها حساب كار خودشان را خواهند كرد. اين بار بر خلاف هميشه كه سياسيون به كف خيابان اميد مي بستند، در شرايطي قرار داريم كه«خياباني» ها به سياسيون درون سيستم اميد بسته اند. وضع و حال طرف غربي هم همينطور است. سرويس هاي اطلاعاتي غربي تا همين چند هفته قبل تصور مي كردند بالاخره از ناآرامي هاي خياباني طرفي خواهند بست ، اما اخيرا در برخي گزارش ها و مقالات مرتبط با اين محافل تحليل هايي مي توان ديد با اين مضمون كه شكاف درون حكومت از شكاف درون خيابان مهم تر است و بايد روي آن سرمايه گذاري كرد. ملاحظه مي كنيد كه اين بحث هم به كليدي بودن نقش خواص و سياسيون منتج مي شود. خواص در معرض آزموني تاريخي قرار گرفته اند چرا كه پس از انقلاب هيچ وقت دشمن به اين صراحت دور آنها دايره قرمز نكشيده و آنها را هدف خود نخوانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روزنامه کیهان يکشنبه 17 آبان 1388&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 09:53:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امریکا درباره ایران چگونه تصمیم می گیرد</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;بر باد رفته&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/afp/20091101/capt.photo_1257106262482-1-0.jpg?x=352&amp;y=345&amp;q=85&amp;sig=wuW9Y7MzWGJtM9yV1RJT8A--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیوستگی دو محیط داخلی و خارجی ایران مهم ترین مشخصه تحولات آینده خواهد بود. در گذشته هم همواره اینگونه بوده که برخی سیاست خارجی را «ادامه» سیاست داخلی و همچنین تحولات خارجی را «بازتابی» از تحولات داخلی می دانسته اند. نشانه هایی هست که شکل پیچیده و پیشرفته تر این قاعده، تبیین کننده بسیاری از حوادثی است که تاکنون در ایران رخ داده و –خصوصا- از این به بعد رخ خواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر به حدود یک دهه قبل یعنی آغاز دوران اصلاحات در ایران بازگردیم می توان نقطه شروع این فرایند را یافت. در آن زمان، به دلیل اشتباهات تاریخی دوران سازندگی گروهی در ایران بر سر کار آمدند که از نظر غرب، «مطلوب ترین نیروهای سیاسی درون ایران» محسوب می شدند.  مطلوبیت این عده –که همچنان هم ادامه دارد-  به طور عمده از یک قاعده بسیار قدیمی نتیجه می شد، که از ابتدای انقلاب تا به حال اصل راهنمای سیاستگذاری غرب در مورد ایران بوده است. مطابق این قاعده وقتی غربی ها ببینند کسانی در داخل ایران هستند که اهدافشان با آنچه آنها می خواهند هیچ تفاوتی ندارد، تلاش می کنند به جای پی گیری مستقل هدف های خود، به محقق شدن اهداف آن گروه خاص در ایران کمک کنند. این روش از آنجا که نقش غرب به عنوان بازیگر را کمرنگ و نقش آن به عنوان پشتیبان را پررنگ می کند، کوتاه تر، کم هزینه تر و پرفایده تر است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند سال اول پس از دوم خرداد 76 دوران اوج عمل به این قاعده بود. دولت اصلاحات در عمل همان کارهایی را می کرد که غربی ها از ایران توقع داشتند، در نتیجه لازم نبود طرف غربی برای مجبور کردن ایران به انجام این یا آن کار فشار چندانی به خود بیاورد و حتی لازم نبود امتیازی هم به ایران بدهد. همه چیز به طور خود به خودی همانطور پیش می رفت که آنها می خواستند و موارد استثنا فقط مربوط به آنجاهایی بود که اراده ای مافوق دولت اختیار کار را به دست داشت. در سیاستگذاری خارجی و امنیتی ایران، همه چیز دست دولت نیست، اما دولتمردان اصلاح طلب همان مقدار را که در دست داشتند تا توانستند به مطلوب های غرب نزدیک کردند. بویژه در مورد برنامه های هسته ای و منطقه ای سیاست خارجی دولت اصلاحات به دلیل باور عمیق به این نکته که «با دنیا نمی شود درافتاد» تا آنجا که می توانست تلاش می کرد خط قرمزهای غرب را نقض نکند. متقابلا امریکایی ها هم تلاش می کردند در همان حال که بیشترین امتیازها را دریافت می کنند هوای دوستان داخلی خود را لااقل تا حدی داشته باشند. مطالعه دقیق محیط داخلی ایران در آن مقطع، امریکایی ها را به این نتیجه رساند که فرصتی طلایی برای ورود به مذاکره مستقیم با ایران دارند و نباید آن را از دست بدهند. اوج گرفتن یکباره بحث مذاکره مستقیم در سال های 77-79 در واقع محصول مجموعه ای از مراوده های پنهان بود که امریکا را متقاعد کرد بعضی از آنها که بر سر کارند حقیقتا برای مذاکره با امریکا «ارزش ذاتی» قائلند و هژمونی بین المللی این کشور را پذیرفته اند. امریکایی ها با خود فکر می کردند حالا که می توان امتیاز گرفت چرا مذاکره نکنند. آن معامله البته به رغم همه تلاشی که از دو طرف شد، جوش نخورد و تاسفی عمیق در دل امریکایی ها بر جای گذاشت. جرج بوش روز آخری که کاخ سفید را ترک می کرد بر خود فرض دانست یاد و خاطره آن کسانی را که «همکاری هایی سازنده» با امریکا داشتند گرامی بدارد و ازاینکه آن افراد با کسانی دیگر که کاملا «نامطلوب» هستند جایگرین شده اند عمیقا ابراز تاسف کند. حالا دورانی دیگر فرارسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زوال نیروهای مطلوب غرب در ایران، مهم ترین مشخصه وضعیتی است که اکنون در آن قرار داریم. در ماه های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری 88 طرف های غربی نوعی امیدواری پیدا کردند نسبت به اینکه دوستانشان دوباره مجال ورود به دستگاه اجرایی کشور را خواهند یافت. پس از 4 سال «سیلی خوردن پی در پی از ایران» -به تعبیر خودشان- آشکار شدن یک دورنمای امید بخش از پیروزی غربگرایان درانتخابات ریاست جمهوری باعث شد جدول کاری غرب در مقابل ایران کاملا دگرگون شود. این تغییر بهتر از هر جای دیگر خود را در مذاکرات هسته ای نشان داد. پس از مذاکرات هیئت ایرانی در ژنو که در تابستان 87 (29 تیر 1387/19 ژوئیه 2008) برگزار شد، با وجود اینکه طرف های غربی به تاکید گفته بودند مایل به تداوم مذاکرات هستند ودرون مذاکرات هم درباره برگزاری جلسات بعدی توافق شد، تا چند ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری (یعنی مذاکرات اکتبر)، دیگر هیچ نشستی شکل نگرفت. ممکن است بشود بهانه های زیادی دست و پا کرد –و کردند- اما هیچ چیز روشن تر از این نیست که غربی ها منتظر بودند ببینند در انتخابات ایران چه اتفاقی خواهد افتاد. همه امید غربی ها که حجم انبوهی از تحلیل ها و اظهارنظرهای منتشر شده در رسانه های غربی آن را تایید می کند این بود که دور دوم مذاکرات ژنو دوستانشان را آن طرف میز ببینند. اگر پیغام های پنهانی که غربی ها با مضمون «با ایران مذاکره نکنید تا کار دست خودمان بیفتد» دریافت کرده بودند بگذریم، این نکته حتی آشکارا هم گفته شده است که غرب هیچ وقت نبایدفراموش کند بهترین راه حمایت از اصلاح طلبان است. فقط به عنوان یک نمونه روزنامه واشینگتن پست روز 31 تیر 1388 در حالی که علائم اجتناب ناپذیر بودن مذاکره با ایانآشکار شده بود، طی مقاله ای نوشت: «در حالی که کاخ سفید باید خود را برای استقبال از پیشنهادهای ایران آماده کند، این استقبال نباید به گونه ای باشد که رژیم ایران اقتدار پیدا کند. اوباما باید این نکته را روشن سازد که امریکا همراه کسانی است که قصد دارند اصلاحاتی دموکراتیک و صلح آمیز در ایران انجام دهند. اگر اصلاح طلبان موفق نشوند، هیچ دیداری هم در ژنو موفقیت آمیز نخواهد بود». از این نمونه ها بسیار است. مقصود اصلی نویسنده واشینگتن پست این است که امریکا در هر حال نباید دست از حمایت از دوستان خود در داخل ایران بردارد. حتی ناکام ماندن اصلاح طلبان در انتخابات هم این فرایند را متوقف یا حتی کند نکرد. پس از انتخابات هم غربی ها همچنان به حمایت خود از اصلاح طلبان ادامه دادند با این تفاوت که این بار به جای پیروزی در انتخابات به پیروزی در آشوب ها نظر داشتند، به عبارت دیگر همچنان این وضعیت داخلی ایران بود که دستور کار سیاست خارجی امریکا و متحدانش را درباره ایران تعیین می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شرایط فعلی هم از این قاعده مستثنا نیست. تا همین چند هفته پیش اروپایی ها و امریکایی ها همچنان امیدوار بودند که اصلاح طلبان قادر به راست کردن کمر خود و تحمیل خواسته هایشان به نظام باشند. بزرگنمایی آنچه در چند خیابان تهران می گذشت توسط رسانه های غربی در واقع دلداری بود که غربی ها به خود می دادند در این باره که جنبش همچنان زنده است و می توان به آن امید بست. در واقع کمی طول کشید تا طرف هایغرب بتوانند خود را با حقیقت وفق بدهند. حقایقی از این قبیل که آقای موسوی همه دوستان گرانبهای آنها در ایران را سوار اتوبوس کرد با این وعده که به کاخ ریاست جمهوری خواهد برد اما کنون همه آنها سر از قعر یک دره عمیق درآورده اند، یا این حقیقت که در علنی کردن شبکه های پنهانشان بعد از انتخابات عجله کرده اند و حالا دیگر همه چیز سوخته است و حقایقی دیگر از این دست. آنچه اکنون در محیط سیاست خارجی ایران دیده می شود شاید تا حدود زیادی محصول این باشد که غربی ها فهمیده اند همه چیز را باخته اند و دیگر بهتر است کوتاه بیایند. مذاکرات اخیر که کمترین فایده آن بی اعتبار شدن قطعنامه های شورای امنیت و به رسمیت شناخته شدن مشروعیت غنی سازی در ایران است، برون داد فرایندی به درازای چند ماه است که قرار بود –و برنامه ریزی کرده بودند- به نتیجه ای دیگر منتهی شود. غرب با نگاه به ایران جز اقتدار نظام چیز دیگری نمی بیند. دیگر حتی دوستی هم نمانده که بتوانند به آن امید ببندند. پس طبیعی است که شاخ و شانه کشیدن ها تعطیل و همه اهداف به «حفظ آبرو» تقلیل پیدا کند. غربی ها وقتی به راه درست می روند که راه دیگری نداشته باشند. ایران این را خوب آموخته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روزنامه کیهان در روز 9 آبان 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 05:50:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاهی به درونمای مذاکرات وین</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt; 4 افسانه درباره ایران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/afp/20091031/capt.photo_1256979687652-1-0.jpg?x=400&amp;y=285&amp;q=85&amp;sig=Mh8jXWOFzibCZ7BVYXDtew--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حالی که مذاکرات وین هنوز عملا پایان نیافته و تا آنجا که به ایران مربوط می شود بررسی ها تازه به انتها رسیده است، طرف های غربی علائم جالبی درباره «تصور خود از تصمیم ایران» بروز می دهند. رفتار غرب درباره ایران همواره بیش از آنکه متکی بر واقعیات باشد، بر اساس سوء تفاهم پی ریزی شده است. این یک الگوی تاریخی است که غربی ها اطلاعات غلط و گاهی خنده دار را «عین حقیقت» فرض کرده اند –جالب است که در موارد مهمی این اطلاعات غلط، همان هایی است که خودشان عمدا و با هدف جنگ روانی علیه ایران ساخته اند!- بر مبنای آن به اختراع تحلیل پرداخته اند و بعد هم از این تحلیل ها نتایج استراتژیک گرفته اند در این باره که ایران چه کار دارد می کند و آنها چه باید بکنند. این که بیش از 6 سال است این رویه ادامه دارد، قبل از هر چیز نشان دهنده این است که دستگاه های اطلاعاتی غربی همچنان از رخنه در «سیستم تصمیم سازی» ایران و حتی درک منطق آن –که نیازی به رخنه ندارد و فقط کمی هوش و حواس می خواهد- عاجزند و سیاست «مشت بسته ایران» موفق بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایران یه زودی ارزیابی خود از پیش نویسی را که مدیر کل آژانس روز آخر مذاکرات وین به طرف های حاضر ارائه کرد، نهایی خواهدکرد. طرف های غربی همگی با این پیش نویس موافقت کرده و نظر خود را به طور علنی اعلام کرده اند. درک علت اینکه چرا غربی ها به اعلام موافقت هماهنگ با این پیش نویس اصرار دارند البته چندان دشوار نیست. تقریبا واضح است که این بخشی از استراتژی بازسازی اجماع است. غربی ها می خواهند بگویند :«همه موافقند و فقط مانده ایران...» تا با این روش آسودگی و آرامش ایران برای اتخاد یک تصمیم مستقل تحت تاثیر قرار بگیرد و به تعبیر خودشان «نه» گفتن برای آن سخت شود. این روش ها البته خیلی قدیمی است. آن روز که نه گفتن خیلی سخت تر از حالا بود اراده ایران تحت تاثیر تبلیغات غربی قرار نگرفت چه رسد به حالا که ظاهرا امریکا به توافق محتاج تر است تا ایران. در تهران کسی به اینکه غربی ها با چه چیزی موافق یا مخالفند اهمیت نمی دهد و به همین دلیل است که ایران آنچه را که همه با آن موافقند تازه محتاج بررسی دانسته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اینکه پاسخ ایران چه خواهد بود یا باید باشد موضوع این نوشته نیست. این موضوع در عالی ترین سطوح نظام و با حداکثر دقت در زمان کافی در حال بررسی است و غربی ها از همان روشی که پیشنهاد را به ایران ارائه کرده اند پاسخ ایران را هم در یافت خواهند کرد. مهم این است که ببینیم انتظار غرب از ایران بر اساس کدام مبانی شکل گرفته است و آن مبانی تا چه حد واقعی است. در حدود یک هفته گذشته منابع غربی حداقل 4 افسانه درباره ایران ساخته اند که نگاهی کوتاه به آنها کاملا روشن می کند برداشت غرب از آنچه درایران می گذرد حتی به نحو حداقلی هم شبیه وضعیت واقعی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- یکی از کلیشه هایی که به طور ثابت در تحلیل های غربی تکرار شده این است که علت تاخیر ایران در پاسخ، وجود اختلاف میان مقام های ایرانی است که باعث شده آنها نتوانند در مورد این معامله به یک دیدگاه واحد دست پیدا کنند، و جالب تر اینکه غربی ها اختلاف نظر مورد ادعای خودشان را ادامه اختلافاتی دانسته اند که پس از انتخابات در ایران رخ داد. فقط به این دلیل که لحن نوشته های رسانه های غربی درباره این موضوع، شباهتی به طنز ندارد مجبوریم فرض کنیم آنها جدا به این قبیل تحلیل ها باور دارند. این در حالی است که مراجعه به اظهارات مقام های ایرانی اتفاقا نشان می دهد آنها درباره مهم ترین عنصر این معامله –البته از دید غربی ها- یعنی مسئله خالی شدن ذخیره اورانیوم کشور هیچ اختلافی ندارند و همه آنها بالاتفاق معتقدند تضمینی برای اعتماد به غرب در مورد پای بند ماندن به تحویل مجدد مواد هسته ای به این وجود ندارد. سخنان روزهای گذشته رییس و نمایندگان مجلس و وزیر خارجه از این حیث هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشته است. علاوه بر این اگر فرض کنیم بحث، گفت و اظهار نظر درباره موضوعی با این درجه از اهمیت که به طور معمول میان کارشناسان انجام می شود به معنای اختلاف نظر  در سطح تصمیم گیری است پس باید نتیجه گرفت فی المثل کشوری مثل امریکا کاملا دچار فروپاشی سیاسی است چرا که تقریبا درباره هر موضوعی که تصورش را بکنید در آن کشور انبوهی از نظرات کارشناسی متفاوت و بلکه متضاد وجود دارد. تصمیم سازی استراتژیک درباره مسائلی از این دست در ایران، مکانیسمی ثابت و بسیار سطح بالا دارد که از نظرات کارشناسی تغذیه می کند اما هرگز در آن متوقف و گرفتار نمی شود. غرب اگر فقط چند روز صبر کند خواهد دید که اجماع داخلی در ایران در مورد این موضوع چقدر کامل است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- مسئله دوم ادامه رویه جالبی است که دیپلمات ها ورسانه های غربی از زمان مذاکرات اکتبر در ژنو در پیش گرفته اند و همچنان ادامه دارد. آن رویه خوشمزه این است که طرف های غربی بدون توجه به آنچه درمذاکرات گذشته و با استفاده از امکانات رسانه ای خود اعلام «پیروزی» و «توافق» می کنند و آنقدر در این شیپور می دمند تا همه –ازجمله بعضی در داخل ایران- باور کنند که حقیقت همان است که آنها می گویند. مشخصا برای امریکایی ها این سیاست رسانه ای دو فایده عمده دارد. اول اینکه می توانند با ادعای پیروزی در رسانه ها شکست های مذاکراتی خود را بپوشانند و از آنجا که کسی دسترسی به محتوای مذاکرات ندارد احتمال اینکه آنچه آنها می گویند پذیرفته شود زیاد است و دوم اینکه با انتشار گسترده ادعای توافق می توانند بعد که ایران نظر خود را اعلام کرد بگویند ایران زیر توافق خود زده است! در ژنو درباره موضوع مبادله مواد و بازدید از فردو هیچ توافقی نشد چرا که هیئت ایرانی اساسا این موضوعات را بخشی از دستور کار آن گفت وگوها نمی دانست. با این وجود هنوز مذاکرات تمام نشده بود که غربی ها گفتند ایران بازرسی از فردو را پذیرفته و درباره صادرات اورانیوم 5/3 درصد و واردات میله های سوخت 20 درصد هم «توافق اصولی» انجام شده است! در حالی که فقط یک مراجعه ساده به اخبار رسانه ها می توانست نشان دهد ریس سازمان انرژی اتمی ایران یک فته قبل ازآن اعلام کرده بود بازدید از فردو بلامانع است و درمورد سوخت راکتور تهران هم پی گیری ها به چند هفته بلکه چند ماه قبل میان آژانس و سازمان انرژی اتمی بر می گشت و ربطی به گفت وگوهای ژنو نداشت. پس از مذاکرات وین هم دقیقا همین اتفاق تکرار شد. در حالی که آنچه نهایتا در ژنو به دست آمد چیزی بیش از یک پیش نویس نبود، غربی ها بلافاصله پس از اتمام مذاکرات اعلام کردند هیئت ایرانی با پیش نویس ازائه شده از جانب البرادعی موافقت کرده و آن را فقط به منظور تصویب نهایی به تهران برده است. این دروغ های شاخدار در حالی گفته می شد که به فاصله کمتر از 24 ساعت معلوم شد نه فقط ایران بلکه حتی خود غربی ها هم در وین با این پیش نویس موافقت نکرده بودند چراکه موافقت خود با آن را یک روز پس از مذاکرات و در خبرهایی از مبدا مکو، پاریس و واشینگتن اعلام کردند. تنها اتفاقی که در وین افتاد –و در گزارش های خبرگزاری های غربی از آن هم کاملا آشکار است- این است که ایران سوال ها و ملاحظاتی درباره پیشنهاد 3 کشور که به واسطه آژانس به ایران ارائه شده بود مطرح کرد. نتیجه نهایی فقط یک پیش نویس برای توافق بود که ایران بدون هرگونه اظهار نظر آن را به تهران آورد تا بررسی های بیشتر روی آن صورت بگیرد. در تهران هم آنچه تاکنون اعلام شده این است که ایران ملاحظاتی بسیار مهم نسبت به آنچه دراین پیشنویس آمده دارد. از جمله این ملاحظات آن است که تهران به خوبی می داند اگر مواد هسته ای ایران ازکشور خارج شود، هیچ تضمینی برای بازگشت دوباره آن وجود ندارد در نتیجه یا نباید این خروج صورت بگرد یا اگر در بدترین حالت بنا بر مبادله باشد حتما باید نوعی «همزمانی» و «تدریج» در صادرات و واردات مواد هسته ای لحاظ شود. به عبارت دیگر وقتی غربی ها به صراحت اعلام می کنند در ورود به این معامله هدفی جز خارج کردن ذخیره اورانوم ایران از کشور ندارند نباید توقع داشته باشند ایران این هدف را دو دستی تقدیم آنها کند.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- سومین تحلیل عمیقا گمراه کننده در منابع غربی است که تصور می کنند ایران اکنون در تنگنا قرار گرفته و نیازمند توافق است. دلایل غربی ها برای توجیه این ادعا از اصل آن جالب تر است. دلیل اول این است که می گویند ایران در هر حال به دریافت سوخت برای راکتور تهران نیاز دارد و نمی تواندکارهای بیمارستانی خود را تعطیل کند. جالب است که در این مورداگر تنگنایی هم باشد گریبانگیر غربی هاست. ایران به صراحت اعلام کرده که یا در یک معامله معقول سوخت مورد نیازخود را دریافت می کند یا اینکه خود اقدام به تولید آن خواهد کرد. هیچ کس بهتر از غربی ها به این نکته واقف نیست که ایران به آسانی می تواند تنظیمات تاسیسات خود در نطنز را به گونه ای تغییر دهد که خروجی آن به جای اورانیوم 5/3 درصد غنا اورانیوم 20 درصد غنا باشد. ایران قبلا توانایی ها فنی خود رابارها به غرب اثبات کرده است. اورانیوم غنی شده در نطنز تا سطح 20 درصد به آسانی می تواند درتاسیسات تولید سوخت ایران یعنی کارخانه FMP که سال گذشته در اصفهان افتتاح شد، به میله های سوخت تبدیل شود. در واقع پیشنهاد ایران در این باره که حاضر است سطح غنی سازی خود را در حد 20 درصد نگهدارند وسوخت با غنای بالاتر را از خارج دریافت کند لطفی به غربی هاست که می خواهند ایران تجربه غنی سازی با درصد های بالاتر را پیدا نکند، اگرغربی ها نمی خواهند از این فرصت استفاده کنند طبعا ایران خود را معطل انها نخواهد کرد. علت دومی که غربی ها ضعف ایران را از آن نتیجه گرفته اند این است که می گویند  ایران «ناچار شد» تاسیسات فردو را به آژانس اعلام نماید و در نتیجه این احتمال که بتوان آن را متقاعد کرد کارهایی دیگری را هم خلاف میل خود می داند بپذیرد زیاد است. در واقع این هم یکی دیگر از خود فریبی های غربی ها یا به عبات بهتر دروغ هایی است که خود ساخته و خود هم باور کرده اند. ایران تاسیسات فردو را یک هفته قبل از آن که بلوف های اطلاعاتی غرب درباره اطلاع از وجود آن شروع شود رسما و علنا به آژانس اظهار کرد. در این تردیدی نیست که سرویس های غربی در شناسایی این تاسیسات کاملا ناکام بوده اند والا دلیلی نداشت افشای آن را آنقدر به عقب بیندازند که ایران خود در نامه ای رسمی تاسیسات را اعلام کند. واقعا آیا قابل باور است غربی هایی که با اطلاعات دست چندم و خنده دار گروهک مفلوکی مانند منافقین فریفته می شوند و برای خود آبروریزی درست می کنند، چنین لقمه گلوگیری دراختیا داشته و آن را رو نکرده باشند؟! پس، اعلام فردو «برنامه» ایران بود نه «غافلگیری» آن. ایران در آستانه مذاکرات ژنو تاسیسات فردو را اعلام کرد تا چند پیام ساده به غرب بدهد: 1- تحریم به عنوان ابزاری برای کند کردن سرعت برنامه هسته ای ایران نتیجه معکوس داده است 2- گزینه نظامی علیه تاسیسات نطنز دیگر یک گزینه واقعی نیست و متوقف کردن غنی سازی درایران عملا امکان ناپذیر است. 3- تصحیح ذهنیت مذاکراتی غرب در این باره که می تواند تعلیق را دوباره به دستور کار مذاکرات با ایران تبدیل کند. استدلال بر اینکه ایران در مذاکرات ژنو به هر 3 هدف خود رسید توضیح واضحات است. غربی ها در ژنو حتی کلمه تحریم را به کار نبردند، ادبیات نظامی حتی از جانب اسراییلی ها متوقف شد و دستور کار مذاکرات در ژنو هم به جای تعلیق فعالیت نطنز، بر بازرسی از فردو متمرکز شد. کمترین فایده اعلام تاسیاست فردو در آن مقطع همین مورد اخیر یعنی عوض کردن فضا و تحت تاثیر قرار دادن دستور کار مذاکرات و جایگزین کردن موضوع تعلیق با مسئله ای همچون بازرسی از فردو بود که ایران مخالفتی باآن نداشت.  در نتیجه تا آنجا که به ایران مربوط می شود تنگنایی وجود ندارد. ایران هم آماده است که در معامله ای منطقی سوخت بخرد و هم آماده است سوخت مورد نیاز خود را در داخل تولید کند. تنها اتفاقی که افتاده این است که غربی ها حق یک انتخاب در اینجا دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4- و آخرین نکته تکرار ملال آورد این جمله از جانب غربی هاست که ایران می خواهد زمان بخرد و به همین دلیل در ارائه پاسخ به پیش نویس غرب تعلل می کند. این تحلیل بسیار تکراری از حیث مبانی دچار مشکلات جدی است. خرید زمان برای کشوری دارای اهمیت راهبردی است که یک کار ناتمام پنهان یا آشکار داشته باشد. این در حالی استکه ایران مدت هاست مراحل تکنیکی کار خود را به پایان رسانده و اکنون یک چرخه سوخت کامل دارد. رای ایران که کار فنی خود را به پایان رسانده بهترین وضعیت آن است که مسائل سیاسی مربوط به پرونده هم هر چه زودتر حل و فصل شود. در نتیجه ایران در شرایط فعلی به «راه حل» احتیاج دارد نه «زمان» منتها این هم واضح است که آنچه غربی ها نام آنرا رها حل می گذارند در موارد زیادی ممکن است برای ایران چیزی بیشتر از یک کلاهبرداری به نظر نرسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادداشت منتشر شده در صفحه 14 روزنامه کیهان به تاریخ 6 آبان 1388&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 05:46:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چالش های سیاست خارجی پس از انتخابات</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-187.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;جاده خاكي &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/afp/20091023/capt.photo_1256287565820-9-0.jpg?x=259&amp;y=345&amp;q=85&amp;sig=6dbtLqnnBRqnirawxGNZIQ--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحت تاثير قرار دادن سياست خارجي ايران، هدف بسياري از اتفاقاتي بود كه پس از انتخابات رخ داد. اين جمله شايد عجيب باشد ولي واقعيت دارد. بدون ترديد اعتبارزدايي از حاكميت، رويارو قرار دادن نهادها و شخصيت هاي برجسته نظام و ايجاد بن بست در روابط آنها، بحراني كردن روابط مردم و حاكمان و نهايتا ايجاد درگيري مزمن ميان مردم، در صدر اهدافي بوده است كه طراحان حوادث پس از انتخابات ايران در پي دستيابي به آن بوده اند. اينها اما همه هدف هاي داخلي است. انتخابات ايران درست در ميانه ايامي واقع شد كه گزينه هاي غرب براي مهار ايران در دو حوزه برنامه هسته اي و برنامه منطقه اي به سرعت در حال ناپديد شدن بود و غربي ها مانده بودند با اين همه رجز كه درباره «غير قابل تحمل بودن ايران هسته اي» خوانده اند اگر همه گزينه هاي به اصطلاح ديپلماتيك -كه تحريم را هم در بر مي گيرد- مصرف شد و ايران كوتاه نيامد، آن وقت چه بايد كرد. انتخابات ايران، در بحبوحه اين بن بست استراتژيك براي غربي ها فرصتي بوجود آورد تا تصور كنند «هنوز يك گزينه ديگر باقي است» و به اين ترتيب از رويارو شدن با آن سوال مهيب بگريزند. طبيعي بود كه غرب بيشترين مقدار سرمايه گذاري را براي استفاده از اين فرصت بكند، فرصتي به نام «مهار ايران از درون».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هيلاري كلينتون وزير خارجه امريكا در يكي از روزهايي كه ناآرامي هاي تهران در اوج خود قرار داشت در پاسخ به پرسش هاي خبرنگاراني كه از او مي پرسيدند امريكا براي حمايت از معترضان در ايران چه كرده است، احتياط مرسوم دولتمردان كاخ سفيد در به زبان آوردن سخنان حمايتگرانه از دوستان خود در داخل ايران را شكست و گفت اقدامات پنهاني زيادي انجام شده و دليلي ندارد امريكا هر كاري كرد بلافاصله براي تبليغ آن كنفرانس مطبوعاتي بگذارد. اينكه امريكا براي حمايت از دوستان داخلي خود چه كارهايي كرده موضوع اين نوشته نيست، اگرچه ابعاد اين موضوع به لطف بي احتياطي غربي ها در به خيابان آوردن سرمايه هاي پنهان خود، اكنون بيش از هر زمان ديگري براي دستگاه هاي مسئول در كشور آشكار شده است. سوال اين است: چرا امريكا آنطور به سرعت به طمع افتاد و بي احتياطي كرد؟ راقم اين سطور پيش تر در نوشته اي اين سوال را طرح كرده و از يك منظر خاص به آن پاسخ داده است، هدف اين نوشته تدارك پاسخ از منظري ديگر و استدلال بر اين نكته است كه امريكا راه ديگري جز در نظر گرفتن حوادث پس از انتخابات، به عنوان «شانس آخر براي مهار ايران» نداشت و دقيقا به همين دليل بود كه نتوانست رفتار خود را كنترل كند و با طناب تحليل هاي عمدتا اسراييلي كه مي گفتند زمين خوردن جمهوري اسلامي در ايران نزديك است به چاه رفت. امريكايي ها مي دانستند كه اگر اين بار هم شكست بخورند، آن وقت مجبورند با آن پرسش سهمگين روبرو شوند و تصميم بگيرند مي خواهند با ايران سرشاخ شوند يا حضور و نفوذ آن به عنوان قدرت اول منطقه را بپذيرند. گرد و غبار موجود در مسير انحرافي «مهار ايران از درون»، مدتي به امريكايي ها فرصت داد كه از رنج نگاه كردن به مقصد مسير اصلي كه دورنماي آن پيدا شده بود، فرار كنند غافل از اينكه اين مسير انحرافي فقط يك جاده خاكي است كه دوباره به مسير اصلي منتهي خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه امريكايي ها در روزهاي بحران گفتند بيش از آنكه توصيف كننده وضعيت باشد، بيانگر آرزوهاي آنها يا به عبارت دقيق تر اهدافي است كه به واقع در پي آن بوده اند. به طور مشخص تئوري امريكايي ها درباره مهار رفتار ايران در حوزه سياست خارجي در اثر حوادث پس از انتخابات-كه بخش عمده اي از آن را مديون فسفر سوزاندن مستمر اسراييلي ها هستند- بر 3 پايه استوار بود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- نظام جمهوري اسلامي دراثر اين بحران ها حتي اگر فرونپاشد آنچنان ضعيف خواهد شد كه ديگر نمي تواند از موضع يك قدرت منطقه اي به مذاكرات با غرب وارد شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- اختلافات دروني ايران مانع از آن خواهد شد كه ايراني ها بتوانند در مورد مسائل كلان امنيت ملي خود تصميم اجماعي بگيرند. هيلاري كلينتون روز 2 مرداد 1388 در مصاحبه اي با بي بي سي به صراحت به اين نكته اشاره كرد: «در حال حاضر ايران اين توان را ندارد كه تصميمي درباره روابط خود با جهان خارج اتخاذ كند». &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- امريكايي ها گمان مي كردند با وجود اعتراض ها و ناآرامي هاي داخلي، ضربه پذيري ايران در مقابل فشارهاي بيروني خصوصا تحريم و تهديد به درگيري نظامي بيشتر و توان مقاومت آن كمتر خواهد شد. فقط به عنوان يك نمونه تام داكت روز 24 تير 1388 در گزارشي از واشنگتن براي خبرگزاري رويترز نوشت: «اكنون اگر تحريمي اعمال شود فشار داخلي بسيار بيشتري بر حكومت ايران وارد خواهد شد». و بر همين اساس بود كه بنا به گزارش هاي منابع اسراييلي ، بنيامين نتانياهو نخست وزير رژيم غاصب رژيم صهيونيستي اوايل شهريور ماه براي امريكايي ها پيغام فرستاد: «اگر الان وقت تحريم ايران نيست، پس كي وقت تحريم ايران خواهد بود»؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنا بر اين مفروضات، امريكايي ها پس از انتخابات ايران به اين نتيجه رسيدند كه «شايد ايران آماده نوعي مصالحه باشد» (مارك فيتزپاتريك 31/4/1384)و به دنبال آن نوعي طرح ريزي استراتژيك صورت گرفت. غربي ها در حالي كه تصور مي كردند بحران در ايران روز به روز عميق تر خواهد شد، خود را براي عملي كردن استراتژي «گذاشتن گزينه هاي سخت در مقابل ايران» آماده كردند. مقصود از اين استراتژي هم آن بود كه ايران با يك گزينه بسيار سخت ازقبيل «تعليق يا تحريم بنزين» مواجه شود. فرض امريكايي ها كه در گفته و نوشته هاشان در آن ايام كاملا هويداست اين بود كه يا ايران تعليق را انتخاب مي كند كه در آن صورت همان اتفاقي افتاده كه آنها مي خواسته اند و يا تصميم به مقاومت مي گيرد كه آن وقت نه سرمايه اجتماعي و نه اجماع سياسي كافي براي ايستان در آن موضع را نخواهد داشت و به زودي مجبور مي شودكوتاه بيايد. دقيقا در همين ايام بود كه اسراييلي ها و جناح هاي تندروي سياسي در واشنگتن از اوباما مي خواستند ايده مذاكره با ايران را كنار بگذارد و در راه جديدي كه به تازگي گشوده شده قدم بگذارد، راهي كه روزنامه اسراييلي ها آرتص در هفته آخر مرداد 1388 آن را به اين صورت توصيف كرد: «بايد با اعمال مجازات هاي بيشتر از معترضان درايران حمايت كرد، حتي اگر اين مجازات ها به مردم ايران فشار بياورد باعث خواهد شد تعداد بيشتري از آنها به معترضان بپيوندند». &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايران پس از انتخابات لااقل در چند مقطع پي در پي به غربي ها نشان داد كه چنين توهماتي تا چه حد با واقعيت آنچه در ايران مي گذرد تفاوت دارد. مقطع اول زماني بود كه غربي ها به چشم خود ديدند حمايت هاي مردمي از جريان فتنه گر در ايران چگونه دود شد و به هوا رفت و دريافتند توهمات آنها درباره به راه افتادن خيزش انقلابي در ايران تاچه حد مضحك بوده است. يك هفته نامه امريكايي كه عموما از ديدگاهي مستقل تر تحولات ايران را تعقيب مي كند اخيرا در اين باره نوشته است: «امريكايي ها تازه فهميدند كه در پيش بيني آنچه در ايران مي گذرد خيلي عجله كرده اند. وقتي كسي به خيابان آمد، فهميد كه اشتباه كرده و به خانه اش برگشت تقريبا غير ممكن است كه دوباره به خيابان برگردد». مقطع دوم پيش از مذاكرات اكتبر رخ داد يعني زماني كه ايران اطلاعات مربوط به دومين تاسيسات غني سازي خود را آشكار كرد و غربي ها در يافتند ايران نه تنها بناي كوتاه آمدن ندارد بلكه سرعت و عمق كار خود را بيشتر هم كرده است. مقطع بعدي زماني بود كه جدي كردن بحث هاي مربوط به اعمال تحريم بنزين عليه ايران نه تنها منجر به هيچ شوكي داخل ايران نشد بلكه به پيدا شدن فروشندگاني كاملا جديد انجاميد كه ايران تا امروز هيچ حسابي براي تامين بنزين از آنها نكرده بود. از زماني كه كنگره امريكا موضوع بنزين ايران را در دستور كار خود قرار داده بيش از 10 شركت جديد با ايران وارد مذاكره شده اند. و آخرين مقطع مذاكرات وين بود. ايران در اين مذاكرات مقتدرانه فرانسه را از گزينه هاي احتمالي فروشنده سوخت راكتور تهران حذف كرد. مهم تر از اين غربي ها كه يكي دو هفته پيش با ذوق زدگي تصور مي كردند ايران حاضر خواهد شد ذخيره استراتژيك مواد كم غني شده خود را در ازاي مشتي وعده آن هم به صورت «يك جا» تحويل آنها بدهد حالا دارند كم كم متوجه مي شوند كه ايران به هيچ وجه بناي چنين كاري را ندارد. در واقع به خلاصه ترين بيان ممكن، گزينه هاي استرتژيك در مذاكرات وين از ديد ايران تحويل مواد هسته اي و دريافت سوخت نيست چرا كه اساسا حتي به قدر ذره اي نمي توان به طرف غربي براي پاي بند ماندن به تعهداتش در اين باره اطمينان كرد بلكه گزينه هاي استراتژيك خريد سوخت يا غني سازي 20 درصد درون ايران است و غربي ها بايد از ميان اين دو يكي را انتخاب كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين وضعيت باعث شده غربي ها دوباره خود را با آن سوال مواجه ببينند: با ايران چه بايد كرد؟ خانم كلينتون ديروز به نيويورك تايمز گفته است ما مي دانيم برنامه ايران صلح آميز است و ايران به دنبال اقتدار منطقه اي است نه بمب. اين اظهارات شايد مقدمه اي باشد بر يكي از پاسخ هاي آن سوال كه غربي ها مدت هاست معتقدند در دل امريكاست: «زندگي با ايران هسته اي».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرمقاله روزنامه کیهان در روز ۲ آبان ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 08:13:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=187</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-187.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک ارزیابی جامع از پیشنهاد صادرات و واردات مواد هسته ای</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>&lt;P class=cnt&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=cnt&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;اختصاصی عقل سرخ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=cnt&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;بخش پایانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=cnt&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ابعاد معامله جدید چیست؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=cnt align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/rids/20091020/i/r317686861.jpg?x=241&amp;y=345&amp;q=85&amp;sig=cbgDlkpGzMqnpQt0SlnlDg--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=cnt align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;طرف&lt;/FONT&gt; های غربی در نامه ای رسمی که به واسطه آژانس بین المللی برای تهران ارسال کردند شکل خاصی از معامله برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران را پیشنهاد کرده بودند. به طور مشخص پیشنهاد غربی ها این بود که ایران «همه» یا «بخش اعظم» ذخیره فعلی اورانیوم کم غنی شده خود را که مطابق گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی حدود 1200 کیلوگرم است به کشور روسیه تحویل بدهد، روس ها این اورانیوم ار تا حد 20 درصد غنی کنند، سپس این اورانیوم غنی شده به فرانسه برود و در آنجا به میله های سوخت تبدیل شود و نهایتا برای استفاده در راکتور تهران به ایران ارسال گردد. این شکل از پیشنهاد برای طرف غربی لااقل 3 مزیت داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- مهم ترین مزیت شکل گرفتن معامله به این شکل برای غربی ها این است که ایران ذخیره اورانیوم غنی شده خود را از دست خواهد داد و در این صورت از «وضعیت آستانه ای» که از سپتامبر گذشته –بنا بر دیدگاه غربی ها- در آن قرار گرفته خارج می شود. از دید طرف های غربی در اثر اجرای این طرح برنامه ادعایی ساخت سلاح در ایران لااقل به مدت 2 سال به تعویق خواهد افتاد، البته به این شرط که چند نکته مهم لحاظ شود: اول- ایران باید بپذیرد که «همه» یا «تقریبا همه» مواد خود را وارد این فرایند کند. دوم- ایران با بپذیرد که فرایند تحویل مواد «یکباره» انجام شود. سوم- ایران نباید فرایند را طوری تعریف کند که بتواند همزمان با خروج مواد از ایران آن را با تولید جدید جایگزین سازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- غربی ها می گویند در صورت اجرای این طرح آنچه ایران نهایتا دریافت خواهد کرد میله های سوخت 20 درصد غناست که پس از مصرف آنها در راکتور، ایران تکنولوژی لازم برای جدا سازی پلوتونیوم آن (بازفرآوری سوخت مصرف شده) و ساخت سلاح از این روش را ندارد. به این ترتیب مسیر غنی سازی با مسیری جایگزین می شود که ساخت سلاح در آن برای ایران ناممکن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- یک فایده دیگر اجرایی شدن این طرح از دید غربی ها این است که ایران تجربه غنی سازی با درصدهای بالا را پیدا نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایران در مقابل استراتژی خود بر این مبنا تعریف کرد که به جای غرب، فرصت های خود را در این معامله به حداکثر برساند. به طور طبیعی غربی ها نباید انتظار می داشتند که ایران پیشنهاد آنها را به همان شکل که آنها ارائه داده اند بپذیرد و دقیقا به همین دلیل بود که ایران به طور متقابل ابتکارهایی جالب توجه برای حضور در مذاکرات وین تدوین کرد. یکی از مهم ترین نکاتی که مبنای رفتار ایران در وین خواهد بود این است که ایران دستور کار مذاکرات را صرفا خرید سوخت برای راکتور تهران می داند نه چیز دیگر. این احتمال قابل پیش بینی است که هیئت ایرانی در طول مذاکرات خود با درخواست هایی عجیب و غریب در مورد حقوق خود از جمله حق تولید و نگهداری مواد هسته ای تحت نظر آژانس مواجه شود و غربی ها تلاش کنند دستور کار مذاکرات را به سمت مباحث دیگری سوق دهند اما بسیار بعید است که طرف ایرانی حتی حاضر به شنیدن سخنان غربی ها در این باره باشد. نکته دیگر که باید به آن توجه کرد این است که ایران موضوع تامین سوخت برای راکتور تهران را یک معامله پرسود اقتصادی می داند و در تعیین اینکه این فرصت را در اختیار چه کشوری قرار دهد انبوهی از ملاحظات از جمله سوابق کشورهای داوطلب را لحاظ خواهد کرد. مسئله کنار گذاشته شدن کشور فرانسه از فهرست تامین کنندگان احتمالی سوخت راکتور تهران از همین منظر قابل ارزیابی است. ممکن است برخی تصور کنند روسیه به علت تعلل های پی در پی در ساخت و تامین سوخت راکتور بوشهر بدسابقه ترین کشور در معامله هسته ای با ایران است اما واقعیت این است که از این حیث هیچ کشوری به پای فرانسه نمی رسد. ایران در سال 1354 ده درصد از سهام کمپانی بین المللی اورودیف را که یک کنسرسیوم چندجانبه تولید مواد هسته ای است به ارزش یک میلیارد دلار خریداری کرد. با وجود اینکه ایران طبق اساسنانه اورودیف حق داشته است ده ها تن از تولیدات این شرکت برداشت نماید، دولت فرانسه تا امروز اجازه نداده است ایران حتی یک گرم از محصولی را که متعلق به آن است در اختیار بگیرد. نکته جالب تر این است که دولت فرانسه حتی سود سهام ایران در اورودیف را هم از سال 2006  بلوکه کرده است. دقیقا به این دلیل است که ایران درمذاکرات وین استدلال کرده است به هیچ وجه به فرانسه به عنوان یک تامین کننده سوخت برای راکتور تهران اعتماد ندارد و مایل به مشارکت این کشور در گفت وگوها نیست. این موضوع ایران که در دور نخست مذاکرات به طرف غربی اعلام شده نوعی آشفتگی استراتژیک بوجود آورده که علائم آن را می توان در گزارش های رسانه های غربی از وین مشاهده کرد. در واقع مسئله این است که غربی ها اکنون بر سر یک دوراهی قرار دارند؛ اگر بخواهند معامله ای با ایران شکل بگیرد باید فرانسه را کنار بگذارند و اگر فرانسه را کنار بگذارند  مسلما مناسبات درونی گروه 6 دچار بحران های عمیق خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و نکته نهایی این است که به نظر می رسد ایران از این حیث که صادرات هیچ بخشی از مواد هسته ای خود به خارج را نپذیرد در موقعیت خوبی قرار دارد. درست است که طرف های غربی سعی می کنند ذخیره اورانیوم ایران را تهی کنند ولی اگر ایران این موضوع را نپذیرد و اعلام کند که آماده است یا سوخت راکتور تهران را بخرد و غنی سازی را در سطح 5 درصد نگهدارد یا اینکه خودش تا سطح 20 درصد غنی سازی کند، آن وقت غربی ها چه گزینه هایی در پیش خواهند داشت؟ اینجاست که غرب باید به یک سوال کلیدی جواب دهد: تهی کردن ذخیره اورانیوم ایرن که کاملا تحت نظارت آژانس قرار دارد برای آن مهم تر است یا عدم کسب تجربه غنی سازی با درصدهای بالاتر توسط ایران؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 17:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک ارزیابی جامع از پیشنهاد صادرات و واردات مواد هسته ای</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اختصاصی عقل سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخش نخست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;ابعاد معامله جدید چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/rids/20091001/i/r2985600562.jpg?x=400&amp;y=295&amp;q=85&amp;sig=uWxyORLlu06mdCwK5gSShQ--&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هیئت کارشناسی ایران روز دوشنبه 19 اکتبر 2008 راس ساعت 15 به وقت وین (30/16 به وقت تهران) با طرف های غربی خود درباره پیشنهاد یک معامله هسته ای جدید مذاکره خواهد کرد. روز اول اکتبر وقتی خبر رسید مذاکره کنندگان ارشد ایران در ژنو با گفت وگو درباره این معامله جدید موافقت کرده اند، مقام های غربی اعلام کردند که «شگفت زده» شده اند. اینکه چرا باید پذیرش «دوباره» مذاکره درباره پیشنهادی که قبلا طرح شده و ایران هم موافقت خود را برای گفت وگو راجع به آن اعلام کرده بود و اساسا سابقه ای چند ماهه دارد، غربی ها را شگفت زده کند، موضوعی است که به آن بازخواهیم گشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قبل از ورود به یک تحلیل سیاسی- استراتژیک از پیشنهاد جدید ضروری ترین کار این است که ببینیم داستان چیست. ایران یک راکتور تحقیقاتی «قدرت صفر» (ziro power) در تهران دارد که تا امروز بخش عمده رادیو ایزوتوپ های بیمارستانی خود را از طریق آن تامین کرده است. این راکتور –برخلاف برادر بزرگتر خود در بوشهر که راکتوری از نوع «قدرت آب سبک» است- از اورانیوم 20 درصد غنا به عنوان سوخت استفاده می کند. ایران سوخت این راکتور را که فعاالیت آن به طور کامل تحت نظر آژانس قرار دارد و اساسا «موضوع اشاعه» نیست تا امروز همواره از خارج وارد کرده است. در ابتدا، امریکایی ها که خود پیش از انقلاب این راکتور را در دانشگاه تهران ساختند سوخت آن را تامین می کردند. پس از آن، در سال 1993، ایران حدود 210 کیلوگرم میله های سوخت اورانیومی 20 درصد غنا از آرژانتین وارد کرد که راکتور تهران تا امروز از این سوخت تغذیه کرده است. سوختی که از آرژانتین وارد شده بود تا پایان سال 2010 –یعنی حدود یک سال دیگر- به پایان خواهد رسید و بنابراین طبیعی است که ایران از حالا به فکر تامین مجدد سوخت این راکتور افتاده باشد. چند ماه قبل ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اطلاع داد سوخت راکتور تهران در حال اتمام است و از آژانس خواست تامین کننده جدیدی برای آن بیابد. این درخواست از آن رو صورت گرفت که اژانس طبق معاهده ان پی تی و همچنین اساسنامه خود موظف به کمک در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای به اعضاست. داستان فعلی از همین جا شروع شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امریکایی ها و شرکای غربی شان همواره نسبت به برنامه غنی سازی اورانیوم در ایران نگران بوده اند. از اواخر سال گذشته میلادی اما، یعنی دقیقا از زمان انتشار گزارش محمد البرادعی خطاب به اجلاس شورای حکام در دسامبر 2008، این نگرانی شکلی کاملا جدید به خود گرفته است. تا پیش از آن تاریخ، همه تمرکز غربی ها بر «نیت» ایران بود. غربی ها می گفتند اگرچه آژانس می گوید نشانه ای از وجود یک برنامه هسته ای نظامی در ایران در اختیار ندارد، اما «عملکرد گذشته ایران» (که با کامل شدن طرح اقدام اوت 2007، آژانس رسما پذیرفت هیچ شبهه ای درباره آن باقی نمانده) باعث شده درباره «نیات آن در آینده» تردیدهایی وجود داشته باشد. وقتی از آنها پرسیده می شد راه حل چیست در جواب تنها یک کلمه داشتند: «تعلیق»؛ یعنی ایران از ترس اینکه مبادا در آینده کار غیرقانونی بکند از همین حالا باید همه اقدامات قانونی خود را هم متوقف کند! پس از دسامبر 2008 اما نگرانی فوری تری جای این نگرانی را در ذهن غربی ها گرفت. آژانس در آن گزارش اعلام کرده بود حجم ذخیره اورانیوم کم غنی شده ایران برای اولین بار از مرز 1200 کیلوگرم گذشته است. برای غربی ها که معنای این قبیل جملات را خیلی خوب و زود می فهمند این جمله پیامی مهلک داشت: «ایران در آستانه سلاح هسته ای قرار گرفته است». برای ساخت یک سلاح اورانیومی 24-25 کیلوگرم اورانیوم 90 درصد غنا لازم است و برای تولید این مقدار اورانیوم با غنای بالا، دقیقا به همان مقدار اورانیوم کم غنی شده نیاز است (حدود 1200 کیلوگرم) که آژانس در آن تاریخ اعلام کرد ایران آن را تولید و ذخیره کرده است. معنای آن جمله این بود که ایران «از حیث مواد» در «وضعیت آستانه ای» قرار گرفته است یا به عبارت ساده تر از این پس اگر ایران بخواهد سلاح بسازد، از نظر مواد شکافت پذیر مشکلی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; علائمی هست که از وقتی که آژانس در گزارش خود این موضوع را تایید کرد اولویت های غرب در مقابل برنامه هسته ای ایران تغییر کرده است. مراجعه به ادبیات استراتژیک پرونده هسته ای ایران نشان می دهد امریکا  تا حدود 4 سال پیش یک هدفگذاری تک گزینه ای در مقابل برنامه هسته ای ایران داشت و آن هم این بود که با استفاده از یک سیاست دو مسیره –فشار و مذاکره- ایران را وادار به تعلیق و سپس توقف همیشگی برنامه هسته ای اش بکند. پس از مواجه شدن با استراتژی خاص دولت اصولگرا در مدیریت پرونده هسته ای –که اینجا جای بحث آن نیست- این استراتژی تک گزینه ای جای خود را به یک استراتژی دو گزینه ای پلکانی داد که اهمیت گزینه های آن یکسان نبود و اصطلاحا بر اساس اولویت مرتب شده بود. اولویت اول در این استراتژی «دسترسی ها و بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی» و اولویت دوم تعلیق بود. معنای این رتبه بندی به طور بسیار خلاصه این بود که غربی ها می خواستند اگر ایران زیر بار تعلیق نمی رود لااقل دسترسی های آژانس به تاسیسات ایران حفظ شود و وضعیتی بوجود نیاید که غرب اساسا نتواند بفهمد در تاسیسات ایران چه می گذرد چرا که در این صورت هولناک ترین پدیده یعنی «غافلگیری در مقابل برنامه ایران» امکان وقوع می یافت. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد در دسامبر گذشته این استراتژی مجددا مورد بازنگری قرار گرفته و غربی ها یک گزینه دیگر به عنوان اولویت نخست به برنامه مذاکراتی خود درمقابل ایران افزوده اند و آن «خارج کردن ایران از وضعیت آستانه ای» است. به عبارت دیگر، از آن تاریخ به این سو تعلیق و حفظ دسترسی های آژانس همچنان جزو اهداف غرب در مقابل ایران بوده ولی هیچ کدام از آنها اولویت نخست نبوده است. اولویت نخست از دید غربی ها این بود که ابتدا  به شکلی ایران را از وضعیت یک گام مانده به سلاح دور کنند و بعد به این بپردازند که چگونه باید بر این برنامه نظارات یا نهایتا آن را متوقف کرد. در واقع ایجاد ذخیره کافی اورانیوم کم غنی شده در ایران آرایش استراتژیک گزینه های غرب در مقابل ایران را تغییر داد و باعث شد آنها خط قرمزهای خود را برای چندمین بار تعدیل کنند و انرژی خود را در وهله اول صرف بازداشتن ایران از تثبیت وضعیت خود درموقعیتی بکنند که هر لحظه اراده کرد قادر به ساخت یک وسیله انفجاری هسته ای باشد. این که ایران به واقع هیچ علاقه ای به این کار ندارد هم برای غربی ها اهمیتی نداشت، همچنانکه هیچ وقت نداشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به این ترتیب بود که فرصت مورد نظر غربی ها در معامله جدید شکل گرفت. تحلیل امریکایی ها و شرکایشان این بود که نیاز ایران به تامین سوخت راکتور تهران بهترین فرصت برای آن است که ذخیره مواد شکافت پذیر ایران را تهی کرده و آن را از وضعیت آستانه ای خارج سازند. این برای غربی ها در واقع نوعی خروج از بن بست محسوب می شود چرا که اگر سوخت راکتور تهران رو به اتمام نبود و ایران برای تامین مجدد سوخت این راکتور از آژانس درخواست نمی کرد، در واقع آنها هیچ امکان دیگری برای تهی کردن انبارهای ایران از کپسول های اورانیوم کم غنی شده و در نتیجه رفع نگرانی خود درمورد قرار گرفتن ایران در وضعیت آستانه ای نداشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر این مبنا غربی ها معامله ای را طراحی کردند که رئوس آن ماه گذشته در دیدار مقام های امریکا و روسیه مورد توافق قرار گرفت و بلافاصله رسانه های غربی جزئیات دقیقی از آن منتشر کردند. ایران البته از طریق رسانه ها از این موضوع مطلع نشده است. اکنون نامه ای رسمی نزد مقام های ایرانی است که طرف های غربی در آن جزئیات معامله مورد نظر خود را اعلام کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامه دارد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;
بعد التحریر
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همین حالا خبر رسید دور اول مذاکرات مثبت بوده است... (ساعت ۸ شب ۲۷ مرداد ۱۳۸۸) 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 15:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غربگرایان در پی چه بودند؟</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;احیای ناکام پروژه فشار و چانه زنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG height=347 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C7%5C28%5Cimg633844035886093750.jpg&quot; width=500 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا امكان تكرار دوباره حوادث پس از انتخابات در ايران وجود دارد؟ يا به عبارت ديگر، فضاي سياسي و اجتماعي ايران تا چه حد از موقعيتي كه در چند هفته پس از ‪ ۲۲خرداد ‪ ۸۸در آن قرار داشت، فاصله گرفته است؟ پيدا كردن روشي براي يافتن پاسخ دقيق اين سوال‌ها شايد از اصل يافتن پاسخ مهم تر باشد. حوادث پس از انتخابات ايران را مي‌توان از جنبه‌هاي بسيار متنوعي تحليل كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نوشته‌هاي پيشين، اين حوادث را از منظر ساخت قدرت و طراحي خارجي به اجمال بررسي كرده ايم. نتيجه اين بررسي‌ها آن بوده است كه برنامه ريزي چندين ساله طرف‌هاي خارجي براي تضعيف ايران از درون در حوادث پس از انتخابات ايران، با اراده برخي از خواص درون حكومت كه با انگيزه‌هاي مختلف درصدد ايجاد طيفي از تغييرات در رفتار و ساختار نظام بودند گره خورد و منجر به سوء تفاهمي به نام تجزيه اقتدار رهبري شد كه اكنون البته بي ارزش بودن آن آشكار شده و لذا عوامل داخلي پروژه به نحوي ترحم برانگيز با بهانه‌هايي نظير آشتي و وحدت به دنبال راهي براي فرار از عواقب مشاركت خود در اين پروژه مي‌گردند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منظر ديگري هم براي نگاه به اين حوادث هست كه مي‌تواند از حيث افزايش توان پيش بيني و پيش‌گيري نظام در مقابل حوادثي از اين دست مفيد باشد و آن اين است كه موضوع را از جنبه استراتژي گروه‌هاي سياسي بررسي كنيم. برخي از نتايج اين بررسي حتما با مطالعات قبلي مشترك خواهد بود اما خصوصا اگر روي احزاب و گروه‌هاي اصلاح طلب تمركز كنيم به جنبه‌هايي كاملا جديد و مهم برخورد خواهيم كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوال ساده در اين نوع نگاه به مسئله اين است: اصلاح طلبان فراتر از كليات، دقيقا به دنبال چه بودند و چه مقدار از آن را به دست آوردند؟ سند تاملات راهبردي حزب مشاركت كه تمامي اعضاي دستگير شده اين حزب وثاقت آن را پذيرفته‌اند يك راهنماي قابل اتكا براي يافتن جوابي براي اين سوال هاست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين سند يك جزوه تئوريك ساده نيست بلكه منبعي است براي فهم اينكه اصلاح طلبان در واقع به دنبال پياده كردن چه پروژه‌اي در ايران بوده اند. اساس اين جزوه كه بخش مهمي از تلاش‌هاي اخير سعيد حجاريان - همان كه اصلاح طلبان را سخت عصباني كرده- به نقد مباني آن اختصاص دارد، به خوبي توضيح مي‌دهد كه جريان اصلاح طلب در ايران هيچ تعلق خاطري به ساختار نظام نداشته و هدف غايي فعاليت سياسي خود را يافتن راه‌هايي حتي المقدوركم هزينه براي وارد آوردن ضرباتي هرچه شكننده تر به اين ساختار قرار داده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلاح طلبان روزي كه اين جزوه را مي‌نوشتند شايد باور نمي‌كردند كه ايده هاي مطرح شده در آن به اين زودي‌ها در صحنه عمل مورد آزمون قرار بگيرد، ولي واقعيت آن است كه آنچه پس از انتخابات رخ داد با خطوط اصلي راهنمايي هاي ارائه شده در اين جزوه كاملا منطبق بوده است. سند تاملات راهبردي اگر دقيق خوانده شود حامل اين پيام است كه اصلاح طلبان براي رسيدن به اهداف خود در محيط سياسي ايران چاره‌اي جز بازسازي و اجراي دوباره استراتژي فشار از پايين چانه زني در بالا نمي‌ديده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين جزوه تاكيد مي‌كند كه اصلاح طلبان اولا بايد سعي كنند وارد ساختار قدرت شوند و ثانيا يك بدنه اجتماعي پاي كار بيرون از حاكميت براي خود به وجود بياورند تا در مواقع لزوم به عنوان پشتوانه آنها براي امتيازخواهي از نظام عمل كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر مبناي آنچه در اين جزوه آمده نقش عامل خارجي هم اين خواهد بود كه تهديدهايي عليه نظام سياسي به وجود بياورد تا اصلاح طلبان بتوانند با استفاده از اين تهديدها به عنوان يك فرصت، از نظام امتيازهاي بيشتري مطالبه كنند. قرائن و شواهد مفصلي وجود دارد كه نشان مي‌دهد آنچه پس از انتخابات رخ داد كاملا در راستاي همين پروژه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي فهم اينكه اصلاح طلبان چگونه در حوادث پس از انتخابات به دنبال بازسازي استراتژي فشار از پايين چانه زني در بالا بوده‌اند ناچار بايد كمي به گذشته برگرديم. سعيد حجاريان در اوايل دوران اصلاحات در شرايطي اين ايده را ارائه كرد كه جريان اصلاح طلب از حيث نتيجه بخش بودن اقدامات خود عميقا دچار سرخوردگي شده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پروژه‌ها يكي بعد از ديگري شكست مي‌خورد و تكرار شكست‌ها اين سوال را به وجود آورده بود كه آيا راه موثرتري براي فشار آوردن به نظام وجود دارد؟ حجاريان با طرح اين ايده سعي كرد به اصلاح طلبان بفهماند كه اگر درصدد امتيازگيري از نظام هستند اولا بايد چانه زن‌هايي ماهر و قدرتمند در سطوح بالاي نظام داشته باشند كه راه و رسم مذاكره و تهديد در مقابل سران نظام را بشناسند و ثانيا يك بدنه اجتماعي فعال براي خود ايجاد كنند كه فشار اجتماعي لازم براي مهيا شدن شرايط چانه زني و امتيازخواهي سران جريان را فراهم كند. به دلايلي كه اينجا جاي بحث آن نيست، اصلاح طلبان در اجراي موفق اين پروژه در آن دوران ناكام ماندند. جريان اصلاحات در سال‌هاي ‪ ۸۳و ‪ ۸۴با بحران هايي مواجه شد كه ساختمان اين استراتژي را تقريبا به طور كامل تخريب كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از يك سو اختلافات دروني اصلاح طلبان با يكديگر به حدي رسيده بود كه محمد خاتمي به عنوان -رهبر مفروض&gt; اين جريان ديگر حتي در بين دوستان خود هم اعتبار نداشت. حجاريان همان ايام تاكيد كرد خاتمي سياستمدار نيست در حالي كه خود او هم مدتي قبل از آن خويش را تداركاتچي خوانده بود. نتيجه اين شد كه اصلاح طلبان به خوبي دريافتند اگر هم بنا باشد در سطح بالاي نظام چانه زني صورت بگيرد خاتمي مرد اين كار نيست و نتيجه گرفتند بايد روي چهره‌هايي قدرتمندتر سرمايه‌گذاري كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از طرف ديگر، در آن سال‌ها اين حقيقت هم آشكار شد كه اصلاح طلبان حتي اگر چانه زن‌هايي قدرتمند بودند باز هم نمي‌توانستند در مقابل نظام كاري از پيش ببرند چرا كه سرمايه اجتماعي را كه بايد به عنوان پشتوانه چانه زني عمل مي‌كرد از دست داده بودند و اميدي هم به احياي آن نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از دست رفتن سرمايه اجتماعي جريان اصلاحات و نااميدي عميق مردم از سران اين جريان دو جا خود را به خوبي نشان داد. يكي آن وقت كه جمعي از نمايندگان مجلس ششم در روزهاي واپسين عمر آن مجلس دست به تحصن و استعفا زدند اما به تعبير خودشان خيلي زود فهميدند اگر به جاي ساختمان مجلس وسط ميدان توپخانه هم تحصن مي‌كردند كسي از مردم به آنها اعتنا نمي‌كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمونه دوم در متن انتخابات سال ‪ ۸۴آشكار شد، جايي كه اصلاح طلبان با راديكال‌ترين چهره‌ها و شعارهاي خود به ميدان آمدند اما كانديداي اختصاصي آنها كه فكر مي‌كردند بي‌برو برگرد انتخابات را خواهد برد رايي آورد كه حالا اصلاح طلبان حتي يادآوري آن را هم باعث خجالت مي‌دانند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يك بازانديشي دوباره در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم نشان مي دهد بخشي از جريان اصلاح طلب در واقع هدفي جز سرپا كردن دوباره اين ايده كهنه از طريق ترميم -راس&gt; و -بدنه&gt;- آن نداشته است. برخي از اداره‌كنندگان جريان اصلاحات (مشخصا همان طيفي كه سند تاملات راهبردي را نوشت) تصور مي‌كرد اين انتخابات فرصتي منحصر بفرد براي رفع نواقص استراتژي فشار از پايين و چانه زني در بالاست. در مورد بخش چانه زني اصلاح طلبان سعي كردند با نزديك شدن به هاشمي رفسنجاني و به تبع او برخي از چهره‌هاي داراي سوابق اصولگرايي از ميان آنها يارگيري كرده و قدرت چانه زني خود درون حكومت را بالا ببرند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در زمينه بازسازي سرمايه اجتماعي هم نهايتا نقش اصلي به ميرحسين موسوي و اطرافيان او واگذار شد تا با به خيابان آوردن هواداران خود آروزي برباد رفته اصلاح طلبان در مورد حمايت فعال بخشي از مردم از آنها را محقق كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي جرياني كه اين هدف خاص را تعقيب مي‌كرد پيروزي در انتخابات شايد چندان اساسي نبود. آنها مي‌دانستند كه نمي‌توانند اين انتخابات را ببرند. هدف اصلي اين بود كه به لحاظ سياسي چهره‌هايي جديد را به اردوگاه خود منتقل كنند و از حيث اجتماعي هم با راديكال كردن درخواست‌هاي سياسي هواداران خود و به خيابان كشاندن آن، سرمايه لازم براي چانه زني سياسيون را فراهم كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از سران اين جريان چند هفته قبل از انتخابات كل اين داستان را در جمله‌اي كوتاه خلاصه كرده بود: -سرمايه اجتماعي ما براي بردن انتخابات كافي نيست اما براي ضربه زدن به نظام و امتياز گرفتن از آن كافي است&gt;. آنچه پس از انتخابات رخ داد هم كاملا اين تحليل را تاييد مي‌كند. يكي دو هفته بعد از انتخابات همه فكر و ذكر سران فتنه اين بود كه چگونه اعتراضات را حفظ كنند و گسترش بدهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جالب است كه نقشه مي‌كشيدند تا اشكال جديدي از اعتراض مانند تحصن و اعتصاب هم به شورش‌هاي خياباني اضافه شود و وقتي دوستانشان از آنها مي پرسيدند به جز ابطال انتخابات دنبال چه هدف ديگري هستند بلافاصله مي‌گفتند اهداف متعددي را در نظر دارند كه درخواست لغو نظارت استصوابي شوراي نگهبان در صدر آنهاست. -شورش براي امتيازگيري&gt;، اين ترجمه استراتژي فشار از پايين چانه زني در بالا به زبان سال ‪ ۸۸بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين طراحي البته به دو دليل ساده ناكام ماند. اول اينكه همه ابزار اصلاح طلبان براي ايجاد بسيج اجتماعي يك دروغ بزرگ به نام تقلب بود. اين دروغ يكي دو هفته‌اي به درد خورد اما بلافاصله پس از آنكه طبقه متوسط شهري در تهران و جاهاي ديگر فهميد مدعيان از اثبات آنچه ادعا مي‌كنند ناتوانند به كاهش اساسي سرمايه اجتماعي آنها منجر شد و اين كاهش به گمان بسياري از تحليلگران چنان عميق است كه بعيد است دوباره بتوان حتي با سر هم كردن دروغ‌هايي بزرگتر آن را علاج كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علت دوم هم اين است كه سياسيون ملحق شده به اين پروژه نه تنها نتوانستند افراد برجسته‌اي را به حلقه خود اضافه كنند بلكه خودشان هم خيلي زود فهميدند جبهه خويش را اشتباهي انتخاب كرده‌اند و نظام در جذب حمايت نخبگان سياسي همچنان تواناتر از آنهاست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استراتژي فشار از پايين چانه زني در بالا يك بار ديگر احيا شد و مرد. دميدن جان دوباره دراين كالبد بي‌جان حتي اگر اصلاح طلبان توان اعجاز هم داشتند بعيد بود چه رسد به اينكه اين جماعت نشان داده‌اند در كور كردن ماهرترند تا شفا دادن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روزنامه کیهان در روز شنبه 25 مهر 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 07:50:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرار بود چه اتفاقی بیفتد؟</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;ساختار و سازمان فتنه 88&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs940.xs.to/xs940/09253/86d1aafad5a8ff5a0a93d7a1b7313c2c680.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از گذشت بيش از 3 ماه از انتخابات رياست جمهوري دهم، اكنون در موقعيتي قرار داريم كه مي توان تصويري بيش و كم دقيق ارائه كرد از آنچه پس از انتخابات اتفاق افتاد و آنچه بنا بود اتفاق بيفتد. تلاش براي ارائه اين تصوير هم ارز است با اينكه كسي درباره ميزان تفاوت ميان «اهداف تعيين شده براي پروژه ها» و «آنچه واقعا اتفاق افتاد» تامل كند. انجام اين مطالعه يكي از سهل ترين روش ها براي رسيدن به يك برآورد استراتژيك دقيق از توان دشمن است، دشمني كه در اين انتخابات به طمع افتاد، تمام قد، و با همه قوا و امكانات خود به ميدان آمد و اكنون نتيجه طراحي هاي آن پيش چشم همه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسته به اينكه از كدام منظر به موضوع نگاه كنيد پروژه هاي دشمن خارجي در فضاي انتخاباتي ايران را مي توان به گونه هاي متفاوتي شناسايي و تحليل كرد؛ اما پيش از اينكه به اين موضوع بپردازيم يك سوء تفاهم هست كه بايد رفع شود. پس از انتخابات، كساني كه عموما متعلق به دار و دسته فتنه گران بودند سعي كردند با استناد به ادله اي كه هرگز به درستي طرح نشده نتيجه بگيرند همه آنچه پس از انتخابات در ايران گذشت اختلافات سياسي داخل كشور بوده و هيچ چيز از آن را نمي توان به حساب طراحي دشمن و همكاري و همدستي عناصر داخلي با آن، نوشت. چنين تحليلي را فقط در صورتي كه چشم خود را بر روي انبوهي از شواهد و قرائن بسته باشيم مي توان جدي گرفت. هيچ كس مدعي نيست كه تمام آنچه پس از انتخابات رخ داد با همه جزئيات ريز و درشت آن و مرحله به مرحله، بيرون از مرزهاي ايران طراحي شده بود. حتي ممكن است كساني احساساتي شده و به خطا افتاده باشند و عده اي هم بدون خط و ربط با كسي و جايي، و صرفا به دلايل خاص خود وارد اين معركه شده باشند. اما امروز و پس از بررسي هاي بسيار مفصلي كه انجام شده و با توجه به مجموعه شواهد و قرائن، ترديدي نيست كه خطوط اصلي فتنه، پروژه هاي محوري آن و بخش قابل توجهي از كساني كه جزو طراحان و مجريان آن بوده اند، هر كدام در اندازه خود با محافل و مجموعه هايي بيرون از ايران مرتبط بوده اند و طيفي از پيام ها، از «دستور» گرفته تا «رهنمود» را از آنها دريافت مي كردند. اين مطلب اكنون «خبر» است نه «تحليل». فتنه اخير ،3 مشخصه كلان دارد كه امروز هيچ كس از آنها كه دستي بر اين آتش داشته آن را انكار نمي كند: 1-اين فتنه از پيش سازماندهي شده بود 2- پيوندي ارگانيك و كاملا محاسبه شده با بيرون از كشور داشت و 3- براي نخستين بار، كساني در سطح بالاي برخي نهادها (خواص) با فتنه مرتبط بودند كه اكنون برخورد با آنها مطالبه اصلي مردم از مسئولان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سازمان فتنه، با اين ساختار درانتخابات 88 وارد عمل شد. هدف گذاري هاي اين جريان همان روز كه ناآرامي ها آغاز شد هم چندان پوشيده نبود اما اكنون مي توان درباره آنها نه با اتكا به صرف تئوري پردازي بلكه به طور مستند سخن گفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهم ترين فاز از اين تئوري به طور خاص و مشخص اقتدار نظام جمهوري اسلامي در دو محيط داخلي و خارجي را هدف گرفته بود. در داخل ايران هيچ هدفي بالاتر از «تجزيه اقتدار رهبري» وجود نداشت. دشمنان ايران مدت هاست دريافته اند تا زماني كه اقتدار و اعتبار رهبري در ايران محفوظ باشد، مطلقا هيچ پروژه براندازانه اي قابليت طرح و اجرا نخواهد داشت چرا كه ديده اند در گذشته چگونه رهبر انقلاب در زماني اندك و بي آنكه از همه ابزارهاي خود استفاده كند پيچيده ترين طراحي هاي آنها را خنثي كرده است. به طور كلي دو ابزار براي رسيدن به اين هدف در نظر گرفته شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- عميق كردن شكاف در جامعه سياسي كشور. دشمنان ملت ايران پس از انتخابات تصور مي كردند براي نخستين بار در موقعيتي قرار دارند كه مي توانند از داخل جامعه سياسي ايران (بيشتر اصلاح طلبان و تا حدودي هم اصولگرايان) يارگيري كنند و آنها را در پروژه خود وارد نمايند. تصور غربي ها اين بود كه جامعه سياسي ايران دراثر اختلاف عميق بروز كرده پس از انتخابات، به سرعت تكه پاره خواهد شد و هر تكه از آن به جان بقيه مي افتد و نهايتا آتش درگيري و نزاع چنان بالا خواهد گرفت كه براي اولين بار هيچ نهاد تثبيت كننده اي قادر به جمع و جور كردن آن نباشد. اين پروژه كه اميد فراوان به آن بسته بودند به دو دليل ناكام ماند. اول اينكه بخش بزرگي از جامعه سياسي ايران همان اوايل متوجه اهداف اين توطئه شد و هرگز در بازي فتنه گران قرار نگرفت. به قول بزرگي باز هم خدعه اي چون صفين علم كرده بودند اما ندانستند كه علي اين بار ديگر تنها نيست. دليل دوم مهم تر است. آن دسته از خواص هم كه به فتنه گران پيوستند يا ميانه راه پشيمان شدند يا اينكه خيلي زود فهميدند نظام جمهوري اسلامي و رهبر آن قدرتمندتر از آن است كه بتوان با توطئه هاي محفلي ضربه اي به آن وارد كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- ايجاد بدنه اجتماعي براي آشوب. علاوه بر پروژه اول، دشمنان ايران اسلامي باز هم براي اولين بار تصور مي كردند فرصتي به دست آورده اند تا با منتقل كردن شكاف در جامعه سياسي و نخبگان به درون مردم نوعي دعواي مردم عليه مردم راه بيندازند و با حاد كردن آن از طريق ابزارهاي رسانه اي و دروغ گويي هاي پي در پي، «سرمايه اجتماعي» نظام جمهوري اسلامي (به معناي دقيق كلمه) را از سبد آن خارج كنند. اين در واقع پاتكي بود به حماسه مباركي كه در 22 خرداد ساخته شد و در آن بالاي 85 درصد از مردم ايران اعتماد خود را به نظام جمهوري اسلامي ابراز كردند. ابزارهاي لازم براي اين كار هم البته از پيش فراهم شده بود. ابزارهايي كه ديديم چگونه يكي يكي به صحنه آمدند و نقش از پيش تعيين شده خود را اجرا كردند. ابزار اول رسانه هايي بود كه در فضاهاي ماهواره اي و اينترنتي مشخصا براي همين كار ساخته و تجهيز شده بود. آيا كسي مي تواند نقش بي بي سي فارسي در فتنه اخير را انكار كند؟ ابزار دوم نوعي شبكه سازي از خرده گروه هاي اجتماعي بود كه پيش از اين زماني درباره آن سخن گفته ايم و غربي ها بيش از 6 سال است كه با اجراي آن در فضاي داخل ايران سعي مي كنند لشكري از اپوزيسيون حرفه اي و پاي كار براي خود دست و پا كنند. و ابزار سوم مجموعه اي از سياسيون و گروه هاي مرجع بود كه مدت هاست از نظام و انقلاب بريده اند و صرفا به دنبال فرصتي براي انتقام مي گشتند. پروژه دوم هم البته ناكام ماند. مردم فهيم ايران خصوصا آنها كه فقط به دليل دلسوزي براي سرنوشت كشورشان به نتيجه اي متفاوت از اكثريت رسيده و به ميرحسين موسوي راي داده بودند به سرعت دريافتند نبايد هيزم آتش افروخته توسط كسي شوند كه معلوم است نه مي تواند رفتار خود را كنترل كند و نه براي اثبات تهمت بزرگي كه به نظام زده سندي در دست دارد. بالاخره اين مردم ديده بودند كه نظام جمهوري اسلامي در طول 30 سال گذشته راي آنها را چه به اصلاح طلبان تعلق گرفته باشد و چه به اصولگرايان در مجلس و شوراي شهر باشد يا دولت، به درستي خوانده و در مقابل نتيجه آن تسليم بوده است. به همين دليل آشوب خيلي زود بدنه اجتماعي خود را از دست داد. شبكه هايي كه غربي ها سال هاي طولاني با مرارت و پنهان كاري ايجاد كرده بودند ظرف چند هفته در خيابان هاي تهران كشف و خنثي شد، مردم تهران هر روز بيشتر از روز قبل به ارباب فتنه بي اعتنايي كردند و نظام جمهوري اسلامي نشان داد كه قادر است فقط با به ميدان آوردن كسري از امكانات خود كه به يك سرمايه اجتماعي پايدار متكي است، سنگين ترين بحران هاي امنيتي را مديريت كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در محيط خارجي (منطقه اي و بين المللي) پروژه ضعيف كردن نظام جمهوري اسلامي به «تنزل رتبه ايران از جايگاه قدرت اول منطقه» ترجمه شد. طرف غربي كه همه طراحي هاي آن براي به زير كشيدن ايران از اين جايگاه بي بديل ناكام مانده بود، احساس كرد وقت دروني سازي استراتژي مهار ايران فرا رسيده و مي تواند با استفاده از سوار شدن بر موج ناآرامي هاي داخلي همه آن اهدافي را كه تا به حال با نااميدي از طرق فشار بيروني تعقيب مي كرده و به آن نرسيده، يكباره محقق كند. فرض امريكايي ها و دوستانشان اين بود كه حتي اگر نتوان به هدف براندازي دست يافت، حداقل اين است كه نظام جمهوري اسلامي در اثر اختلافات و ناآرامي هاي داخلي ضعيف مي شود و توان مقاومت در مقابل فشارهاي آنها را تا حد زيادي از دست خواهد داد. بنابراين تصميم گرفتند تا مي توانند در اين آتش بدمند اما براي چيدن ميوه اين كشت و كار خيلي عجله نكنند. آن ميوه كذايي قرار بود در مذاكرات ديپلماتيك چيده شود يعني جايي كه قرار بود ايران با گزينه هاي دشوار تعليق يا تحريم روبرو شود و تصور مي كردند ايران نهايتا مجبور خواهد بود يكي از اين دو گزينه را انتخاب كند چرا كه مقاومت در مقابل هر دو آنها منجر به فشارهايي مي شد كه ايران توانايي داخلي براي ايستادن در مقابل آن را نداشت. پس از آنكه ايران نشان داد تا چه اندازه در مهار بحران هايي كه سررشته آن را خارجي ها به دست دارند تواناست و شبكه هاي داخلي ساخته شده توسط غرب حتي چند هفته هم دوام نياوردند، منطقي است كه تصور كنيم امريكايي ها فهميدند راهي جز معامله باقي نمانده و بهتر است با استفاده از استراتژي «تجاهل» و «شتر ديدي نديدي» طوري رفتار كنند كه انگار نه انگار درايران انتخاباتي رخ داده و آنها براي ضايع كردن آن همه توش و توان خود را به صحنه آورده اند. توطئه اي كه بنا بود ايران را ضعيف كند، دامان بانيانش را گرفت طوري كه مجبور شدند در ژنو همه تهديدهايي را كه دقيقا براي همان مجلس آماده كرده بودند كنار بگذارند و تن به پيشنهادهايي بدهند كه روزگاري آن را خط قرمز عبور ناپذير مي خواندند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دشمنان ملت ايران تا آخر خط رفته اند. جلوتر راهي براي رفتن نمانده. پيش پاي جلوتر رفتن ايران هم خود مي دانند كه مانعي نمي توانند گذاشت. پس بايد بايستند و تماشا كنند كه ما هم تا آخر خط برويم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 16 مهر 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 06:57:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا تاسیسات جدید ساخته شد؟</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;راز فردو&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اختصاصی عقل سرخ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ogleearth.com/qumsite12009.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعلام خبر ساخت یک تاسیسات جدید غنی سازی در ایران شوک بزرگی به غرب وارد کرد. بسیاری از تحلیلگران در خارج و داخل ایران هنوز درنیافته اند که «راز فردو» چه بوده است، هدف ایران از ساخت این تاسیسات چیست و چرا زمان فعلی برای اعلام آن انتخاب شده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان کمی قدیمی است. هر کسی که فقط اخبار روزنامه ها درباره برنامه هسته ای ایران را خوانده باشد می داند که این تاسیسات هسته ای ایران همواره در معرض حمله نظامی طرف های مختلف بوده و تقریبا روز نیست که این تهدید ها علیه آن، تکرار نشود. ایران از روز نخست ساخت تاسیسات هسته ای، یکی از فرض های محوری خود را این قرار داد که هر لحظه ممکن است تهاجمی نظامی علیه آنها آغاز شود و در نتیجه باید حداکثر اقدامات پدافندی را برای دفاع از آنها انجام داد. در میان تاسیسات هسته ای ایران، نطنز مرکزیتی بی بدیل دارد تا آنجا که کارخانه غنی سازی ایران در نطنز را می توان قلب چرخه سوخت ایران نامید. هر برنامه ای برای تولید سوخت بدون در اختیار داشتن توان غنی سازی کاملا بی معنا است. درعین حال، نطنز کاندیدای اول تهاجم نظامی هم هست، چرا که غربی ها تصور می کنند این تاسیسات محور هرگونه تلاش ایران برای ساخت سلاح هسته ای خواهد بود. بنابراین ایران باید قدرتمندترین تدابیر پدافندی خود را برای دفاع از نطنز در نظر می گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چگونه می توان یک «پدافند مطمئن» برای نطنز ایجاد کرد؟ به عبارت دیگر چطور می توان مطمئن شد که نطنز تحت هیچ شرایطی مورد حمله قرار نخواهد گرفت؟ ساده ترین راهی که احتمالا در همان لحظه اول به ذهن هر کسی می رسد این است که برای حفاظت از تاسیسات از مدرن ترین فناوری های موشکی و ضدهوایی استفاده شود. مدت هاست که سامانه های روسی تور ام 1 -که در نوع خود یکی از پیشرفته ترین سامانه های دفاع موشکی است- برای حفاظت از آسمان نطنز مورد استفاده قرار می گیرد و این احتمال وجود دارد که به زودی سامانه های پیشرفته تری هم به این کار اختصاص پیدا کند. اما از آنجا که قدرت دفاعی این سامانه ها نسبی است و بیش از هر چیز به نوعی تخمین از توان تهاجمی دشمن بستگی دارد، نمی توان مطمئن بود که دفاع موشکی یک پدافند صد در صدی محسوب می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یافتن مکملی برای دفاع موشکی به گونه ای که یک پدافند کامل برای نطنز ایجاد کند دغدغه همیشگی متخصصان امور راهبردی مرتبط با برنامه هسته ای ایران بوده و نهایتا به ابتکاری بسیار ویژه انجامیده است. داستان از این قرار است که استراتژیست های ایرانی پس از بررسی های فراوان به این نتیجه رسیدند که کارآمدترین روش برای مصون نگهداشتن نطنز از هرگونه تهاجم نظامی ایجاد یک تاسیسات موازی کاملا ایمن است. تاسیسات فردو با این فرض ساخته شد که اگر یک تاسیسات موازی کوچک و کاملا ایمن در جایی دور از نطنز به گونه ای ساخته شود که به هیچ وجه قابل تخریب با هیچ حمله نظامی نباشد آن وقت دشمن به نطنز هم حمله نخواهد کرد. به عبارت دیگر، اگر دشمن بداند جایی هست که در صورت تخریب نطنز ایران با فراغت کامل کار خود را در آنجا ادامه خواهد داد، آن وقت «فایده» حمله به نطنز به صفر میل خواهد کرد چرا که با این حمله نه فقط غنی سازی در ایران متوقف نمی شود بلکه با «اهدافی دیگر» در جایی که صد در صد ایمن است ادامه خواهد یافت. مشخصات تاسیسات فردو هم به گونه ای است که پیام های کاملا خاصی به غرب می رساند، پیام هایی که واکنش های غربی ها به اعلام خبر احداث این تاسیسات نشان داد کاملا آن را درک کرده اند. غرب اکنون به خوبی می داند حمله به نطنز غنی سازی درایران را به تاسیساتی منتقل می کند که نه توان تخریب آن را دارد و نه دیگر می تواند مطمئن باشد که ایران طی فعالیت خود ردآن تاسیسات احترامی برای نگرانی های امنیتی غرب قائل است. دقیقا به این دلیل است که گفته می شود احداث تاسیسات فردو یک اقدام پدافندی است؛ فردو به خودی خود موضوعیت اندکی دارد و همه ارزش آن به دفاع کاملی است که برای نطنز ایجاد می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نکته جالب این است که غربی ها خیلی زود پیام را گرفتند. معاریو درست فردای اعلام خبر فردو نوشت: «حمله به نطنز غیر ممکن شد».&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقدمه ای بر نشست ژنو</title>
<link>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;هيچ گزينه اي روي ميز نيست &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://d.yimg.com/a/p/ap/20091001/capt.525af4ca195b42408e2a7465b1a0a2c5.switzerland_nuclear_iran_ge220.jpg?x=400&amp;y=266&amp;q=85&amp;sig=cQz_F24LT5lnH69iI1dEJQ--&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مذاكرات اكتبر مي تواند نقطه آغاز تحولي اساسي در مجموعه مناسبات غرب با ايران باشد به اين شرط كه غربي ها بتوانند گريبان خود را از كليشه هايي كه بيش از 6 سال است اسير آنند برهانند. ايران با بسته جديد خود فرصت هايي مهم پيش روي غربي ها گذاشته است و روز پنج شنبه اين نكته را خواهد آزمود كه آيا غرب واقعا به ارزش آنچه دريافت كرده پي برده است يا نه. مجموعه آنچه غربي ها تاكنون درباره مذاكرات اكتبر گفته اند البته مايوس كننده است. تقريبا هيچ علامتي از اينكه گروه 6 قادر به درك صحيح منطق بسته سپتامبر شده باشد وجود ندارد. ادبيات تحليلي بسيار فربه مربوط به اين موضوع در رسانه هاي غربي، از اين حيث كه نشان دهد غربي ها از آنچه در ماه هاي گذشته در محيط منطقه اي و بين المللي رخ داده درسي آموخته اند، بسيار فقير است. اعضاي گروه 6 همچنان همان حرف هايي را مي زنند كه سال 2003 هنگام روانه كردن وزراي خارجه خود به تهران مي زدند. خوش بيني زيادي مي خواهد كه فرض كنيم دستگاه هاي عريض و طويل اطلاعاتي و ديپلماتيك در كشورهاي غربي اينقدرها هم ساده دل نيستند و غربي ها در ژنو ما را با پديده اي خارق العاده مواجه خواهند كرد. روند تحولات نشان دهنده آن است كه نمايندگان ايران روز پنج شنبه با همان حرف هاي قديمي در مورد تعليق، تحريم و قطعنامه مواجه خواهند شد و اگر چنين باشد طبعا نبايد انتظار شنيدن حرف هاي جديد از جانب ايران داشته باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در تهران البته ديدگاهي منسجم درباره وضعيت استراتژيك نشست اكتبر وجود دارد. قبل از هر چيز اين نكته واضح است كه كليشه «همه گزينه ها روي ميز است» ديگر فاقد اعتبار است از جمله به اين دليل كه گزينه اي جز مذاكره براي غرب خصوصا امريكا باقي نمانده است. اگر به حدود 2 سال قبل بازگرديم، واضح است كه كشورهاي غربي مجموعا 5 گزينه درباره ايران پيش روي خود مي ديده اند: 1- جنگ 2- تحريم 3- تمركز بر تضعيف ايران از درون 4- مذاكره و 5- تركيبي از همه اين عوامل. طي اين مدت تك تك اين گزينه ها امتحان و مشخص شده است كه اولا تا چه حد «واقعي» است و ثانيا تا آنجا كه واقعيت دارد چقدر مي تواند بر اراده ايران تاثير بگذارد. جالب است كه تقريبا براي نخستين بار درباره نتايج اعمال گزينه هاي غيرمذاكراتي ميان محافل تحليلي غربي اجماع وجود دارد و به جز لايه هاي بسيار تندرو مرتبط با محافل صهيونيستي كسي از كارايي آنها دفاع نمي كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرور تاريخچه گزينه حمله نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن برنامه هسته اي ايران، نمونه خوبي براي روشن كردن اين مسئله است. تقريبا از آغاز گفت وگوها در باره برنامه هسته اي ايران حمله چماقي در دست گروه 6 بوده است تا به وسيله آن ايران را تهديد كنند كه اگر ديپلماسي بي نتيجه پايان بيابد، لاجرم با آن مواجه خواهند شد چرا كه بنا به تعبير مشهور جان بولتون «تنها يك چيز هست كه از حمله نظامي به ايران بدتر است و آن ظهور يك ايران هسته اي است». هنوز هم اسراييلي ها اصرار دارند كه منتظر تلاش ديپلماتيك جامعه جهاني براي متوقف كردن ايران هستند و اگر ببينند كه اين تلاش ها به اندازه كافي جدي نيست يا هست ولي فايده ندارد، خود به تنهايي اقدام خواهند كرد. تحليلگراني در غرب كه عادت دارند در عمق مسائل كاوش كنند، علامت سؤال هايي بسيار جدي پيش روي ايده درگيري نظامي به عنوان روشي براي متوقف كردن ايران گذاشته اند كه به كلي آن را بي معنا كرده است. سؤال ساده اين است؟ حمله نظامي قرار است چه بكند؟ آيا نفس حمله به ايران اصالت دارد يا حمله اي مدنظر است كه بتواند برنامه ايران را متوقف كند؟ هيچ كس -حتي در رژيم صهيونيستي- نيست كه از نفس درگيري نظامي با ايران دفاع كند. اين ايده اگر هم مدافعي داشته باشد از اين بابت است كه تصور مي كنند تنها روش براي پايان دادن به برنامه هسته اي ايران است. اما آيا حمله نظامي مي تواند برنامه هسته اي ايران را متوقف كند؟ آيا دانش قابل بمباران كردن است؟! فرض كنيم همه تاسيسات موجود هسته اي ايران نابود شوند-فرضي كه با توجه به تخمين هاي موجود از قدرت تهاجمي دشمن و قدرت دفاعي ايران، حتي به حد چرند هم نمي رسد- ايران به راحتي اين امكان را دارد كه در مدت زماني بسيار كوتاه اين تاسيسات را مجددا به طور كامل بازسازي كند. تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه به تعبير رابرت گيتس وزير دفاع امريكا -كه در زمره برجسته ترين مخالفان حمله به ايران است- با به تاخير افتادن برنامه هسته اي ايران مدتي زمان خريده مي شود. (اگرچه با ساخته شدن كارخانه دوم غني سازي در ايران، ديگر همين هم امكانپذير نيست.) هيچ گزينه نظامي نيست كه بتواند كاري بيشتر از خريد زمان براي غرب انجام بدهد ضمن اينكه استفاده از اين گزينه متقابلا به واكنش بسيار قدرتمند و غافلگير كننده ايران خواهد انجاميد. درك همين واقعيات است كه باعث شده امريكايي ها اكنون اين گزينه را به طور كامل كنار بگذارند. هيلاري كلينتون وزير خارجه امريكا چند ماه پيش از استقرار چتر هسته اي امريكا بر فراز منطقه ، در صورت دست يافتن ايران به بمب هسته اي خبر داد. اگرچه كسي درايران قصد ساختن سلاح هسته اي ندارد، اما اين سخن معناي روشني دارد كه آن روز اسراييلي ها زودتر از همه آن را دريافتند. آن معنا هم اين است كه امريكايي ها اكنون پذيرفته اند جلوگيري از ظهور يك ايران هسته اي عملا امكانپذير نيست در نتيجه بهتر است قطعي بودن اين امر را بپذيرند و به اقدامات پدافندي در مقابل آن فكر كنند. از جمله اين اقدامات هم مي تواند تهديد ايران به «ضربه دوم هسته اي» (پاسخ هسته اي به هرگونه حمله هسته اي) يا مستقر كردن ابزارهاي دفاع موشكي -مانند سيستمي كه اكنون امريكا براي اسراييل در صحراي نقب نصب كرده - باشد. همه حتي امريكايي ها پذيرفته اند كه بيش از اين كاري نمي توان كرد و تنها راه اين است كه بنشينند و دعا كنند نظريه كلاسيك بازدارندگي هسته اي در مورد ايران هم صادق باشد. در اينجا ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه پس اين همه اصرار بر قطعي بودن حمله نظامي در صورت شكست مذاكرات براي چيست. راقم اين سطور پيش تر بارها گفته است كه همه اين بحث ها صرفا ترفندهايي براي تقويت قدرت چانه زني غرب پاي ميز مذاكره است و فراتر از آن چيزي وجود ندارد. حالا همين تعبير را از زبان مايك سينگ، مدير سابق شوراي امنيت ملي امريكا در امور خاورميانه بشنويد كه روز سه شنبه به فاكس نيوز گفته است: «بسيار مهم است كه دست كم ايران فكر كند كه درگيري نظامي يك احتمال واقعي است. اگر آنان احساس كنند كه امريكا ، اسرائيل يا هر يك از كشورهاي ائتلاف قصد برخورد نظامي را ندارند فشار آوردن به آنان بسيار دشوار خواهد بود».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درباره گزينه تحريم وضع به مراتب بدتر است. اينجا مجالي براي بحث تفصيلي در اين باره نيست اما اين اتفاق نظر تحليلي كم و بيش اكنون در غرب هم وجود دارد كه ابعاد قدرت ملي و ظرفيت هاي اقتصادي ايران به اضافه اين حقيقت كه اكنون اقتصاد كاملا جهاني شده و فقط بر مبناي منطق سود عمل مي كند نه اوامر اين و آن، عصر تحريم ها به عنوان ابزاري براي متوقف كردن كشورهاي بزرگي چون ايران را به پايان رسانده است. غربي ها البته مي توانند به سمت هر نوع تحريمي كه مي خواهند بروند اما در ايران كسي نگران آن نيست كه روند مبادله با دنياي بيرون متوقف شود. ديديم حتي موضوع تحريم بنزين كه غربي ها از آن به عنوان «تير طلايي» ياد مي كردند كمتر از يك ماه در محيط رسانه اي دوام آورد اگرچه ايران علاقه فراواني داشت كه اين ايده هم اجرا شود و بسوزد. تا موضوع جدي نبود همه با شدت و حدت از قطعي بودن آن حرف مي زدند اما همين كه بحث كمي جدي شد، در ميان حيرت همگان برنار كوشنر وزير خارجه كشوري كه رييس جمهورش در كينه توزي عليه ايران ركوردي تاريخي ثبت كرده و همه خيال مي كردند موافق صد در صد تحريم ايران است، با صداي بلند گفت كه اعتقادي به اين كار ندارد و آن راعملي هم نمي داند. چنان افتضاحي بوجود آمد كه برخي رسانه هاي غربي نوشتند امريكا به جاي آنكه ايران را تهديد كند، بهتر است مواظب حرف زدن متحدانش باشد كه كل پروژه را هوا نكنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گزينه «تمركز بر تضعيف ايران از درون» هم تاريخي طولاني دارد ولي نتيجه آن را مي توان در چند جمله خلاصه كرد. غرب بعد از انتخابات همه امكانات خود را براي فروپاشاندن ايران از درون به كار گرفت. هيلاري كلينتون همان ايام به صراحت گفت امريكا حرف پنهاني و كارهاي زيادي در حمايت از اصلاح طلبان ايران كرده كه نمي تواند علنا درباره آنها حرف بزند (كه البته اين از جمله موضوعاتي است كه نماينده امريكا بايد روز پنج شنبه درباره آن توضيح بدهد) اما نتيجه همه اين كارها تنها چند هفته ناآرامي مقطعي در تهران بود و بعد هم بوجود آمدن فرصتي براي نظام تا يك بار ديگر توان كنترل بحران خود را در دو سطح سياسي و امنيتي نشان دهد و شبكه هاي چند ساله غرب در ايران را متلاشي نمايد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين تصويري از گزينه هاي غرب در مذاكرات اكتبر است. آنها مي گويند علاقمند به مذاكره با ايران هستند. ظاهرا اين جمله را بايد به اين شكل تصحيح كرد: «غربي ها مجبور به مذاكره با ايران هستند». غربي ها در حالي به ژنو مي آيند كه همه تلاش خود را براي متوقف كردن ايران از راه هاي ديگر كرده و نتيجه نگرفته اند. ايران به خوبي مي داند كه اگرچه اسلحه ها پر زرق و برق است ولي خشاب ها خالي است. با اين حال ايران براي نزاع به ژنو نمي رود مگر اينكه توهم كارآمدي گلوله هاي مشقي عقل حريفان را پاك زايل كرده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 9 مهر 1388&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 11:33:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mohammadikayhan&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>mohammadikayhan</dc:creator>
<guid>http://mohammadikayhan.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
