بحران در سیاست خارجی ایران؟!
اصول شناخت بحران
آیا روابط خارجی ایران بحرانی است
بعضي اصطلاحات در مباحث مربوط به سياست خارجي به گونه اي خارق العاده مستعد تفسيرهاي گونه گونند تا آنجا كه گاه چاره اي نمي ماند الا اينكه يا آنها را اساساً بي معنا فرض كنيم يا به تأسي از برخي فيلسوفان ابتداي قرن بيستم مفهوم سنتي «معنا» را كنار بگذاريم و بگوييم معناي اين اصطلاحات سرجمع كاربردهاي آنهاست (يا به تعبير بهتر هركس هرچه دلش مي خواهد بفهمد)! يكي از اين اصطلاحات بي ترديد مفهوم «بحران» است. چه زماني مي توان گفت سياست خارجي يا محيط امنيتي يك كشور بحراني است؟ آيا معيارهاي روشني وجود دارد كه بتوان يك وضعيت بحراني را از غير آن تمييز داد؟

تقريباً از همان ابتداي روي كار آمدن دولت نهم و از زماني كه معلوم شد اين دولت قصد ندارد به بعضي روش هاي پيشين در مديريت پرونده هاي سياست خارجي ادامه دهد، اين سخن را مكرر شنيده ايم كه اين دولت در سياست خارجي متهورانه رفتار مي كند و تصميم هاي آن عرصه روابط خارجي جمهوري اسلامي را به سوي يك «بحران» سوق داده است (يا مي دهد). با اين حال در اين مدت كمتر به طور جدي به اين سؤال پرداخته شده كه اين بحران- كه ادعا مي شود دامنه اي وسيع دارد و تبعاتش مهلك خواهد بود- دقيقاً چيست، كجاست و چقدر بايد آن را جدي گرفت؟ مهم تر از اين، ادعاي وجود يك بحران عميق در روابط خارجي ايران تا چه حد مبتني بر كسب اطلاعات واقعي و مطالعه دقيق محيط هاي منطقه اي و فرامنطقه اي است و تا چه حد بدون اعتنا به چنين كاوش هايي صرفاً از ديدگاه ها و اغراض سياسي گويندگان آن در مخالفت با دولت اصولگرا سرچشمه مي گيرد؟ و يك سؤال ديگر، چه ميزان از اين بحران (بر فرض وجود) محصول سروصداي رسانه ها و جنجال هاي خبري آنهاست و چه مقدار از آن برگرفته از رصد دقيق و مطمئن آنچه دشمن به طور عيني انجام مي دهد يا مي خواهد (در آينده) انجام بدهد؟ اين يادداشت از آنجا كه خود را با صورت مسئله در كلي ترين وجه آن مواجه مي بيند، مجال چنداني براي ورود به حوزه مصاديق نخواهد داشت (اين البته كاري است كه كيهان به طور روزمره انجام مي دهد) اما تنها يك مرور سطحي بر مجموعه اخبار و تحولاتي كه در اين مدت بعضي بر مبناي آنها از بروز يك وضعيت بحراني در سياست خارجي دولت نهم سخن گفته اند، به خوبي نشان مي دهد در اغلب موارد بيش از آنكه حقيقتي در كار باشد، يا پاي غرض ورزي سياسي و بزرگ نمايي امور كوچك در ميان است يا اينكه دوباره كساني در دام عمليات رواني- رسانه اي دشمن گرفتار آمده و چيزي را جدي گرفته اند كه دشمن خود نيز آن را چندان جدي نمي داند!
يك نمونه روشن از اين قبيل موارد مقاله اي است كه اخيراً روزنامه انگليسي گاردين منتشر كرده و طي آن مدعي شده «ديك چني» معاون تندرو و جنگ طلب جرج بوش بالاخره توانسته تيم مسالمت جوي رايس- گيتس را كنار بزند و حرف خود را در اين باره كه تداوم ديپلماسي در مقابل ايران بي حاصل است به كرسي بنشاند.
گاردين بر اين مبنا نتيجه گرفته احتمال درگيري نظامي با ايران بسيار جدي تر از قبل شده است. تا اينجاي كار خيلي مهم نيست، چه، اين نخستين بار نيست كه رسانه هاي غربي تلاش مي كنند ثابت كنند خطري بزرگ بغل گوش ايران خوابيده كه تنها راه رهايي از آن كوتاه آمدن ايران است. آنچه اهميت دارد اين است كه برخي رسانه هاي داخل ايران به محض مشاهده چنين اخباري و بي آنكه اندكي با نفس مسئله كلنجار بروند، به غش و ضعف مي افتند و پي درپي به ملك و ملت هشدار مي دهند خطري بزرگ در كمين است و تاريخ بي خيالان و غافلان را نخواهد بخشيد و...! در حالي كه به جاي اين همه عدم تعادل در تحليل به آساني مي توان با طرح چند سؤال ساده فهميد بحراني در كار نيست يا اگر هم باشد جدي تر از گذشته نيست: 1-آيا همه چيز دست آمريكاست كه هر وقت دلش خواست تصميمي بگيرد و باز هر وقت ميلش اقتضا كرد آن را تغيير دهد، ظاهراً بعضي ها دست آمريكا را خيلي باز تصور كرده اند حتي بازتر از آنكه خود آمريكايي ها به آن باور دارند 2- آمريكا براي درگيرشدن با ايران با مجموعه اي از موانع اطلاعاتي، عملياتي و موانع مربوط به حوزه تبعات و نتايج درگيري روبه روست، تا امروز اگر چنين درگيري رخ نداده به اين دليل نبوده كه مثلا رايس و چني در حال زورآزمايي با يكديگر بوده اند بلكه علت مشخص اين بوده است كه آمريكايي ها خود را براي عبور از اين موانع ناتوان مي ديده اند و به تعبير بهتر هربار كه محاسبه مي كردند روشن تر از دفعه قبل درمي يافتند زورشان به ايران نمي رسد. حالا هم اگر عده اي گمان كرده اند آمريكا آماده درگيري است بايد با وضوح و روشني تمام بگويند به چه دلايلي مي توان نتيجه گرفت ضعف مفرط و بي سابقه آمريكا در مقابل ايران- كه غربي ها خود بارها و به طرق مختلف آن را تاييد كرده اند- چگونه به يكباره برطرف شده و به وضعيتي انجاميده كه آمريكا احساس مي كند مي تواند با ايران درگير شود؟ چه چيز در منطقه، در قدرت ايران و در قدرت آمريكا دگرگون شده است و در چه جهتي؟ آيا فقط يك مورد مي توان نشان داد كه آمريكا يكي از اهرم هاي قدرت منطقه اي ايران را از كار انداخته يا بي تاثير ساخته باشد؟
نمونه ديگر، مجموعه اتفاقاتي است كه در روابط ايران و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس پس از نگارش مقاله اي توسط مدير مسئول روزنامه كيهان كه در آن تأكيد شده بود بحرين بخشي از خاك ايران است رخ داد. عده اي در داخل ايران جيغ و فرياد چند روزنامه هتاك عرب در اين باره را جدي گرفته و به جزوه نويسي روي آورده اند كه بله «بحران سازي هم هنر مي خواهد» و... ولي همچنان در درك اين نكته بسيط درمانده اند كه وقتي شما صورت مسئله و ميدان بازي را عوض مي كنيد، مدت ها طول مي كشد تا طرف مقابل بتواند از وضعيت شوك درآمده و بازي گذشته خود را در چارچوبي جديد- كه اين بار شما براي او ساخته ايد- ادامه دهد. آيا كسي مي تواند انكار كند كه لااقل تا چند ماه، ديگر كسي از اين قوم درباره جزاير ايراني سخن نخواهد گفت و اساساً آن فضا كه در آن امارات يا هر كشور عربي ديگري مدعي بخشي از خاك ايران شود ديگر وجود خارجي ندارد؟
نمونه هاي فراوان ديگري مي توان شاهد آورد كه در آنچه بعضي آن را به مثابه يك «بحران» مي بينند و تحليل مي كنند در واقع نه تنها شر بزرگي وجود ندارد بلكه خيرات و بركات عظيمي نهفته است. به پرونده هسته اي نگاه كنيد؛ آيا ديپلماسي دولت نهم كه بعضي آن را بحران سازي مي خواندند در آستانه موفقيت هاي درخشان نيست؟
كل موضوع را مي توان به اين شكل خلاصه كرد:
1- در دنياي كنوني بدون ترديد پيشرفت و موفقيت هزينه دارد و مفت و مجاني به كسي چيزي نمي دهند.
2- هر هزينه اي را نبايد «بحران» ناميد.
3- هر بحراني واجب الاجتناب نيست و اتفاقاً بايد از برخي بحران ها كه در واقع هزينه هاي ضروري پيشرفت هستند استقبال كرد.
4- در مواردي كه ورود به يك بحران اجتناب ناپذير است، هنر ديپلماسي اين است كه بحران را مديريت كند و هزينه آن را حتي المقدور كاهش دهد و الا ديپلماسي موفق با هزينه صفر، وجود خارجي ندارد.
5- بعضي عادت كرده اند با اخم غربي ها تب كنند و با تب آنها بميرند. بحران در ذهن و روحيه بعضي افراد هيچ دخلي به وجود بحران در عالم واقع ندارد.
گزارشی از مطلب روزنامه گاردین را در اینجا بخوانید.





