بحران در سیاست خارجی ایران؟!

اصول شناخت بحران

آیا روابط خارجی ایران بحرانی است

 

بعضي اصطلاحات در مباحث مربوط به سياست خارجي به گونه اي خارق العاده مستعد تفسيرهاي گونه گونند تا آنجا كه گاه چاره اي نمي ماند الا اينكه يا آنها را اساساً بي معنا فرض كنيم يا به تأسي از برخي فيلسوفان ابتداي قرن بيستم مفهوم سنتي «معنا» را كنار بگذاريم و بگوييم معناي اين اصطلاحات سرجمع كاربردهاي آنهاست (يا به تعبير بهتر هركس هرچه دلش مي خواهد بفهمد)! يكي از اين اصطلاحات بي ترديد مفهوم «بحران» است. چه زماني مي توان گفت سياست خارجي يا محيط امنيتي يك كشور بحراني است؟ آيا معيارهاي روشني وجود دارد كه بتوان يك وضعيت بحراني را از غير آن تمييز داد؟

 

 

تقريباً از همان ابتداي روي كار آمدن دولت نهم و از زماني كه معلوم شد اين دولت قصد ندارد به بعضي روش هاي پيشين در مديريت پرونده هاي سياست خارجي ادامه دهد، اين سخن را مكرر شنيده ايم كه اين دولت در سياست خارجي متهورانه رفتار مي كند و تصميم هاي آن عرصه روابط خارجي جمهوري اسلامي را به سوي يك «بحران» سوق داده است (يا مي دهد). با اين حال در اين مدت كمتر به طور جدي به اين سؤال پرداخته شده كه اين بحران- كه ادعا مي شود دامنه اي وسيع دارد و تبعاتش مهلك خواهد بود- دقيقاً چيست، كجاست و چقدر بايد آن را جدي گرفت؟ مهم تر از اين، ادعاي وجود يك بحران عميق در روابط خارجي ايران تا چه حد مبتني بر كسب اطلاعات واقعي و مطالعه دقيق محيط هاي منطقه اي و فرامنطقه اي است و تا چه حد بدون اعتنا به چنين كاوش هايي صرفاً از ديدگاه ها و اغراض سياسي گويندگان آن در مخالفت با دولت اصولگرا سرچشمه مي گيرد؟ و يك سؤال ديگر، چه ميزان از اين بحران (بر فرض وجود) محصول سروصداي رسانه ها و جنجال هاي خبري آنهاست و چه مقدار از آن برگرفته از رصد دقيق و مطمئن آنچه دشمن به طور عيني انجام مي دهد يا مي خواهد (در آينده) انجام بدهد؟ اين يادداشت از آنجا كه خود را با صورت مسئله در كلي ترين وجه آن مواجه مي بيند، مجال چنداني براي ورود به حوزه مصاديق نخواهد داشت (اين البته كاري است كه كيهان به طور روزمره انجام مي دهد) اما تنها يك مرور سطحي بر مجموعه اخبار و تحولاتي كه در اين مدت بعضي بر مبناي آنها از بروز يك وضعيت بحراني در سياست خارجي دولت نهم سخن گفته اند، به خوبي نشان مي دهد در اغلب موارد بيش از آنكه حقيقتي در كار باشد، يا پاي غرض ورزي سياسي و بزرگ نمايي امور كوچك در ميان است يا اينكه دوباره كساني در دام عمليات رواني- رسانه اي دشمن گرفتار آمده و چيزي را جدي گرفته اند كه دشمن خود نيز آن را چندان جدي نمي داند!

يك نمونه روشن از اين قبيل موارد مقاله اي است كه اخيراً روزنامه انگليسي گاردين منتشر كرده و طي آن مدعي شده «ديك چني» معاون تندرو و جنگ طلب جرج بوش بالاخره توانسته تيم مسالمت جوي رايس- گيتس را كنار بزند و حرف خود را در اين باره كه تداوم ديپلماسي در مقابل ايران بي حاصل است به كرسي بنشاند.

گاردين بر اين مبنا نتيجه گرفته احتمال درگيري نظامي با ايران بسيار جدي تر از قبل شده است. تا اينجاي كار خيلي مهم نيست، چه، اين نخستين بار نيست كه رسانه هاي غربي تلاش مي كنند ثابت كنند خطري بزرگ بغل گوش ايران خوابيده كه تنها راه رهايي از آن كوتاه آمدن ايران است. آنچه اهميت دارد اين است كه برخي رسانه هاي داخل ايران به محض مشاهده چنين اخباري و بي آنكه اندكي با نفس مسئله كلنجار بروند، به غش و ضعف مي افتند و پي درپي به ملك و ملت هشدار مي دهند خطري بزرگ در كمين است و تاريخ بي خيالان و غافلان را نخواهد بخشيد و...! در حالي كه به جاي اين همه عدم تعادل در تحليل به آساني مي توان با طرح چند سؤال ساده فهميد بحراني در كار نيست يا اگر هم باشد جدي تر از گذشته نيست: 1-آيا همه چيز دست آمريكاست كه هر وقت دلش خواست تصميمي بگيرد و باز هر وقت ميلش اقتضا كرد آن را تغيير دهد، ظاهراً بعضي ها دست آمريكا را خيلي باز تصور كرده اند حتي بازتر از آنكه خود آمريكايي ها به آن باور دارند 2- آمريكا براي درگيرشدن با ايران با مجموعه اي از موانع اطلاعاتي، عملياتي و موانع مربوط به حوزه تبعات و نتايج درگيري روبه روست، تا امروز اگر چنين درگيري رخ نداده به اين دليل نبوده كه مثلا رايس و چني در حال زورآزمايي با يكديگر بوده اند بلكه علت مشخص اين بوده است كه آمريكايي ها خود را براي عبور از اين موانع ناتوان مي ديده اند و به تعبير بهتر هربار كه محاسبه مي كردند روشن تر از دفعه قبل درمي يافتند زورشان به ايران نمي رسد. حالا هم اگر عده اي گمان كرده اند آمريكا آماده درگيري است بايد با وضوح و روشني تمام بگويند به چه دلايلي مي توان نتيجه گرفت ضعف مفرط و بي سابقه آمريكا در مقابل ايران- كه غربي ها خود بارها و به طرق مختلف آن را تاييد كرده اند- چگونه به يكباره برطرف شده و به وضعيتي انجاميده كه آمريكا احساس مي كند مي تواند با ايران درگير شود؟ چه چيز در منطقه، در قدرت ايران و در قدرت آمريكا دگرگون شده است و در چه جهتي؟ آيا فقط يك مورد مي توان نشان داد كه آمريكا يكي از اهرم هاي قدرت منطقه اي ايران را از كار انداخته يا بي تاثير ساخته باشد؟

نمونه ديگر، مجموعه اتفاقاتي است كه در روابط ايران و كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس پس از نگارش مقاله اي توسط مدير مسئول روزنامه كيهان كه در آن تأكيد شده بود بحرين بخشي از خاك ايران است رخ داد. عده اي در داخل ايران جيغ و فرياد چند روزنامه هتاك عرب در اين باره را جدي گرفته و به جزوه نويسي روي آورده اند كه بله «بحران سازي هم هنر مي خواهد» و... ولي همچنان در درك اين نكته بسيط درمانده اند كه وقتي شما صورت مسئله و ميدان بازي را عوض مي كنيد، مدت ها طول مي كشد تا طرف مقابل بتواند از وضعيت شوك درآمده و بازي گذشته خود را در چارچوبي جديد- كه اين بار شما براي او ساخته ايد- ادامه دهد. آيا كسي مي تواند انكار كند كه لااقل تا چند ماه، ديگر كسي از اين قوم درباره جزاير ايراني سخن نخواهد گفت و اساساً آن فضا كه در آن امارات يا هر كشور عربي ديگري مدعي بخشي از خاك ايران شود ديگر وجود خارجي ندارد؟

نمونه هاي فراوان ديگري مي توان شاهد آورد كه در آنچه بعضي آن را به مثابه يك «بحران» مي بينند و تحليل مي كنند در واقع نه تنها شر بزرگي وجود ندارد بلكه خيرات و بركات عظيمي نهفته است. به پرونده هسته اي نگاه كنيد؛ آيا ديپلماسي دولت نهم كه بعضي آن را بحران سازي مي خواندند در آستانه موفقيت هاي درخشان نيست؟

كل موضوع را مي توان به اين شكل خلاصه كرد:

1- در دنياي كنوني بدون ترديد پيشرفت و موفقيت هزينه دارد و مفت و مجاني به كسي چيزي نمي دهند.

2- هر هزينه اي را نبايد «بحران» ناميد.

3- هر بحراني واجب الاجتناب نيست و اتفاقاً بايد از برخي بحران ها كه در واقع هزينه هاي ضروري پيشرفت هستند استقبال كرد.

4- در مواردي كه ورود به يك بحران اجتناب ناپذير است، هنر ديپلماسي اين است كه بحران را مديريت كند و هزينه آن را حتي المقدور كاهش دهد و الا ديپلماسي موفق با هزينه صفر، وجود خارجي ندارد.

5- بعضي عادت كرده اند با اخم غربي ها تب كنند و با تب آنها بميرند. بحران در ذهن و روحيه بعضي افراد هيچ دخلي به وجود بحران در عالم واقع ندارد.


گزارشی از مطلب روزنامه گاردین را در اینجا بخوانید.


پاسخی به حسین مرعشی

صداي پاي پوزيتيويسم مي آيد

 

حاشيه اي بر سخنان اخير حسين مرعشي

 

روز يكشنبه مصاحبه اي از حسين مرعشي دبير كل حزب كارگزاران سازندگي در برخي منابع خبري منتشر شد كه او در آن علاوه بر بسياري سخنان خواندني ديگر، به صراحت گفته بود «اسلام نظام اقتصادي و قضايي ندارد همانطور كه نظام مهندسي و پزشكي ندارد». اين جملات از قول كسي چون حسين مرعشي كه زماني خود و حزبش را «ليبرال دموكرات» خوانده بود، نه عجيب مي نمود و نه جديد. آقاي مرعشي هم اگر نگفته بود، هر عاقلي با مراجعه به مشي كارگزاراني ها چه آن موقع كه قوه اجرايي را در دست داشتند و چه حالا كه ندارند، به آساني مي توانست بفهمد اينان نه در نظر و نه در عمل به مفاهيمي چون سياست، جامعه و اقتصاد اسلامي باور ندارند و در اين حوزه ها حرف را همان مي دانند كه غربي ها زده اند و لاغير.

 

 

اين ديدگاه البته هيچ اختصاصي به مرعشي ندارد و اول بار هم نيست كه كساني در جامعه روشنفكري ايران آن را بر زبان مي آورند. بيرون راندن خداوند و امر او از حوزه عمومي و محدود ساختن دستورات ديني به حوزه تنظيم روابط شخصي انسان ها و خداوند و توصيه به حكومت ها در اين باره كه نگاه خود را به همه اديان و عقايد علي السويه نگاه دارند، جزو اصلي ترين و در عين حال پيش پا افتاده ترين و ساده ترين گزاره هايي است كه روشنفكران سكولار طي ساليان دراز - حتي مي توان گفت از صدر مشروطه تاكنون- مبلغ آن بوده اند و در مواردي هم به صراحت گفته اند همه مشكلات از دواندن دين به ميانه بحث هاي دنيوي برخاسته و لذا همه راه حل ها را هم در بيرون كشيدن پاي دين از اين حوزه ها بايد جست.

اين مقاله قصد ندارد به تفصيل خود را با منطق انديشه سكولاريستي و مباني آن درگير كند از جمله به اين دليل كه صورتبندي بحث در سخنان مرعشي بي مايه تر از آن است كه ارزش چنين كاوشي را داشته باشد. با اين وجود، از آنجا كه اين سخن مرعشي كه اسلام نظام اقتصادي، سياسي، قضايي و اجتماعي ندارد چندبار ديگر هم توسط برخي اصلاح طلبان مطرح شده، خالي از فايده نخواهد بود اگر لب استدلالي را كه در نفي اين نحوه نگاه به ماهيت و هدف دين مي توان عرضه كرد يك بار مرور كنيم.

تهي دانستن اسلام از نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و قضايي، به طور خاص از نوعي پوزيتيويسم منحط سرچشمه مي گيرد. وقتي كسي مي گويد اسلام نظام اقتصادي و سياسي و.... ندارد همانطور كه پزشكي و مهندسي ندارد، پيداست كه هيچ تفاوتي ميان اقتصاد و سياست و علم الاجتماع، با پزشكي و مهندسي قائل نيست و به قول پوزيتيويست ها همه را «علم» مي داند. اگرچه زماني در آغاز قرن بيستم برخي فيلسوفان و جامعه شناسان تلاش كردند مرز ميان «علوم طبيعي» و «علوم انساني» را بردارند و براي علوم انساني هم قواعدي قطعي و تخلف ناپذير چون علوم طبيعي كشف كنند، اما اين ديدگاه چندان موفق از آب درنيامد و خيلي زود تعداد بسياري از برجسته ترين فيلسوفان غربي متقاعد شدند، حفظ تمايز ميان علوم انساني و علوم طبيعي به دليل تفاوت هاي اساسي كه در روش و ماهيت مباحث آنها وجود دارد، نه تنها مفيد بلكه ضروري است.

آقاي مرعشي ظاهراً 90-80 سال دير رسيده اند والا از حدود دهه 40 ميلادي تقريباً تمامي جامعه فلسفي اروپا و آمريكا پذيرفته است كه تفاوتي است ميان انسان با سنگ و چوب و به همين سبب تفاوتي بزرگ وجود دارد نيز ميان علومي كه موضوع آنها رفتار و انديشه انسان است و علومي كه درباره سنگ و چوب و... تحقيق مي كنند .

(به ياد مي آورم چند سال قبل دكتر محمد لگنهاوزن زماني كه به تازگي به اسلام مشرف شده و مقيم ايران شده بود جايي و در مصاحبه اي گفته بود پوزيتيويسم مدت هاست در اروپا مرده، من تعجب مي كنم. چطور هنوز بعضي در ايران به دنبال آن هستند) مرگ محتوم پوزيتيويسم قاطعانه اين نتيجه را تثبيت كرده كه اقتصاد و سياست و علم الاجتماع تفاوتي غيرقابل چشم پوشي با علومي چون مهندسي و پزشكي دارند و هر گز نمي توان آنها را ذيل مقوله اي واحد گرد آورد و احكامي مشابه بر آنها بار نمود.

عجالتا جناب مرعشي درباره اين امور هيچ نمي داند و چون نمي داند پس طبيعي است كه گمان كند چون ما مهندسي اسلامي نداريم پس طبيعتا اقتصاد اسلامي هم نخواهيم داشت. خطاي آشكار چنين عقيده اي آنجاست كه درنيافته اسلام براي همه آنچه به آدمي مربوط و در سعادت او دخيل است حكم و برنامه دارد و اين رمز جامعيت و كمال آن است.

بلي، اين كه يك خرپاي سه بعدي را چگونه بايد طراحي كرد تا A مقدار بار را نگهدارد دخلي در سعادت و شقاوت آدمي ندارد و لذا دين هم درباره آن سخني نگفته و بالنتيجه مهندسي اسلامي هم نداريم اما چه كسي مي تواند انكار كند اين كه آدميان روابط ميان خود را چگونه تنظيم كنند، از چه كسي و تا كجا فرمان ببرند و نعماتي را كه در اختيارشان است چگونه به مصرف برسانند (به ترتيب علم الاجتماع، سياست و اقتصاد) مدخليتي تام و تمام در سعادت و شقاوت انسان دارد و درست به همين دليل دين بدون ترديد در آن وارد شده و سخنان خاص خود را بيان نموده است، چنان كه معروف است دو سوم فقه را معاملات و سياسيات تشكيل مي دهد و فقط يك سوم آن به احكام عبادات اختصاص دارد.

مشكل دين شناسي و مالاً دينداري امثال مرعشي دقيقا همين جاست كه دين را بر سر طاقچه مي پسندند ولو نماز بخوانند و روزه اي بگيرند، حاضر نيستند بپذيرند كه دين معلوم كند چگونه بايد در اين دنيا زندگي كرد، چرا كه آن وقت نه مي شود شاد خورد و نه مي شود نرم خوابيد و نه مي شود آسوده خوش گذراند.


متن کامل سخنان مرعشی را اینجا بخوانید.


معنای دیدار با هیئت آژانس چیست؟

تعامل با آژانس

جابجايي در مبناي مذاكرات

 

مذاكرات اخير ميان هيئت اعزامي آژانس بين المللي انرژي اتمي و تيمي از مذاكره كنندگان هسته اي ايران را بايد واقعه اي مهم و كليدي در پرونده هسته اي ايران و آغازگر فصلي نو در تاريخ آن دانست. ظرف حدود دو ماه گذشته، يعني از هنگامي كه علي لاريجاني و خاويرسولانا در گفت وگوهاي خود توانستند اجمالاً بر سر يك «روند سازنده» توافق كنند، مسير جديدي در پرونده هسته اي ايران گشوده شده كه مذاكرات و توافق هاي اخير با آژانس را مي توان يكي از محصولات يا مراحل اين روند خواند. اين روند جديد اگرچه هنوز در مراحل آغازين خود قرار دارد و با موانع جدي و دشواري هاي بزرگي خصوصاً از جانب آمريكا و صهيونيست ها هم روبه روست، اما انتظار مي رود در صورت تداوم، در ميان مدت،به يك راه حل يا دقيق تر «الگويي براي حل و فصل پرونده هسته اي ايران» منجر شود.

 

 

خلاصه آنچه تاكنون اتفاق افتاده- و مي افتد- اين است كه قبل از هر چيز يك جابجايي مهم در «مبنا»ي مذاكرات رخ داده و غربي ها در اين مورد ديدگاه خود را به نحو اساسي تعديل كرده اند. اعضاي گروه 6 زماني با سرسختي تمام بر اين موضع پاي مي فشردند كه تعليق برنامه هسته اي ايران با فرمولي كه در قطعنامه هاي شوراي امنيت ترسيم شده پيش شرط ضروري و غيرقابل جايگزين آغاز هرگونه مذاكره با ايران است. ايران در يك سال گذشته شيوه اي در پيش گرفت كه نهايتاً به منتفي شدن اين اصل جزمي از ناحيه غربي ها انجاميد. روش ايران اين بود كه بي توجه به همه جوسازي ها و تهديدها- كه گاه بسيار شدت مي گرفت- اعلام كرد رفتار خود را به عنوان تابعي از شدت فشارها و تهديدها تنظيم نخواهد كرد و عملاً هم در تمام اين مدت با سرعتي بالا و باور نكردني به توسعه و تكميل توان غني سازي خود در نطنز پرداخت. غربي ها در ابتدا تصور مي كردند اگر فشارهاي خود را به اندازه كافي زياد كنند بالاخره نتيجه خواهند گرفت و ايران تحت فشار داخلي و از ترس غيرقابل تحمل بودن عواقب هرگونه بلندپروازي نهايتاً تسليم خواهد شد و پس از به حال تعليق درآوردن برنامه خود به مذاكرات بازخواهد گشت. پس از چند ماه تعقيب الگوي «فشار براي تعليق و همزمان ترغيب به مذاكره» غربي ها دريافتند تنها چيزي كه به دست آورده اند يك ايران مصمم تر با برنامه هسته اي فوق العاده پيشرفته تر است. در واقع استراتژي ايران اين بود كه نشان دهد افزايش تهديدها نه فقط برنامه غني سازي اش را كند نمي كند بلكه آن را بيش از پيش تسريع خواهد كرد.

اعضاي گروه 6 خيلي زود پيامي را كه ايران مي خواست به آنها بفهماند، دريافتند. آنها فهميدند كه تداوم روند فشار و تهديد جز خسارت و ناكامي برايشان به بار نخواهد آورد و اراده ايران را هم با چنين روش هايي نمي توانند سست كنند. از سوي ديگر غرب احساس مي كرد ديگر نمي تواند فرصت طلايي گفت وگو با مؤثرترين كشور خاورميانه را در حالي كه اين منطقه گرفتار انبوهي از بحران هاست و كليد اين بحران ها هم جملگي به دست ايران است، را هدر دهد و خود را از اين فرصت بزرگ محروم سازد.

اينگونه بود كه يك پارادوكس بزرگ شكل گرفت. پارادوكس ميان تقاضاي تعليق- كه ديگر معلوم شده بود دست نايافتني است- و نياز به مذاكره با ايران. در حالي كه غربي ها هيچ راه حلي براي اين بن بست نداشتند، ايران خود براي گشودن بن بست پيشقدم شد و ابتكاري براي گشوده شدن مسيري به جلو ارائه داد. علي لاريجاني در ديدار خود با خاويرسولانا در ليسبون به او پيشنهاد كرد مبناي مذاكرات از «تعليق» به «همكاري با آژانس» تغيير پيدا كند. غربي ها هم كه خود در باطن خويش دنبال راهي براي خلاص شدن از پيش شرط تحقق ناپذير تعليق مي گشتند، بي درنگ اين ابتكار را پذيرفتند و نهايتاً بنابر آن شد كه فعلاً پي گيري مسير شوراي امنيت از جانب گروه 6 متوقف شود تا ايران بتواند با آژانس در يك چارچوب زماني مشخص به توافقي بر سر «مداليته» (جدول و چارچوب) حل و فصل مسايل «قبلي» و «موجود» دست يابد. الباقي تحولات در آينده مستقيماً تحت تاثير ميزان و كيفيت نتيجه اي است كه تعامل فعلي ايران و آژانس به بار خواهد آورد.

اين خلاصه اي از وضعيت موجود پرونده هسته اي ايران است. وضعيتي كه به جرئت مي توان ادعا كرد در طول تاريخ 4 ساله اين پرونده هرگز چيزي شبيه به آن وجود نداشته است. شاخصه اصلي اين وضعيت اين است كه غربي ها اكنون پس از پيمودن تمامي راه هاي ممكن و هزينه كردن همه كارت هايي كه در دست داشتند پاي ميز مذاكره بازگشته اند و طبعاً وقتي راه ديگري براي رفتن نداشته باشند پاي ميز باقي خواهند ماند.

پرونده هسته اي ايران به لطف هوشياري و مقاومتي كه ديپلماسي هسته اي كشورمان از خود نشان داد اكنون در يك مسير صحيح قرار گرفته است، مسيري كه ايران چندين سال است رئوس آن را به شفاف ترين شكل ممكن توضيح داده اما غربي ها تا مجبور نشدند به گام نهادن در آن تن ندادند. در اين مسير، هرگاه غرب قصد داشته باشد با تندروي در شوراي امنيت يا هر جاي ديگر، جنبه امنيتي پرونده ايران را پررنگ سازد خود را با قدرت بي مانند و نفوذ عميق ايران در خاورميانه مواجه خواهد ديد و به همان نسبت شتاب فني برنامه ايران هم بيشتر خواهد شد. و برعكس، هرگاه جنبه فني وحقوقي پرونده ايران برجسته شود- اتفاقي كه غرب ناچار اكنون آن را پذيرفته- ايران شرايطي به وجود خواهد آورد كه فاصله با يك راه حل مسالمت جويانه و معقول اندك شود. درست است كه در وضع فعلي بازهم اين غربي ها هستند كه بايد انتخاب كنند اما به وضوح مي توان ديد گزينه هاي زيادي براي انتخاب كردن ندارند.

 

ضرورت اطلاع رسانی دولت

اطلاع رساني چرا و چگونه ؟

استقبالی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب

 

«دولت كار، حرف نمي زند». اين گزاره اي بود كه برخي مديران و مسئولان بلندپايه دولت نهم با اعتقاد جازم به آن كار خود را آغاز كردند.

فرض نهفته در پس اين عقيده هم اين بود كه اولاً كار و خدمت خود بهترين تبليغ است. مديري كه به خوبي به وظايف خود در راه خدمت رساني به مردم عمل مي كند و مردم ثمرات خدمت بي منت او را در زندگي روزمره خود مي بينند و احساس مي كنند فرايند امور در يك مسير روز به روز بهبود شونده قرارگرفته، نيازي به استخدام تبليغاتچي و هر روز كاركرده و نكرده خود را در بوق كردن ندارد. ثانياً اين احساس به طور فراگير نزد دولتمردان دولت اصولگرا وجود داشت كه رسانه ها آنقدرها هم كه گفته مي شود مهم و موثر نيستند و مديران دولتي نبايد برقراري ارتباط مطلوب با آنها را جزو اولويت هاي خود قرار دهند و از كارهاي اصلي و اساسي باز بمانند.

 

 

اين ديدگاه ها در كنار اشتغال عميق و فراگير دولت نهم به كار وسيع اجرايي كه به طور طبيعي مانعي در جهت تدوين يك استراتژي مطبوعاتي و رسانه اي است، به شرايطي انجاميد كه تقريبا تمامي دلسوزان اصولگرا به اين باور رسيدند كه دولت نهم در عرصه تعامل با رسانه ها و اطلاع رساني دچار مشكل جدي است و از اين ناحيه خطرهاي بزرگي آن را تهديد مي كند، و لذا هرچه زودتر براي اصلاح اين وضعيت چاره اي بايد انديشيد. نقطه اوج اين نگراني مدتي پيش در فرمايشات رهبر معظم انقلاب خطاب به مديران اجرايي دولت نهم جلوه كرد. ايشان در سخنان خود كه براي نخستين بار خطاب به جمعي از مسئولان اجرايي بيان مي شد از آنها خواستند مقوله اطلاع رساني را جدي بگيرند و خصوصاً از «روابط عمومي»ها به عنوان نهادهايي كه بايد جاني تازه به آنها بخشيد نام بردند.

تازه در اينجا بود كه بسياري فهميدند ظاهراً مشكلي وجود دارد كه ديگر نمي توان از كنار آن سهل و ساده گذشت. به ويژه اين ضرورت اكنون به وضوح احساس مي شود كه برخي بخش هاي دولت بايد در ديدگاه نظري خود نسبت به رسانه ها- كه دو نمونه از علت هاي آن را در ابتداي اين نوشته آورديم- تجديد نظر كنند و آنها را با ديدگاه هاي كارآمدتري جايگزين نمايند.

اين عقيده كه خدمت صادقانه و بي منت خود بهترين تبليغ است البته عقيده درستي است ليكن اكتفاي صرف به آن و بالكل غافل شدن از تاثيرهاي مثبت و منفي عميقي كه رسانه ها مي توانند بر ذهن مردم- و حتي مسئولان بگذارند- را بايد نوعي اخذ نتيجه نادرست از مقدمات درست دانست. در ميان استراتژيست ها و متخصصان عمليات رواني يك اصل ماكياوليستي رايج است كه مي گويند «حقيقت آن چيزي نيست كه واقعا وجود دارد بلكه آن چيزي است كه رسانه ها به لطائف الحيل و با استفاده از انبوهي از ابزارها در ذهن مردم جا مي اندازند و آن را به «باور» تبديل مي كنند.» دولت نهم اكنون در وضعيتي قرار دارد كه كار- و گاهي كارهاي بسيار بزرگ- مي كند اما خبري از اين كارها به گوش مردم نمي رسد. يك علت اين اتفاق شايد اين باشد كه برخي از كارهاي مهم دولت، ديربازده هستند و زماني طولاني لازم است تا مردم بتوانند اثر عيني آنها را در زندگي خود مشاهده كنند. اما علت مهم تر بي گمان اين است كه آنها كه بايد اين خبرها را به مردم برسانند (يعني رسانه ها) عمدتاً علاقه اي به اين كار ندارند و دولت خارج از خود زبان گويايي ندارد. اينگونه است كه دولت روز به روز بر عمق و حجم فعاليت هاي خود مي افزايد اما در فضاي رسانه اي مطلب به گونه اي كاملا معكوس جلوه داده مي شود و نه تنها ذكري از خدمات دولت به ميان نمي آيد كه خطاهاي كوچك آن را تا حد جرائمي عظيم و نابخشودني بزرگ مي كنند و پيش چشم مردم قرار مي دهند.

همينطور اين عقيده هم كه رسانه اساساً پديده چندان مهمي نيست و قدرت تاثير چنداني ندارد هم محتاج بازنگري اساسي است. همين وضع فعلي كه دولت نهم گرفتار آن است يعني بايكوت خبري در آن مواردي كه مي توان آنها را موفقيت هاي بزرگ دولت دانست و بزرگنمايي خبري و جنجال رسانه اي در آن مواردي كه حقيقتاً خطاهايي كوچك و قابل اغماضند- و بسيار بزرگتر از آنها در دولت هاي قبلي به وفور رخ مي داده است- خود حجتي است بزرگ بر اينكه رسانه ها پديده هايي بسيار قدرتمند در زندگي مدرن هستند و هيچ دولتي- هرچقدر صادق و پركار- از حمايت رسانه اي بي نياز نيست.

در كنار اين موارد اقتضاي انصاف اين است كه به ياد داشته باشيم اگر مشكلي در زمينه اطلاع رساني و مديريت تعامل با رسانه ها در دولت نهم ديده مي شود، همه تقصيرها هم به جانب دولت نيست و عمده مشكل را بايد در اراده سياسي نهفته در پس عملكرد برخي رسانه ها جست كه با بي تقوايي تمام به نكته ديگري از دولت - دولتي كه به هر حال اشتباه دارد و اصلاً كدام دولت است كه كاملاً پاك و بري از هرگونه خطا باشد؟!- مشغولند و از هيچ فرصتي براي تخريب چهره و وجهه آن و از به كارگيري هيچ ابزاري در اين راه درنمي گذرند. اين البته عجيب هم نيست و به اين دليل ساده كه كار دشمن، دشمني كردن است و اگر به راستي كسي از دشمن توقع مهر و دوستي يا حتي انصاف داشته باشد، چندان معقولانه نينديشيده است. مهم اين است كه در شرايطي كه دشمن به كار خود مشغول است و با انگيزه و احساس مسئوليت فراوان دولت را آماج حملات تبليغاتي خود قرارداده، دولت وظيفه خود را درباره برقراري ارتباط معقول و مستمر با رسانه ها دريابد و از اين سو در انجام آنچه شايسته است كوتاهي نورزد.

دولت نهم همانطور كه بسياري از ساختارها و نهادهاي دولتي به راستي مسئله دار و مسئله ساز را تغيير داده بايد دير يا زود فكري هم به حال نهادكهنه و زمخت «روابط عمومي» در دستگاه هاي وابسته به خود بكند و جايگاه اين «تبعيدگاه هاي اداري» را به مرتبه يكي از تأثيرگذارترين بخش هاي سازمان هاي دولتي ارتقا دهد. اكنون روابط عمومي ها در دولت حداكثر مناسبت هاي روي تقويم را رصد مي كنند و با ابزارهايي چون پارچه و ريسه دمخورند. در مواردي ديگر روابط عمومي ها حداكثر مداحان مقام هاي بالادست خود هستند نه اينكه به مثابه چشم هاي بينا حقايق مربوط به هر دستگاه و نهادي را از سطح جامعه و رسانه ها استخراج كنند و به اطلاع آنها برسانند. بگذريم از اينكه نمونه هاي فراواني هم از ارتباط هاي فاسد روابط عمومي ها و رسانه ها را مي توان شاهد آورد تا معلوم شود اغلب - و نه همه- روابط عمومي هاي دستگاه هاي دولتي تقريباً همه كاري مي كنند جز آنچه بايد بكنند. اين حقايق ضرورت اعمال اصلاحاتي عميق و البته سريع را در نهاد روابط عمومي الزامي ساخته است. اين اصلاحات بي ترديد هم بايد جنبه هاي سخت افزاري كار روابط عمومي ها را دربر بگيرد (مطابق برخي برآوردهاي دقيق 60 درصد روابط عمومي هاي نهادهاي دولتي فاقد حداقل امكانات براي انجام صحيح كار خود هستند) و هم جنبه هاي نرم افزاري آن را.

اين دومي البته بسيار مهم تر است. در بعضي نهادهاي دولتي مقام هاي محترم مسئول هنوز اساساً نمي دانند رسانه چيست، چقدر مهم است و يك روابط عمومي خوب چه كارهاي بزرگ كه نمي تواند بكند. در برخي نهادهاي ديگر مسئولان روابط عمومي ها اساساً دولت نهم و فعاليت هاي آن را قبول ندارند كه بخواهند انرژي خود را صرف دفاع معقول از آن بكنند. اينها همه مواردي است كه اصلاح آن مي تواند به انقلابي در سيستم اطلاع رساني دولت و از آنجا در روابط دولت - ملت بينجامد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۶

و ما نیز ...

در بیان علت غیبت

 

برادران و خواهران عزیز مدتی این وبلاگ را به روز ندیدند. علت ساده ای داشت اگر چه فرصتی برای بیانش نداشتم. این مدت را به رتق و فتق امورات جشن ازدواج گذرانده ام و از آنجا ک آگاهان می دانند این خود کاری تمام وقت با احتساب تمام ساعات شبانه روز و بلکه چند ساعتی هم اضافه است، به هیچ کار دیگری نرسیدم. وبلاگ که سهل است این مدت برای نخستین بار ظرف 5 سال گذشته کیهان هم نرفتم و صبح تا شام به کارهایی مشغول بودم که عمری گمان می کردم وقت تلف کردن است و من؟ عمرا! اما...

 

 

فی الحال برگشته ام و دنیایی کار برای انجام دادن دارم که به زودی صدایش در خواهد آمد. پس از جشن عروسی به سجاد هرندی گفتم بعضی می گویند دیگر تمام شد بعضی دیگر هم عقیده دارند تازه اول کار است، نمی دانم کدام را باید پذیرفت. گفت: فهمیدی به ما هم بگو! به این موضوع هم فکر می کنم.

درباره بنزین

اصولگرایی باز هم پیروز

درباره سهمیه بندی بنزین


مخالفان نظام جمهوري اسلامي-خصوصاً دولت نهم- بحث و مناظره عمومي درباره بنزين را باخته اند. اين براي آنها وضعيتي كاملاً غيرمنتظره است، باخت در عرصه اي كه گمان مي كردند در آن پيروز مطلق خواهند بود و براي تخريب دولت نهم و برخي نيز براي انتقام گيري از كليت نظام به آن اميدهاي فراواني بسته بودند. علائم اين اميدواري را از آنچه رسانه هاي وابسته به اپوزيسيون در روزهاي اول آغاز اجراي طرح سهميه بندي گفتند و نوشتند به آساني مي شد مشاهده كرد. مقالات مطول و آب وتاب دار درباره فجايعي كه به زودي در اثر اجراي اين طرح بر سر ملك و ملت فرو خواهد باريد، گزارش هايي كه تقريباً تمامي تاكتيك هاي جنگ رواني در آنها به كار رفته و گنجانده شده بود و اظهارنظرهايي گاه از سر فضل گاه با ژست تهديد و ترحم از جانب مدعيان اصلاحات در داخل و خارج؛ همه با اين مضمون كه كار ديگر تمام است و دولت نهم كه سهل است كل نظام سياسي از اين غائله جان سالم به درنخواهد برد.

 

 

امروز اما پيداست كه اين خودفريبي ها ادامه همان اشتباه محاسبه هاي پي درپي و خطا هاي رنگارنگي است كه اصلاح طلبان در چند سال گذشته- و جبهه اپوزيسيون در حالت كلي طي 27 سال- اخير مرتكب شدند و به اين حال و روز افتادند. فضاي امروز جامعه ايراني پس از اجراي طرح سهميه بندي بنزين هيچ شباهتي به آنچه آرزومندان افول دولت نهم پيش بيني مي كردند ندارد، بر عكس مردم ايران به نحو شگفت انگيزي -البته شگفت انگيز براي معاندان و الا معتقدان به نظام جمهوري اسلامي همواره اين مردم را طور ديگري شناخته اند و رفتار مردم هرگز براي آنها شگفت و غيرقابل هضم نبوده است- به راهي ديگر رفته اند. نه تنها نشانه اي از ناآرامي و اعتراض نيست، شجاعت و صداقت رئيس دولت نهم، احساس مردم و مشاهده زودهنگام نتايج اين طرح در كاهش ترافيك و تدبيرهاي روز به روز بهبود يابنده دولت در تخصيص بهينه و مناسب سهميه به اتومبيل هاي خاص و عام ، عقل آنها را ارضا و قانع كرده است كه نهايتاً اين طرح سبب خير عظيم براي توده مردم خواهد بود. عده اي البته سخت ضرر كرده اند و مردم اين را هم خوب مي دانند و مي توانند صداي خودي را از بيگانه و هدف نهفته در پي هر اظهار عقيده اي را به خوبي دريابند.

چرا اينگونه است؟ به چه دليل برخي از خودي هاي غافل و مخصوصاً مخالفان نظام جمهوري اسلامي درست در همانجا كه گمان مي كرده اند به دقيق ترين و صحيح ترين وجه ممكن محاسبه و تدبير كرده اند، دچار شكست هاي سخت و اشتباه هاي فاحش شده اند؟ چه چيز در اين مردم هست كه دشمن از درك و فهم آن عاجز است و لذا طراحي هاي آن پيوسته به بن بست هاي عبورناپذير گرفتار مي آيد؟

مهم ترين علت شايد اين باشد كه مردم دست جماعت مدعي اصلاح و دموكراسي را خوانده اند و پس از يك دهه و نيم تجربه زندگي با آنها و سياست هاشان ديگر نه خنده و به به و چه چه آنها را باور دارند، نه سرو صدا و جيغ و فرياد آنها را. مردم براي كسي كه به خاطر آنها نميرد، تب هم نخواهند كرد. احمدي نژاد به مردم راست گفت و پاي حرف راست خود ايستاد. مردم ديدند كه اين مرد به خود نمي انديشد و همه وجودش و آبرويش را پاي كار خدمت به آنها آورده است.

از جمله آنچه مردم اكنون به يقين باور دارند اين است كه پولي كه دولت نهم از ناحيه سهميه بندي بنزين صرفه جويي مي كند به جيب يك عده رانت خوار زبان دراز نخواهد رفت و به زودي به طريقي ديگر جهت خدمت به آنها و برداشتن باري از دوش حيات اجتماعي ايرانيان هزنيه خواهد شد. مردم بي عملي را دوست ندارند و از آنها كه از دولتمردي فقط به سخن گفتن- آن هم نه هميشه خوب- بسنده مي كنند دل خوشي ندارند. براي مردم ايران فهم اين نكته سخت نيست كه اقليتي هميشه طلبكار و ناراضي آن روز كه خود برسر كار بودند شجاعت عمل نداشتند وحالا كه كسي از راه رسيده مردانگي كرده و بار بر زمين مانده آنها را از زمين برداشته صداقت دفاع ندارند. احمد ي نژاد- چنانكه پيش از اين در يادداشت روز كيهان نمونه ها و علت هاي آن راخوانده ايد- در حال جراحي اقتصاد بيمار ايران است، صداي آنها كه نمي خواهند بيمار زنده بماند درآمده است. و اينها چه كساني هستند؟ همانها كه بيمار را به اين روز انداختند و حالا طلبكار شده اند. اين اقليت هميشه طلبكار- كه رفتارش هرگزاز چشم تيزبين مردم پنهان نبوده- زبان و قلم عنيف دارد چون تقوا ندارد، براي انتشار و در بوق كردن آنچه بر اين زبان و قلم مي آيد، رسانه دارد چون پول دارد و پول دارد چون زماني دراز از آنچه متعلق به مردم بوده تغذيه كرده و فربه شده است. اين اقليت امروز البته از «قدرت»- به معناي حقوقي نه حقيقي آن- بي بهره است چون عرصه مناصب رسمي تنها جايي است كه به دليل ساختار مردمسالار نظام جمهوري اسلامي دست مردم به آن مي رسيده، لذا آنان را رانده اند. اين اقليت اكنون سخت ناراضي است چراكه دولت اصولگرا با منافع آن درافتاده است. كساني كه چندين سال در خيابان ها و خانه ها صداي مردم را نشنيدند، بيان مطالبه اقتصادي آنها و ترويج عدالت را ماركسيسم خواندند و گفتند مردم براي كار اقتصادي به ما رأي نداده اند، سه شنبه شب گذشته در چند پمپ بنزين تهران به دنبال صداي مردم مي گشتند، غافل از اينكه مردم حرفشان را مدت ها قبل زده و تصميمشان را گرفته اند.مردم مي دانند دولت اصولگرا درگير با مافياهاي قدرت و ثروت در حال بازگرداندن حقوق آنها به آنهاست و بيش و پيش از آنكه بر مردم سخت بگيرد بر خود سخت گرفته است. مردم مي بينند همه دشمنان نشاندار و تاريخي اين ملت كمر بسته اند كه اين دولت در راه بماند و به مقصد نرسد و بعد با خود مي گويند لابد خبري است. احمدي نژاد كيسه اي برا ي خود ندوخته، پس اينها از چه نگرانند؟

در اين ترديدي نيست كه همه وجود و هويت و حيثيت برخي به مقدار پول انباشته در انبان هاشان است، اما نظام جمهوري اسلامي مشروعيت خود را نه از پول كه از امر الهي و بعد «خون» و نهالي كه با آبي چنين گران آبياري شده به اين سادگي ها نخواهد خشكيد. علاوه بر اين حالا معلوم شده وقتي مردانگي به ديگر شاخصه هاي مديريت اضافه شود چه ها كه نمي توان كرد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶

عملکرد اقتصادی دولت نهم

در ترازوی انصاف

دفاعی از عملکرد اقتصادی دولت نهم

 

دولت نهم در دفاع از خود كم سخن مي گويد. بيرون از دولت هم تعداد آنها كه انگيزه كافي براي دفاع از اقدامات دولت اصولگرا دارند چندان زياد نيست. در طول حدود دو سال گذشته از درست و غلط بسيار درباره دولت گفته شده اما دولت در مقابل اين هجمه وسيع انتقادها اغلب ترجيح داده به كار خود بپردازد و وارد بگومگو با اهل رسانه- كه عموماً بي حاصل پنداشته مي شود- نشود. در اين مدت، بعضي متقاعد شده اند دولت اساساً اعتقادي به كار رسانه اي و ميانه خوبي با خبرنگاران ندارد. اين ديدگاه را- كه خصوصاً در ماه هاي اوليه آغاز به كار دولت با حدت از جانب برخي روزنامه ها و رسانه هاي منتقد دولت و مدعي عدم وجود پشتوانه كارشناسي كافي در پس تصميمات آن، پي گيري مي شد- البته چندان نبايد جدي گرفت. اگرچه در مواردي اختلال هايي در فرايند همكاري دولتيان و اهل رسانه به وجود آمده، اما تعداد اين موارد هرگز از حد معقول فراتر نرفته و ضمنا به سادگي مي توان نشان داد اين مشكلات در دولت هاي قبلي كه اتفاقاً مدعي پاسخگويي و رواداري هم بوده اند، به نحو بسيار شديدتري وجود داشته است.

 

 

اينها البته چندان مهم نيست. نكته مهم تري هست كه بايد به آن توجه كرد. شواهد متعدد، محكم و كم و بيش آشكاري وجود دارد كه ثابت مي كند دولت نهم آماج يك حمله تبليغاتي- رسانه اي همه جانبه، هماهنگ و سيستماتيك است.

لب آنچه طراحان و پيش برندگان اين تهاجم رسانه اي تلاش كرده اند در ذهن مخاطبان خود جا بيندازند اين بوده كه دولت نهم عقلاني رفتار نمي كند يا همان جمله معروف كه تصميمات دولت نهم پشتوانه كارشناسي كافي ندارد. به طور طبيعي هدف اين پروژه هم اين است كه مردم را از انتخابي كه در سوم تير كردند پشيمان كند و به آنها بگويد براي اداره دستگاه اجرايي راه صحيح همان است كه دستگاه اجرايي در 16سال گذشته رفته و وضعيت فعلي كشور هم- چنانكه يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري نهم زماني به ناچار گفت- بهترين وضعيتي است كه مي توانست به وجود بيايد. پس مردم ناشكري كرده اند اگر دنبال تغيير در مديريت اجرايي كشور رفتند و بهترين كار آن بود كه شكر مي كردند و نعمت دولت هاي گذشته را قدر مي دانستند.

وجود اين خط رسانه اي را كسي نمي تواند انكار كند. حداكثر اين است كه مي توانند بگويند نويسنده كيهان دچار توهم توطئه شده و انتقاد را با تخريب، و نصيحت اصلاحگرانه را با تلاش براي گذاشتن چوب لاي چرخ دولت اشتباه گرفته است. اگر چنين ادعايي مطرح شود -كه حتما مي شود و تاكنون ديده نشده ماست فروشي كه ترشي ماست خود را فرياد كند- روش ساده اي براي آزمودن ميزان صداقت نهفته در آن هست. مي توان اندكي تفحص كرد و ديد «واقعيات» مربوط به دولت نهم در رسانه هايي كه يك شبه مملو از كارشناس شده اند، چگونه «گزارش» مي شود و آيا جز اين است كه از تمام آنچه دولت نهم انجام داده فقط جنبه هايي از آن را برجسته كرده اند كه موافق مقصود آنها بوده است؟

اقتصاد عرصه خوبي براي به اجرا گذاشتن اين آزمون است. نويسنده اين يادداشت هيچ ادعايي در عرصه تحليل اقتصادي ندارد اما به اقتضاي حرفه و علاقه خود صبح تا شام به كار زير و بالاكردن اخبار و تحليل ها در منابع مختلف سرگرم است. در خلال همين جست وجوي كاملا ابتدايي موارد فراواني به چشم مي خورد كه مي توان از آنها به عنوان نقاط قوت عملكرد اقتصادي دولت ياد كرد، ولي مطبوعات منتقد علاقه چنداني به پرداختن به آنها از خود نشان نمي دهند. به اين موارد توجه كنيد؛ 1-دولت نهم براي نخستين بار تلاش كرده با موضوع خصوصي سازي به روش مبتكرانه مواجه شود و با استفاده از مكانيسم توزيع عمومي سهام بنگاه هاي دولتي در قالب «سهام عدالت» تلاش مي كند از تبديل شدن خصوصي سازي به روند آشناي «خودماني سازي» جلوگيري كند. درست است كه اكنون منتقدان هزار و يك عيب از اين كار دولت درآورده اند ولي ما از ياد نبرده ايم كه رقيب محمود احمدي نژاد در واپسين گفت وگوي انتخاباتي خود در سيماي جمهوري اسلامي ايده اي كاملا شبيه به آنچه اكنون در قالب طرح سهام عدالت اجرا مي شود را وعده داده بود. 2- دولت هاي گذشته بارها وعده داده بودند كه بالاخره فكري به حال يارانه سوخت در ايران خواهند كرد ولي هرگز- و احتمالا بيشتر به دلايل سياسي- اقدام درخوري از جانب آنها در اين زمينه انجام نشد. دولت نهم در حالي كه هرگز چنان ادعاهايي نكرده است، اكنون در آستانه حل اين معضل ديرينه اقتصاد ايران- كه ديگران فقط شعارش را دادند- قرار دارد و تبعات سياسي احتمالي آن نيز چيزي از شجاعت دولت در اجراي تصميم خود نكاسته است. 3- دولت نهم براي نخستين بار در طول ساليان گذشته در بودجه سال جاري خود، از بودجه جاري كاسته و بر بودجه عمراني دولت افزوده است. 4- دولت با سفرهاي استاني خود از عرصه مديريت و خصوصا نظام تخصيص منابع خود «مركززدايي» كرده و بخش بزرگي از شكافي را كه ميان مردم و دستگاه هاي اجرايي به دليل كم توجهي آنها به شهرستان ها در دولت هاي قبل پديد آمده بود، پوشانده است. 5- دولت نهم شرايطي به وجود آورده كه رهبر معظم انقلاب اسلامي براي اجرايي كردن سياست هاي اصل 44- كه بي ترديد مي توان آن را بزرگترين پروژه اقتصاد ايران ناميد- اعتماد كرده است. دولت نهم بي سر و صدا و بدون فوت وقت لايحه اجرايي اين سياست ها را تدوين كرده و در همان حال مشغول آماده سازي شركت هاي دولتي براي واگذاري است. 6- دولت نهم تلاش هاي مهمي براي تدوين اساسنامه شركت نفت به گونه اي كه همه درآمدهاي ناشي از فروش نفت به خزانه واريز شود انجام داده است. 7- دولت نهم با قاطعيت در پي آن است كه نرخ سود تسهيلات بانكي را مطابق با الزامات برنامه چهارم توسعه كاهش دهد. هيچ اقتصادداني با نفس اين كار مخالف نيست. حتي منتقدان فعلي هم به فراهم نبودن مقدمات اين كار اعتراض مي كنند نه به اصل آن؛ بگذريم از اينكه برخي معتقدند اشكال اصلي جاي ديگري است و منافع برخي در بانك هاي خصوصي به خطر افتاده كه زبان به اعتراض گشوده اند. 8- دولت نهم با اصلاح بنيادي ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزي، تلاش كرد با منطقه اي كردن الگوي توسعه كه بر پيشفرض لزوم كشف مزيت هاي نسبي هر منطقه و سرمايه گذاري بر روي آن مبتني است، و افزايش اختيارات استانداران گره هاي كور به وجود آمده از ناحيه حاكم شدن الگوي مديريت از راه دور را بگشايد. 9- دولت اصولگرا در حال گام نهادن در مسير بودجه نويسي عملياتي و اصلاح ساختار سنتي و غيرشفاف بودجه در ايران است. گام هاي مهمي تاكنون در اين راه برداشته شده كه اگر چه كامل نيست ولي نويد روزهاي مباركي را براي سيستم پولي و مالي كشور خصوصاً به وجود آمدن امكان ردگيري جزء به جزء هزينه كرد بودجه دستگاه ها پديد مي آورد. 10- دولت نهم لايحه مديريت خدمات كشوري را كه نظام دريافت ها و پرداخت هاي دولت را يك بار براي هميشه شفاف؛ به سامان و عادلانه مي كند به جريان انداخته و عزم خود را براي اجراي آن از طريق تقبل بخش بزرگي از بار مالي آن نشان داده است. اين لايحه اگرچه هنوز در پيچ و خم جزئيات مالي گرفتار است ولي دولت به محض آنكه از عهده برآيد مشكلي در اجراي آن نمي بيند.

به اين ده مورد في المجلس مي توان موارد متعدد ديگري را هم اضافه كرد. مواردي كه به وضوح حاكي از وجود نقاط درخشان در كارنامه اقتصادي دولت است اما منتقدان هيچ نظري به سوي آنها نمي كنند. براي اين قلم بسيار آسان است كه فهرستي طويل از موفقيت هاي شگفت دولت نهم در ديگر عرصه ها خصوصاً سياست خارجي را نيز ارائه كند، ليكن با همين مقدار مقصود حاصل است. از همين جا كه شواهدي عيان در رخت بر بستن «انصاف» از بساط برخي منتقدان در مواجهه با دولت نهم وجود دارد، مي توان نتيجه گرفت، اصل ماجرا چيزي غير از نگراني براي سرنوشت كشور است. از ناصحان امين حاضر در جبهه اصولگرايي كه بگذريم، الباقي منتقدان اصلاح طلب دولت نهم يا آبروي خود را در خطر مي بينند و يا منفعت خود را و حاشا كه دولت اسلامي آبروي نظام اسلامي و منافع ملت را پيش پاي خواست آنها قرباني كند.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز چهارشنبه 6 تیر 1386