آخرین سرمقاله کیهان

با شما درسالي كه گذشت

 

یادداشت الوداع کیهان

 

 

زماني روزنامه را كاغذ اخبار مي دانستند، امروز ظاهرا آنچه با اين عنوان به دست مردم مي رسد بسيار فراتر از اين است. روزنامه ها ديگر فقط خبر نمي نويسند، حتي تلاش مي كنند «تذكره نامه مسئولان» هم نباشند. ابعاد كار تا حد غير قابل تصوري رشد كرده است. اگرچه روزنامه راديو و تلويزيون و مهم تر از آنها اينترنت به لحاظ سرعت در انتشار خبر - خبري كه قصد انتشار آن را دارند و يا به دستشان رسيده باشد - پيشتازند و تنگناهاي سخت افزاري امكان كار سريعتر را از روزنامه ها گرفته است. اما روزنامه ها اكنون سعي مي كنند به جاي شركت در مسابقه سرعت، بر «دقت» و «جامعيت» محصولات خود بيفزايند. تحليل و گزارش به تدريج در روزنامه ها جا را براي خبرتنگ مي كند. وقتي يك روزنامه روي پيشخوان قرار مي گيرد، در اين بازار پر رنگ و لعاب، تنها زماني توجهي بر خواهدانگيخت كه خواننده بداند در آن مطلبي ويژه مي يابد؛ سخني تازه و انحصاري كه جاي ديگر نتوان يافت و اين چيزي است كه كيهان براي آن تلاش كرده است.

دويدن از پي آنچه اتفاق مي افتد، يا آنچه گاهي روزمرگي ناميده مي شود، يكي از بزرگترين معايبي است كه براي روزنامه نويسي برشمرده اند. سالي كه گذشت، سال پر حادثه اي بود. اگر كيهان صرفا مي خواست اين حوادث را روايت كند، مسلما آفت روزمرگي دامنش را مي گرفت و در اين ميان «پيامي» منتقل نمي شد. كيهان تلاش كرد علاوه بر روايت كامل اخبار -مثل هميشه- موضع حق را بيابد و در عين حال كه صحنه را دقيق و با ملاحظه موضع همه طرف ها توصيف مي كند، جانب آن را نگهدارد. به اين معنا بي طرفي در كار ما بي معناست. همه افتخار كيهان اين است كه غيرت خود را با ژست دروغين بي طرفي سودا نمي كند و دفاع خود از موضع حق را به استدلال و سند مي آرايد تا تفاوتي بكند با كار آنها كه فقط در ذهنيات خام و خنده دار خود غوطه ورند.

سال 5831 را، مراد و مقتداي ما، به نام پيامبر اعظم(ص) نامگذاري كرد. همين نامگذاري كه پيش از هر چيز پيام وحدت امت از آن به مشام مي رسيد، ظاهرا خاطر خيلي ها را در اين سو و آن سوي عالم برآشفت. برخي كوشيدند خورشيد را از نورافشاني بازدارند، غافل از آنكه آفتاب را براي برآمدن و تابيدن حاجت به رخصت طلبيدن از خفاشان نيست. ايجاد نزاع و اختلاف ميان شيعيان و برادران سني شان نيز بي ترديد بخش مهمي از طراحي هاي انجام شده براي كاستن از نيروي مسلمانان و آسان كردن راه تسلط بر آنها بود كه دشمن سال گذشته به طور جدي آن را تعقيب مي كرد. اكنون و در پايان سال آنچه به روشني مي توان ديد اين است كه حقيقت محمدي(ص) بسط و نفوذي بي مانند پيدا كرده و دشمنانش از هر وقت ديگري عاجزترند و روشن شده اقدام رهبر معظم انقلاب پاسخي پيشاپيش و البته موثر به اين توطئه ها بوده است. كيهان از همان ابتدا تلاش كرد تمامي فعاليت هاي خود را در اين راستا جهت دهي و تنظيم كند. ستون «با پيامبر اعظم» به قلم مدير مسئول روزنامه به طور ويژه گوشه هايي از حيات نوراني آن اسوه اولين و آخرين را مرور كرد. در ديگر بخش هاي روزنامه نيز الگو گيري از سيره پيامبر اعظم و تلاش براي ياد آوري آموزه هاي آن همواره در دستور كار بود. چنانكه اكنون و در پايان سال، مقام هاي مسئول خبر داده اند كه كيهان از حيث پرداختن به موضوع پيامبر اعظم(ص) در ميان رسانه هاي مكتوب حائز رتبه نخست شده است.

 

  

از مهم ترين حوادثي كه در سال 5831 رخ داد و كيهان به لطف خداوند از آزمون چگونگي پرداختن به آن سربلند بيرون آمد، حماسه اي بود كه حزب الله لبنان در نبرد قهرمانانه خود با غاصبان صهيونيست آفريد. كيهان از روز نخست عهد كرد كه تمام نيروي خود را براي حمايت از برادران خود در مقاومت اسلامي لبنان به كار گيرد. نتيجه آن شد كه كيهان تيتر اول خود را در تمام مدت 33 روزه جنگ، به توصيف اخبار دلاوري هاي رزمندگان حزب الله اختصاص داد و علاوه بر آن با منابع دقيقي در صحنه نبرد ارتباط گرفت تا صحنه را هر چه واقعي تر توصيف كند، واقعيتي كه از هر حماسه ديگري قهرمانانه تر و شور انگيز تر بود و بسياري ابعاد آن تا امروز هم ناگفته است. اين اقدام، با دو گونه واكنش روبرو شد كه هر دو به عنوان سند افتخار كيهان ثبت خواهد شد. سيد حسن نصرالله رهبر دلير مقاومت اسلامي لبنان پس از جنگ توسط نماينده خود در ايران پيامي مستقيم براي كيهان فرستاد و استراتژي خبري- تحليلي كيهان در ايام جنگ را «قوي ترين حمايت رسانه اي» از حزب الله ناميد. از آن سو برخي خودفروختگان كه هر چه باشند، ايراني و مسلمان نيستند، به خيال خام خود و با هدف تخفيف اقدام كيهان، در بنگاه هاي سخن پراكني خود نوشتند «كيهان 33 روز در ايران نبود، مگر در اين مدت داخل كشور هيچ خبري در ايران نبود كه شما يكسره لبنان را تيتر كرديد؟!» و كيهان پاسخشان داد «بلي، ما 33 روز خارج از ايران بوديم، شما هم مثل ما خارج از ايران بوديد منتها با اين تفاوت كه شما در اسراييل بوديد و ما در لبنان»!

پرونده هسته اي ايران ديگر موضوعي بود كه كيهان در سال گذشته با دقت و حساسيت به آن پرداخت. از ديد كيهان پرونده هسته اي را نبايد و نمي توان جدا از ديگر پرونده هايي دانست كه ميان ايران و غرب گشوده است؛ پرونده عراق، پرونده لبنان، پرونده فلسطين، پرونده بازار جهاني نفت و ... ما در سال گذشته استدلال كرديم كه تمامي اين پرونده ها هم سرنوشت هستند و در يك نقطه به هم مي رسند و آن نقطه اين است كه ايران رهبري استراتژيكي خاورميانه را در دست دارد و اين امريكا را سخت نگران و بيمناك كرده است. در واقع توان هسته اي، فقط بخشي از ظرفيت استراتژيك ايران است و ايران براي حل آن از تمامي اين ظرفيت كه در جاي جاي منطقه پهناور خاورميانه گسترده است، استفاده خواهد كرد. غرب ابزار هاي بسيار كمي براي توليد فشار واقعي بر روي ايران در دست دارد و ايران از هر زمان ديگري در طول تاريخ خود قدرتمند تر است. به اين ترتيب كيهان با استناد به تحليل هايي كه غربيان خود منتشر كرده اند تاكيد كرد كه امروز مهم ترين ابزار دردست دشمن عمليات رواني و مهم ترين نقطه اميد آن ايجاد اختلاف در داخل و شكست اجماع ملي است.

و اما در عرصه سياست داخلي كيهان در سال 5831 مهم ترين وظيفه خود را مقابله با مفسدان اقتصادي و فرهنگي و حمايت از جبهه اصولگرايي قرار داد حمايت فعال از دولت اصولگرا و خدمتگزار دكتر احمدي نژاد قرار داد. از يك سو در مقابل بسياري از حملات ناجوانمردانه اي كه اصولگرايان و مخصوصا دولت را ظاهرا مخاطب قرار مي داد اما در واقع كليت نظام را هدف گرفته بود ايستاد و از سوي ديگر هر جا لازم بود و ضرورت ايجاب مي كرد از ارائه تذكر مشفقانه و نقد مستند دريغ نورزيد. اين مشي كه به عقيده ما تبلور اصولگرايي واقعي است همچنان ادامه خواهد يافت.

در حالي كه سطرهاي پاياني اين مقاله نوشته مي شد، خبر آمد كه سربازان گمنام و غيور امام زمان در وزارت اطلاعات با همكاري دستگاه قضايي، مفسد فراري، شهرام جزايري را دستگير كرده و به كشور باز گردانده اند. گفته اند سالي كه نكوست از بهارش پيداست. اميد كه سال 68، سال مبارزه عميق و همه جانبه با فساد و شكوفا شدن هر چه بيشتر استعداد هاي نهفته ايران باشد.

 

یادداشت روز کیهان در روز دوشنبه28 اسفند 1385

 

نقطه امید دشمن

نقطه امید دشمن

 

چگونه می توان ایران را متوقف کرد؟ این، شاید مهم ترین پرسشی است که غربی ها ظرف ماه های اخیر از خود پرسیده و به آن اندیشیده اند. سرعت پیشرفت ایران زیاده از حد تند و هراس آور است. ایران پیش از هر قدرت دیگری در خاورمیانه احساس اعتماد به نفس می کند. سال هاست روشن شده ثبات جهان با ثبات خاورمیانه پیوندی عمیق دارد و اکنون معلوم شده ثبات خاورمیانه قبل از هر چیز وابسته به اراده ایران است. خاورمیانه «حقیقتا» ایرانیزه شده اگر چه به لحاظ حقوقی هنوز دولت های دست نشانده غرب بر مقدرات آن حاکمند. موقعیت ایران در منطقه به گونه ای است که نه امریکا را جدی می گیرد و نه به آن احساس نیاز می کند. متحدان ایران اکنون دیگر نه گروه های حاشیه ای و منزوی، بلکه قدرت های منطقه ای با پشتوانه های وسیع مردمی اند. درد زایمان پروژه خاورمیانه بزرگ امریکایی ها را آزار داد اما آنچه نهایتا روی دستشان گذاشت فقط یک ایران بسط یافته بود، بسط یافته در سراسر منطقه با قدرتی بسیار بزرگتر از آنچه تا چند سال پیش کسی حتی می توانست تصور آن را بکند.

با این ایران چگونه باید معامله کرد؟ «رابرت جوزف» معاون کنترل تسلیحات رایس زمانی گفته بود ایران هر دو پای خود را روی پدال گذاشته و تخته گاز جلو می رود. موضوع بحث جوزف البته برنامه هسته ای ایران بود اما سخن او درباره کلیت موقعیت منطقه ای ایران هم صادق است. این موقعیت، توسط مولفه های بسیاری ساخته شده که برنامه هسته ای فقط یکی از آنها –و البته جزو مهم ترین آنها– است.

 

 

اندیشیدن به شیوه هایی برای مهار ایران در ماه های اخیر انرژی زیادی از امریکایی ها و صهیونیست ها گرفته است. در یک تحلیل کلی و پس از مطالعه دقیق مجموعه آنچه در این مدت از جانب امریکایی ها گفته شده و همچنین تامل در مجموعه آنچه در عمل انجام داده اند، می توان دریافت که امریکایی ها برای توقف ایران بیش از هر چیز روی در عامل حساب باز کرده اند و قرائنی وجود دارد که برای تقویت هر چه بیشتر این دو عامل در حال برنامه ریزی های وسیع و البته کم بیش پنهانی است.

عامل اول برای توقف تسلط ایران بر منطقه خاورمیانه این است که هر چه زودتر و به هر ترتیبی که شده برنامه هسته ای ایران و خصوصا پروژه ای که در نطنز در حال تعقیب است متوقف شود. راز این همه تاکید که امریکایی ها بر لزوم تعلیق برنامه ایران قبل از آغاز هرگونه مذاکره می کنند همین است. امریکایی ها خوب می دانند به ازای هر یک ماشی که در نطنز نصب می شود، به همان میزان موضع ایران پای میز مذاکره قوی تر و ارعاب آن و امتیاز گیزی از آن دشوار تر می شود، این مسیر از دید آنها هرچه زودتر باید متوقف شود ولو لازمه آن دادن وعده های خوش آب و رنگ و گول زننده به ایران باشد. وقتی غربی ها به ایران می گویند آنچه از ایران می خواهند فقط یک «ترمز» است و ایران بلافاصله بعد از اینکه اوضاع آرام شد می تواند بذنامه خود ار ادامه دهد، باید دانست هیچ چیز جز یک پروژه فریب دیگر در کار نیست. ورود به تعلیق لااقل 3 خسارت استراتژیک کلان دارد که به هیچ وجه قابل جبران نیست: 1- اخلال در نظم منطقی پیشرفت برنامه ایران و عقب افتادگی دوباره کار 2- بی خاصیت شدن مذاکرات (وقتی کسی چیزی از شما نخواهد، طبعا چیزی هم به شما نخواهد داد.) 3- مواجه شدن با دشواری بزرگی به نام خروج از تعلیق که مستلزم پرداخت هزینه های فراوانی خواهد بود.  

غربی ها می دانند در برنامه هسته ای نقطه ای هست که در آن بازدارندگی تولید می شود اما سلاح نه، و ایران فاصله چندانی با آن نقطه ندارد. مشکل آنها فقط این است که به این نکته توجه نمی کنند که ایران هم آنچه را که آنها می دانند می داند.

عامل دوم و بسیار مهم تری که غرب برای توقف پیشرفت ایران به آن امید بسته افزایش اختلاف های داخلی در ایران است. در واقع این چیزی است که امریکایی ها مدت هاست روی آن کار می کنند. امریکایی ها این عقیده خود را که «مسئله ایران فقط راه حل داخلی دارد» به هیچ وجه پنهان نمی کنند. از دید امریکا مسئله ایران تنها زمانی حل خواهد شد که دولت و ملت ایران یا گروه های مختلف درون دولت، روبروی هم بایستند و یکدیگر را متهم به تندروی و بحرانی کردن اوضاع کشور بکنند. در این صورت برنامه ایران پشتوانه اصلی خود را که همان خواست ملی و اجماع گروه های داخلی است، از دست خواهد داد و از داخل مهار خواهد شد.

این پروژه از جانب غرب با جدیت در حال پی گیری است. برخی اظهارات چند نفر از چهره های سرشناس سیاسی و اعلام نظر های یکی دو گروه سیاسی داخلی اخیرا غرب را به طمع انداخته که مسیر فشار در حال جواب دادن است و اگر تداوم پیدا کند به زودی دامنه اختلاف ها در ایران چنان بالا خواهد گرفت که برای توقف برنامه ایران دیگز نیازی به فشار خارجی نباشد. این خطر بزرگی است و باید هر چه زودتر برای آن چاره ای اندیشید. سیاستمداران ایرانی که به هر دلیل خود را موظف به انتقاد پی در پی از دولت می دانند باید به هوش باشند که اظهارات آنها اکنون بدل به بهانه ای برای طمع دشمن در ایران شده و دشمن اگر به ایننتیجه برسد که فشار هایش در حال نتیجه دادن است در افزودن به آنها تردید نخواهد کرد.

این جملات را بخوانید: «مقام های امریکای و اروپایی فکر می کنند تمایل جدید ایران به مذاکره نشانه آن است که فشار ها بر ایران کارآمد بوده است. ایم فشار ها شامل قطعنامه های مقدماتی تحریم بود که ایران را لرزاند زیرا مورد حمایت روسیه و چین قرار گرفت. نیکلاس برنز می گوید ما امدیواریم همه این فشار ها بر بحث های داخلی ایران تاثیر بگذارد. ما آنها را در حالت دفاعی قرار داده ایم» (واشینگتن پست، 6 اسفند 1385). «یک دیپلمات انگلیسی می گوید شواهدی در دست است که تحرسم های اقتصادی محدود که از دسامبر علیه ایران اعمال شد کم کم دارد موثر واقع می شود. ما احساس می کنیم فشار ها بر تهران اثر داشته و باعث بروز بحث هایی در این کشوذر شده است» (آسوشیتد پرس، 27 فوریه 2007). «آنچه که تحریم یک جانبه ایران از سوی امریکا طی یک دهه نتوانست انجام دهد، تحریم محدود سازمان ملل طی کمتر از یک ماه انجام داد. ایرانی ها دارند تغییر عقیده می دهند» (نیویورک تایمز، 27 فوریه 2007).

هیچ خطری برای ایران بزرگتر از این نیست که غربی ها خیال کنند تهدید هایشان دارد جواب می دهد و کسانی که غرب را به ایت نتیجه برسانند مرتکب خیانتی بزرگ در حق کشور و ملت خود شده اند. توجه کنید همه آنچه غربی ها را واداشته با ذوق زدگی چنین جملاتی بنویسند چند بیانیه و اظهار نظر ساده و پراکنده در این و سو و آن سوی کشور بوده که تازه عمدتا به قصد صاف کردن خرده حساب های داخلی با دولت بین شده نه از یک موضع استدلالی مستحکم و خیر خواهانه.

کمی به دور و بر خود نگاه کنید، چه کسانی نمی گذارند امید دشمن ناامید شود؟

 

سرمقاله روزنامه کیهان، روز یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵

 

ماتریس توطئه

ماتریس توطئه

تحلیلی از طراحی آمریکا علیه ایران در آینده نزدیک

 

مدتی است مباحثاتی در این باره درگرفته که امریکا به راستی با ایران چه می خواهد بکند. روزنامه ها و سایت ها را اگر بخوانید، ظیفی از اظهار نظر ها در این باره وجود دارد. بعضی حتی کار را به جایی رسانده اند که گویی عن قریب بمب ها و موشک های آمریکایی بر سر ایران خواهد بارید. این مقاله دیدگاهی خاص را در این باره عرضه و از آن دفاع می کند. من معتقدم نه فقط تهدید قریب الوقوعی در کار نیست بلکه امریکایی ها در واقع به شیوه خودشان در حال التماس کردن هستند. فکر می کنم می توان به نحو معقولی نشان داد که این تحلیل از رقبای خود به حقیقت نزدیک تر است. با وجود علاقه اولیه، به نسبت آنچه در کیهان چاپ شده چیز زیادی به آن اضافه نکرده ام.


ماه گذشته زماني كه جرج بوش استراتژي جديد خود درباره عراق را اعلام كرد بسياري در داخل و خارج از ايران گفتند اين استراتژي معنايي جز اين ندارد كه بوش گزارش گروه تحقيق عراق معروف به «كميته بيكر-هاميلتون» را دور انداخته و به آن هيچ اعتنايي نكرده است. گزارش بيكر از بوش مي خواست هر چه زودتر سربازان آمريكايي را از عراق خارج كند و بدون فوت وقت با ايران و سوريه به گفت وگو بپردازد. بوش هنگام اعلام استراتژي جديد خود در عراق گفت كه به زودي 21 هزار و پانصد سرباز جديد به عراق خواهد فرستاد و علاوه بر آن به آنچه «دخالت هاي ايران در عراق» خواند، پاسخ نظامي خواهد داد. از ديد ناظران سياسي از اين صريح تر نمي شد به درخواست هاي كميته تحقيق دهن كجي كرد. چند روز بعد روزنامه واشنگتن پست با انتشار گزارشي ابعاد بيشتري از استراتژي جديد بوش در عراق را فاش كرد. اين روزنامه نوشت روش برخورد نظاميان آمريكايي با حضور نيروهاي ايراني در عراق تا پيش از اعلام استراتژي جديد «بگير و رها كن» بوده و حالا به «بگير يا بكش» تغيير پيدا كرده است (واشنگتن پست، 8 بهمن 1385). بلافاصله پس از اين اتفاق آمريكايي ها حجم وسيعي از تحركات منطقه اي و فرا منطقه اي عليه ايران را به جريان انداختند و تا توانستند در رسانه هاي خود به اين ايده كه «اتفاق جديدي عليه ايران در حال وقوع است» پرو بال دادند. به واقع هم اتفاقاتي در حال وقوع بود (و هست):
1- اعزام دو ناو هواپيمابر به همراه تعداد بيشتري كشتي جنگي كوچك به خليج فارس 2- استقرار سيستم هاي ضد موشك پاتريوت در جنوب خليج فارس 3- استقرار سيستم هاي وسيع موشكي در چك و لهستان 4- تشكيل يك گروه كاري ويژه در پنتاگون به نام «گروه كاري-16» (بي بي سي، 2 بهمن 1385) براي مختل كردن شبكه هاي ايراني در عراق 5- دستگيري دو ميهمان ايراني دولت عراق در بغداد (كه البته پس از 8 روز آزاد شدند) بعد حمله به كنسولگري ايران در اربيل و ربودن 5 ديپلمات ايراني و نهايتاً ربودن جلال شرفي دبير دوم سفارت ايران در بغداد 6- فشار به اروپا و ژاپن براي قطع ارتباطات مالي خود با بانك هاي ايراني 7- ايجاد مانع بر سر راه سرمايه گذاري هاي بيشتر در صنايع نفت و گازايران 8- تلاش براي پايين نگهداشتن قيمت نفت احتمالا از طريق توافق با يكي از كشورهاي بزرگ عربي صادر كننده نفت 9- آغاز تلاش هاي جديد براي تضعيف دولت حماس (به عنوان متحد ايران) و ايجاد برتري سياسي در صحنه فلسطين براي محمود عباس (به عنوان متحد غرب) 10- تلاش براي ناكام گذاشتن تلاش هاي حزب الله لبنان براي تغيير آرايش نيروها و ساختار سياسي لبنان و حمايت از بقاي فؤاد سينيوره بر مسند نخست وزيري 11- شكل دهي به يك ائتلاف عربي، منطقه اي، سني عليه ايران از طريق ترساندن كشورهاي منطقه از قدرت يابي روز افزون شيعيان به رهبري ايران 12- افزايش نيرو در عراق 13- حمايت از برخي تحركات تروريستي در جنوب شرق و شمال غرب ايران 14- به راه افتادن تبليغات رسانه اي شديد درباره نزديك بودن زمان حمله نظامي به ايران و بالاخره 15- پيگيري شديدتر مسير تحريم ها در شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران.


مجموعه اين تحولات خيلي ها را در داخل و خارج از ايران به نتيجه رساند كه چيزي براي ترسيدن وجود دارد و اين بار آمريكا فقط حرف نمي زند بلكه قصد دارد عمل هم بكند. در داخل ايران يك فرمانده نظامي سابق حتي در يك برنامه زنده تلويزيوني- كه البته بي رقيب و به شكل مونولوگ برگزار شد- حتي زمان حمله نظامي آمريكا به ايران را هم پيش بيني كرد. يك سازمان سياسي هم كه از فرط دقت در تحليل و پيش بيني وقايع درست يك هفته قبل از حمله آمريكا به افغانستان پيشنهاد داده بود ايران با طالبان وارد مذاكره شود دست به كار شد، بيانيه اي صادر و در آن از فاجعه اي خبر داد كه در صورت ادامه مسير فعلي در پيش خواهد بود.
اما به راستي چه اتفاقي در حال رخ دادن است و چگونه مي توان فهميد مجموعه اين تحولات بخشي از يك پروژه عمليات رواني و ارعاب است يا مقدمه يك برخورد واقعي؟
در همينجاست كه بايد به جاي ذهنيت پردازي به متن واقعيت مراجعه كرد. آن وقت است كه معلوم مي شود هدف هاي اصلي خفته در پس اين ماجرا چيست.
اينها برخي واقعيات عموماً از نظر دورمانده است: آرايش نيروهاي آمريكايي در عراق آرايش خروج است نه آرايش حمله و خود بوش هم در سخنراني اعلام استراتژي جديدش اعلام كرد كه اين استراتژي در واقع «مرحله اي موقتي» است تا شرايط براي خروج سربازان آمريكايي در عراق مهيا شود. از سوي ديگر «ويليام فالون» كه به تازگي به عنوان سر فرمانده نيروهاي آمريكايي در منطقه منصوب شده، يك درياسالار است و اين از ديد نظامي ها يعني آمريكا پذيرفته استقرار نيروها در خاك آسيب پذيري را بالا مي برد و بنابراين به فرمانده جديد ماموريت داده اوضاع را در سطح كلان به نحوي مديريت كند كه حضور بلند مدت نيروي دريايي آمريكا در خليج فارس تضمين شود. همين نظامي ها مي گويند با 21 هزار و پانصد نفر سرباز در عراق يك تغيير تاكتيكي هم نمي توان ايجاد كرد چه رسد به تغيير استراتژيك و فقط براي برقراري امنيت در بغداد به حدود 3 تا 4 برابر اين تعداد نيرو نياز است. آنچه هم كه بوش عليه ايران در عراق انجام داده چندان رنگ و بويي از موفقيت ندارد؛ حمله به يك ساختمان در اربيل كه 15 سال است پرچم ايران بر فراز آن قرار دارد ولابد چند ايراني هم درون آن پيدا مي شوند با دستگيري يك ديپلمات رسمي روز روشن وسط شهر بغداد. بعيد است كسي از بوش بپذيرد كه با اين كارها شاخ غول شكسته، بويژه كه نيروهاي آمريكايي به ازاي هر كدام از اين اقدام ها انبوهي از خسارات مالي و جاني پرداخته اند و خواهند پرداخت. به طور خلاصه در عراق دولت شيعه متحد ايران تقويت شده، روابط خود را با ايران روز به روز گسترش داده و سربازان آمريكايي هم در حال خروجند. آن طرف تر در افغانستان وضع ناتو آنقدر خراب است كه «رابرت گيتس» وزير دفاع بوش در كنفرانس امنيتي مونيخ رسماً اعلام كرد ناتو در افغانستان درحال شكست خوردن است.
در فلسطين تنها اتفاقي كه افتاده اين است كه با صحنه گرداني ايران و كمك عربستان دولت حماس بي آنكه به شرط اصلي غرب يعني به رسميت شناختن اسرائيل تن داده باشد، در حال توافق با ابومازن است. در لبنان خط قرمز حزب الله و ايران درباره حفظ سلاح مقاومت دست نخورده باقي مانده، حزب الله آن مقدار عضو كه براي حفظ منافع خود در كابينه به آن نياز دارد (يك سوم به علاوه يك) را به زودي به دست خواهد آورد و سينيوره هم به احتمال قوي رفتني است. علاوه بر اينكه منابع اسرائيلي خود معترفند حزب الله پس از جنگ قوي تر شده است.
تروريست هاي تحت حمايت آمريكا در مرزهاي ايران تا حدود زيادي سركوب شده اند و ايران وسط ناامن ترين منطقه جهان، جزو امن ترين كشورهاي دنياست.
روس ها به تازگي روابط امنيتي خود با تهران را گسترش داده اند و در شوراي امنيت هم كسي به جز آمريكا علاقه اي به گسترش تحريم ها عليه ايران ندارد.
مذاكرات درباره قطعنامه بعدي احتمالا ماه ها طول خواهد كشيد و دولت بوش تا تابستان آينده بيشتر مهلت ندارد چرا كه پس از آن بايد فكري بكند تا دموكرات ها پس از كنگره، رياست جمهوري را ديگر از كف اش درنياورند. بلر ديروز ظاهراً استعفا داده و از اينكه استعفايش اينقدر طول كشيده ابراز تاسف كرده است و...
آمريكايي ها همه زورشان را زده اند و اوضاع نهايتاً اين است. با اين حال آمريكا هنوز ادامه مي دهد. به راستي آنها چه كار مي خواهند بكنند؟ لطيفه هايي مثل جنگ و امثال آن را بايد دور ريخت، حقيقت قضيه اين است: آمريكا احساس مي كند اوضاعش در منطقه خيلي خراب و اوضاع ايران بسيار خوب است. به علاوه آمريكايي ها فهميده اند مشكل خاورميانه را تنها با ايران و مشكل ايران را تنها با مذاكره مي توانند حل كنند. نقشه راه اين است: ابتدا بايد ايران ضعيف شود يا لااقل بترسد و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. بعد بلافاصله بايد به تعبير خانم رايس 180درجه چرخيد و مذاكره را شروع كرد. اين مسيري است كه كسي اگر دقيق باشد لابلاي اظهارات مقام هاي رسمي و تحليل هاي رسانه اي غربي ها به دقت ترسيم شده است. «ريچارد دالتون» سفير سابق انگلستان در ايران روز 20بهمن 1385 به فارس گفت: «آرايش آمريكا در منطقه براي گرفتن امتياز سياسي از ايران است.» «هنري كيسينجر» روز 18بهمن در كريستين ساينس مانيتور بوش را نصيحت كرد «تا زماني كه قدرت هاي موجود در خاورميانه را متحد نكرده با ايران وارد گفت وگو نشود.» بي بي سي روز 9بهمن از قول «گري سيك» كارشناس ارشد امنيتي در امور ايران نوشت: «آمريكا قصد حمله به ايران را ندارد، هدف نگهداشتن ايران در حالت ترديد است». «نيكلاس برنز» معاون رايس و مسئول پرونده ايران در وزارت خارجه آمريكا روز 4بهمن به تايم گفت «آمريكا مي خواهد به ايران نشان بدهد قدرتش در منطقه محدوديت هايي دارد» در حالي كه چند روز قبل در 23دي ماه به بي بي سي گفته بود «هدف آمريكا تضعيف كار ويژه هاي ايران در منطقه است.» خلاصه ترين بيان شايد از آن واشينگتن پست در 8 بهمن باشد: «ايراني ها فقط زماني كه تحت فشار هستند به جامعه بين المللي پاسخ مي دهند نه زماني كه احساس قدرت مي كنند» در اين چارچوب حتي دستگيري ديپلمات هاي ايراني در عراق هم جز با هدف اينكه آمريكا در مذاكره با ايران اهرمي در دست داشته باشد صورت نگرفته است همچنان كه بلافاصله پس از دستگيري ها، آمريكايي ها از مجاري مختلف به تهران گفتند آماده گفت وگو هستند چرا كه به تعبير آقاي گيتس «حالا ايران هم يك درخواست از آمريكا دارد».
اين خلاصه بازي است. اتفاقاً بوش به توصيه گروه تحقيق عراق كاملاً عمل كرده و قصد دارد- يعني چاره اي ندارد- كه با ايران گفت وگو كند. منتها ابتدا يك «مرحله واسط» تعريف كرده تا به انجام برخي مانورها از موضع «التماس كننده» به تعبير رابرت گيتس در مقابل ايران بيرون بيايد و بعد پاي ميز مذاكره بنشيند. دو مقام ناشناس دولتي آمريكا در گفت وگو با نيويورك تايمز در تاريخ 7 اسفند به خوبي مسئله را جمع بندي كردند.آنها كه به خاطر صحبت درباره مسايل استراتژيك نمي خواستند نامشان فاش شود گفتند: «حركت ناوهاي هواپيمابر، اتهامات مربوط به تسليحات در عراق و استفاده از تحريم ها همگي براي آن است كه آقاي بوش بتواند اهرم هاي لازم را براي كنار آمدن با ايران داشته باشد». و بالاخره اين چند جمله را هم از «پل رينولدز» خبرنگار امور جهاني بي بي سي بخوانيد كه روز 11 اسفند و پس از اعلام آمادگي آمريكا براي حضور در نشست رسمي همسايگان عراق در بغداد كه نمايندگان ايران و سوريه هم در آن حضور دارند نوشته شده است: «مقام هاي كاخ سفيد توضيح داده اند كه استراتژي اخير آمريكا افزايش نقاط فشار بر ايران بوده است. از ديد واشينگتن اين فشارها لازم بود چون آمريكا در پايان سال گذشته در مقابل ايران در موضع بسيار ضعيفي قرار داشت. حالا واشينگتن كمي اوضاع را جمع و جور كرده و از موضع قوت نه موضع تمنا به ايران پيشنهاد گفت وگو خواهد داد.»
آيا هنوز چيز پيچيده اي وجود دارد. گمان نمي كنم، فقط يك چيز، ايران نه فقط ضعيف نشده بلكه قوي تر هم شده و ضمناً علاقه اي و نيازي به گفت وگو با آمريكا ندارد. آمريكا فعلاً بايد التماس كند.