چرا رییس جمهور اقتصاد را به دیپلماسی گره می زند؟

چرا رییس جمهور اقتصاد را به دیپلماسی گره می زند؟

جمله «کلید حل مشکلات در شرایط فعلی کشور سیاست خارجی است» مهم ترین جمله ای است که شیخ حسن روحانی از بامداد روز 25 خرداد تا حالا گفته است.

وی دیروز این جمله را در مکانی مناسب بر زبان آورد؛ در وزارتخارجه و در حین معرفی فردی مناسب: محمد جواد ظریف.

این جمله از این جهت مهم نیست که میزان توجه دولت آینده به سیاست خارجی را نشان می دهد، بلکه از این جهت مهم است که عملا در کوتاه ترین بیان ممکن راهبرد کل دولت و نوع نگاه رییس چمهور به مسائل کلان کشور را آشکار می کند.

وقتی رییس جمهور می گوید کلید حل مشکلات کشور در مقطع فعلی سیاست خارجی است یعنی ریشه این مشکلات را در سیاست خارجی می داند. کدام مشکلات؟ قاعدتا باید مقصود آقای روحانی قبل از همه مشکلات اقتصادی باشد. کدام سیاست خارجی؟ آنجا هم شیخ روحانی نباید مقصودی غیر از پرونده هسته ای و مذاکرات مرتبط با آن داشته باشد.

به عبارت ساده تر آقای رییس جمهور می گوید منشا مشکلات اقتصادی کشور در مدیریت پرونده هسته ای و تحریم ها نهفته است.

این عبارت چندان غریب نیست. شبیه همین حرف ها را قبل از انتخابات از آقای روحانی و ولایتی شنیده ایم. پس از آن هم روزی نیست که امریکایی ها بر این ارتباط تاکید نکنند.

تا امروز امید ما این بود که آقای رییس جمهور در دام هزینه کردن از سیاست خارجی برای اقتصاد نیفتد چرا که این دقیقا همان کاری است که غربی ها می خواهند و بیش از 4 سال برنامه ریزی آنها در چارچوب پروژه «تغییر محاسباتی» اساسا هدفی جز این نداشته است که مقام های کشور ما به این جمع بندی برسند که باید میان بهبود اقتصادی یا تداوم سیاست هسته ای فعلی یکی را انتخاب کنند.

ممکن است آقای روحانی بگوید چنین مقصودی ندارد و قصد دارد بدون کوتاه آمدن از اصول سیاست خارجی، شرایط بین المللی را به نحوی بحهبود ببخشد که نتیجه آن رونق اقتصادی در داخل باشد.

این اما به آن سادگی که جناب شیخ پنداشته امکانپدیر نیست به چند دلیل:

نخست، وقتی طرف غربی به این جمع بندی برسد که ایران علاج دردهای اقتصادی خود را کاهش تحریم ها می داند، برای گرفتن امتیازهای بیشتر به تحریم ها خواهد افزود. تجربه عملی بیش از 10 سال پرونده هسته ای این موضوع را ثابت کرده است که اگر دشمن حس کند رفتار ما تابعی از شدت فشارهاست، تنها کاری که می کند این است که به فشارهای خود اضافه کند.

دوم، این آقای روحانی نیست که شرایط کاهش تحریم ها را مشخص می کند. کار آقای روحانی تا همین جاست که اعلام کند سیاست خارجی گشاینده قفل های بسته بر درب اقتصاد کشور است. از اینجا به بعد دیگر نوبت امریکایی هاست که بگویند در ازای لغو فلان بخش از تحریم ها چه می خواهند. مطمئنا با ادبیاتی که آقای دکتر روحانی در پیش گرفته دولت امریکا انگیزه ای نخواهد دشت که پیشنهاد آلماتی 1 را از روی میز بردارد و پیشنهادی بهتر را جایگزین آن کند در حالی که اگر ایشان مراقب آدرس هایی که در اظهارات خود به غربی ها می دهد بود این بسیار محتمل بود که دولت امریکا با بازنویسی پیشنهاد آلماتی موافقت کند همچنان که در مقطعی با بازنویسی پیشنهاد بغداد به شکلی غیر منتظره موافقت کرد.

سوم، این سخنان جناب شیخ دوباره بازار و مردم را نسبت به سرنوشت مذاکرات شرطی خواهد کرد. وقتی این اتفاق بیفتد اولین نتیجه آن عقیم شدن مذاکرات است. در این شرایط 1+5 امیدوار به اینکه فشار داخلی تیم مذاکره کننده را به تسلیم وادار کند گارد خود را می بندد و از ارائه پیشنهادهای بهتر یا هرگونه انهطاف در مذاکرات خودداری می کند و مردم نیز در داخل فرآیند طبیعی فعالیت اقتصادی را رها می کنند و به انتظار مذاکرات می مانند. از آقای روحانی که خود یک دیپلماست ورزیده است  توقع این بود که تا می تواند با هدف ایجاد آرامش در بازار و ایجاد فراغت برای تیم مذاکره کننده پیوند بین مذاکرات و اقتصاد را قطع کند نه اینکه خود نیز بر عمق این پیوند تاکید نماید.

آخرین نکته هم این است که اگر راهبرد قتصادی آقای روحانی امید بستن به کاهش فشارها در بیرون باشد، ماشین اقتصادی ایشان زمانی طولانی در جا خواهد زد. پیش فرض تدوین یک سناریوی مذاکراتی قدرتمند این است که تیم اقتصادی بنا را بر این بگذارد که فشارهای بیرونی نه فقط کم نمی شود بلکه اضافه هم خواهد شد و با این پیش فرض به دنبال یافتن راه حلی برای مشکلات کشور باشد. تنها در این صورت است که دیپلکات ها می توانند خوب مذاکره کنند و طرف مقابل هم انگیزه ای برای امتیاز دهی خواهد داشت. این البته مطلقا به این معنا نیست که مذاکره کنندگان نباید برای کاهش فشار تحریم ها تلاش کنند. اتفاقا برعکس، سخن بر سر این است که تنها زمانی می توان انتظار دریافت یک امتیاز بزرگ از طرف مقابل داشت و از هیچ اصلی هم کوتاه نیامد که چیوند اقتصاد و مذاکرات از طریق تلاش برای خودکفایی داخلی –چه واقعا و چه به لحاظ روانی- قطع شده باشد.

 تا آنجا که به امریکایی ها و اسراییلی ها مربطو ب می شود هیچ حسن نیتی در کار نیست. دلسوزی هم وجود ندارد. طرف مقابل فقط به میزانی که بترسد یا مجبور باشد به شما امتیاز خواهد داد.

این مقاله روز دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ در پایگاه برهان کار شده است.

 

تهدیدهای روحانی

4 تهدید اصلی دولت روحانی

دولت آقای حسن روحانی در همین ابتدای کار با تهدیدهای مهمی مواجه است که اگر گامی جدی برای علاج آنها برندارد، ظرف چند ماه خود را با موانعی غیر قابل عبور رویارو خواهد دید.

در حوزه اجتماعی مهم ترین تهدید برای دولت روحانی این است که اجازه بدهد غربی ها و رسانه ها، افراد و منابع وابسته به آنها به ذهنیت و انتظارات افکار عمومی از دولت شکل بدهند. تجربه گذشته بویژه از مذاکرات استانبول 2 به این سو نشان داده است که طرف غربی انرژی بسیار زیادی روی گروگان گرفتن افکار عمومی ایران و شرطی کردن آن درباره مسائل ویژه از جمله مذاکرات صرف می کند. اگر دولت آقای روحانی در همین ابتدای کار در مسئله مهم سخن گفتن با مردم خودمان کاهلی کند و اجازه بدهد که امریکایی ها و اروپایی از طریق شبکه های ماهواره ای شان با مردم ما سخن بگویند و آنچه می گویند هم هیچ معارض جدی در داخل نداشته باشد، در کمتر از چند ماه خواهد دید که افکار عمومی نسبت به موضوعاتی مانند مذاکرات هسته ای و کاهش تحریم ها دچار انتظارات غیر واقعی بسیار حادی شده و بازار نسبت به این تحولات به نحو شرطی رفتار می کند. این بدترین اتفاق برای دولتی است که می خواهد زمان کافی برای یافتن یک راه حل معقول داشته باشد. راه حل فوری این است که دولت و تیم مذاکره کننده آن همانقدر که برای افکار عمومی خارج از ایران و دولت های طرف مذاکره خود وقت می گذارد برای ملت ایران هم وقت بگذارد و منطق رفتار خود و استدلال های حمایت کننده آن را در فواصل زمانی کوتاه و به تفصیل برای مردم بازگو کند.

در حوزه اقتصادی هیچ تهدیدی برای دولت اساسی تر از این نیست که روند افزایش قیمت در حوزه کالاهای اساسی تسریع شود. می توان دید که دولت امریکا با صحنه گردانی پس پرده اسراییل درصدد آن است که تورم در حوزه کالاهای اساسی تبدیل به کمبود شود و مردم هر چه بیشتر به این سمت سوق داده شوند که حداقل های حیات اقتصادی آنها وابسته به امتیاز دهی در سیاست خارجی است. دولت باید مراقبت کند که 17 قلم کالای اساسی فهرست شده در مصوبات شورای عالی امنیت ملی با جهش قیمتی مواجه نشود. راه حل، قبل از آنکه واردات بیشتر باشد، آرامش دادن به بازار، پرهیز از سیاه نمایی بیش از حد درباره کارنامه دولت گذشته و اصلاح نظام ترخیص کالا از گمرک و منطبق کردن آن با شرایط تحریم است.

همین جا تذکر یک نکته لازم است و آن هم این است که اخیرا دیده می شود که وزرای دولت یازدهم به جای تمرکز بر مدیریت حوزه مسئولیتی خود، تیم های کاری ویژه برای آنچه نام آن را گزارش وضعیت کشور به مسئولان گذاشته اند تشکیل داده و درصدد آن هستند که در 2-3 ماه آینده انرژی اصلی خود را صرف انتقاد از اسلاف خود به جای تمرکز بر حل مشکلات مردم قرار بدهند. بدتر این است که حتی شنیده شده خود رییس جمهور متقاضی اصلی چنین گزارشهایی بوده است. دولت باید بداند که اگر وقت خود را صرف انتقام کشیدن از گذشتگان بکند آن وقت کم نیستند کسانی که درصدد مقابله با آن برآیند با این تفاوت که منتقدان بیرون از دولت نشسته اند و مسئولیتی ندارند اما دولت مسئول زندگی مردم است و اگر وقت خود را در این بگو مگوها تلف کند، در زمانی کوتاه خواهد دید که از اولویت های بسیار بزگتر غافل شده است.

از این مهم تر، انتقاد بیش از حد از کارنامه گذشتگان عملا معنایی جز سیاه نمایی وضعیت کشور پیش چشم افکار عمومی ندارد. ممکن است برخی تصور کنند این به نفع دولت است چرا که مردم خواهند فهمید که دولت چه وضعیتی را تحویل گرفته و بنابراین عملا توقعات آنها تعدیل می شود اما در واقع موضوع برعکس است. اگر دولت در سیاه نمایی وضع کشور افراط کند، عملا اتفاقی که خواهد افتاد این است که بازار و فعالان اقتصادی و سرمایه گذاران خرد که روشن شدن موتور اقتصاد عمیقا وابسته به تحرکات آنهاست در نوعی یاس فرو می روند و با متوقف شدن فرآیند مبادله و تجارت و تولید آرزوهای دولت برای ایجاد رونق نسبی در حوزه کسب و کار بر باد می رود. بنابراین دولت باید در مقابل وسوسه سیاه نمایی مقاومت کند و وقت و فرصتی اگر دارد روی اصلاح وضع موجود متمرکز نماید.

در حوزه سیاست خارجی مهم ترین تهدید دولت این است که  از موضع پایین، بدهکارانه و سازش طلبانه وارد مذاکرات شود. اکنون غربی ها می گویند می خواهند فرصتی به روحانی بدهند تا حرفش را بزند. مقصودشان این است که می خواهند ببینند آقای روحانی بنای عذرخواهی از رفتار انقلابی ایران اسلامی را دارد یا نه. اگر تیم مذاکره کننده دولت آقای روحانی در نشان دادن انعطاف از خود افراط کند، این جمع بندی را در ذهن امریکایی ها تثبیت خواهد کرد که منعطف تر شدن ایران محصول فشارهاست و بنابراین با بیشتر کردن فشارها می توان انعطاف بیشتری را هم از ناحیه آن مشاهده کرد. به این ترتیب دوران جدیدی از فشار بر کشور آغاز می شود که ابعاد آن به هیچ وجه با گذشته قابل مقایسه نخواهد بود. مهم ترین تهدید تیم حسن روحانی در سیاست خارجی این است که بدون فهم استراتژی دشمن به تاکتیک های آن حمله کند. اگر دشمن به این جمع بندی برسد که استراتژی اش صحیح بوده و در حال جواب دادن است هر گز آن را کنار نخواهد گذاشت.

در حوزه سیاست داخلی اما هیچ تهدید برای دولت روحانی مهم تر از گرایش به چپ نیست. خوشبختانه در کابینه پیشهادی آقای دکتر روحانی بیشتر به عملگرایی و مهارت توجه شده بود تا گرایش های سیاسی. اما در ادامه راه حفظ این روحیه دشوارتر خواهد شد. خصوصا در دو حوزه فرهنگ و امنیت دولت روحانی به زودی به آزمون های مهمی مواجه می شود. در حوزه فرهنگ مهم ترین چالش، تلاش یک جریان شناخته شده برای ایجاد جبهه فرهنگی ضد انقلاب اسلامی با استفاده از امکانات دولت (در وزارت ارشاد و سازمان میراث فرهنگی) و تکرار تجربه دوم خواهد بود و در حوزه سیاست داخلی تهدید اصلی ناشی از همگرایی برخی محافل داخلی و خارجی برای فشار به دولت درباره سرنوشت سران و زندنیان فتنه است. اگر دولت در این دو حوزه مراقبت نکند و در دام دستور کاری را که ضد انقلاب تدوین کرده بیفتد، عملا باید یک سال آینده خود را از دست رفته بداند. گرایش به چپ تنها چیزی که روی دست دولت خواهد گذاشت درگیری های نهادی سنگین، ناتوانی از پاسخ گویی به مطالبات اقتصادی و اعتبار زدایی از ادعای معتدلانه دولت است. 

این مطلب روز شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است.

 

پرسش هایی از آقای ظریف در جلسه رای اعتماد

پرسش هایی از آقای ظریف در جلسه رای اعتماد

جلسه رای اعتماد مجلس به وزرای کابینه آقای روحانی فرصت بسیار خوبی است تا اندکی از ابهامی که در مواضع آقای محمد جواد ظریف درباره رویکردهای کلان امنیت ملی بویژه مسئله هسته ای وجود دارد کاسته شود.

سکوت آقای ظریف درباره موضوع هسته ای کمی طولانی شده است. به جز ارزیابی کلی و تقریبا خالی از جزئیاتی که اخیرا از جانب ایشان در کتاب «آقای سفیر» منتشر شده، جامعه تحلیلی کشور اطلاع دقیقی از ارزیابی ایشان از وضعیت فعلی و تاکتیک ها و راهبردهایی که برای خروج از این وضعیت در نظر گرفته است ندارد.

روز رای اعتماد فرصتی است برای اینکه از دیدگاه های آقای ظریف در این حوزه اندکی راززدایی شود. سوال های زیر، تلاشی است برای کمک به نمایندگان مجلس و همچنین خود آقای ظریف تا تصویری هر چه واقعی تر از خود به افکار عمومی، نظام تصمیم سازی راهبردی کشور، نخبگان و همچنین طرف های مذاکراتی ایران در گروه 1+5 عرضه کند.

1- نخستین سوال این است که آقای ظریف دوران جدید فرآیند اعتماد سازی را چگونه کلید خواهد زد؟ شیخ حسن روحانی تا کنون دو بار در دو کنفرانس خبری به ما گفته است که همچنان عقیده دارد تنها راه حل مسئله هسته ای ایران اعتمادسازی است. ما معنی این حرف را به خوبی می دانیم و بیش از دو سال در فاصله سال های 2002 تا 2005آن را آزموده ایم. سوال این است که دوران جدید اعتمادسازی دقیقا چه ساختاری خواهد داشت و تا چه حد شبیه گذشته خواهد بود؟ آقاس ظریف ارائه چه مقدار اطلاعات به کشورهای غربی را مجاز می داند؟ اگر فرآیند اعتمادسازی مستلزم تعطیل کردن تمام یا بخشی از تاسیسات حساس هسته ای کشور بود، ایشان چه توصیه ای به نظام خواهد کرد؟ همچنین اگر فرآیند اعتمادسازی منجر به پیشنهادی شبیه پیشنهاد 5 اوت 2005 به ایران شد که در آن غربی ها گفته بودند پس از تعطیلی تاسیسات هسته ای ایران برای دانشمندان بیکار شده شغل پیدا خواهند گرد، آقای ظریف چه واکنشی نشان خواهد داد؟

2- دومین نکته این است که اگر آقای ظریف و تیم مذاکره کننده اش جایی وسط کار دریافتند که درباره محاسبات غرب و هدف گذاری های راهبردی آن اشتباه می کرده اند و برای امریکا تشدید تحریم ها حتی از ساخته نشدن سلاح هسته ای توسط ایران هم مهم تر است و تحریم نه بخشی از دیپلماسی با اهداف عدم اشاعه بلکه بخشی از یک استراتژی امنیتی برای براندازی نظام است، آقای ظریف در پیش گرفتن چه سیاستی را به نظام توصیه خواهد کرد؟ اگر دولت امریکا در حین مذاکره با آقای ظریف و همکارانش به تشدید تحریم ها ادامه داد، از دید آقای ظریف چه سناریوهای مقابله ای قابل بررسی است؟ آیا اساسا ایران باید به فکر طراحی برای پاسخ دهی به تحریم ها باشد یا نه؟

3- آقای ظریف چه ضمانتی ارائه خواهد داد که ورود به فاز جدید اعتمادسازی با گروه 1+5 ارزش امتحان کردن دارد؟ بار قبل که ایران 5/2 سال خود را درگیر فرآیند اعتمادسازی کرد، نتیجه فاجعه بار از آب درآمد. چه ضمانتی هست که این فرآیند این بار به نتیجه ای بهتر ختم شود؟ اساسا آقای ظریف ارزش فناوری غنی سازی را چقدر می داند و عقیده دارد تا کجا باید برای آن هزینه داد؟ سقف هزینه مجاز و معقول تا کجاست؟ در سال های 2003-2005 آقای ظریف و دوستانشان عقیده داشتند محکم ترین تضمینی که می توان از غربی ها گرفت این است که مناسبات ایران و غرب تا حدی ارتقا پیدا کند که به هم زدن آن برای هیچ کدام از دو طرف نصرفد. آیا ارتقاء روابط میان ایران انقلابی و غرب سکولار تا این حد بدون دگرگونی در ماهیت یکی از دو طرف امکانپذیر است؟ فرض کنیم باشد، آیا غرب به دیگر دوستان خود اجازه تسلط به چنین فناوری را داده است؟ در دوران 2003-2005 دو طرف با دو هدفگذاری کاملا متفاوت وارد مذاکرات شدند یا لااقل چنین وانمود می کردند: طرف غربی به نام دریافت تضمین های عینی عملا خواهان توقف کل برنامه غنی سازی در ایران بود و اساسا هرگز غنی سازی را به عنوان بخشی از یک برنامه هسته ای صلح آمیز نپذیرفت؛ در حالی که طرف ایرانی تصور می کرد انتهای فرآیند اعتماد سازی تداوم بی دردسر غنی سازی خواهد بود (یا چنین وانمود می کرد.) تجربه نشان داد این غربی ها بودند که به هدف خود رسیدند نه طرف ایرانی. آیا اکنون الگویی متفاوت در ذهن آقای ظریف هست؟

4- پرسش مهم دیگر این است که آقای ظریف  ما به ازاها و خطوط قرمز را چگونه تعریف خواهد کرد؟ می دانم که ایشان خواهد گفت تصمیم گیرنده نیست و تصمیمات سطح بالا را اجرا می کند اما سوال این است که اگر از ایشان مشورت خواسته شود چه مشورتی خواهد داد؟ ایران در پیشنهاد مسکو غنی سازی 5 درصد را خط قرمز خود اعلام کرده، ما به ازای همکاری بیشتر با آژانس را –همان که آقای روحانی نام آن را شفاف سازی گذاشته است- لغو تحریم های یک جانبه قرار داده و ما به ازای غنی سازی 20 درصد را لغو تمامی تحریم ها. آیا آقای ظریف این معادله را قبول دارد؟ اگر نه، چه معادله ای را جایگزین آن خواهد کرد؟ اگر آقای ظریف از منظر حقوق بین الملل در معرض این پرسش قرار بگیرد که قطعنامه های شورای امنیت حق ایران را تعلیق کرده یا اعمال آن را، چه جوابی خواهد داد؟ آیا اساسا بخشی از برنامه هسته ای ایران هست که برای آقای ظریف ولو بلغ ما بلغ خط قرمز باشد؟

5- مرزهای شفاف سازی از دید آقای ظریف تا کجاست و شفاف سازی به عنوان وظیفه انجام خواهد شد یا به عنوان بخشی از یک مدالیته توافق شده و در مقابل ما به ازای های مشخص؟ در سال های 2003-2005 نه فقط پروتکل الحاقی اجرا شد بلکه دسترسی هایی فراتر از پروتکل هم به آژانس داده شد که آقای ناصری در گفت و گو با نگارنده نام آنها را دسترسی های شفاف ساز می گذاشت و عقیده داشت برای جلب اعتماد غرب لازم است. این دسترسی ها نه مشکلی را حل کرد و نه ما به ازایی داشت. حتی سقف و کف هم نداشت و عملا صرف اراده آژانس برای آن تولید حق می کرد. در همین فرآیند بود که بخش بزرگی از اطلاعات محرمانه و سری کشور در اختیار سرویس های غربی قرار گرفت و ابزار فشار و بهانه جویی آنها را -تا همین حالا – مهیا کرد؟ وقتی آقای روحانی و آقای ظریف از شفاف سازی حرف می زنند حدود و ثغور این مفهوم تا کجاست؟ آیا دوباره ما به یک فرآیند طولانی مدت اصلاح و تکمیل اظهار نامه های چند هزار صفحه ای باز خواهیم گشت؟ آیا این شفاف سازی برنامه های آینده ایران را هم شامل می شود؟

6- نظر آقای ظریف در باره اطلاعات واضح ارائه شده از سوی برخی منابع معتبر امریکایی مبنی بر اینکه نهایتا امریکا قصد اجرای مدل افریقای جنوبی را در ایران دارد چیست؟ در این مدل از ایران خواسته می شود بپذیرد زمانی یک برنامه تسلیحات هسته ای داشته، سپس از ایران خواسته می شود نقشه راهی طولانی مدت برای مطمئن شدن غرب از اینکه این برنامه اکنون دیگر متوقف شده را اجرا کند و نهایتا در انتهای این فرآیند –که معلوم نیست چقدر طول بکشد- درباره در اختیار داشتن بخشی از یک برنامه صلح آمیز هسته ای با ایران مذاکره خواهد شد. اگر چنین نقشه راهی در مقابل آقای ظریف گذاشته شود او چه واکنشی نشان خواهد داد؟

7- آیا آقای ظریف پیشرفت های فنی را پشتوانه دیپلماسی و باعث افزایش قدرت چانه زنی می داند یا اینکه عقیده دارد این پیشرفت هایی فقط دردسرهای مذاکراتی برای دیپلمات ها را افزایش می دهد؟ اساسا نگاه آقای ظریف به پیشرفت های فنی 8 سال گذشته در برنامه هسته ای چیست و قیمت آنها را چقدر می داند و خود اگر بود تا چه میزان پیشرفت فنی در برنامه هسته ای را توصیه می کرد؟

8- آیا آقای ظریف عقیده دارد غرب در نگرانی اش درباره ما حق دارد؟ در منازعه هسته ای میان ما و غرب، تا چه حد حق با غربی هاست و چرا؟

9- از دید آقای ظریف امریکا برای شکل دادن به یک فرآیند مذاکراتی محترمانه یا برای شکل دادن به یک توافق نهایی چقدر قابل اعتماد است؟ آیا امریکا در هدف گذاری های اعلامی اش درباره ایران صادق است؟ مذاکره مستقیم دو جانبه تا چه حد ضروری است و چه منافعی برای ما دارد؟ آیا امریکا در اینکه می گوید نگران ساخت سلاح هسته ای در ایران است، صادق است؟ امریکا چقدر قدرت تصمیم گیری مستقل از اسراییل را دارد؟ و مسئله اسراییل یک مسئله ایدئولوژیک است یا یک مسئله منطبق با منافع ملی یا هر دو؟

10- آقای ظریف بهترین راه قطع فشارها بر ایران را چه می داند؟ آیا هیچ فرآیند اعتمادسازی و مذاکراتی وجود دارد که در کوتاه مدت به تعدیل تحریم ها بینجامد؟ ما به ازاهایی که غرب در مذاکرات آلماتی 1 به ایران پیشنهاد داد (کاهش آمادگی فردو در ازای عدم اجرای تحریم طلا و پتروشیمی) چقدر ارزشمند است؟ به طور کلی، آقای ظریف راه کاهش تحریم ها را افزایش توان و خودکفایی داخلی می داند یا اعتمادسازی با غرب و امتیازدهی در حوزه هسته ای؟ آیا آقای ظریف می تواند ضمانت کند که حتی اگر در حوزه هسته ای ضمانت و امتیازهایی داده شود حتما طرف امریکایی وارد کاهش موثر تحریم ها در حوزه مالی و انرژی خواهد شد؟ اساسا با شناختی که آقای ظریف از دینامیسم تصمیم سازی در امریکا دارد، آیا سیاست داخلی در امریکا اجازه کاهش موثر تحریم ها را می دهد؟

 این یادداشت روز سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است.

پیشنهادبه نمایندگان مجلس

2 اصل راهنما برای جلسه رای اعتماد

روز دوشنبه زمانی که نمایندگان مجلس به داوری درباره کابینه پیشنهادی حسن روحانی بپردازند، برای نخستین بار پس از 24 خرداد صف بندی های سیاسی بازآرایی خواهد شد. تا آنجا که به کابینه پیشنهادی مربوط است تمام دوهفته گذشت صرف لابی با مجلس شده است. مجلس نیز بیش از آنچه که از آن توقع می رفت تصویری لابی پذیر ازخود به نمایش گذاشته است؛ آنقدر که می بینیم برای نخستین بار صدای برخی نمایندگان هم درآمده است؛ ظاهرا دولت روحانی با سرعتی زیاد در حال معکوس کردن همه آن چیزهایی است که در دولت احمدی نژاد بدل به سنت –یا برخی معتقدند بدعت- شده بود. با این حال، هنوز هیچ کس دقیقا نمی داند کابینه شیخ تا کجا توانسته نظر مجلس را جلب کند. روشن است که در هر حال کسانی –احتمالا اکثریت کابینه- اعتماد نمایندگان را جلب خواهند کرد و عده ای هم البته رای نمی آورند. آنچه از رای آوردن یا نیاوردن این یا آن فرد خاص مهم تر است این است که مجلس بر اساس کدام معیارها واصول به داوری درباره مردان روحانی خواهد پرداخت. اصولی که یک تصمیم براساس آن گرفته می شود بسیار مهم تر از خود آن تصمیم است.

این نوشته مقدمه ای است بر یک مجموعه اصول که احتمالا راهنمای عمل نمایندگان اصولگرای مجلس در جلسه رای اعتماد به کابینه روحانی خواهد بود.

1- نخستین اصل این است که فتنه گران، حامیان آنها، آنها که دل درگرو فتنه دارند، آنها که با فتنه مرزبندی نکردند و آنها که اگر کار به دستشان بیفتد قصد تکرار فتنه را دارند، نباید جایی درکابینه حسن روحانی داشته باشند. در میان وزرای پیشنهادی حسن روحانی هستند چند نفری که در سال 88 جزو حامیان اصلی و مشاوران امین میرحسین موسوی بودند و پس از 88 هم کسی مرزبندی یا عذرخواهی از آنها به یاد ندارد. عدم اعتماد به این افراد که زمانی با یک کودتای مهیب علیه رای مردم و علیه مشروعیت نظام همراهی کرده اند و هنوز هم زبانشان نمی چرخد که یک کلمه در جبران آن کار بگویند، تکلیف قطعی مجلس است. این کار البته به روحانی هم کمک خواهد کرد. واقع بینانه است اگر اینطور به مسئله نگاه کنیم که روحانی خود نیز دراعماق دل با این کار مخالف نخواهد بود. تقریبا همه آن چند نفری در کابینه که مشهور به حمایت از فتنه اند، با فشار به روحانی تحمیل شده اند و هر کدام از آنها سهم یک پدرخوانده پشت پرده است که روحانی نتوانسته به او نه بگوید. اگر مجلس به وظیفه خود در قبال این افراد به درستی عمل کند، باری را از دوش شیخ برداشته است که شاید خود او توان زمین گذاشتن آن بار را به دلایلی قابل درک نداشت.

2- اصل دوم این است که اولویت های دولت باید بر اولویت های مردم منطبق باشد. دموکراسی فقط این نیست که دولت با رای اکثریت مردم روی کار بیاید. این کف کار است. معنای حقیقی دموکراسی این است که دولت اولویت های خود را بر اولویت های مردم منطبق کند به این معنا که همان چیزهایی را بخواهد و به همان ترتیبی بخواهد که مردم می خواهند و به خاطر آنها به آن رای داده اند. از 24 خرداد به این سو هیچ ناظری در این باره تردید نکرده است که توقع اصلی مردم از طرف پیروز در انتخابات تمرکز فوری بر حل مشکلات اقتصادی است. مجلس باید در فرآیند رای اعتماد به شیخ کمک کند تا این تمرکز را به بهترین وجه ممکن در کابینه اش ایجاد نماید. دو عامل برای تحقق این امر کلیدی است: نخست اینکه فقط باید به کسانی رای اعتماد دادکه قبول داشته باشند اولویت شماره یک کشور اقتصاد است و و در همین ابتدای کار بپذیرند که انرژی خود، امکانات دولت و اعتماد ملت را خرج دست به یقه شدن با این و آن، و تکرار تجربه تلخ احمدی نژاد در دو سال آخر برای جنگیدن با ساختار نظام نخواهند کرد. عامل دوم، توان اجرایی برای محقق کردن برنامه هایی است که دولت روی آن توافق می کند. کابینه پیرمردها در معرض یک خطر بزرگ یعنی مدیریت نیابتی است. وقتی آقای وزیر به اقتضای سنش نمی تواند روزانه بیش از 4-5 ساعت کار کند، روشن است که عملا کار به دست دیگران خواهد افتاد و به نوعی رونق دوران آقازاده ها فرا خواهد رسید. این اصل دومی است که مجلس باید مراعات کند.

از این دو اصل که بگذریم، دیگر جای آسان گیری است. اگر وزیر معرفی شده نسبتی با فتنه ندارد و به لحاظ اجرایی هم تواناست، نباید درباره مسائل دیگر مته به خشخاش گذاشت. آقای روحانی باید فرصت آن داشته باشد که در زمانی کوتاه کابینه را از آب و گل درآورده و عمل به وعده هایش را آغاز کند.

این مقاله روز ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است.

 

آسیب شناسی گزارش دهی های احمدی نژاد از منظر روانشناسی اجتماعی

چرا به دل نمی نشیند

گزارش های احمدی نژاد به دل نمی نشیند. با وجود اینکه می دانیم –و سخت گیر ترین منتقدان هم می دانند- که بسیاری از آمارهایی که او می دهد در واقع درست و محصول زحمات گاه بی نظیر دولت های نهم و دهم –بویژه نهم-است، اما باز افکار عمومی نگاهی ناباورانه، گاه توام با نوعی خشم پنهان نسبت به این گزارش ها دارد.

حتی برای کارشناسان هم که برخی شان خوب می دانند بخش عمده این آمارها صحیح است و به واقع پرکاری دولت های نهم و دهم استاندارهای کار اجرایی در کشور را بسیار بالاتر از آن برده که تا پیش از آن بود، باز هم دل و دماغی برای دفاع از این آمارها و حتی تکرار آنها ندارند.

از منظر روان شناسی اجتماعی مفید است که بپرسیم چرا چنین است؟

چند دلیل مهم وجود دارد. نخستین دلیل این است که گزارشگر سخت بی اعتبار است. این گزارش ها از زبان کسی شنیده می شود که به دلایل بسیار متنوع اکنون اعتبار چندانی برای حرف او نزد مردم باقی نمانده است. رفتار آقای احمدی نژاد خصوصا در دو سال گذشته آنچنان آکنده از بی تدبیری بوده است که گوشی برای شنیدن سخنان او –ولو حق- نمانده است. احمدی نژاد اکنون یکی از کارآمدترین افراد در کشور برای از ریخت انداختن زیباترین گزارش هاست. رفتار عصبی و خشن او در محیط سیاسی، برخوردهای متکبرانه اش حتی با نزدیک ترین دوستان، ابراز استغنایش از جامعه حزب اللهی کشور، ترجیح دادن دعوا ودرگیری به مذاکره و حل مسئله، نشاندن مچ گیری و افشاگری به جای رعایت شان خود و نظام، بی حرمتی به بسیاری از آنچه همواره در چشم مردم محترم بوده ااست، ادبیات متوهمانه به جای واقع نگری، مسئولیت ناپذیری و انداختن مسئولیت کارها به دوش این و آن، ترک خدمت به مردم و تبدیل شدن به مدافع بی چون و چرای یک باند خاص، نمک نشناسی و پشت پا زدن به دینی که به نهادهای انقلابی داشت و ... فقط بندهای آغازین فهرست بلندی است که می توان نام آن را مکتب سیاسی احمدی نژاد گذاشت. این مکتب قبل از هرکس و بیش از هر کس به خود او صدمه زده و بی اعتبارش کرده است. او در حق خیلی ها ظلم کرد اما بزرگترین ظلم را به خودش کرد؛ آن هم با بوجود آوردن فضایی که در آن هیچ کس حتی گزارش درست و حرف حق او را هم به چیزی می گیرد.

دلیل دوم این است این گزارش ها با احساس عمومی درباره وضعیت کشور منطبق نیست. این درست است که احساس عمومی یک مفهوم دارای حد و مرز مشخص نیست و در واقع هیچ کس نمی تواند ادعا کند احساس او شاخصی از احساس کل جامعه است؛ با این حال، فکر می کنم در موقعیتی هستیم که بتوان گفت آنچه علی العموم مردم از زندگی و سفره خود حس می کنند شباهتی به این چیزی که آقای احمدی نژاد می گوید ندارد. این باز به این معنا نیست که آنچه او می گوید لزوما و در همه موارد نادرست است. نه چنین نیست. اما این مقدار هست که مردم نمی توانند میان این اعداد و ارقام و جملات منططنی که پر است از صفات تفضیلی –اولین، برترین، بزرگترین، ...- با آنچه روزانه در سوپر سر کوچه شان می بینند ارتباط برقرار کنند. یک جنبه از مسئله بی شک به این برمی گردد که آقای رییس جمهور همه چیز را نمی گوید یا در مقایسه هایی که ترتیب می دهد از معیارهای دو و گاهی چندگانه استفاده می کند و طرفین مقایسه را عند الاقتضا طوری انتخاب می کند که نتیجه همیشه به نفعش تمام شود. بخش دیگر هم مربوط به عملیات رسانه ای دولت در دو سال گذشته است که تمام ظرفیت های خود را صرف زد و خورد سیاسی –آن هم به سخیف ترین شکل ممکن و با دوستان- کرده و هرگز به ارائه بخشی از این واقعیت ها به مردم نپرداخته است و بنابراین این حرف ها –تا آن جا که درست است- به گوش مردم کاملا جدید و بلکه غریب می آید.

دلیل سوم، سبک گزارش دهی آقای احمدی نژاد است. گزارش های آقای احمدی نژاداز کارنامه اش به گونه ای ارائه می شود که گویی ما اگر به قله نرسیده باشیم دست کم در یک قدمی آن ایستاده ایم. مهم تر از این، آقای رییس جمهور طوری حرف می زند که مخاطب احساس می کند ایشان هیچ ضعف و خطایی در کار خود نمی شناسد و هر چه کرده عین ثواب و حقیقت و خدمت بوده است. جایی هم مشکلی اگر هست مربوط به این است که دشمنان سنگ انداخته اند، قلم دست دشمن بوده یا اینکه نگذاشته اند ایشان هر کاری دلش می خواسته بکند. تحت این شرایط مردم به خوبی می توانند بفهمند که آقای رییس جمهور عمیقا اهل اغراق و بلکه توهم است. حسی که با شنیدن حرف های احمدی نژاد به آدمی دست می دهد این است که او حقیقتا نسبت به خود شگفت زده است و دائما در حال تحسین خویش است و میان خود و دیگران فاصله ای چنان بزرگ می بیند که نمی تواند عمق تشکرش از خودش را پنهان کند. این احساس هم به لحاظ روانشناختی قابل مطالعه است و هم اینکه در مخاطب اثری در حد دلزدگی شدید به جا می گذارد.

آخرین دلیل –که سهم آن را مطلقا نباید کوچک گرفت- البته مربوط فضایی است که دشمن در ذهن برخی از مردم ساخته است گویی در این دولت جز خرابکاری اتفاقی نیفتاده است. دولت احمدی نژاد در یال های گذشته دائما خود را در معرض تهمت قرار داده و دشمنان هم البته از تهمت زدن کم نگذاشته اند. احمدی نژاد در این سال ها در جنگیدن با دوستان و راه رفتن روی اعصاب آنها که زمانی از عمق جان دوستش داشتند ماهرتر بوده تا نبرد با دشمن بنابراین طبیعی است دشمنی که صحنه را تا این خالی و بلکه مستعد دیده، برای جا انداختن ذهنیت مورد نظر خود از دولت با تمام نوات عمل کرده باشد. احمدی نژاد زبان دشمن را به روی همه، به روی انقلاب و از جمله به روی خودش چنان گشاده کرده است که زمانی دراز طول خواهد کشید تا بتوان برای این زبان های گشاده فکری کرد.

آقای احمدی نژاد نیاز به گزارش دهی ندارد. او بیش از هر چیز محتاج درون نگری است و سپس سوال جوابی سخت با منتقدانی که البته او را منحرف می دانند ولی دشمن نه.

 این مقاله در تاریخ  ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ روی پایگاه اینترنتی برهان منتشر شده است.