مبانی استراتژیک اقدام علیه ایران
در اسارت جهل

تأمل در آنچه در نيويورك مي گذرد، يك راه ميان بر براي فهم حجم انبوه مشكلات استراتژيكي است كه غرب براي «اقدام موثر عليه ايران» با آن مواجه است. اگر كسي فقط بر مبناي آنچه غربي هاي مي گويند در پي كشف استراتژي هاي آنها و حدود و ماهيت قدرتشان باشد، جز سوء تفاهم چيزي به دست نخواهد آورد. تنها راه اين است كه به جاي ادعاها و سخنراني ها، در« صحنه واقعي عمل» دقيق شويم؛ آن وقت است كه حقايق تمام و كمال خود را نشان مي دهند.
از حدود دو ماه پيش نوعي چرخش دراستراتژي امريكا عليه ايران بوجود آمد كه تلاش مي كرد -به زعم خود- واقعيات ايران را در سياستگذاري عليه آن لحاظ كند. در خلاصه ترين بيان ممكن، تغيير استراتژي امريكا اين بود كه دست دراز شده خود به سوي ايران را پس بكشد و به جاي تعامل ، بر لزوم مجازات آن تاكيد كند. ارزيابي هاي راهبردي كه غربي ها تاكنون خود از علل اين چرخش ارائه كرده اند تا حدود زيادي مبهم، پراكنده و ضد ونقيض است. اگر مجموعه اين ارزيابي ها را در يك دستگاه تحليلي منسجم بازسازي كنيم، مي توان گفت كه اين چرخش چند علت كليدي داشته است. 1- امريكايي ها احساس مي كنند اكنون در موقعيتي قرار دارند كه مي توانند ايران را متهم كنند كه خواهان حل ديپلماتيك مسئله هسته اي خود نيست، در حالي كه تا يك سال پيش اين اتهام كه به خود آنها وارد بود. شيوه بازسازي شده استدلال امريكايي ها كه طي چند هفته گذشته در خلال انبوه اظهارنظرهاي رسمي و غير رسمي آنها تكرار شده، چنين است: امريكا يك سال است بدون هيچ پيش شرطي آماده مذاكره با ايران است اما ايران هيچ استقبالي از اين موضوع نكرده. دو پيشنهاد پرسود امريكا يعني پيشنهاد وين براي مبادله مواد هسته اي با هدف تامين سوخت راكتور تهران و پيشنهاد فروش راديو ايزوتوپ به ايران در ازاي توقف غني سازي 20 درصد از جانب ايران رد شده، ايران غني سازي 20 درصدي اورانيوم را آغاز و اعلام كرده قصد دارد 10 سايت جديد غني سازي احداث كند و نهايتا علني شدن تاسيسات فردو نشان داده است كه ايران به تعهدات خود در مورد همكاري با آژانس پاي بند نيست. گزارش 18 فوريه يوكيا آمانو هم مجموعه اين مسائل را تاييد مي كند. 2- عقيده امريكايي ها اين است كه در اثر اقدامات متعدد يك سال گذشته توانسته اند ديدگاه منفي اروپا، روسيه و چين عليه امريكا را تا حدود زيادي اصلاح كنند و اكنون اين بلوك ها آمادگي بسيار بيشتري براي مشاركت در پروژه مهار ايران دارند. بخشي از اين آمادگي به اين دليل است كه ارزيابي آنها از تهديد ايران به ارزيابي امريكا نزديك شده و بخش ديگر هم در اين موضوع ريشه دارد كه دريافته اند دولت امريكا تعهدي واقعي به اقدام دستجمعي در امور بين المللي و رعايت منافع بلوك هاي ديگر پيدا كرده و يك جانبه گرايي بوش ديگر تكرار نخواهد شد. از خلال صحبت هاي امريكايي ها مي توان فهميد كه آنها عقيده دارند تنها اقدام موثر عليه ايران اقدامي است كه حداكثر مقدار ممكن اجماع را پشت سر خود داشته باشد.
بر اساس اين مباني -كه خواهيم گفت در شكل بازسازي شده اش هم آكنده از سوء تفاهم است- امريكايي ها به اين نتيجه رسيده اند كه حتما بايد از استراتژي تعامل فاصله گرفت و عليه ايران «اقدامي كرد». مشخصات اين اقدام آنطور كه غربي ها در هفته هاي گذشته به تفصيل گفته و نوشته اند بايد طوري باشد كه يك تلفيق هماهنگ از 4 هدف ايجاد كند. 1- هرگونه اقدام بايد طوري باشد كه نشان دهد كه غرب در واكنش خود جدي است و دهن كجي هاي پي در پي ايران به خواسته هاي غرب بي هزينه نيست. 2- اقدام عليه ايران بايد در كوتاه مدت تظاهر به زنده بودن جريان آشوبگر داخل ايران و در بلند مدت زمينه سازي براي تقويت آن را مدنظر داشته باشد. 3- هرگونه اقدام نبايد درهاي تعامل با ايران را به طور كامل ببندد بلكه بايد اين در را نيمه باز بگذارد و ايران را به سمت آن سوق دهد و 4- اقدام عليه ايران بايد به گونه اي طراحي شود كه بيشترين پشتيباني از آن در جامعه بين المللي صورت بگيرد، چه درون شوراي امنيت و چه در قالب ائتلاف كشورهاي همراه خارج از شوراي امنيت.
اينها اصولي است كه مجموعه تحولات در نيويورك را تنظيم مي كند. اكنون سوال اين است كه مباني كه برشمرديم تا چه حد صحيح و اهدافي كه امريكايي ها در نظر دارند چه اندازه برآورده شدني است و آيا اساسا هيچ اقدام واحدي وجود دارد كه بتواند مجموعه اين توقعات را همزمان ارضا كند؟
امريكايي در طول 30 سال گذشته با وجود همه تلاشي كه كرده اند هرگز آنقدر باهوش نبوده اند كه بتوانند از 3 چيز در ايران سر دربياورند: اول، ماهيت تصميم هاي ايران دوم، ساختار قدرت در ايران و سوم، مكانيسم تصميم سازي در ايران. لازم نيست كسي در ادبيات امريكايي ها درباره ايران تامل عميق بكند تا پي به اين نقصان هاي جدي ببرد؛ همين ديروز جوزف بايدن در سرزمين هاي اشغالي به صراحت گفت امريكايي ها تقريبا هيچ كدام از آن چيزهايي درباره ايران را كه تصميم گيري صحيح مستلزم اطلاع از آنهاست، نمي دانند. جملات بايدن خواندني است: «ما مطمئن نيستيم كه احمدي نژاد چقدر قدرت دارد. مسئله اين است كه ما حتي مطمئن نيستيم كه چه چيزي را وي در كنترل دارد و چه ميزان از مسائل امنيتي تحت نظارت وي قرار دارد. مسائل زيادي است كه درباره آنها اطلاعي نداريم. برخي نگراني ها وجود دارد كه ايران در حال تبديل شدن به ديكتاتوري نظامي است اما حقيقت اين است كه هيچ كس به طور قطع همين را هم نمي داند». بسيار خوب، حالا كه امريكايي ها اينقدر «نمي دانند»، چگونه انتظار دارند ديگران كه احتمالا خيلي بهتر از آنها ايران را مي شناسند دنبال آنها راه بيفتند؟!
بن بست فرايند اقدام عليه ايران در نيويورك دقيقا محصول آن است كه امريكايي ها همه جهان را به تبعيت از جهل خود مي خوانند. همه كاري كه امريكايي ها در يك سال گذشته كرده اند چيزي جز تقويت اين فرضيه در ذهن ايران نبوده است كه پيشنهاد تعامل يك استراتژي واقعي نيست، بلكه تاكتيكي است براي بستن دهان منتقدان و شكل دادن به اجماعي بزرگتر عليه ايران. آقاي اوباما قاعدتا بايد بداند كه مسئولان دولت ها از پشت ميكروفون با هم حرف نمي زنند، پس چرا جز يك سلسله ظاهرسازي هاي رسانه اي در اين مدت هيچ كار ديگري نكرده است؟ آيا اوباما مي تواند حتي يك مورد تغيير واقعي در سياست هاي امريكا عليه ايران نشان دهد؟ ايران از پيشنهاد تعامل استقبال نكرده چون اولا پيشنهادي نديده و ثانيا با نگاه به اقدامات عملي امريكا يقين حاصل كرده است كه امريكايي ها به موازات نرم تر كردن لحن خود بر عمق و شدت توطئه هايشان افزوده اند. كداميك ملاك است: حرف يا عمل؟ پيشنهاد وين را هم ايران به بن بست نكشاند. اين امريكايي ها بودند كه با نپذيرفتن شروط ايران به وضوح نشان دادند هدفشان تهي كردن ذخيره اورانيوم ايران است نه عرضه سوخت براي راكتور تهران. در مورد پيشنهاد فروش راديو ايزوتوپ امريكايي ها هنوز به اين سوال جواب نداده اند كه اگر ايران حرف آنها را در مورد تعطيلي راكتور تهران از طريق توقف غني سازي 20 درصد پذيرفت و آن وقت آنها پس از يكي دو ماه اعلام كردند ديگر به ايران راديو ايزوتوپ نمي دهند- همان كاري كه در 20 سال گذشته كرده اند- تكليف چيست؟ آيا امريكا واقعا خود را در موقعيتي مي داند كه ايران بتواند به آن اعتماد كند؟ در مورد فردو و هر سايت ديگري كه قرار است در آينده ساخته شود هم لابد كسي در امريكا هست كه بتواند يك بار موافقتنامه پادمان را براي ساكنان كاخ سفيد بخواند و به آنها حالي كند تنها تعهد ايران اين است كه تاسيسات خودرا 180 روز قبل از ورود مواد راديواكتيو به آن اظهار كند و بيش از اين هيچ چيز وجود ندارد.
درباره وقايع پس از انتخابات در كج فهمي امريكايي ها همين بس كه هرچه در طول 20 سال ساخته و ذخيره كرده بودند در 10 ماه رو كردند و پاك سوزاندند. امريكايي نمي خواهند اعتراف كنند -و حق هم دارند- كه ايران در مدت زماني بسيار كوتاه بزرگترين توطئه آنها در 30 سال گذشته را با كمترين هزينه خنثي كرد و هنوز آنها حتي نتوانسته اند دريابند جرياني كه روز اول خيال مي كردند در حال «پاشيدن بذرهاي انقلاب در ايران است!» چگونه ظرف چند ماه دود شد و به هوا رفت. تمركز روي سپاه بهترين علامت براي آن است كه ثابت شود امريكايي ها از آنچه در اين ماه ها در ايران گذشته هيچ نياموخته اند؟ اگر قرار بود تحريم سپاه را متوقف كند، آيا در اين 20 سال چيزي از آن باقي مي ماند؟ هرگونه تحريم، سپاه را در ميان دوستداران آن صد چندان محبوب تر خواهد كرد و بر عمق و گستره حوزه نفوذ آن خواهد افزود بي آنكه به توانايي هاي عملياتي آن كمترين آسيبي بزند چرا كه هيچ كدام از اين توانايي هاي در تيررس هيچ نوعي از تحريم قرار ندارد.
اين بحث را مي توان در مقياسي بسيار وسيع ادامه داد. در واقع اشتباه محاسبه هاي امريكايي ها آنقدر زياد است كه برشمردن آن مي تواند حوصله هر خواننده اي را سر ببرد. آنچه براي ايران مهم است اين است كه امريكايي ها چون نمي توانند يك تحليل درست از شرايط داشته باشند قادر به اتخاذ هيچ تصميم درستي هم نيستند. از ديدگاه استراتژيك تصميم هاي در سال هاي گذشته همواره درست و كارآمد بوده چرا كه همواره غرب را مطالبات واقعي به سمت مطالبات رسانه اي و از تلاش براي كسب پيروزي به سمت حفظ آبرو سوق داده است.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۸


