معناي نوين بصيرت

فتنه 88 خيلي زودتر از آنچه مديران بيروني آن تصور مي كردند از پاي درآمد. كساني كه اين فتنه را طراحي كرده و به آن اميدها بسته بودند، از سرعت خيره كننده مرگ آن هنوز شوكه هستند. دشمن محصول 20 سال برنامه ريزي و هماهنگي داخلي و خارجي خود را با همه نيروهاي تحت فرمان خويش به ميدان آورد. هرچه در آستين داشت بي محابا خرج كرد، از نفس افتاد و در حالي كه كساني آن طرف دنيا تازه داشتند اميدوار مي شدند، ناگهان مرد.

ظرف چند ماه كاملا روشن شد كه برنامه ريزان فتنه ناشي تر، و مجريان آن كوچك تر از آن بودند كه بتوانند اين پروژه را تا وارد آمدن يك ضربه موثر به نظام ادامه دهند. گرچه هنوز يك تاريخ مدون از فتنه 88 وجود ندارد - و بايد براي ايجاد آن همت كرد - اما اگر روايتي بسيار خلاصه بخواهيم كه بتوان از آن نتيجه گرفت داستان از اين قرار بود:

با دروغي به نام تقلب بخشي از نارضايتي ها در تهران سياسي شد. در حالي كه مسيرهاي قانوني باز بود دروغگويان مردم را به خيابان فرا خواندند تا راي خود را پس بگيرند. يكي دو بار - و نه بيشتر - تجمعاتي شكل گرفت كه تنها خاصيت آن افزودن بر توهمات كساني بود كه تا پيش از آن هم هنري جز «فريب دادن مستمر و سيستماتيك خود» نداشتند. در تمام اين مدت كساني كه خيال مي كردند واقعا رأيشان خورده شده منتظر بودند تا مدعيان چند ورق ناقابل از آن كوه اسنادي را كه مي گفتند در اختيار دارند منتشر كنند تا ديگر هيچ شبهه اي در صدق ادعاي آنها باقي نماند غافل از اينكه موسوي تازه يك هفته بعد از انتخابات رئيس كميته صيانت از آراي خود را فرستاده تا سند جمع كند. وقتي خبري از ادله و اسناد نشد، اولين بحران خود را نشان داد. بحراني كه مي توان آن را بحران اعتبار ناميد به اين معنا كه سران فتنه به تدريج اعتبار خود را نزد بدنه اجتماعي كه روز اول دربست ادعاهاي آنها را پذيرفته بود از دست دادند.

به موازات كاسته شدن حمايت مردمي از سران فتنه دو اتفاق رخ داد. نخست آن كه به تدريج ضد انقلاب كينه جو كه به لطف زمينه سازي و پرده دري سران فتنه جاني يافته بود به ميدان آمد به اين خيال كه بتواند اندكي از مفت خوري هاي 30 ساله خود از كيسه دشمنان ملت ايران را جبران كند. در شرايط فقدان بدنه اجتماعي، سران فتنه مانده بودند كه با اين جماعت جديد چه بايد بكنند. آنچه نهايتا اتفاق افتاد اين بود كه تصميم گرفتند با ضد انقلاب همراه شوند و به اين اميد ببندند كه از دست جوجه تروريست ها كاري برآيد.

گره زدن زلف خود به ضد انقلاب بود كه فجايع روز قدس تا عاشورا را آفريد. در روز قدس به نفع اسرائيل شعار دادند، در روز 13 آبان به نفع آمريكا و در 16 آذر به نفع هر دو. با اهانت به تصوير امام، دوباره سران فتنه در معرض يك آزمون قرار گرفتند: به آغوش انقلاب بازگردند يا در چاه تاريك ضد انقلابي گري فروتر بروند؟ باز هم انتخاب فتنه گران ضد انقلاب بود چرا كه تصور مي كردند وقتي كسي در خيابان نمانده، مرزبندي با همين مختصر جماعت باقي مانده به معناي اعتراف رسمي به مرگ است؛ و نمي خواستند اعتراف كنند. در روز عاشورا اما قصه به اوج رسيد. جسارت به انقلاب و امام كافي نبود، حرمت عزاي سيدالشهدا را هم نگاه نداشتند باز با اين اميد كه اين باريكه آب متعفن نخشكد. اينجا جايي بود كه بايد خرج ها سوا مي شد و كسي باور نداشت كه نزد سران فتنه همچنان تواني براي توجيه باقي مانده باشد. ميرحسين موسوي با بيانيه پس از روز عاشوراي خود نشان داد كه عمق كينه او نسبت به اسلام و انقلاب دست كم گرفته شده است. او جسارت كنندگان به سيدالشهدا را «مردان خداجو» خواند و گفت: آنها هيچ كاري كه نيازي به محكوم كردن آن باشد نكرده اند. كساني كه آن روزها به درگاه خداوند شكر مي گزاردند كه نفاق پرده از رخ بركشيده و به جانب انحطاط محض روان است. همان روز معلوم شد كه اين فتنه زنده نخواهد ماند و به اين ترتيب بحران دوم شكل گرفت كه مي توان آن را بحران ايدئولوژي خواند: سران فتنه نمي توانستند همزمان هم انقلابي و مدعي احياي قانون اساسي باشند و هم ضد انقلاب، در حالي كه از ترس بي كس و كاري مطلق مي خواستند هر دوي اينها باشند. همين بحران بود كه خيزش هاي 9 دي و 22 بهمن را بوجود آورد و بسياري از كساني را كه همين چند ماه قبل به موسوي رأي داده بودند واداشت تا به خيابان بيايند اعلام كنند يا نظام با خائنان به انقلاب برخورد كند يا آنها خود كار را يكسره خواهند كرد.

اتفاق دوم اين بود كه غربي ها كه آن اوايل به دليل نياز به كار با ايران، كمي دست به عصا راه مي رفتند، تصميم گرفتند آشكارا به ميدان بيايند و دست خود را بالاي سر سران فتنه بگيرند. آمريكايي ها صريحاً گفتند كه ميرحسين موسوي ذخيره استراتژيك آنها در ايران است و اسرائيلي ها هم او را به عنوان كسي كه مي تواند در ايران انقلاب راه بيندازد ستودند. اين همزمان بود با آغاز نوعي موج بازگشت در ميان خواصي كه خيلي زود گول خوردند و خيلي زود پشيمان شدند. غربي ها ظاهراً به اين تحليل رسيده بودند كه دوستانشان در حال تنها ماندن هستند و به همين دليل تصميم گرفتند در بيرون ريختن آنچه در دل داشتند عجله كنند. حمايت صريح غرب از سران فتنه و بعد عدم مرزبندي آنها با اين حمايت ها و بلكه نوعي ابراز رضايت آنها از «زحمتي كه آمريكايي ها مي كشند» بحران بعدي را بوجود آورد كه مي توان آن را بحران تكيه گاه خواند. اين سؤال بوجود آمد كه تكيه گاه فتنه گران كجاست؟ مردم؟ مردمي باقي نمانده است، بلكه برعكس اين نظام است كه به لطائف الحيل مردم را كنترل مي كند تا آسيبي به حضرات نرسانند. خواص؟ به آنها هم اميدي نبود چرا كه اكثريتي بزرگ از آنها به آغوش نظام بازگشته بودند و اقليت كوچك باقي مانده هم براي آشتي نقشه مي كشيد تا راه نجات و فراري بيابد.

روز 22بهمن همه چيز تمام شد و آقايان خود گفتند: «نقطه سر خط»! ولي حواسشان نبود كه بنا نيست سطر ديگري نوشته شود. همه آنچه باقي مانده بود اين بود كه آيا شجاعت پذيرش خطا و جبران شكست را دارند يا نه؛ و تازه اگر مي داشتند، اين سوال پيش مي آمد كه آيا رواست مسئولان كساني را كه از نسبت دادن هيچ دروغ و تهمتي به نظام و تدارك هيچ توطئه اي عليه آن مضايقه نداشته اند به صرف يك كوتاه آمدن ساده ببخشايند چنان كه گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است؟! يادمان هست كه آزاردهنده ترين اصطلاح براي جماعت از اينجا رانده و از آنجا مانده در آن ايام «قانون» بود. وقتي كسي مي گفت اگر هزينه اين همه توطئه و خسارت «هيچ» باشد فردا ديگر نمي توان جلوي اوباش سياسي را كه مي خواهند هر انتخاباتي را به جنگ شهري بدل كنند گرفت، چنان بر او مي تاختند كه گويي از ياد برده اند چگونه ظرف 24 ساعت از يك روشنفكر قانون گراي خوش اخلاق به پيرمردي عصباني، لجوج و زبان نفهم كه به استناد استدلال هاي قوم شناختي همسر محترمه خود را «پيروز قطعي انتخابات» مي دانست، تغيير ماهيت دادند و يادشان رفت آن قانوني كه مي گويد انتخابات را باخته اند همان قانوني است كه مي گفتند براي احياي آن به ميدان آمده اند.

پس از 22 بهمن نوعي سكوت و انزواي اجتماعي و همزمان فحش و فحش كاري پنهان بر اندروني جريان فتنه مستولي شد. همه دنبال مقصر مي گشتند بي خبر از آنكه راه ساده اين است كه تقصير را ميان همه ساكنان خيمه فتنه تقسيم كنند؛ به همه به اندازه كافي مي رسيد!

از دل آن مجادلات پرحرارت، اكنون اين نتيجه بيرون آمده است كه بايد فتنه را از وضعيت اجتماعي-امنيتي خارج كرد و به محيط سياسي برد به اين اميد كه دوباره اختلاف هاي سياسي چنان حاد شود كه بتوان بهانه هاي جديدي براي به خيابان كشاندن تتمه اوباش فراهم كرد. دقيقاً اينجاست كه اربابان خارجي فتنه روي پنجه به صورت هم كشيدن اصولگرايان-ولو بر سر موضوعات كاري و كارشناسي واقعاً مناقشه برانگيز باشد- حساب فراوان كرده اند.

جريان اصلاح طلب اكنون در موقعيتي نيست كه بتواند هيچ بحران سياسي قابل اعتنايي بوجود بياورد. تنها دغدغه اين جريان اكنون «بقا»ست. اميد دشمن اين است كه اصولگرايان احساس فراغت كنند و به هم مشغول شوند. آن وقت است كه حاشيه امنيت كافي براي بازتعريف پروژه هاي فتنه و توانمند كردن آن از بيرون بوجود خواهد آمد. موضوع مطلقاً اين نيست كه اصولگرايان با هم گفت وگو نكنند يا اختلاف نداشته باشند. موضوع اين است كه در برخورد با يكديگر حد نگه دارند و مرز دوست و دشمن و متن و حاشيه را زود و با عجله جابجا نكنند. هويت اصولگرايي سرمايه اي بزرگ تر از آن است كه به اين آساني بتوان آن را در منازعات روزمره سياسي هزينه كرد، اين سرمايه فعلاً هيچ جايگزين و جانشيني ندارد و احتمالا تا مدت هاي طولاني هم نخواهد داشت. آفت مشهود اين است كه مسائل سياسي، شخصي و مسائل كارشناسي، سياسي مي شوند. فقط اگر مرزها درست كشيده شود و اندازه ها مراعات گردد آن وقت اختلاف و تخطئه به فرموده حضرت امام موهبت الهي خواهد شد و گرنه آبي است كه به آسياب دشمن مي رود ولو ظاهراً به آبياري درخت انقلاب و اصولگرايي شباهت داشته باشد.

در سال 88 معناي بصيرت آن بود كه در مقابل جريان كينه توز فتنه در زمان درست، تصميم درست گرفته شود. كساني از اين كار درماندند و فرصت جبران هم ديگر دست نداد. در سال 89 جابجا نشدن دوست و دشمن هسته مركزي مفهوم بصيرت است؛ تا پشیمان های سال 90 چه کسانی باشند!

سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۹

گفت وگو با ایرنا درباره اخبار 20 فروردین

دستاوردهاي جديد هسته‌اي ايران، غرب را به پاي ميز مذاکره مي کشاند 

يک کارشناس مسايل استراتژيک گفت: اعلام دستاوردهاي جديد هسته‌اي بويژه در توليد سوخت 20 درصد، عاملي براي بازگشت غرب به پاي ميز مذاکره با جمهوري اسلامي ايران براي تامين سوخت مورد نياز رآکتور تحقيقاتي تهران است.   

" مهدي محمدي" در گفت و گو با خبرنگار سياسي ايرنا با اشاره دستاوردهاي جديد هسته‌اي و تاثير آن بر جايگاه بين‌المللي ايران، اظهار داشت: مهمترين پيام اين دستاوردها اين است که برنامه هسته‌اي ايران بدون تاثيرپذيري از فشارهاي بين‌المللي با يک سرعت ثابت و مطمئن مسير خود را طي مي کند. اين کارشناس مسايل هسته‌اي تاکيد کرد: اين دستاوردها نشان داد که استفاده از ابزارهايي چون تحريم، فشارهاي تبليغاتي و خرابکاري اطلاعاتي نه تنها قادر به متوقف کردن برنامه هسته اي ايران نيست بلکه حتي قادر نيست سرعت آن را کند نمايد. محمدي ادامه داد: امروز تشديد فشارها سبب شده تا تهران اراده جدي تري براي ادامه برنامه‌هاي صلح آميز هسته‌اي خود بيابد و به همين خاطر در مدت زمان کوتاه‌تري برنامه هسته اي خود را براي اهدافي که شايد براي سال ها بعد در نظر گرفته شده بود، محقق کرده است. اين روزنامه نگار تصريح کرد: نتيجه اي که از اين دستاوردها مي توان گرفت، اين است که هرگونه تحريم در آينده هم سرنوشتي بهتر از تحريم هاي قبلي نخواهد داشت؛ يعني اساساتحريم ابزاري براي متوقف کردن برنامه هتسه اي ايران نيست بلکه به ابزاري براي سرعت گرفتن برنامه هسته اي ايران تبديل شده است که اميدواريم غرب اين پيام استراتژيک ايران را درک کند.

* غرب به پاي ميز مذاکره باز مي گردد

محمدي به توانايي ايران در توليد سوخت مجازي رآکتور تحقيقاتي تهران اشاره کرد و گفت: با توليد صفحات سوخت مجازي رآکتور تهران در داخل، ايران در موقعيتي قرار گرفته است که غرب چاره اي جز تعديل نظرات خود در پيشنهاد وين و قبول شروط تهران را ندارد. وي تاکيد کرد: ايران اعلام توانايي جديد خود اين پيام را به غرب داد که اگر قرار باشد سوخت 20 درصد مورد نياز به ايران داده نشود، جمهوري اسلامي ايران قادر به توليد اين سوخت است اما اگر غربي‌ها بخواهند مکانيسم مبادله سوخت فعال بماند، ايران هنوز اين مسير را نبسته است. اين کارشناس مسايل سياسي با تاکيد بر اينکه راه مبادله سوخت مورد نياز رآکتور تحقيقاتي تهران بايد به شکلي که مد نظر ايران است تصحيح شود، گفت: تمرکز ايران بر اين نکته است هرگونه مبادله‌اي بايد به صورت همزمان و در داخل خاک ايران انجام شود. محمدي اظهار داشت: اطلاعاتي وجود دارد که نشان مي‌دهد غربي‌ها در حال تعديل ديدگاه خود در خصوص مبادله سوخت با ايران هستند و تاکيد سابق خود مبني بر اينکه هرگونه مبادله‌اي بايد با تاخير زماني يک ساله انجام شود، تصحيح کرده و مبادله همزمان را که يکي از مهمترين شروط ايران بود، پذيرفته اند. وي با بيان اينکه " راه‌هايي براي اينکه پيشنهاد وين با شروط مورد نظر ايران از جمله مبادله در خاک ايران تصحيح شود، باز شده است" تاکيد کرد: حال که غربي ها متوجه شدند ايران توان داخلي توليد سوخت رآکتور تهران را دارد، انگيزه آنها براي اينکه به اين سمت حرکت کنند، بيشتر مي‌شود.

* نشست نيويورک براي تحريم ايران بي نتيجه بود

اين کارشناس مسايل سياسي به نشست اخير گروه 1+5 در نيويورک پيرامون موضوع هسته اي ايران اشاره کرد و گفت: هدف اعلام شده اين نشست تعيين محتواي تحريم عليه ايران بود اما خروجي نشست آنگونه که در اظهارات نمايندگان آلمان، روسيه، چين ديده شد، اين است که بايد يک دور ديگر با ايران مذاکره کرد و تا زماني که مسير مذاکره باز است نبايد مسير تحريم را فعال کرد. محمدي افزود: اين امر حاکي از آمادگي غرب براي فعال کردن مذاکره با ايران بر سر پيشنهاد وين است. وي خاطر نشان کرد که مذاکره غرب با ايران در اکتبر سال گذشته ميلادي در خصوص پيشنهاد وين توسط غرب متوقف شد و در حالي که ايران آمادگي مذاکرات را داشت و حتي به غربي ها اعلام کرد که پيشنهادات ديگري نيز براي مبادله سوخت دارد، اما آنها پس از سه روز نشست اعلام کردند که حاضر به هيچگونه مذاکره فني با ايران در خصوص پيشنهاد وين نيستند. اين کارشناس مسايل سياسي تاکيد کرد: با توجه به اطلاع غرب از توان فني داخلي ايران براي توليد سوخت رآکتور تهران و پيشنهادات ميانه‌اي که در حال مطرح شدن است، به نظر مي‌رسد که مسير مذاکره وين به زودي فعال مي‌شود و بلوکي در شوراي امنيت در گروه 6 کشور شکل مي گيرد که عقيده دارد تا زماني که مسير مذاکره فعال است نبايد به سمت تحريم رفت. وي تصريح کرد: در مجموع مي توان گفت که با اعلام دستاوردهاي جديد و نيز پيشنهادهاي ميانه‌اي که مطرح شده است، گزينه‌هاي غير مذاکراتي غرب زير سوال رفته و مسير مذاکره نيز پررنگ مي‌شود.

* نسل جديد سانتريفيوژها يعني توانمندي ايران در برابر حمله به تاسيسات اتمي

اين کارشناس مسايل سياسي به توانايي ايران در ساخت سانتريفيوژهاي نسل سوم اشاره کرد و گفت: مهمترين پيام اينکه ايران توانسته نسل سوم سانتريفيوژها را توليد و به زودي آن را وارد چرخه صنعتي توليد سوخت هسته اي و غني سازي اورانيوم کند ، اين است که از اين به بعد با سرعت بيشتر و در زمان کمتري محصول راديواکتيو توليد مي‌کند. محمدي ادامه داد: يعني علاوه بر اينکه سرعت بيشتر مي شود، تاسيسات هم کوچکتر مي شود يعني ايران قادر خواهد بود در تاسيسات فعلي خود بدون ساخت و ساز جديد تا 6 برابر محصول دريافت کند. وي افزود: معناي استراتژيک و امنيتي اين اقدام ايران اين است که توانايي طرف هاي متخاصم براي ضربه زدن به تاسيسات هسته اي ايران صفر شده است. اين کارشناس مسايل سياسي اظهار داشت: با توجه به اينکه ايران کد 1-3 اصلاحي را اجرا نمي‌کند، در موقعيتي قرار دارد که نوعي دفاع استراتژيک در برابر حمله نظامي ايجاد کرده است. محمدي تاکيد کرد: يعني ايران قادر است در کوتاه ترين زمان ممکن با يک تکنولوژي بسيار بالا و پرسرعت فناوري هسته اي خود را در مکان هايي بجز مکان هاي فعلي باز سازي کند. وي گفت: اين دستاورد سبب مي شود تا دستاورد استراتژيک حمله به تاسيسات هسته اي ايران صفر شود و هر کس بخواهد چنين اقدامي کند صرفا بايد هزينه دهد بدون آنکه دستاوردي داشته باشد.

نسخه منتشر شده در ایرنا را اینجا ببینید.

گفت وگو با رمز عبور

نقد استراتژیک مدیریت پرونده هسته ای در دوران اصلاحات

مدتی قبل با دوستان روزنامه ایران گفت وگویی کردم درباره تاریخچه اداره پرونده هسته ای ایران در دوران اصلاحات. گفت وگو که برای چاپ در ویژه نامه ایران به مناسبت ۲۲ بهمن انجام شده بود، منتشر نشد تا آن که دیدم در ویژه نامه رمز عبور و در پایان سال ۸۸ جای گرفته است.

دوستان می دانند که من درباره این موضوع زیاد سخن گفته ام اما این گفت وگو را خودم بیشتر از همه آن چیزهای دیگری که در این باره گفته و نوشته ام می پسندم چون سنجیده تر و دقیق تر است. می توانید متن این گفت وگو را در صفحات ۱۷۱-۱۷۶ این ویژه نامه بخوانید.

فایل را از اینجا دانلود کنید.

 

تحلیل آخرین مذاکرات در نیویورک

عيار تجربه

در طول 4 سال گذشته، يعني از فوريه 2006 به اين سو، يك فرمول كلي بر رفتار روسيه و چين در قبال پرونده هسته اي ايران حاكم بوده كه هنوز هم مي توان با استفاده از آن رفتار آينده اين دو كشور را پيش بيني كرد. آن فرمول اين است: روسيه و چين در مقابل درخواست هاي آمريكا براي افزايش فشار به ايران - كه عموما به شكل تحريم در شوراي امنيت بوده - تا آنجا كه امكانپذير بوده معامله كرده اند و از هر جا كه معامله امكانپذير نبوده، مقاومت كرده اند. معامله تا كجا امكانپذير است؟ تا جايي كه آمريكايي ها حاضرند امتياز بدهند. و مقاومت به چه شكلي انجام مي شود؟ فقط به شكل تعديل محتواي قطعنامه ها نه به شكل مخالفت با اصل آنها. اين فرمول نشان مي دهد كه براي آن دو كشور اصل بر معامله است مگر اينكه خلاف آن ضرورت پيدا كند.

طي چند هفته گذشته بحث ها در اين باره كه بالاخره چين چگونه با درخواست آمريكا براي صدور قطعنامه ششم عليه ايران در شوراي امنيت (قطعنامه چهارم تحريم ها) برخورد خواهد كرد، بالا گرفته است. يك اشتباه رايج اين است كه كساني تصور كنند چين نهايتا با تحريم ها موافقت نخواهد كرد يا قطعنامه را وتو مي كند. چنين اتفاقي رخ نخواهد داد. چين و روسيه فقط در موارد معدودي كه به امنيت ملي آنها مربوط مي شده كه از حق وتو استفاده كرده اند در حالي كه ايران براي روسيه و چين يك موضوع استراتژيك است نه موضوع امنيت ملي و به همين دليل هم هيچ كس در تهران چنين حسابي روي آنها نكرده است. تحليل دقيق تر اين است كه يك فرايند زمان بر و دشوار چانه زني بر مناسبات روسيه و چين با آمريكا درباره ايران حاكم است كه از دو موضوع تاثير مي پذيرد: اول، ميزان دوري يا نزديكي نگاه استراتژيك اين كشورها به ايران و دوم، ميزان امتيازات مبادله شده.

در مورد نگاه استراتژيك به ايران، تفاوت هاي آشكاري ميان روسيه و چين به همراه مجموعه اي بزرگ از كشورهاي در حال توسعه از يك طرف و آمريكا، اسرائيل و بخشي از اروپا از سوي ديگر وجود دارد.

اصلي ترين مطلب اين است كه مطابق ارزيابي هاي اطلاعاتي روسيه و چين ايران قصد ساخت سلاح هسته اي ندارد و برنامه هسته اي آن يك تهديد محسوب نمي شود. در مقابل، آمريكايي ها با وجود كمبود شديد شواهد اطلاعاتي همچنان سعي دارند اينطور وانمود كنند كه برنامه ايران يك «تهديد فوري» است. جامعه اطلاعاتي آمريكا مدت هاست ديدگاه هاي افراطي دولت در اين خصوص را تاييد نمي كند.

مسئله استراتژيك ديگر اين است كه اساسا صورت مسئله پرونده هسته اي ايران از نظر روسيه و چين با آمريكا متفاوت است. روس ها و چيني ها عقيده دارند ايران مي تواند در خاك خود غني سازي كند به اين شرط كه آژانس درباره نظارت كامل خود بر صلح آميز بودن اطمينان بدهد. آمريكايي ها اما تا همين اواخر لااقل به طور رسمي عقيده داشتند غني سازي در ايران آن را در «آستانه سلاح» قرار خواهد داد؛ در نتيجه هدف نهايي همچنان اين است كه ايران اين برنامه را به حال تعليق دربياورد. اختلاف نگاه روسيه و چين نسبت به آمريكا در مورد هدف تحريم ها از همين جا ناشي مي شود. روس ها و چيني ها مكررا گفته اند از نظر آنها هرگونه تحريم فقط بايد با هدف وادار كردن ايران به همكاري بيشتر با آژانس صورت گيرد در حالي كه آمريكايي ها به تحريم به عنوان ابزاري براي «مجازات» ايران نگاه مي كنند نه وادار كردن آن به همكاري با آژانس (چيزي كه همين حالا هم وجود دارد). دقيقا به همين دليل است كه آمريكايي ها هر وقت به جلب همراهي روسيه و چين نياز دارند، آژانس را تحت فشار مي گذارند تا به هر شكل ممكن يك سند منفي عليه ايران از آن بيرون بكشند. نمونه بارز اين اقدام، گزارشي است كه يوكيا آمانو در فوريه گذشته منتشر كرد و در آن بي هيچ دليل موجهي برخي ارزيابي هاي سنتي آژانس درباره برنامه غني سازي ايران را تغيير داد.

روس ها و چيني ها با اين ارزيابي آشكارا مخالفت نكردند اما بسيار بعيد است كه نفهميده باشند ارزيابي هاي يك نهاد فني نمي تواند ناگهان ظرف چند هفته تغيير كند مگر اينكه فشار سياسي سنگيني بر آن وارد شده باشد.

اما اختلاف استراتژيك نهايي ميان اين بلوك ها درباره ايران اين است كه براي جلوگيري از هسته اي شدن ايران چقدر بايد هزينه كرد. در اين باره اكنون ديدگاه هاي بسياري از كشورهاي جهان به هم نزديك شده و حتي آمريكايي ها هم عقيده دارند سرمايه گذاري روي جلوگيري از هسته اي شدن ايران يك سرمايه گذاري بسيار كم منفعت ولي در عين حال عميقا پرهزينه است. اين موضوع از همان اختلاف عميق در مورد شدت تهديد ناشي از برنامه ايران ناشي مي شود كه به آن اشاره كرديم. كشورهاي زيادي امروز سوال مي كنند اگر برنامه هسته اي ايران يك تهديد نيست چرا بايد براي توقف آن خود را به آب و آتش زد؟! به همين دليل هم هست كه آمريكا اكنون در موقعيتي است كه نمي تواند هيچ يك از كشورهاي جهان - البته به جز اسرائيل كه اصلا كشور نيست!- را متقاعد كند كه ارزش دارد براي مهار ايران هزينه هاي هنگفت بپردازند. به اين ترتيب به نظر نمي رسد اختلافات استراتژيك روسيه و چين با آمريكا در ارزيابي ماهيت و هدف برنامه هسته اي ايران اساسا رفع شدني باشد. مي ماند اينكه ببينيم چه امتيازهايي مبادله شده است.

روس ها مدت ها پيش كوتاه آمدند. علت اين بود كه در دو حوزه خاص يعني استقرار سپر دفاع موشكي در شرق اروپا و پيمان استارت موفق به نهايي كردن توافق هايي نصفه و نيمه با آمريكايي ها شده بودند.

آمريكا - برخلاف آنچه عموما گفته مي شود - سپر دفاع موشكي را منتفي نكرد بلكه پذيرفت به جاي استقرار آن در نزديكي مرزهاي روسيه آن را به حالت متحرك (Mobile) درآورده و در جاهايي مانند عرشه كشتي ها و امثال آنها نصب كند. اين در واقع براي روس ها از وضعيت قبلي يعني حالت استاتيك موشك ها بدتر است اما آنها به اين دليل كه اساسا توان مقاومت در مقابل آمريكا ندارند اعلام كردند تصميم آمريكا همان است كه آنها مي خواسته اند تا موضوع به نحو آبرومندانه جمع شده باشد. درباره پيمان استارت هم ظاهرا بعد از يك سال چانه زني، دو طرف پنج شنبه آينده توافقي را امضا خواهند كرد كه مقرر مي كند آمريكا و روسيه تعداد كلاهك هاي هسته اي عملياتي خود را به هر كدام 1550 كلاهك كاهش دهند. به اين ترتيب مي بينيم امتيازهايي مبادله شده و طبعا روس ها در ازاي آنچه دريافت كرده اند بايد چيزي هم بدهند. بهانه روس ها در موافقت با تحريم البته اين است كه ايران با رد پيشنهاد وين به آنها بي احترامي كرده است اما اين چيزي بيشتر از يك توجيه بي ربط نيست چرا كه گذشته از اينكه وقتي پاي منافع ايران در ميان باشد، «احترام روس ها» اهميت چنداني ندارد، ايران اساسا پيشنهاد وين را رد نكرده است. همه كاري كه ايران كرده اين بوده است كه مانع از آن شده كه آمريكايي ها مواد هسته اي آن را بگيرند و در ازاي آن هيچ ندهند. ايران صرفا خواهان تضمين هايي است كه ثابت كند فريبي در كار نيست و تا امروز چنين تضمين هايي تامين نشده است.

چيني ها اما طي چند ماه گذشته مقاومت بيشتري در مقابل تحريم هاي درخواستي آمريكا كرده اند به اين دليل كه مبادله امتياز ميان آنها و آمريكا نسبت به روسيه به دشواري هاي بيشتري برخورده است. ميان آمريكا و چين اكنون 3 مسئله كليدي وجود دارد. 1-اختلاف بر سر ارزش يوان واحد پول چين كه آمريكايي ها عقيده دارند پكن عمدا آن را پايين نگه داشته تا تراز صادراتي اش را بالا ببرد 2-موضوع ديدار اوباما با دالايي لاما رهبر جدايي طلبان تبت و 3-فروش تسليحات آمريكا به تايوان در دو ماه گذشته به ارزش 4/6 ميليارد دلار كه مي تواند برتري نظامي چين در شرق دور را شديدا تحت تاثير قرار دهد. چين و آمريكا براي هيچ كدام از اين 3 مسئله راه حلي نيافته اند و اختلافات همچنان ادامه دارد. به رغم اينكه امتيازي مبادله نشده، دو عامل موجب شده چيني ها موضع خود در مورد مخالفت با تحريم ايران را تعديل كنند. 1-نخستين عامل ترس چين از آن است كه از جانب آمريكايي ها به عنوان يك كشور غيرمسئول معرفي شوند و در حالي كه روسيه به سمت آمريكا رفته در مخالفت با قطعنامه جديد تنها بمانند. 2-عامل دوم كليدي تر است. چيني ها نگران اين هستند كه اگر در فرآيند تدوين محتواي تحريم ها دخالت نكنند آمريكايي ها به طور يك جانبه و در خارج از شوراي امنيت دست به اعمال تحريم هايي بزنند كه دقيقا منافع تجاري آنها در خريد نفت از ايران را هدف بگيرد. قرائني وجود دارد كه نشان مي دهد چين حضور در «نشست تدوين گزينه هاي احتمالي تحريم» - كه بسياري به اشتباه آن را نهايي شدن موضوع تلقي كرده اند - را پذيرفته با اين هدف كه بتواند مجموعه مواردي را كه به نحوي با منافع آن درگير است و تحريم ها را شديد مي كند از قطعنامه حذف كند و علاوه بر آن مانع اعمال تحريم هاي يك جانبه از سوي آمريكا شود.

تحليلگران غربي مي گويند چين موفق خواهد شد و آمريكايي ها ناچارند براي راضي كردن آن تمامي گزينه هايي را كه مي تواند تحريم ها را به اصطلاح «فلج كننده» سازد از متن پيش نويس حذف كنند و حاصل كار قطعنامه اي خواهد بود سمبليك و بسيار ضعيف كه ديروز چند روزنامه غربي آن را «تفنگ آب پاشي» خواندند كه به سوي ايران هدف گرفته شده است. مشكل اصلي كه آمريكايي ها سال هاست از حل آن عاجز بوده اند در واقع همين جاست. مخالفان تحريم همواره با قطعنامه اي موافقت مي كنند كه «آبروي آمريكا را حفظ كند اما به ايران آسيبي نرساند». آمريكا براي راضي كردن كشورهاي مخالف و ايجاد اجماع ناچار است به ازاي هر مورد توافق با اين كشورها، بخشي از تحريم هاي مد نظر خود را حذف كند و نهايتا به متني رضايت بدهد كه بسيار ضعيف و فاقد هرگونه قدرت تاثيرگذاري بر اراده ايران است. به عبارت ديگر هزينه حفظ اجماع همواره اين بوده كه قطعنامه از وضعيت موثر خارج شود و راهي هم وجود نداشته كه بتوان ميان اين دو جمع كرد. ايران همانطور كه باراك اوباما روز 30 مارس 2010 در كنفرانس خبري مشترك با نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه در پاريس گفت كشور بزرگي است و روابط تجاري وسيعي با بسياري از كشورهاي جهان دارد و اين كشورها هم حاضر نيستند منافع خود را فداي تحليل هاي ژئوپليتيكي بي اساس آمريكا در مورد «خطرات منطقه اي و جهاني ايران هسته اي» بكنند چرا كه اساسا اين تحليل ها را قبول ندارند. كل فرآيند تحريم در قالب اين نتيجه گيري استراتژيك ساده قابل خلاصه سازي است: اولا به دليل ضرورت حفظ اجماع و اختلافات استراتژيك آمريكايي ها قادر به اعمال هيچ تحريم شديدي عليه ايران نيستند و ثانيا حتي اگر تحريم هاي شديدي هم اعمال شود ايران را متوقف نخواهد كرد چرا كه ايران سال هاست به پديده تحريم ها خو گرفته و بهتر از هر كشور ديگري در جهان مي تواند آن را مديريت كند. كشورهاي ديگر شايد علنا نگويند ولي همواره اينطور بوده كه به موازات موافقت با تحريم ها راه هايي براي عمل نكردن به آنها هم پيدا مي كرده اند. آمريكا پس از صدور هر قطعنامه جديد فقط مي تواند ادعا كند «كاري كرده است» اما خلسه ناشي از اين دل خوش كنك ديري نخواهد پاييد چرا كه هم ايران به كار خود ادامه خواهد داد و هم ديگر كشورها. تحريم به عنوان يك اقدام مستقل از جانب آمريكا فقط مي تواند براي حفظ آبرو صورت بگيرد و به هيچ وجه قادر به تعيين تكليف مسئله ايران نخواهد بود. اين موضوع آنقدر آشكار است كه حتي اسراييل هم به آن توجه كرده و هفته پيش در چند مورد گفته اند آمريكا بايد يك مسير مذاكراتي قوي را هم در كنار مسير تحريم ها فعال كند. در اين شكي نيست كه آمريكايي ها پس از پيمودن همه راه ها باز هم ناچارند در خانه ايران را بكوبند و از آن دعوت به مذاكره كنند منتها چيزي كه اسراييلي ها به آن توجه نمي كنند اين است كه تحريم يا هر اقدام ديگري شبيه آن به جاي اينكه مذاكرات را تقويت كند آن را به بن بست خواهد كشاند. تحريم، قدرت چانه زني آمريكا پاي ميز مذاكره را افزايش نمي دهد بلكه تنها چيزي كه با آن افزايش پيدا مي كند اراده ايران براي سرسختي بيشتر در اتاق مذاكره است.

همه اين مسائل نشان مي دهد آمريكايي ها به اين زودي ها قصد ندارند درست محاسبه كردن را ياد بگيرند و به همين دليل احتمالا بايد مدت هاي طولاني شاهد «بيغوله نوردي» آمريكايي ها باشيم. كل داستان دست و پا زدن آمريكا را برنارد شاو در يكي از آن جملات معروفش خوب خلاصه كرده است، شاو مي گويد: «تنها نكته اي كه مي توان از تجربه ياد گرفت اين است كه ما از تجربه چيزي نمي آموزيم».

سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 19 فروردین 1388