واقعیت 22 خرداد
در دفاع از واقعیت
تحلیلی از وقایع پس ازانتخابات

تحليل محافل غربي از مسائل ايران هرگز آنقدر دقيق نبوده که بتوان آن را به عنوان يک نگاه استراتژيک جدي گرفت. غربي ها همواره از تحولات ايران "چيزکي" مي فهميدند و خودشان هم مي دانستند و مي گفتند که آنچه مي دانند در قياس با آنچه نمي دانند ولي بايد بدانند تقريبا هيچ است. يک بار يکي از تحليلگران مسائل ايران در واشنگتن گفته بود ما اگر "ندانسته هايمان درباره ايران" را زير پايمان بگذاريم، سرمان به سقف آسمان خواهد خورد و بعد توصيه کرده بود آمريکا قبل از هر اقدامي درباره ايران، فکري به حال پر کردن اين شکاف اطلاعاتي عميق بکند. از ديد اين دسته از تحليلگران -که تعداد آنها در امريکا و اروپا کم نيست- اقداماتي مانند گشايش يک دفتر ديپلماتيک در تهران که بتواند گزارشي از "متن وقايع" ارسال کند و مذاکره مستقيم -حذف واسطه ها- با ايران، قبل از آن که ارزش ديپلماتيک داشته باشد ارزش اطلاعاتي دارد و به امريکايي ها کمک مي کند از توهم درباره ايران خارج شوند و با چشم باز جلو بروند.
نويسنده روزنامه کيهان مي نويسد: پي گيري آنچه غربي ها اين روزها درباره ايران مي گويند نشان مي دهد چشم هايشان در ايران نه فقط بازتر نشده بلکه همان مختصر ديد سابق خود را هم بالکل از دست داده اند. وقتي کسي محيطي را نمي بيند (يا درست نمي بيند) ولي اصرار دارد درباره آن تحليل هاي کشاف ارائه کند، لاجرم به دام ماليخوليا خواهد افتاد و اين اتفاقي است که اکنون درباره اکثر امريکايي ها و اروپايي هايي که خود را کارشناس امور ايران فرض مي کنند، رخ داده است.
يکي - دو گزارش منتشر شده وجود دارد که نشان مي دهد سرويس هاي اطلاعاتي غربي، از قبل -والبته با خشم و نااميدي- مي دانستند که احمدي نژاد انتخابات رياست جمهوري در ايران را خواهد برد. لااقل در مورد سازمان سيا، روزنامه واشينگتن پست جزئياتي از تحليل داخلي آن در مورد قطعي بودن پيروزي احمدي نژاد را هم منتشر کرد. با اين حال، رسانه هاي غربي که بعيد است از تحليل دستگاه هاي امنيتي کشورهاي خود بي خبر بوده باشند، از چند روز قبل از انتخابات ميرحسين موسوي را پيروز قطعي انتخابات خواندند و پيشاپيش به تحليل شرايط ايران پس از روي کار آمدن دولت اصلاح طلب مشغول شدند. وقتي کسي مي داند کانديدايش انتخابات را خواهد باخت اما پي در پي در گوش او و ديگران مي خواند که همه چيز تمام است و پيروزي مبارک باد، چه هدفي مي تواند داشته باشد؟! آيا اگر فرض کنيم او در حال عمليات رواني روي کانديداي مورد نظر و هوادارانش، براي ايجاد ناآرامي پس از اعلام نتيجه انتخابات بوده، حرف نامعقولي زده ايم؟ اين نکته را داشته باشيد.
در روزهاي اخير، لب لباب قريب به اتفاق تحليل هاي رسانه هاي غربي درباره ايران اين است که نتيجه انتخابات 22 خرداد، يک شکاف عميق درون نظام ايران از يک طرف و در متن جامعه ايراني از سوي ديگر پديد آورده که به هيچ شکلي قابل رفوکاري نيست. اين شکاف به توليد انواعي جديد از اعتراض و ناآرامي در ايران منجر خواهد شد که حکومت از مهار آن ناتوان است و نهايتا در زماني نه چندان بلند "بحران مشروعيتي" غير قابل علاج براي کل نظام بوجود مي آورد. اين تحليل البته کمي جديد است. تا يک هفته پيش، رسانه هاي غربي و سوپر تحليلگران امور ايران، با مشاهده چند فقره آتش سوزي در خيابان هاي تهران، با ذوق زدگي تمام از وقوع يک انقلاب در ايران و فروپاشي قريب الوقوع نظام جمهوري اسلامي خبر مي دادند. اکنون اما پس از گذشت چند روز و با مشاهده اين که پروژه "انقلاب بزرگ" (؟!) بيشتر از يک هفته دوام نياورده و همه چيز در تهران کاملا عادي است، ظاهرا تصميم گرفته اند وقوع انقلاب را کمي عقب بيندازند و مخاطبان خود را به "آينده" ارجاع بدهند! تنها با مطالعه سير اين تحليل ها و تامل در آن است که خواهيم فهميد که اولا غربي ها تا چه حد از درک حقيقت آنچه در ايران مي گذرد عاجزند و ثانيا اهداف واقعي خودفريبي هايي از اين دست چيست. چرا رسانه هاي غربي در حالي که مي دانستند موسوي انتخابات را باخته، همه انرژي خود را بر مسلم جلوه دادن پيروزي او متمرکز کردند؟ چرا نا آرامي هايي محدود در برخي مناطق تهران را انقلاب خواندند و مهم تر از همه چرا با وجود اين همه سوء تفاهم و لطيفه گويي که نشان دهنده عمق ناآگاهي آنها از توانايي هاي نظام جمهوري اسلامي براي حل مسائل داخلي خود و جنس پيوندهاي مردم و نظام است، اکنون به خود حق مي دهند درباره آينده نظام ايران پيشگويي کنند؟
کليد فهم مسئله اينجاست که رسانه ها و تحليلگران غربي يا قادر به تفکيک پروژه هايي که توسط دولت هاي خود آنها براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي طراحي و اجرا شد و البته ناکام ماند، از "واقعيات" ايران نيستند يا خود را به نفهمي زده اند. آشوب در ايران پروژه غرب و برخي عوامل آگاه يا ناآگاه داخلي بود نه واقعيتي برخاسته از متن جامعه ايراني. بي بي سي و شبکه راديو تلويزيوني فارسي زبانان آمريکا مي توانند صبح تا شام از افسانه هايي مانند "خيل کشتگان"، "حضور ميليوني معترضان در تهران"، "همه ايران يکپارچه اعتراض است" و لطيفه هاي ديگري از اين دست حرف بزنند و مي زنند. مهم اين است که ببينيم واقعيت چيست و اين رسانه ها تا چه حد خيالات پريشان و آرزوهاي ناکام مانده خود را به نام واقعيت جا مي زنند. حقيقت اين است که اکنون قريب به اتفاق کساني که به کسي غير از محمود احمدي نژاد راي داده اند پذيرفته اند که نظام راي آنها را خوانده و چيزي را از قلم نينداخته است. اين عده در نظرسنجي هايي که اخيرا انجام شده ضمن اذعان به اينکه راي آنها خوانده شده اين را هم پذيرفته اند که اين راي براي رييس جمهور شدن کانديداي آنها کافي نبوده و اگرچه 13 ميليون راي کمي نيست، اما کس ديگري هست که راي بيشتري آورده است.
اين يادداشت مي افزايد: مطابق همين نظرسنجي ها مردم ايران تقلب را بازي سياسي و جرزني بازندگان مي دانند و تاکيد مي کنند که اگر واقعا خطايي به اين بزرگي رخ داده بود مدعيان نبايد براي اثبات جزئي از آن اين همه به زحمت مي افتادند و آخر کار هم ناکام مي ماندند. حتي سياسيوني هم که تا چند روز بعد از انتخابات تصور مي کردند کل مملکت صندوق راي سر کوچه آنهاست اکنون درگوشي به هم مي گويند "انتخابات سالم بوده و داستان ابطال را بايد کنار گذاشت". غربي ها اما اگر خوش بين باشيم به دليل ناآشنايي عميق با آنچه واقعا در ايران مي گذرد و اگر بدبين باشيم با هدف ايجاد فتنه، علاقه اي به ترک داستان سرايي و رجوع به واقعيات از خود نشان نمي دهند. در حالي که آشوب يک پروژه بوده و خنثي شده، صبح تا شب مي گويند«مردم» به اعتراضات خياباني خود ادامه خواهند داد! ايران 70 ميليون جمعيت دارد. چرا در روز 18 تير 88 با وجود آن همه انرژي که ماشين پروپاگانداي غرب مصرف کرد 700 نفر هم به خيابان نيامدند؟ اين مردم کجا هستند تهراني ها آنها را نمي بينند اما بي بي سي و VOA هر روز از قول آنها بيانيه مي دهند و خطابه مي خوانند؟!
نگاه پروژه اي ابهام را حل مي کند. تا ديروز پروژه اي وجود داشت براي ناآرام کردن ايران و بلکه وارد آوردن ضربات اساسي به امنيت کشور و امروز هم پروژه اي هست براي بي اعتبار نشان دادن دولت در داخل و خارج از ايران. مجري هر دو پروژه دشمن است و تعداد معدودي نوکر بي يا با جيره و مواجب در داخل. اما رسانه هاي غربي که نمي توانند بگويند اول و آخر همه اين داستان ها خودمان هستيم پس چاره اي نمي ماند الا اينکه توهمات خود را به خواسته هاي موجودي خيالي به نام "مردم" نسبت بدهند که معلوم نيست کيست و کجاست. واقعيت اما در هر حال خود را به عمليات رواني تحميل خواهد کرد. واقعيت اين است که پروژه آشوب هرگز بدنه مردمي پيدا نکرد چون مردم عادي آشوبگر نيستند و اگر هم اعتراضي داشته باشند راه برطرف شدن آن را مسدود نمي بينند. پروژه دوم هم ناکام خواهد ماند چون اعتبار و مشروعيت دولت به رايي است که مردم ايران "واقعا" در صندوق ريخته اند و آنها هم خود خوب مي دانند به چه کسي راي داده اند. اين اعتبار اجتماعي به مثابه پشتوانه اي بي ماننند براي دولت در اتخاذ تصميمات بزرگ عمل خواهد کرد و هر لحظه ضرورت پيدا کند قابل به صحنه آمدن است.
فيلسوفان مي گويند فهم ما از واقعيت شايد، اما خود واقعيت هرگز خطا نمي کند.
سرمقاله روزنامه کیهان در تاریخ 22 تیر1388



