واقعیت 22 خرداد

در دفاع از واقعیت

تحلیلی از وقایع پس ازانتخابات

 

تحليل محافل غربي از مسائل ايران هرگز آنقدر دقيق نبوده که بتوان آن را به عنوان يک نگاه استراتژيک جدي گرفت. غربي ها همواره از تحولات ايران "چيزکي" مي فهميدند و خودشان هم مي دانستند و مي گفتند که آنچه مي دانند در قياس با آنچه نمي دانند ولي بايد بدانند تقريبا هيچ است. يک بار يکي از تحليلگران مسائل ايران در واشنگتن گفته بود ما اگر "ندانسته هايمان درباره ايران" را زير پايمان بگذاريم، سرمان به سقف آسمان خواهد خورد و بعد توصيه کرده بود آمريکا قبل از هر اقدامي درباره ايران، فکري به حال پر کردن اين شکاف اطلاعاتي عميق بکند. از ديد اين دسته از تحليلگران -که تعداد آنها در امريکا و اروپا کم نيست- اقداماتي مانند گشايش يک دفتر ديپلماتيک در تهران که بتواند گزارشي از "متن وقايع" ارسال کند و مذاکره مستقيم -حذف واسطه ها- با ايران، قبل از آن که ارزش ديپلماتيک داشته باشد ارزش اطلاعاتي دارد و به امريکايي ها کمک مي کند از توهم درباره ايران خارج شوند و با چشم باز جلو بروند.

نويسنده روزنامه کيهان مي نويسد: پي گيري آنچه غربي ها اين روزها درباره ايران مي گويند نشان مي دهد چشم هايشان در ايران نه فقط بازتر نشده بلکه همان مختصر ديد سابق خود را هم بالکل از دست داده اند. وقتي کسي محيطي را نمي بيند (يا درست نمي بيند) ولي اصرار دارد درباره آن تحليل هاي کشاف ارائه کند، لاجرم به دام ماليخوليا خواهد افتاد و اين اتفاقي است که اکنون درباره اکثر امريکايي ها و اروپايي هايي که خود را کارشناس امور ايران فرض مي کنند، رخ داده است.

يکي - دو گزارش منتشر شده وجود دارد که نشان مي دهد سرويس هاي اطلاعاتي غربي، از قبل -والبته با خشم و نااميدي- مي دانستند که احمدي نژاد انتخابات رياست جمهوري در ايران را خواهد برد. لااقل در مورد سازمان سيا، روزنامه واشينگتن پست جزئياتي از تحليل داخلي آن در مورد قطعي بودن پيروزي احمدي نژاد را هم منتشر کرد. با اين حال، رسانه هاي غربي که بعيد است از تحليل دستگاه هاي امنيتي کشورهاي خود بي خبر بوده باشند، از چند روز قبل از انتخابات ميرحسين موسوي را پيروز قطعي انتخابات خواندند و پيشاپيش به تحليل شرايط ايران پس از روي کار آمدن دولت اصلاح طلب مشغول شدند. وقتي کسي مي داند کانديدايش انتخابات را خواهد باخت اما پي در پي در گوش او و ديگران مي خواند که همه چيز تمام است و پيروزي مبارک باد، چه هدفي مي تواند داشته باشد؟! آيا اگر فرض کنيم او در حال عمليات رواني روي کانديداي مورد نظر و هوادارانش، براي ايجاد ناآرامي پس از اعلام نتيجه انتخابات بوده، حرف نامعقولي زده ايم؟ اين نکته را داشته باشيد.

در روزهاي اخير، لب لباب قريب به اتفاق تحليل هاي رسانه هاي غربي درباره ايران اين است که نتيجه انتخابات 22 خرداد، يک شکاف عميق درون نظام ايران از يک طرف و در متن جامعه ايراني از سوي ديگر پديد آورده که به هيچ شکلي قابل رفوکاري نيست. اين شکاف به توليد انواعي جديد از اعتراض و ناآرامي در ايران منجر خواهد شد که حکومت از مهار آن ناتوان است و نهايتا در زماني نه چندان بلند "بحران مشروعيتي" غير قابل علاج براي کل نظام بوجود مي آورد. اين تحليل البته کمي جديد است. تا يک هفته پيش، رسانه هاي غربي و سوپر تحليلگران امور ايران، با مشاهده چند فقره آتش سوزي در خيابان هاي تهران، با ذوق زدگي تمام از وقوع يک انقلاب در ايران و فروپاشي قريب الوقوع نظام جمهوري اسلامي خبر مي دادند. اکنون اما پس از گذشت چند روز و با مشاهده اين که پروژه "انقلاب بزرگ" (؟!) بيشتر از يک هفته دوام نياورده و همه چيز در تهران کاملا عادي است، ظاهرا تصميم گرفته اند وقوع انقلاب را کمي عقب بيندازند و مخاطبان خود را به "آينده" ارجاع بدهند! تنها با مطالعه سير اين تحليل ها و تامل در آن است که خواهيم فهميد که اولا غربي ها تا چه حد از درک حقيقت آنچه در ايران مي گذرد عاجزند و ثانيا اهداف واقعي خودفريبي هايي از اين دست چيست. چرا رسانه هاي غربي در حالي که مي دانستند موسوي انتخابات را باخته، همه انرژي خود را بر مسلم جلوه دادن پيروزي او متمرکز کردند؟ چرا نا آرامي هايي محدود در برخي مناطق تهران را انقلاب خواندند و مهم تر از همه چرا با وجود اين همه سوء تفاهم و لطيفه گويي که نشان دهنده عمق ناآگاهي آنها از توانايي هاي نظام جمهوري اسلامي براي حل مسائل داخلي خود و جنس پيوندهاي مردم و نظام است، اکنون به خود حق مي دهند درباره آينده نظام ايران پيشگويي کنند؟

کليد فهم مسئله اينجاست که رسانه ها و تحليلگران غربي يا قادر به تفکيک پروژه هايي که توسط دولت هاي خود آنها براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي طراحي و اجرا شد و البته ناکام ماند، از "واقعيات" ايران نيستند يا خود را به نفهمي زده اند. آشوب در ايران پروژه غرب و برخي عوامل آگاه يا ناآگاه داخلي بود نه واقعيتي برخاسته از متن جامعه ايراني. بي بي سي و شبکه راديو تلويزيوني فارسي زبانان آمريکا مي توانند صبح تا شام از افسانه هايي مانند "خيل کشتگان"، "حضور ميليوني معترضان در تهران"، "همه ايران يکپارچه اعتراض است" و لطيفه هاي ديگري از اين دست حرف بزنند و مي زنند. مهم اين است که ببينيم واقعيت چيست و اين رسانه ها تا چه حد خيالات پريشان و آرزوهاي ناکام مانده خود را به نام واقعيت جا مي زنند. حقيقت اين است که اکنون قريب به اتفاق کساني که به کسي غير از محمود احمدي نژاد راي داده اند پذيرفته اند که نظام راي آنها را خوانده و چيزي را از قلم نينداخته است. اين عده در نظرسنجي هايي که اخيرا انجام شده ضمن اذعان به اينکه راي آنها خوانده شده اين را هم پذيرفته اند که اين راي براي رييس جمهور شدن کانديداي آنها کافي نبوده و اگرچه 13 ميليون راي کمي نيست، اما کس ديگري هست که راي بيشتري آورده است.

اين يادداشت مي افزايد: مطابق همين نظرسنجي ها مردم ايران تقلب را بازي سياسي و جرزني بازندگان مي دانند و تاکيد مي کنند که اگر واقعا خطايي به اين بزرگي رخ داده بود مدعيان نبايد براي اثبات جزئي از آن اين همه به زحمت مي افتادند و آخر کار هم ناکام مي ماندند. حتي سياسيوني هم که تا چند روز بعد از انتخابات تصور مي کردند کل مملکت صندوق راي سر کوچه آنهاست اکنون درگوشي به هم مي گويند "انتخابات سالم بوده و داستان ابطال را بايد کنار گذاشت". غربي ها اما اگر خوش بين باشيم به دليل ناآشنايي عميق با آنچه واقعا در ايران مي گذرد و اگر بدبين باشيم با هدف ايجاد فتنه، علاقه اي به ترک داستان سرايي و رجوع به واقعيات از خود نشان نمي دهند. در حالي که آشوب يک پروژه بوده و خنثي شده، صبح تا شب مي گويند«مردم» به اعتراضات خياباني خود ادامه خواهند داد! ايران 70 ميليون جمعيت دارد. چرا در روز 18 تير 88 با وجود آن همه انرژي که ماشين پروپاگانداي غرب مصرف کرد 700 نفر هم به خيابان نيامدند؟ اين مردم کجا هستند تهراني ها آنها را نمي بينند اما بي بي سي و VOA هر روز از قول آنها بيانيه مي دهند و خطابه مي خوانند؟!

نگاه پروژه اي ابهام را حل مي کند. تا ديروز پروژه اي وجود داشت براي ناآرام کردن ايران و بلکه وارد آوردن ضربات اساسي به امنيت کشور و امروز هم پروژه اي هست براي بي اعتبار نشان دادن دولت در داخل و خارج از ايران. مجري هر دو پروژه دشمن است و تعداد معدودي نوکر بي يا با جيره و مواجب در داخل. اما رسانه هاي غربي که نمي توانند بگويند اول و آخر همه اين داستان ها خودمان هستيم پس چاره اي نمي ماند الا اينکه توهمات خود را به خواسته هاي موجودي خيالي به نام "مردم" نسبت بدهند که معلوم نيست کيست و کجاست. واقعيت اما در هر حال خود را به عمليات رواني تحميل خواهد کرد. واقعيت اين است که پروژه آشوب هرگز بدنه مردمي پيدا نکرد چون مردم عادي آشوبگر نيستند و اگر هم اعتراضي داشته باشند راه برطرف شدن آن را مسدود نمي بينند. پروژه دوم هم ناکام خواهد ماند چون اعتبار و مشروعيت دولت به رايي است که مردم ايران "واقعا" در صندوق ريخته اند و آنها هم خود خوب مي دانند به چه کسي راي داده اند. اين اعتبار اجتماعي به مثابه پشتوانه اي بي ماننند براي دولت در اتخاذ تصميمات بزرگ عمل خواهد کرد و هر لحظه ضرورت پيدا کند قابل به صحنه آمدن است.

فيلسوفان مي گويند فهم ما از واقعيت شايد، اما خود واقعيت هرگز خطا نمي کند.

سرمقاله روزنامه کیهان در تاریخ 22 تیر1388

مهلت به چه کسی؟

بياييد مذاكره نكنيم

درباره مهلت جی 8 به ایران

تحليل هايي كه رسانه ها و تحليلگران غربي از نتايج نشست گروه 8 در آكوئيلاي ايتاليا ارائه مي كنند، عميقاً گمراه كننده است. ظاهر قضيه اين است كه سران 8 كشور صنعتي جهان در اين باره به اتفاق نظر رسيده اند كه ايران تا شهريور ماه (سپتامبر 2009) فرصت دارد تا به پيشنهاد غرب در مورد مذاكره بر سر برنامه هسته اي اش پاسخ دهد. تقريباً عين اين جمله در بيانيه پاياني گروه 8 آمده است. در تهران اما براي تمامي كساني كه اندكي از جزئيات موضوع خبر دارند كل داستان مذاكره و مهلت مضحك به نظر مي رسد. اجازه بدهيد اندكي در موضوع دقيق شويم.

هرگونه بحثي را بايد از اينجا شروع كرد كه ايران هنوز هيچ پيشنهاد رسمي براي گفت وگو با گروهي كه آمريكا هم يك عضو آن باشد دريافت نكرده و فقط با چند اظهارنظر رسانه اي مواجه بوده است. در اينصورت بايد سوال كرد جي 8 براي پاسخ به كدام پيشنهاد،مهلت تعيين كرده است؟! وقتي اساساً پيشنهاد جديدي به ايران ارائه نشده، آيا معناي تعيين ضرب الاجل چيزي جز اين است كه نيت واقعي غربي ها مذاكره و تفاهم نيست و فقط به دنبال بهانه اي براي تشديد فشارها مي گردند؟

نكته بعد اين است كه با وجود حمايت هاي صريح و علني آمريكا و كشورهاي اروپايي از آشوبگري هاي اخير درتهران آيا مضحك نيست كه غربي ها انتظار داشته باشند ايران همچنان مايل به همكاري با آنها باشد؟! رفتار غرب در چند هفته اخير نيت واقعي آن از درخواست براي نزديك شدن به ايران را كاملاً آشكار كرد و براي چند دهمين بار در سال هاي گذشته معلوم شد كه ايده مقابله با نظام همچنان در صدر دستور كارها عليه نظام جمهوري اسلامي قرار دارد و اظهارات پراكنده مقام هايي غربي در انكار آن طي ماه هاي گذشته، چيزي جز لفاظي و فريبكاري نيست. به عبارت ديگر آشكار شده است غرب از در پيش گرفتن سياست نزديكي به ايران دو هدف دارد: 1- استفاده از ابزارهاي ايران براي حل مشكلاتش در منطقه كه نهايتاً منجر به آسودگي غرب و تضعيف اهرم هاي قدرت ايران در منطقه خواهد شد و 2- آغاز تعامل با هدف حضور مستقيم در خاك ايران، ارتباط گيري گسترده تر با اپوزيسيون و نهايتاً طراحي نقشه هاي كارآمدتر براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي از درون. هر دو اين اهداف تا حداكثر مقدار ممكن خصمانه است و رفتار مقام هاي غربي در آشوب هاي اخير تهران و صراحتي كه در بيان مواضع واقعي خود به خرج دادند جايي براي ترديد باقي نمي گذارد. در نتيجه اين ايده كه «مي توان اندكي به غرب اعتماد كرد» اكنون در تهران هيچ مدافعي ندارد و به همين دليل قبل از اينكه نوبت به بحث درباره محتواي مذاكرات برسد بايد گفت اصل اينكه تهران انگيزه اي براي ورود به گفت وگو با غرب داشته باشد اكنون به طور جدي زير سوال است. آمريكا ادعا مي كند كه به دنبال رسيدن به يك راه حل از طريق مذاكره با ايران است. در عمل اما آنچه مي توان ديد اين است كه «توطئه» جاي «حسن نيت» را گرفته و تمامي اميدها به اينكه اساسا گروه 6 طرف مناسبي براي مذاكره باشد را از بين برده است. غرب اگر واقعا به دنبال تعامل است، بايد زماني طولاني را به اعتمادسازي اختصاص بدهد. حالاوقت خط و نشان كشيدن نيست، وقتي از كسي درخواست كمك مي كنيد بي سليقگي محض است كه همزمان به او چنگ و دندان نشان بدهيد.

سوال بعدي اين است كه اگر ايران به ضرب الاجل گروه 8 اعتنا نكند چه اتفاقي خواهد افتاد. جالب است كه لحن روساي كشورهاي عضو جي8 نشان مي دهد آنها انتظار دارند ايران از تهديد به اعمال تحريم هاي فلج كننده در صورت شكست مذاكرات يا عدم پيشرفت در آن تا سپتامبر بترسد و كوتاه بيايد! اين شيوه سخن گفتن با كشوري كه بيش از 6 سال انواع و اقسام درشت گويي ها را آزموده و بهتر از هركس به شكاف عميق ميان «توان واقعي» و «توان ادعايي» غرب واقف است، نشان مي دهد غربي ها از آنچه در اين مدت گذشته هيچ نياموخته اند. اولامثل روز روشن است- و قبل از ايران خود غربي ها مي گويند- كه استراتژي تحريم شكست خورده است چون اولاامكان اعمال هيچ تحريم موثري عليه ايران وجود ندارد، ثانيا جهان هيچ علاقه اي به تبعيت از خرده فرمايشات غرب درباره لزوم منزوي كردن ايران از خود نشان نداده طوري كه اخيرا بنيامين بن اليعازر وزير امور زيربنايي كابينه نتانياهو زبان به شكايت از اروپايي ها گشود و گفت اين چه رفتاري است كه صبح ايران را تحريم مي كنيد و شب با آن قرارداد تجاري مي بنديد! فعلاكه خبري از «اقدام» نيست و بنا صرفا بر تهديد است، شايد آقاي اوباما موفق به متحد كردن اعضاي جي8 شده باشد اما به محض اينكه وقت عمل فرا برسد، شكاف ها و اختلاف ها دوباره خود را نشان خواهد داد. اين الگو بارها تكرار شده و چون جهان پس از سپتامبر 2009 با جهان ماقبل آن تفاوت عمده اي ندارد مي توان فرض كرد باز هم تكرار خواهد شد.

گذشته از اين، غربي ها طوري حرف مي زنند كه گويي اين ايران است كه در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين گير افتاده و به دنبال راه خروج از بن بست مي گردد. ايران هيچ وقت متقاضي مذاكره با آمريكا نبوده و حالاهم نيست. اين آمريكايي ها بودند كه وقتي قدرت ايران در منطقه را- به رغم همه تلاش ها براي تضعيف آن- انكارناپذير و ثبات خاورميانه را در گرو تعامل با ايران ديدند، دست نياز به سوي تهران دراز كردند. بنابراين اگر مذاكره اي در كار نباشد اين ديگران هستندكه بايد فكري به حال خود بكنند و ايران جزو آخرين كشورهايي است كه از برچيده شدن ميز مذاكره با غرب آسيب مي بيند و ناراحت مي شود. فقط به عنوان يك نمونه خوب است ديپلمات هاي غربي توجه كنند بدون حضور ايران در اجلاس وزراي خارجه جي8 موفق به اتخاذ هيچ تصميمي در مورد مسئله افغانستان نشدند و اجلاس سران هم مصوبه اي در اين مورد نداشت.

نكته آخر، يك تذكر فرعي درباره هدف واقعي است كه آمريكا در اجلاس جي8 عليه ايران تعقيب مي كرد. برخلاف آنچه بسياري از رسانه هاي غربي نوشته اند آمريكا در اين اجلاس به دنبال تحريم ايران نبود.

اساسا استراتژي نصفه نيمه دولت اوباما درباره ايران «فعلا» با ايده تحريم سازگار نيست چرا كه تيم مسئول پرونده ايران در شوراي امنيت ملي كاخ سفيد عقيده دارد هرگونه اعمال تحريم عليه ايران در مقطع فعلي علاوه بر اينكه امكانپذير نيست، به فضاي مثبت لازم براي ورود به مذاكرات صدمه مي زند و احتمال رسيدن به توافق را كاهش مي دهد. در نتيجه آمريكايي ها فعلابه دنبال تشكيل يك گروه از «كشورهاي همراه» هستند كه صرفا تعهد بدهند در صورت شكست مذاكرات، با انجام «اقدامات اضافي»- در بيانيه گروه 8 نامي از تحريم نيامده است- عليه ايران همراهي خواهند كرد. بيش از اين فعلاچيزي وجود ندارد.

یاداشت منتشر شده در صفحه ۱۴ روزنامه کیهان به تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸

لزوم بازآرایی فضای سیاسی

تكليف چيست؟

آیا اصلاح طلبان تندرو بخشی از جامعه سیاسی هستند؟

 

انتخابات 22خرداد شرايط سياسي ويژه اي را در ايران به نمايش گذاشت. به طور معمول در هر انتخابات، گروه هاي سياسي با هم به رقابت مي پردازند كه خود را بخشي از نظام سياسي موجود مي دانند و ساز و كارهاي حقوقي تعبيه شده در آن براي چرخش قدرت را پذيرفته اند. نفس مشاركت گروه هاي سياسي در انتخابات، حتي اگر به اين موضوع تصريح نكنند، به اين معناست كه خود را بخشي «بهنجار» از سيستم سياسي موجود مي دانند و بنا دارند در چارچوب آن براي به دست گرفتن قدرت با گروه هاي ديگري كه آنها هم همين اصل را پذيرفته اند رقابت كنند. تحت اين شرايط، چنان كه بسياري از دانشمندان علوم سياسي گفته اند، نتيجه انتخابات هرچه باشد به افزايش مشروعيت نظام سياسي منجر خواهد شد. به عبارت ديگر، همين كه يك نظام سياسي امكان گردش قدرت از طريق رقابت ميان گروه هاي مختلف و انتخاب مردم از ميان آنها را فراهم مي آورد، بر مشروعيت سياسي خود افزوده است صرف نظر از اينكه كدام گروه راي بياورد و قدرت را در دست بگيرد. به اين ترتيب برخلاف گروه هاي سياسي كه در انتخابات مختلف گاه شكست مي خورند و گاه پيروز مي شوند، نظام سياسي همواره برنده انتخابات است چرا كه «ظرف رقابت» را به وجود آورده و حفظ كرده است.

در انتخابات 22 خرداد اين رويه معمول در هم ريخت و شرايطي ويژه پديدار شد. اصلاح طلبان در اين انتخابات به وضوح نه به عنوان يك گروه سياسي درون نظام كه قصد رقابت «آرام و قاعده مند» دارد بلكه در قامت اپوزيسيوني تمام عيار به صحنه آمدند. هنوز چند ماه تا انتخابات مانده بود كه گفتند هيچ اعتمادي به روند برگزاري انتخابات ندارند و تصور مي كنند حتما در آن تقلب خواهد شد! بعد از آن، رييس دولت را پي در پي دروغگو خواندند تا به تعبير خودشان كار را به جايي برسانند كه اگر احمدي نژاد گفت ماست سفيد است مردم باور نكنند. در مرحله بعد، با اعلام اينكه نهادهاي قانوني متولي نظارت بر انتخابات را قبول ندارند، به تشكيل نهاد نظارتي موازي روي آوردند تا در روز انتخابات به زعم خودشان به جمع آوري مدارك و مستندات تخلفات انجام شده بپردازند. اقدام بعدي فراخواني هواداران خود به خيابان ها بود كه در موارد متعددي به ايجاد آشوب و ناامني شديد در آستانه انتخابات منجر شد. يك روز قبل از انتخابات پاي خارجي ها را هم به ميان كشاندند. كانديداي اصلاح طلبان در مقابل جمعي از خبرنگاران خارجي خود را پيروز انتخابات خواند و گفت اين موضوع قطعي است مگر اينكه تقلب شده باشد! فرداي انتخابات، كانديداي اصلاح طلب بي آنكه هيچ سندي داشته باشد از وقوع تخلفات گسترده در انتخابات خبر داد و ضمنا اعلام كرد كه از هرگونه مراجعه به نهادهاي قانوني كه دقيقا براي رسيدگي به شكاياتي از اين دست ايجاد شده اند خودداري خواهد كرد. او در عوض هواداران خود را -درست مانند روزها و شب هاي قبل از انتخابات- به حضور در خيابان ها فرا خواند و هر روز با صدور بيانيه هاي تحريك كننده و هيجان انگيز از آنها خواست در خيابان ها بمانند و تا انتخابات ابطال نشده به خانه برنگردند. نتيجه، كشته و مجروح شدن ده ها تن، وارد آمدن ميلياردها ريال خسارت به اموال خصوصي و عمومي و ضربه خوردن به جايگاه و آبروي نظام در محيط داخلي و بين المللي بوده است.

نظام جمهوري اسلامي با افراد و گروه هايي از اين دست چگونه بايد برخورد كند؟ كساني كه اگر انتخابات را ببرند تبديل به اپوزيسيوني خطرناك درون نظام مي شوند و امكانات نظام را براي ضربه زدن به اصل آن به كار مي گيرند- چنانكه تجربه حضور 8 ساله آنها در دولت و تصدي 4 ساله مجلس به وضوح نشان مي دهد- و اگر انتخابات را ببازند خود را پيروز مي نامند و دست در دست عوامل خارجي خيابان ها را آتش مي زنند، معناي اين رفتارها هيچ چيز جز اين نيست كه اين افراد وگروه ها ولو به زبان چيز ديگري بگويند اصل نظام سياسي را قبول ندارند و انتخابات را هم- مثل حضور در دولت و ديگر نهادهاي نظام- چه ببازند و چه ببرند فقط ابزاري براي ضربه زدن به اقتدار، جايگاه و اعتبار نظام وايجاد دردسر براي آن مي دانند. با چنين گروه هايي كه هيچ كدام از قواعد بازي را به رسميت نمي شناسند اما خود را پيروز همه مراحل بازي مي دانند و از به هم زدن ميز بازي در صورت لزوم هم ابايي ندارند چه بايد كرد؟ آيا مي توان پذيرفت كه اين افراد و گروه ها همچنان بخشي از جامعه سياسي باشند؟! تامل در اين پرسش ضرورتي است كه نمي توان و نبايد از مواجهه با آن گريخت.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز یکشنبه 14 تیر 1388

 

جغرافیای آشوب

اختصاصی عقل سرخ- بخش دوم

سازمان آشوب چگونه شکل گرفت و الان در چه وضعی است

محدودیت جغرافیای آشوب

یک روش دیگر برای اثبات اینکه آشوب های روزهای گذشته در تهران مردمی نبوده  مطالعه جغرافیای زمانی و مکانی آشوب است. از حیث مکان، آشوب ها در تهران از منطقه شمال تهران فراتر نرفت در حالی که مسلما کسانی در جنوب تهران هم به موسوی رای داده بودند. آشوب های تهران به رغم همه تلاشی که برخی گروه های اصلاح طلب کردند به شهرستان ها هم کشیده نشد و حال آنکه بیش از 10 میلیون از رای 12 میلیونی موسوی در شهرستان ها قرار دارد. حتی در شمال تهران، آشوب ها کاملا لکه ای و محدود به مناطقی خاص با حضور تعداد معدودی افراد تکراری بود (در این باره فیلم های متعددی وجود دارد) طوری که با قوت می توان ادعا کرد حتی در محله های شمالی تهران هم آشوب فراگیر نبود.

به لحاظ زمانی، آشوب ها مربوط به ساعاتی خاص از شبانه روز و مشخصا آخر شب بود. هر روز از صبح تا ساعاتی مانده به غروب زندگی عادی در تهران جریان داشت و مردم هیچ علاقه و انگیزه ای  به تجمع و اعتراض از خود نشان نمی دادند اما همین که هوا رو به تاریکی می رفت آشوبگران مطابق برنامه از قبل اعلام شده –و گاهی هم بدون برنامه- در مناطقی خاص از شهر تهران مانند میدان های ونک، ولی عصر، هفت تیر، انقلاب، آزادی و محله هایی مانند قیطریه ظاهر می شدند و درگیری نیروهای امنیتی و انتظامی با آنها تا پاسی از شب ادامه داشت. واقعا اگر آشوب ها آنطور که موسوی ادعا می کند «مردمی» بود قاعدتا نمی بایست هیچ کدام از این محدودیت های زمانی و مکانی در آن مشاهده می شد. ناآرامی ها باید به سرعت به جنوب تهران و از آنجا به همه کشور و همچنین به تمام ساعات شبانه روز تسری می یافت. عدم وقوع این اتفاقات دقیقا نشان دهنده این است که ما در این مدت نه با یک پدیده خودجوش و فراگیر مردمی بلکه با یک پدیده محدود اما کاملا سازمان یافته مواجه بوده ایم. سازمان آشوب، از برخی محله های تهران که در آنها ظرفیت ناآرامی بیشتر است و برخی ساعات خاص که در آنها یا شهر به طور طبیعی شلوغ است و لذا می توان با اندک تحرکی مثلا جریان ترافیک را قفل کرد (آستانه غروب) و یا شهر به اندازه کافی خلوت و سوت و کور است که بتوان در گوشه ای از آن بلوایی به پا کرد و قبل از آنکه کسی مجال برخورد بیابد گریخت (حوالی نیمه شب) به عنوان زمینه های زمانی و مکانی مستعد برای اجرای پروژه خود بهره برد و توانست برای مدتی کل تهران را ناآرام جلوه دهد.

با این همه واضح است که سازمان آشوب موفق به اجتماعی و مردمی کردن پروژه خود نشد. مردم ایران همانقدر که در دفاع از حق خود غیورند از تبدیل شدن به بازیچه این و آن خصوصا اگر رد پای عامل خارجی  هم در میانه دیده شود تنفری عمیق دارند و به محض اینکه خود را در میانه چنین دامی ببینند در بیرون کشیدن پای خود از آن تردید نمی کنند.

ادامه دارد

 

نوبت کیست

نوبت ایران

چرا غرب تصور کرد ایران در آستانه انقلاب است؟!

 

دو روز پيش هنگامي كه معلوم شد گروه ‪ ۸ناچار است نشست خود در بنسيت ايتاليا را بدون حضور ايران برگزار كند، بنيتا فررو والدنر كميسر سياسي اتحاديه اروپا گفت ايران فرصت مهمي را از دست داده است. او سپس در حالي كه تاكيد مي‌كرد قصد ندارد در امور داخلي ايران دخالت كند، به حمايت از آشوبگران در تهران پرداخت و از دولت ايران خواست با -كساني كه قصد اعتراض آرام دارند> با خشونت رفتار نكند. سخنان والدنر را بايد جزو آخرين نمونه ها از مجموعه سخناني دانست كه مقام‌هاي غربي طي هفته گذشته بر زبان آورده و در آن فراتر از تعارفات جوهره و ماهيت خود را نشان داده اند.

قبل از انتخابات، رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي چند ماه تمام همه امكانات خود را به كار گرفتند تا به هر قيمت ممكن مانع از اعتماد دوباره مردم به كانديداي اصولگرا شوند. راقم اين سطور بيش از ‪ ۲۰۰۰صفحه از مقالات روزنامه هاي غربي را در اختيار دارد كه در آنها، در كنار تعريف و تمجيدهاي عجيب و غريب از كانديداي اصلاح طلب، از هيچ توهين، تهمت و سياه نمايي نسبت به دولت نهم فروگذار نشده فقط به اين اميد كه بتوانند با دستكاري در الگوهاي ذهني مردم ايران آنها را به سمت قهر مطلق با نظام اسلامي و عدم مشاركت در انتخابات، يا اگر نشد، راي دادن به كانديداي مطلوب خود پاي صندوق‌هاي راي سوق بدهند.

غرب مدت هاست دريافته كه ناچار است با ايران در منطقه خاورميانه كار كند و منافع و ايده‌هاي آن را در مجموعه طراحي‌هاي خود لحاظ نمايد. تجربه بيش از ‪ ۸سال حضور اشغالگرانه در منطقه، به غرب ثابت كرده است كه هرگونه ثبات يا بي‌ثباتي در خاورميانه در گرو اراده ايران است و ايران اين قدرت را دارد كه در مقابل هرگونه نظم تحميلي به منطقه از جانب غربي‌ها با قدرت ايستادگي كرده و آن را ناكام بگذارد. زماني تقريبا طولاني طول كشيد تا غربي‌ها فهميدند كه الگوهاي سنتي مهار، قادر به متوقف كردن ايران نيست و ناچار بايد از يك طرف به فكر طراحي ترتيبات مشترك با آن بود و از طرف ديگر با تلاش براي تقويت نيروهاي سياسي غربگرا، الگوهاي مهار را در ايران دروني‌سازي كرد. بر همين مبنا، طرف غربي علاقمند بود و اين علاقه خود را به هيچ وجه پنهان نكرد كه حالا كه ناچار از تعامل با ايران است لااقل بهتر است با دولتي غير از دولت محمود احمدي نژاد كه به روشن‌ترين شكل ممكن نشان داده حاضر به واگذاري هيچ امتيازي به غرب نيست، سر و كار داشته باشد . غربي‌ها هنوز خاطره خوش همكاري با اصلاح طلبان ايراني در فاصله سال‌هاي ‪ ۸۴-۷۶را از ياد نبرده‌اند و دريغاگوي آن ايام هستند. به همين دليل قبل از انتخابات در سطوح آشكار و پنهان همه انرژي و امكانات خود را در اختيار اصلاح طلبان قرار دادند تا هم به نيروهاي مطلوب خود در داخل روحيه و انگيزه‌اي مضاعف داده باشند و هم به مردم ايران پيغام بدهند كه غرب روي كار آمدن چه كساني در ايران را مي‌پسندد و از آن خشنود مي‌شود.

نتيجه انتخابات البته از جهات مختلف غرب را شوكه كرد. مردم ايران در ابعادي فراتر از تصور آنها و همه ناظران بين‌المللي ، در انتخابات شركت كردند و همين موجب شد همه آن افسانه‌ها كه درباره قطع پيوند نظام سياسي ايران با مردم، خود بافته و خودباور كرده بودند در يك صبح تا شام دود شود و به هوا برود. مهم تر از اين، غربي‌ها و بسياري از دوستان داخلي آنها تصور مي كردند آراء خاموش جامعه ايراني يا فعال نمي‌شود يا اگر فعال شد قطعا به سمت اصلاح طلبان خواهد رفت نه جاي ديگر. نتيجه انتخابات ‪ ۲۲خرداد اين افسانه را هم فرو ريخت. مشاركت ‪ ۸۵درصدي در انتخابات رياست جمهوري دهم مشخصا به اين معنا بود كه آراء خاموش فعال شده اما برخلاف پيش بيني غربي ها، اين آرا نه به جانب جناح مطلوب آنها بلكه به سمت كانديدايي ميل كرد كه طعم خدمت خالصانه را به مردم چشانده و به آنها باورانده بود كه مي توان در محاصره مشتي گردن كلفت گرفتار شد اما از حق مردم كوتاه نيامد.

پس از انتخابات و در حالي كه غربي‌ها همه اميدهاي خويش به نفوذ دوباره در حاكميت ايران را بر باد رفته مي‌ديدند، بلافاصله پروژه جايگزين را كه از قبل طراحي و برنامه ريزي شده بود روي ميز گذاشتند. درباره اينكه جزئيات اين پروژه چه بود جداگانه بايد سخن گفت. به طور بسيار خلاصه و همانطور كه كيهان از مدت‌ها قبل خبر داده بود شبكه انتخاباتي اصلاح طلبان در ايران كه مورد حمايت ويژه و آشكار غرب است بلافاصله پس از قطعي شدن شكست - دقيقا از ظهر روز ‪ ۲۲خرداد - به صورت شبكه آشوب «بازسازماندهي» شد و با هدف ظاهري اعتراض به تقلب در انتخابات كه به قصد پوشاندن هدف واقعي ضربه زدن به اعتبار و مشروعيت نظام جمهوري اسلامي و دولت دهم از طريق آشوب و نافرماني طراحي شده بود، به خيابان آمد. اينكه شبكه آشوب چگونه شكل گرفت، چگونه به خيابان آمد و چگونه متلاشي شد، موضوع اين نوشته نيست. مسئله اين است كه آشوب‌ها و ناآرامي‌هاي تهران به سرعت - سرعتي كه از ديد ناظران ايراني كاملا عجيب بود - غرب را به طمع انداخت كه انقلابي در ايران در حال وقوع است (آنطور كه موشه يالون وزير امور راهبردي دولت اشغالگر اسرائيل هفته گذشته گفت) و ميرحسين موسوي هم رهبر الهام بخش خيل ميليوني انقلابيون - به تعبير باراك اوباما - است! رسانه‌هاي غربي به دروغ گفتند ميليون ها نفر از مردم تهران در خيابان‌ها هستند و هزاران نفر از آنها كشته شده اند! مقام‌هاي غربي هم كه ما تا به حال تصور مي‌كرديم با ميزهاي عمليات رواني سرويس‌هاي اطلاعاتي خود كه رسانه‌هاي غربي را تغذيه مي‌كنند هماهنگ هستند دروغ رسانه‌هاي خودشان را باور كرده و بر آن مبنا شروع به موضع گيري عليه ايران نمودند. موضع‌گيري هايي كه صراحت آن بر عليه ايران و در حمايت از شبكه آشوب و فتنه گري بي‌سابقه بوده است. شكل‌گيري اين توهم كه جمهوري اسلامي در حال سقوط است، تقريبا بلافاصله به كنار رفتن پرده ها انجاميد و مقام‌هاي غربي يكي پس از ديگري آنچه را كه همواره درباره ايران در دل داشته اما به دليل ملاحظات ديپلماتيك و سياسي مجال طرح آن را نمي يافتند، فاش و آشكار بر زبان آوردند و اين فرصتي منحصر بفرد بود كه معلوم شود ميان حقيقت و ادعا، و واقعيت و نمايش در ديدگاه آنها راجع به ايران، فاصله تا چه اندازه است.

حوادث ‪۱۰روز گذشته تهران و ورود رسمي مقام‌هاي غربي به عنوان كمك كار آشوب طلبان به معركه، قبل از هر چيز نشان داد دستگاه محاسباتي غربي‌ها در برابر پديده‌هايي مانند ايران بسيار ابتدايي و پيش پا افتاده است و به همين دليل خيلي زود گول مي‌خورد و هيجان زده مي‌شود. به طور مشخص ‪ ۳عامل در شكل‌گيري اين سوء‌تفاهم- كه البته براي غرب گران تمام خواهد شد- نقش داشته است: 1- عدم آشنايي كامل با سيستم كنترل بحران در نظام جمهوري اسلامي و عمق مهارت‌ها و توانايي‌هاي آن. ‪2- اعتماد به گزارش‌هاي احساسي و عمدتا روياپردازانه خبرنگاران غربي از داخل ايران كه بيشتر بر مبناي رعايت خوشايند كارفرمايان تنظيم مي‌شود تا وفاداري به متن واقعيت. ‪3- ناتواني و عجز نمايان سرويس‌هاي اطلاعاتي غربي در تحليل صحيح اوضاع ايران. اين موضوع وقتي جالب تر مي‌شود كه توجه كنيم تقريبا تمامي سفارتخانه‌هاي غربي حاضر در تهران طي چند هفته گذشته به محلي براي تجمع و توطئه چيني ماموران اين سرويس ها عليه نظام جمهوري اسلامي تبديل شده بود اما با اين حال دقت گزارش‌هاي آنها به مقام‌هاي مافوقشان آنقدر پايين بود كه نتوانست جلوي اشتباه محاسبه‌اي تا اين حد بزرگ و پرهزينه را بگيرد و كار تا آنجا پيش رفت كه غربي‌ها با كنار گذاشتن همه آنچه كه ادبيات ديپلماتيك ناميده مي‌شود با اين توهم «كار جمهوري اسلامي تمام است»(!؟) رسما در كنار آشوبگران ايراني قرار گرفتند. خوشمزه تر از همه حال و روز دولت جديد آمريكا و رئيس جمهور آن است كه بي‌تجربگي و آلت دست بودن آن روز به روز نمايان تر مي‌شود.

باراك اوباما ابتدا سعي كرد در مقابل حوادث ايران بي‌طرف بماند اما اين ژست بي‌طرفي بيش از چند روز دوام نياورد. او چند روز بعد آشكارا اعلام كرد «نگران معترضان ايراني است» و يك روز بعد از آن موسوي را «نماد توجه مردم ايران به غرب» ناميد و گفت كه اتفاقات ايران در نحوه مذاكره آينده با آن موثر خواهد بود. برخي تحليلگران آمريكايي در توجيه برافروختگي روزافزون جناب پرزيدنت گفتند كه اوباما تحت فشار كنگره و ديگر لابي‌هاي ضد ايراني واشينگتن است، اما نوع سخن گفتن او شباهتي به كسي كه تحت فشار است نداشت. اوباما در واپسين روزهاي آشوب در ايران گويي بوي كباب به مشامش خورده باشد، حزم و احتياط را كنار گذاشت و بي‌توجه به اينكه ممكن است آنچه وبلاگ‌هاي آشوب طلبان ايراني در مورد انقلابي بودن وضع ايران مي نويسند بي‌اعتبار باشد- يك خبرگزاري غربي چند روز پيش نوشت اوباما تحت تاثير وبلاگ‌هاي ايراني است- اندروني ذهن خود در مورد ايران را نمايان ساخت تا همه دنيا دريابند بوش هنوز در كاخ سفيد است ولو رنگ چهره اش تغيير كرده باشد.

اظهارات ساده دلانه و عجيب غربي‌ها در حمايت از آشوبگراني كه آنها خيال مي كردند قادر به برانداختن نظام جمهوري اسلامي خواهند بود پس از چند سال غوطه خوردن در تعارفات ديپلماتيك، ظرف مدت زماني كمتر از ‪۱۰روز اين امكان را براي مقام‌هاي ايراني بوجود آورد كه يك بار ديگر درستي ديدگاه خود را درباره زوال ناپذير بودن خصومت غرب نسبت به ايران بيازمايند و از ميزان صداقت نهفته در ادعاي تغيير و همچنين هدف واقعي دست دراز شده آمريكا به سوي خود مطلع شوند.

آمريكايي‌ها دوباره فريب خوردند منتها اين بار از سرويس‌هاي اطلاعاتي، رسانه‌ها و متحدان خودشان. نوبت غرب تمام شده است. آنها در چند هفته گذشته هر چه ساخته بودند به خيابان آوردند و نتيجه آن اكنون پيش چشم همگان است. حالا نوبت ايران است. نياز غرب به ايران در منطقه خاورميانه نه فقط كاهش نيافته بلكه روز به روز عميق تر شده است. برنامه هسته‌اي ايران نيز مدت هاست مرزهاي قرمز رنگ موجود در ذهن استراتژيست‌هاي غربي را درنورديده است. شرايط همان شرايط ماقبل انتخابات است با دو تفاوت: اول اينكه دولت اصولگرا اكنون ‪۲۵ميليون راي دارد و اين پشتوانه مردمي وسيع، امكاني منحصر بفرد براي اتخاذ تصميم‌هاي بزرگ در اختيار آن قرار خواهد داد و دوم ايران اكنون استدلال‌هاي كافي در اختيار دارد كه دولت آمريكا و متحدان اروپايي آن برخلاف آنچه ادعا مي‌كنند نه فقط تغييري در رويكرد خود نسبت به ايران بوجود نياورده‌اند بلكه توطئه‌هاي آشكار و پنهان آنها عليه موجوديت نظام جمهوري اسلامي عمق و گستره‌اي بي‌مانند يافته چنانكه غربي ها حتي زحمت پنهان كاري هم به خود نمي‌دهند. آقاي اوباما ظرف چند روز به روشن‌ترين شكل ممكن نشان داد كه دعوت ايران به همكاري جز دام افكني و فريب كاري چيزي نيست؟ چنين رفتاري طبعا به سرعت پاسخي بسيار مناسب از جانب ايران دريافت خواهد كرد. آمريكا بايد بداند ايران همانقدر كه مي تواند مشكلات آن را حل كند- كه قطعا چنين كاري نخواهد كرد- تواني غيرقابل محاسبه براي خلق مشكلات جديد براي آمريكا دارد. ما ايراني‌ها مي‌گوييم چيزي كه عوض دارد گله ندارد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 8تیر 1388