درباره تحریم سپاه
وقتي آمريكا عصباني مي شود

ظاهرا در واشينگتن همه كودن شده اند. تا همين چند وقت پيش، منطقي بود كه تصور كنيم كساني در امريكا هستند كه عليه ايران «فكر» مي كنند و «نقشه» مي كشند. اما ظاهرا اشتباه مي كرده ايم. اقدامات و اظهارات اخير امريكايي ها، بويژه آنچه طي چند روز گذشته در منطقه رخ داده، به وضوح نشان مي دهد كه ما بي جهت خود را براي يافتن رگه هاي خردمندي در باشگاه ديوانگان خسته كرده ايم. خانم كلينتون و معاونانش در اين دو سه روز اغلب تحليلگران در تهران را متقاعد كرده اند كه كسي در واشينگتن فكر نمي كند و همه آنچه هست، اين است كه يك دسته درون كاخ سفيد در حال خيالبافي هستند و دسته اي ديگر در حال تاييد خيالبافي آنها. دسته سومي هم وجود ندارد!
اگر بخواهيم راهي براي فهم آشفته بازاري كه امريكايي ها زير عنوان «تغيير استراتژي» عليه ايران بوجود آورده اند -و معلوم نيست خودشان هم بدانند چه كار دارند مي كنند- پيدا كنيم، شايد بهترين راه اين است كه توجه كنيم امريكا در ماه هاي گذشته پي در پي از ايران سيلي خورده است. ايران چند ماه پيش پيشنهادي را كه امريكايي ها مي گفتند حسابي نان و آب دار است و مي تواند علاوه بر مهار برنامه هسته اي ايران، آبروي آنها را در دنيا حفظ كند، ناكام گذاشت. بعد از آن، در پاسخ به قطعنامه خنك شوراي حكام آژانس اعلام كرد 10 سايت جديد غني سازي احداث خواهد كرد و تا 6 ماه قبل از ورود مواد راديواكتيو به اين تاسيسات آنها را به آژانس اطلاع نخواهد داد. غربي ها بوضوح از اينكه نتوانسته بودند چنين واكنشي از جانب ايران را پيش بيني كنند، شوكه بودند همه اميدشان اين بود كه اين پايان ماجرا باشد. چند هفته بعد در حالي كه طرف هاي غربي تصور مي كردند ايران را گير انداخته اند و ايران آرام آرام براي پذيرفتن شروط آنها آماده مي شود، تقريبا يكباره و باز در حالي كه هيچ كس نه در واشينگتن و نه حتي در بروكسل، تل آويو يا مسكو آن را پيش بيني نكرده بود، ايران اعلام كرد غني سازي اورانيوم در سطح 20 درصد را آغاز مي كند. اين بار واقعا مي شد ديد كه طرف غربي كاملا مبهوت شده است. آغاز غني سازي 20 درصد و بعد تحويل تقريبا فوري اولين بسته اورانيوم 20 درصد غنا به دانشمندان متولي ساخت صفحه سوخت، ابتدا با انكار غربي ها مواجه شد و گفتند كه باور نمي كنند ايران واقعا توانايي چنين كاري را داشته باشد. بعد كه موسسات معتبر مرتبط با موضوع در خود غرب اعلام كردند ايران براي انجام اين كار هيچ مشكل فني ندارد به يكباره ورق برگشت و غربي ها گفتند ايران در حال گام برداشتن به سمت توليد سلاح هسته اي است! اين ادعاي مضحك در حالي مكررا از جانب منابع اروپايي و امريكايي تكرار شده كه خود آنها 8 ماه است مي گويند ايران سوخت 20 درصد را براي توليد راديو ايزوتوپ در راكتور تهران مي خواهد نه چيز ديگر و اساسا به همين دليل هم بود كه حاضر شدند -يا درست تر، ادعا كردند حاضرند- اين سوخت را تحت شرايطي خاص دراختيار ايران بگذارند. در واقع نيت صلح آميز غني سازي 20 درصد، قبل از اينكه ادعاي ايران باشد اعتراف خود غربي ها است كه ظرف ماه هاي گذشته صدها بار تكرار شده است.
سيلي بعدي زماني نواخته شد كه ايران پيشنهاد تامين راديو ايزوتوپ از جانب كشورهاي غربي را رد كرد. شايد خيلي ها ندانند ولي اين مسئله اي بسيار مهم است كه كشورهاي غربي سال هاست در يك اقدام كاملا غير انساني و در حالي كه مي دانند راديو ايزوتوپ ها هيچ كاربردي به جز مصارف بيمارستاني ندارند، از فروش آنها به ايران خودداري مي كنند. چهارشنبه گذشته (21 بهمن ماه) فيليپ كراولي، دستيار وزير خارجه امريكا تقريبا به طور غير منتظره اعلام كرد امريكا آماده فروش راديوايزوتوپ به ايران است. بعد از آن هم 3 كشور امريكا، فرانسه و روسيه در نامه اي به مدير كل آژانس تاكيد كردند كه ايران حتي اگر پيشنهاد وين را نپذيرد مي تواند از بازارهاي بين المللي راديودارو بخرد و نيازي به غني سازي 20 درصد ندارد. ايران البته به اين پيشنها هيچ اعتنايي نكرد چرا كه واضح بود غربي ها با هدف متوقف كردن غني سازي 20 در صد در ايران فقط نوعي انعطاف تاكتيكي نشان داده اند. اگر ايران آن را جدي بگيرد و توليد سوخت در داخل را متوقف كند آن وقت راكتور تهران كم كم تعطيل خواهد شد، ضمن اينكه هيچ تضميني وجود ندارد كه غربي ها به طور مستمر به ايران راديوايزوتوپ بفروشند چنانكه تا به حال نفروخته اند. ايران حداقل براي تضمين دسترسي به بازار جهاني راديو دارو به فراهم آوردن توليد داخلي نياز دارد، درست مثل سوخت 5/3 درصد نيروگاه بوشهر كه تا ايران به توانايي داخلي توليد آن دست نيافت، روس ها آن را تحويل ايران ندادند.
همه اينها يك طرف، بزرگترين سيلي كه غربي ها دراين ماه از نظام جمهوري اسلامي و مردم ايران خورده اند، خنثي شدن فتنه اي است كه امريكايي ها و اسراييلي ها روزهاي اول به صراحت مي گفتند به زودي منجر به انقلابي جديد در ايران و از هم پاشيدن نظام جمهوري اسلامي خواهد شد. در كنار همه آسيب ها، اين فتنه فرصت هاي بسيار فراواني براي نظام بوجود آورد. اگر نبود اين فتنه چند ماهه، پروژه جوان سازي انقلاب و ولايي سازي جامعه، آن هم پس از گذشت 31 سال هرگز آنگونه كه در راهپيمايي 22 بهمن ديديم -و همه جهانيان حتي آنها كه عادت دارند با چشم بسته به ايران نگاه كنند، ديدند- محقق نمي شد. اگر نبود اين فتنه، به راستي نمي شود گفت نهادهاي مسئول چقدر وقت لازم داشتند تا حجم انبوه شبكه هايي را كه سرويس هاي اطلاعاتي غربي در محيط هاي واقعي و مجازي ساخته بودند كشف و خنثي كنند. و مهم تر از اينها، اگر نبود اين فتنه جريان غربگرا در ايران كه همچنان مي توانست در پوشش هايي چون اصلاح طلبي يا هر پوشش ديگر به خيانت هاي آشكار و پنهان خود ادامه دهد و همچنان ادعا كند كه يك جريان قانوني است و هدفي جز مبارزه سياسي براي كسب قدرت ندارد. اين حوادث نشان داد كه اين جريان چگونه به عنوان بازوي اجرايي سرويس هاي اطلاعاتي غربي و اجرا كننده مو به موي دستور العمل هاي آنها رفتار مي كند و به همين دليل هم توجيه كافي براي برخورد با آنها بوجود آمد طوري كه حالا ديگر مي توان گفت چيزي به نام جريان اصلاح طلب در جامعه سياسي ايران وجود ندارد.
احتمالا حالا و با توجه به اين واقعيات، درك اين نكته كه چرا امريكايي ها عصباني هستند آسان تر شده است. منتها، مسئله اين است كه ظاهرا امريكايي ها به جاي اينكه حواسشان را بيشتر جمع كنند، احمق تر شده اند. مقام هاي امريكايي چند روزي است در منطقه دوره افتاده اند و درباره خطري به نام «سپاه» حرف مي زنند، آن هم حرف هايي كه اصرار دارد ثابت كند مقصر همه شكست هاي امريكا نه فقط در داخل ايران بلكه در تمام منطقه سپاه است و توجه نمي كنند كه اين به جاي آنكه به سپاه صدمه بزند آن را صد چندان محبوب تر خواهد كرد. اما آيا اين موضوع جديدي است؟ كاملا روشن است كه اگر مخاطب امريكا، اسراييل و دوستان داخلي آنها باشند سپاه يك خطر، آن هم يك خطر بسيار بزرگ است. اگر موفقيت سپاه در خنثي كردن پروژه هاي منطقه اي امريكا طي سال هاي گذشته و پروژه هاي داخلي آن در 8 ماه اخير، فقط يك دليل داشته باشد همين است كه امريكايي ها به رغم اين همه مسئله كه با آن درگيرند، فقط روي آن تمركز كرده اند. واقعا اگر سپاه در خنثي كردن نقشه هاي امريكا و شكل دهي به يك نظم انقلابي جديد در منطقه موفق نبود، آيا دليل داشت كه امريكايي ها اين همه عصباني شوند و خود را به در و ديوار بكوبند؟ سوال كليدي تر اما اين است كه امريكايي ها با سپاه چه مي توانند بكنند؟ و كدام فعاليت سپاه تا حالا از ديد امريكايي ها مجاز بوده كه حالا مي خواهند آن را ممنوع كنند؟! اقدامات امريكايي ها در چند روز گذشته نشان مي دهد آنها اصلا نمي دانند سپاه چيست، چه رسد به اينكه بخواهند يك استراتژي دقيق براي برخورد با آن تدوين كنند. استوارت لوي معاون ضد تروريسم وزارت خزانه داري امريكا روز 21 بهمن اعلام كرد كه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياي(ص) سپاه و فرمانده آن در فهرست تحريم هاي امريكا قرار گرفته اند. وقتي از او پرسيدند كه چرا اين نهاد انتخاب شده، گفت علت اين است كه قرارگاه خاتم الانبيا هزينه هاي عملياتي سپاه را تامين مي كند! بسيار خوب، آيا اقدامات كشوري كه تصور مي كند تحريم قرار گاه خاتم، تحريم سپاه و تحريم سپاه تحريم اقتصاد ايران است، بايد براي ما نگران كننده باشد؟! اين درك ابتدايي و كاملا سطحي از فرايندهاي بسيار پيچيده نظامي و اقتصادي ايران نشان مي دهد امريكايي ها به رغم ادعاهاي دور ودراز از آنچه درباره ايران بايد بدانند تقريبا هيچ نمي دانند.
در واقع وقتي كاخ سفيد عقل نداشته خود را به دست مشتي اوباش و اراذل كه در واشينگتن و لس آنجلس نام خود را اپوزيسيون گذاشته اند و به تيغ زدن دولت ومردم امريكا مشغولند، سپرده باشد، نتيجه طبعا بهتر از اين از آب درنمي آيد. روزنامه وال استريت ژورنال هفته پيش خبر داد كه تحريم سپاه پيشنهاد اپوزيسيون ايران به دولت امريكا بوده است و ظاهرا كسي هم در سيا يا كاخ سفيد نبوده كه بتواند پيشنهاد بهتري عرضه كند. در اينصورت بايد دنباله روي از پيشنهاد هاي نبوغ آميز شيرخر خوردگان را به آقايان اوباما و پانتا -رييس سيا- تبريك گفت و براي آنها آرزوي بهبود وضع مزاجي كرد.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 29 بهمن 1388


