درباره تحریم سپاه

 وقتي آمريكا عصباني مي شود

 

ظاهرا در واشينگتن همه كودن شده اند. تا همين چند وقت پيش، منطقي بود كه تصور كنيم كساني در امريكا هستند كه عليه ايران «فكر» مي كنند و «نقشه» مي كشند. اما ظاهرا اشتباه مي كرده ايم. اقدامات و اظهارات اخير امريكايي ها، بويژه آنچه طي چند روز گذشته در منطقه رخ داده، به وضوح نشان مي دهد كه ما بي جهت خود را براي يافتن رگه هاي خردمندي در باشگاه ديوانگان خسته كرده ايم. خانم كلينتون و معاونانش در اين دو سه روز اغلب تحليلگران در تهران را متقاعد كرده اند كه كسي در واشينگتن فكر نمي كند و همه آنچه هست، اين است كه يك دسته درون كاخ سفيد در حال خيالبافي هستند و دسته اي ديگر در حال تاييد خيالبافي آنها. دسته سومي هم وجود ندارد!

اگر بخواهيم راهي براي فهم آشفته بازاري كه امريكايي ها زير عنوان «تغيير استراتژي» عليه ايران بوجود آورده اند -و معلوم نيست خودشان هم بدانند چه كار دارند مي كنند- پيدا كنيم، شايد بهترين راه اين است كه توجه كنيم امريكا در ماه هاي گذشته پي در پي از ايران سيلي خورده است. ايران چند ماه پيش پيشنهادي را كه امريكايي ها مي گفتند حسابي نان و آب دار است و مي تواند علاوه بر مهار برنامه هسته اي ايران، آبروي آنها را در دنيا حفظ كند، ناكام گذاشت. بعد از آن، در پاسخ به قطعنامه خنك شوراي حكام آژانس اعلام كرد 10 سايت جديد غني سازي احداث خواهد كرد و تا 6 ماه قبل از ورود مواد راديواكتيو به اين تاسيسات آنها را به آژانس اطلاع نخواهد داد. غربي ها بوضوح از اينكه نتوانسته بودند چنين واكنشي از جانب ايران را پيش بيني كنند، شوكه بودند همه اميدشان اين بود كه اين پايان ماجرا باشد. چند هفته بعد در حالي كه طرف هاي غربي تصور مي كردند ايران را گير انداخته اند و ايران آرام آرام براي پذيرفتن شروط آنها آماده مي شود، تقريبا يكباره و باز در حالي كه هيچ كس نه در واشينگتن و نه حتي در بروكسل، تل آويو يا مسكو آن را پيش بيني نكرده بود، ايران اعلام كرد غني سازي اورانيوم در سطح 20 درصد را آغاز مي كند. اين بار واقعا مي شد ديد كه طرف غربي كاملا مبهوت شده است. آغاز غني سازي 20 درصد و بعد تحويل تقريبا فوري اولين بسته اورانيوم 20 درصد غنا به دانشمندان متولي ساخت صفحه سوخت، ابتدا با انكار غربي ها مواجه شد و گفتند كه باور نمي كنند ايران واقعا توانايي چنين كاري را داشته باشد. بعد كه موسسات معتبر مرتبط با موضوع در خود غرب اعلام كردند ايران براي انجام اين كار هيچ مشكل فني ندارد به يكباره ورق برگشت و غربي ها گفتند ايران در حال گام برداشتن به سمت توليد سلاح هسته اي است! اين ادعاي مضحك در حالي مكررا از جانب منابع اروپايي و امريكايي تكرار شده كه خود آنها 8 ماه است مي گويند ايران سوخت 20 درصد را براي توليد راديو ايزوتوپ در راكتور تهران مي خواهد نه چيز ديگر و اساسا به همين دليل هم بود كه حاضر شدند -يا درست تر، ادعا كردند حاضرند- اين سوخت را تحت شرايطي خاص دراختيار ايران بگذارند. در واقع نيت صلح آميز غني سازي 20 درصد، قبل از اينكه ادعاي ايران باشد اعتراف خود غربي ها است كه ظرف ماه هاي گذشته صدها بار تكرار شده است.

سيلي بعدي زماني نواخته شد كه ايران پيشنهاد تامين راديو ايزوتوپ از جانب كشورهاي غربي را رد كرد. شايد خيلي ها ندانند ولي اين مسئله اي بسيار مهم است كه كشورهاي غربي سال هاست در يك اقدام كاملا غير انساني و در حالي كه مي دانند راديو ايزوتوپ ها هيچ كاربردي به جز مصارف بيمارستاني ندارند، از فروش آنها به ايران خودداري مي كنند. چهارشنبه گذشته (21 بهمن ماه) فيليپ كراولي، دستيار وزير خارجه امريكا تقريبا به طور غير منتظره اعلام كرد امريكا آماده فروش راديوايزوتوپ به ايران است. بعد از آن هم 3 كشور امريكا، فرانسه و روسيه در نامه اي به مدير كل آژانس تاكيد كردند كه ايران حتي اگر پيشنهاد وين را نپذيرد مي تواند از بازارهاي بين المللي راديودارو بخرد و نيازي به غني سازي 20 درصد ندارد. ايران البته به اين پيشنها هيچ اعتنايي نكرد چرا كه واضح بود غربي ها با هدف متوقف كردن غني سازي 20 در صد در ايران فقط نوعي انعطاف تاكتيكي نشان داده اند. اگر ايران آن را جدي بگيرد و توليد سوخت در داخل را متوقف كند آن وقت راكتور تهران كم كم تعطيل خواهد شد، ضمن اينكه هيچ تضميني وجود ندارد كه غربي ها به طور مستمر به ايران راديوايزوتوپ بفروشند چنانكه تا به حال نفروخته اند. ايران حداقل براي تضمين دسترسي به بازار جهاني راديو دارو به فراهم آوردن توليد داخلي نياز دارد، درست مثل سوخت 5/3 درصد نيروگاه بوشهر كه تا ايران به توانايي داخلي توليد آن دست نيافت، روس ها آن را تحويل ايران ندادند.

همه اينها يك طرف، بزرگترين سيلي كه غربي ها دراين ماه از نظام جمهوري اسلامي و مردم ايران خورده اند، خنثي شدن فتنه اي است كه امريكايي ها و اسراييلي ها روزهاي اول به صراحت مي گفتند به زودي منجر به انقلابي جديد در ايران و از هم پاشيدن نظام جمهوري اسلامي خواهد شد. در كنار همه آسيب ها، اين فتنه فرصت هاي بسيار فراواني براي نظام بوجود آورد. اگر نبود اين فتنه چند ماهه، پروژه جوان سازي انقلاب و ولايي سازي جامعه، آن هم پس از گذشت 31 سال هرگز آنگونه كه در راهپيمايي 22 بهمن ديديم -و همه جهانيان حتي آنها كه عادت دارند با چشم بسته به ايران نگاه كنند، ديدند- محقق نمي شد. اگر نبود اين فتنه، به راستي نمي شود گفت نهادهاي مسئول چقدر وقت لازم داشتند تا حجم انبوه شبكه هايي را كه سرويس هاي اطلاعاتي غربي در محيط هاي واقعي و مجازي ساخته بودند كشف و خنثي كنند. و مهم تر از اينها، اگر نبود اين فتنه جريان غربگرا در ايران كه همچنان مي توانست در پوشش هايي چون اصلاح طلبي يا هر پوشش ديگر به خيانت هاي آشكار و پنهان خود ادامه دهد و همچنان ادعا كند كه يك جريان قانوني است و هدفي جز مبارزه سياسي براي كسب قدرت ندارد. اين حوادث نشان داد كه اين جريان چگونه به عنوان بازوي اجرايي سرويس هاي اطلاعاتي غربي و اجرا كننده مو به موي دستور العمل هاي آنها رفتار مي كند و به همين دليل هم توجيه كافي براي برخورد با آنها بوجود آمد طوري كه حالا ديگر مي توان گفت چيزي به نام جريان اصلاح طلب در جامعه سياسي ايران وجود ندارد.

احتمالا حالا و با توجه به اين واقعيات، درك اين نكته كه چرا امريكايي ها عصباني هستند آسان تر شده است. منتها، مسئله اين است كه ظاهرا امريكايي ها به جاي اينكه حواسشان را بيشتر جمع كنند، احمق تر شده اند. مقام هاي امريكايي چند روزي است در منطقه دوره افتاده اند و درباره خطري به نام «سپاه» حرف مي زنند، آن هم حرف هايي كه اصرار دارد ثابت كند مقصر همه شكست هاي امريكا نه فقط در داخل ايران بلكه در تمام منطقه سپاه است و توجه نمي كنند كه اين به جاي آنكه به سپاه صدمه بزند آن را صد چندان محبوب تر خواهد كرد. اما آيا اين موضوع جديدي است؟ كاملا روشن است كه اگر مخاطب امريكا، اسراييل و دوستان داخلي آنها باشند سپاه يك خطر، آن هم يك خطر بسيار بزرگ است. اگر موفقيت سپاه در خنثي كردن پروژه هاي منطقه اي امريكا طي سال هاي گذشته و پروژه هاي داخلي آن در 8 ماه اخير، فقط يك دليل داشته باشد همين است كه امريكايي ها به رغم اين همه مسئله كه با آن درگيرند، فقط روي آن تمركز كرده اند. واقعا اگر سپاه در خنثي كردن نقشه هاي امريكا و شكل دهي به يك نظم انقلابي جديد در منطقه موفق نبود، آيا دليل داشت كه امريكايي ها اين همه عصباني شوند و خود را به در و ديوار بكوبند؟ سوال كليدي تر اما اين است كه امريكايي ها با سپاه چه مي توانند بكنند؟ و كدام فعاليت سپاه تا حالا از ديد امريكايي ها مجاز بوده كه حالا مي خواهند آن را ممنوع كنند؟! اقدامات امريكايي ها در چند روز گذشته نشان مي دهد آنها اصلا نمي دانند سپاه چيست، چه رسد به اينكه بخواهند يك استراتژي دقيق براي برخورد با آن تدوين كنند. استوارت لوي معاون ضد تروريسم وزارت خزانه داري امريكا روز 21 بهمن اعلام كرد كه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياي(ص) سپاه و فرمانده آن در فهرست تحريم هاي امريكا قرار گرفته اند. وقتي از او پرسيدند كه چرا اين نهاد انتخاب شده، گفت علت اين است كه قرارگاه خاتم الانبيا هزينه هاي عملياتي سپاه را تامين مي كند! بسيار خوب، آيا اقدامات كشوري كه تصور مي كند تحريم قرار گاه خاتم، تحريم سپاه و تحريم سپاه تحريم اقتصاد ايران است، بايد براي ما نگران كننده باشد؟! اين درك ابتدايي و كاملا سطحي از فرايندهاي بسيار پيچيده نظامي و اقتصادي ايران نشان مي دهد امريكايي ها به رغم ادعاهاي دور ودراز از آنچه درباره ايران بايد بدانند تقريبا هيچ نمي دانند.

در واقع وقتي كاخ سفيد عقل نداشته خود را به دست مشتي اوباش و اراذل كه در واشينگتن و لس آنجلس نام خود را اپوزيسيون گذاشته اند و به تيغ زدن دولت ومردم امريكا مشغولند، سپرده باشد، نتيجه طبعا بهتر از اين از آب درنمي آيد. روزنامه وال استريت ژورنال هفته پيش خبر داد كه تحريم سپاه پيشنهاد اپوزيسيون ايران به دولت امريكا بوده است و ظاهرا كسي هم در سيا يا كاخ سفيد نبوده كه بتواند پيشنهاد بهتري عرضه كند. در اينصورت بايد دنباله روي از پيشنهاد هاي نبوغ آميز شيرخر خوردگان را به آقايان اوباما و پانتا -رييس سيا- تبريك گفت و براي آنها آرزوي بهبود وضع مزاجي كرد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 29 بهمن 1388

درباره آغاز غنی سازی 20 درصد

دوباره نگاه كنيد

 

شايد هيچ كس، نه غربي هايي كه پس از انتخابات تلاش كردند دولت اصولگرا را تا اعلي درجه ممكن ضعيف كنند و نه داخلي هايي كه كمك كار آنها در اين پروژه بودند، تصور نمي كرد خبر آغاز غني سازي اورانيوم تا 20 درصد در خاك ايران به اين زودي ها اعلام شود. رييس جمهور با اقدام خود بسياري از توهماتي را كه طي ماه هاي گذشته در ذهن طرف غربي نقش بسته بود، باطل كرد. اكنون معلوم شده است كه نه كسي در ايران به دنبال تعديل سياست رسمي نظام درباره پيشنهاد وين وكوتاه آمدن از شروط اصلاحي است، نه اظهارنظرهاي قبلي در مورد توانايي ايران براي توليد سوخت راكتور تهران در داخل بلوف بوده و نه -مهم تر از همه و برخلاف توهم غربي ها- دولت در اثر حوادث پس از انتخابات چنان ضعيف شده كه نتواند يك تصميم مهم در عرصه سياست خارجي بگيرد. مخاطب اين تصميم، مستقيما مقام هاي امريكايي هستند كه در ماه هاي گذشته مكررا گفته اند علت عدم پاسخگويي رسمي ايران به پيشنهاد وين آن است كه دولت در اثر مشكلات داخلي نمي تواند در سياست خارجي گام هاي استراتژيك بردارد. لابيست ها در واشينگتن، حالا بايد پاسخ خود را گرفته باشند.

تصميم به آغاز غني سازي 20 درصدي در ايران بر مباني بسيار شفافي استوار است. اكنون بيش از 8 ماه است كه ايران با هدف يافتن راهي براي تامين سوخت راكتور تهران مشغول مذاكره با غرب است و در تمام اين مدت، طرف هاي مذاكراتي ايران از اينكه بتوانند يك پاسخ روشن و منسجم به درخواست هاي ارائه شده فراهم كنند عاجز بوده اند. طبعا ايران نمي توانست به غربي ها تا ابد زمان بدهد كه مشكلات خود با يكديگر را حل كنند يا براي تقويت دوستان ناكامشان در داخل هر روز يك نقشه جديد بكشند؛ چرا كه بيماراني كه در بيمارستان هاي مختلف منتظر دريافت راديودارو هستند نمي توانند تا ابد صبر كنند. گذشته از اين، از حيث ديپلماتيك و امنيتي هم اين تصميم به روش هاي بسيار مختلفي قابل دفاع است.

1- ايران اكنون تا حدود زيادي مطمئن شده كه غربي ها قصد تامين سوخت 20 درصد براي مصرف در راكتور تهران را ندارند. البته از ابتدا هم نگراني هايي وجود داشت كه پيشنهاد وين يكسره توطئه اي براي تهي كردن ذخيره استراتژيك مواد هسته اي در ايران باشد، اما دو عامل اين نگراني را كاملا جدي كرد. عامل نخست تاكيدهاي پي در پي و غلاظ و شداد طرف هاي غربي بر اين نكته بود كه از ارائه پيشنهاد وين نهايتا يك هدف بيشتر ندارند و آن هم اين است كه با گرفتن يكباره 1200 كيلو اورانيوم كم غني شده از ايران در اولين دور مبادله ، به قول خودشان يك تاخير زماني حدودا يك ساله در دستيابي ايران به سلاح هسته اي ايجاد كنند! اين تاكيد ها از مقطعي به بعد اين يقين را در تهران ايجاد كرد كه غرب اساسا به دنبال كار ديگري است و تامين سوخت راكتور تهران براي آن هيچ اهميت و فوريتي ندارد. عامل دوم وقتي خود را نشان داد كه غرب پيشنهاد هاي اصلاحي ايران را به منزله رد پيشنهاد وين تلقي و اعلام كرد ايران بايد پيشنهاد وين را «دقيقا به همان شكل كه غرب ارائه كرده» بپذيرد. براي تحليلگران در تهران اين به هيچ وجه قابل هضم نبود كه اگر غربي ها راست مي گويند و هدفي جز مبادله ندارند، چرا نبايد اصلاحاتي را بپذيرند كه نه تنها معامله را منتفي نمي كند بلكه اتفاقا برعكس ضمانت هايي فراهم مي آورد كه معامله حتما انجام خواهد شد. اصلاحات مدنظر ايران مانند اينكه مبادله حتما بايد به طور تدريجي، داخل خاك ايران و با تقدم دريافت سوخت 20 درصد نسبت به تحويل مواد 5 درصد انجام شود، تنها تضمين هايي است كه مي تواند هر ناظر بي طرفي را مطمئن كند غربي ها جايي در ميان كار در پهلوي ايران خنجر فرو نخواهند كرد، همان كاري كه پيش از اين بارها كرده اند. برخورد غيرمنطقي غرب با اين اصلاحات موجب شد اين ديدگاه در ذهن طرف ايراني كاملا تثبيت شود كه هدف واقعي غربي ها آن چيزي نيست كه به ظاهر مي گويند و پس پرده توطئه اي در كار است.

2- علاوه بر اين، اين احساس اكنون به طور گسترده وجود دارد كه غرب بايد بفهمد كه در محاسباتش درباره محيط داخلي ايران دچار اشتباه شده و حوادث پس از انتخابات هيچ تاثيري بر تصميم ها و رفتارهاي استراتژيك ايران نداشته است. يك تحليل كاملا مستند و قابل دفاع وجود دارد كه غربي ها پس از انتخابات به دنبال آن بودند كه با استفاده از روش «مواجه كردن ايران با گزينه هاي دشوار» اختلافات داخلي ايران را تحريك كنند و با تشديد اين اختلافات نظام را چنان از درون ضعيف سازند كه خود به خود به تعديل موضوعاتي مانند برنامه هسته اي ايران منجر شود. موضع عجولانه ميرحسين موسوي در قبال برخي اخبار مجعول كه از نهايي شدن ارسال بي قيد و شرط مواد هسته اي به خارج خبر مي داد، اين ديدگاه را تقويت كرد كه بين طرف خارجي و نيروهاي داخلي آن از اين حيث هماهنگي كاملي وجود دارد. ايران در ماه هاي گذشته با اعلام خبر ساخت 10 سايت هسته اي جديد تلاش كرد به غربي ها بفهماند كه طرفي از اين پروژه نخواهند بست اما اين هشدار كارگر نيفتاد و همچنان مي شد ديد كه طرف هاي غربي اميد خود به اختلافات دروني ايران را از دست نداده اند. اعلام خبر آغاز غني سازي 20 درصد پيام ديگري است كه ايران اميدوار است غربي ها بتوانند معناي واقعي آن را كه يكدستي و يكپارچگي حاكميت و قدرت آن براي ايستادن در مقابل هر نوع باج خواهي است درك كنند.

غرب اكنون با صحنه اي در برنامه هسته اي ايران مواجه است كه نمي تواند از تبعات استراتژيك و مذاكراتي آن بگريزد. وقتي ايران غني سازي 20 درصد را آغاز كرد كاملا روشن است كه ديگر هرگز به مرحله ماقبل آن كه غني سازي در حد 5-5/3 درصد است بازنخواهد گشت. طرف هاي غربي دير يا زود ناچارند دوباره پاي ميز مذاكره با ايران برگردند. در واقع جز مذاكره هيچ راه ديگري پيش پاي آنها نيست و خودشان هم مي گويند كه به تهديد و تحريم به عنوان تكميل كننده مذاكرات مي نگرند نه به عنوان جايگزين آن. بسيار خوب. فرض كنيم كه غربي ها نهايتا و مثل هميشه با تحميل نظر خود به شوراي امنيت يك قطعنامه ضد ايراني از شوراي امنيت بگيرند. بعد چه اتفاقي خواهد افتاد؟ هيچ سناريويي جز اين وجود ندارد كه ديپلمات هاي غربي قطعنامه خود را دست بگيرند و دوباره وارد اتاق مذاكره شوند. اما آيا ايران در آن صورت با همان شرايط قبلي گفت وگو خواهد كرد؟ نكته كليدي اينجاست كه مسلما پاسخ اين سوال منفي است. در هرگونه مذاكرات آتي، غني سازي 20 درصد از ديد ايران كف مذاكرات و غير قابل گفت وگو خواهد بود. اگر غربي ها تا به حال شانسي داشتند كه فعاليت ايران را در حد 5 درصد نگه دارند حالا ديگر اين شانس را از دست داده اند و بايد ايران را به عنوان كشوري كه اورانيوم را بيش از حد مورد نياز براي تامين سوخت راكتورهاي قدرت آب سبك، غني سازي مي كند بپذيرند همانطور كه قبلا آن را به عنوان يك كشور داراي توان غني سازي زير 5 درصد پذيرفتند. يعني يك گام ايران به پيش و گام ديگر غرب به عقب.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنج شنبه 20 بهمن 1388

فتنه در پایان راه

نشانه هاي زوال

پس از حدود 8 ماه، نشانه هاي واضحي وجود دارد كه فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چيزي كه باقي مانده اين است كه طراحان و مجريان آن سخت در تلاش و تكاپو هستند تا خود راهي و مجالي براي ادامه حيات بيابند. مسئله اكنون «بقا»ست نه «نتيجه»، در شرايطي كه موضوع مرگ و زندگي مطرح باشد، بقا بهترين و احتمالا تنها نتيجه اي است كه ارزش سعي و تلاش دارد.

پديده هاي سياسي معمولا قبل از اينكه خود ظاهر شوند، علائمشان پديدار مي شود. دو علامت مهم هست كه مي توان به سادگي از آن نتيجه گرفت كساني كه اين فتنه را طراحي كردند و آنها كه دانسته يا نادانسته به بازوهاي اجرايي آن تبديل شدند، از دور مغاكي را كه در انتهاي جاده قرار دارد ديده اند و لذا از همين حالا درانديشه اند تا راهي براي «خروج از جاده» بيابند اما هيچ گزينه دلچسبي براي اين كار پيش روي خود نمي بينند. از آن دو علامت، يكي در خارج ايران است و ديگري در داخل. در خارج از ايران مهم ترين پديده اي كه مي توان از آن نتيجه گرفت طرف هاي غربي شكست پروژه «ايران 88» را پذيرفته اند اين است كه امريكايي ها و اسراييلي ها تصميم گرفته اند بر خلاف مشي گذشته خود حمايت از سران داخلي فتنه را علني و صريح كنند. به اين موضوع خواهيم پرداخت كه اين سياست جديد چگونه بر نااميدي امريكايي ها از فتنه سبز دلالت مي كند. نشانه داخلي هم اين است كه سران فتنه به دنبال آشتي افتاده اند و در هفته هاي گذشته اين موضوع بيش از هر مسئله ديگري مشغله سياسيون رده بالا در ايران بوده است.

اجازه بدهيد از سياست جديدي شروع كنيم كه امريكايي ها در قبال فتنه دست ساز خود در ايران در پيش گرفته اند. در هفته هاي اول پس از شروع اين فتنه، مقام هاي امريكايي وصهيونيست به 3 علت حمايت علني و صريح از پروژه هايي كه فتنه گران در داخل به دنبال اجراي آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول اين بود كه اگرچه خود از طريق پروژه بلند مدت شبكه سازي در ميان اپوزيسيون و پروژه كوتاه مدت تغذيه سران فتنه از طريق كاشتن رابط هايي كنار گوش آنها، در طراحي فتنه دخيل بودند اما نمي دانستند نيروهايي كه اجراي پروژه در داخل ايران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق اين كار خواهند بود و به همين دليل ترجيح دادند در ابتداي كار در مورد موضوعي كه نتيجه آن قابل پيش بيني نبود، به حمايت پنهان بسنده كنند تا تمجيد آشكار. علت دوم به نيازي باز مي گشت كه امريكايي ها به مذاكره با ايران در مورد برنامه هسته اي و پرونده هاي منطقه اي احساس مي كردند و هنوز هم احساس مي كنند. تحليل برخي محافل داخل امريكا اين بود كه حمايت صريح از معترضان در داخل -كه مي گفتند به احتمال قوي كاري هم از پيش نخواهد برد-ممكن است مذاكرات با ايران را به خطر بيندازد و امريكا را از يافتن راه حلي براي خطرهاي فوري كه از جانب پروژه هاي هسته اي و منطقه اي ايران آن را تهديد مي كند، محروم سازد. علت سوم هم ناشي از اين درك فراگير در محيط هاي تصميم سازي امريكا بود كه هرگونه حمايت صريح از عناصر داخلي سازنده بحران در ايران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره هاي بيگانه» به نظر برسند و به همين دليل دولت امريكا براي رد گم كني هم شده بايد از موضوع كناره بگيرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم كلينتون بسنده كند. دقيقا بر مبناي همين علل بود كه مقام هاي امريكايي آن اوايل تلاش مي كردند درموضع گيري هاي خود دائما اين كليشه را تكرار كنند كه آنچه در ايران مي گذرد يك «مسئله داخلي» است و هيچ ماموريتي به هيچ كس براي انجام اقدامات براندازانه در داخل ايران محول نشده است.

تحولات اخير نشان مي دهد اين تحليل در ذهن طرف غربي دگرگون شده است. امريكايي ها اكنون نه تنها به هيچ وجه احتياط سابق را مراعات نمي كنند بلكه به صراحت مي گويند كه از اين به بعد صريحا از دوستان داخلي خود در ايران حمايت خواهند كرد. فيليپ كراولي، سخنگوي وزارت خارجه امريكا جمعه گذشته در تامپاي فلوريدا گفت: امريكا از اين پس به مسئله برخورد با معترضان ايراني «به صراحت» و «آشكارا» اشاره خواهد كرد. در حالي كه همه آن دلايلي كه در هفته هاي اول امريكايي ها را به پرهيز از موضع گيري صريح وا مي داشت، همچنان به قوت خود باقي است، اين بي احتياطي چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا اين است كه امريكايي ها دريافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ايران كه ناشيانه همه سرمايه هاي اطلاعاتي خود در ايران را پيش پاي آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور مي كنند تنها راه براي شارژ مجدد آن اين است كه به صراحت و علنا به حمايت از ناآرامي ها در داخل بپردازند به اين اميد كه معدود اوباش باقي مانده پاي كار فتنه خيال كنند «جامعه جهاني» (؟!) پشت سر آنهاست و به پيمودن راه بي حاصلي كه تا به حال مي رفته اند ادامه بدهند. برخي مراجع تصميم ساز در تهران اكنون اسنادي روشن در اختيار دارند كه نشان مي دهد اين چرخش استراتژيك در مواضع امريكايي ها رخ داده است.

در فضاي داخلي در مورد پروژه آشتي و حكميت پيش از اين به قدر كافي سخن گفته ايم. برخي نكات كليدي كه بايد به تحليل هاي قبلي اضافه كرد چنين است. اولا واضح است كه فتنه گران تا جاني در بدن داشتند و به تعبير راديو اسراييل دندانشان به گوشت نظام گير كرده بود هيچ به ياد نقد افراطي گري و سر دادن نداي و وحدت و مطالبه آشتي و حكميت نيفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلكه مطالبه برخورد همچنانكه در 9 دي آشكار شد، بدل به مهم ترين درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاكميت هم راهي براي باج گرفتن از نظام باز نكرده اند، به يكباره ياد فضائل اخلاقي افتادن ودم از وحدت زدن بيشتر نشان از فرصت طلبي دارد تا خير خواهي. ثانيا اين نكته واضح است در خوش بينانه ترين حالت سران فتنه اكنون در مرز انقلابي ماندن و ضد انقلاب شدن ايستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان مي دهد كه فتنه گران مدت هاست از اين مرز گذشته اند). اين ايستادن سر مرز، بانيان فتنه را دچار نوعي پارادوكس كرده است. از يك سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقي بمانند لاجرم بايد به مرزبندي با ضد انقلاب بپردازند و اين مرزبندي موجب خواهد تتمه حاميان خياباني خود را هم از دست بدهند. و از سوي ديگر اگر نخواهند درون نظام باقي بمانند -كه ظاهرا نمي خواهند- آن وقت تمامي اختلافات درون حكومت كه تا امروز از آن تغذيه كرده و سرپا مانده اند از بين خواهد رفت و اجماعي كامل در مورد برخورد با آنها شكل خواهد گرفت.

اين پارادوكس سران فتنه را بر سر دوراهي يك انتخاب سخت قرار داده و اين انتخابي است كه بالاخره تكليف آن بايد تا 22 بهمن امسال كه يقينا همايشي شكوهمند تر از 9 دي خواهد بود يكسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر مي رسد بعضي از سران فتنه اراده اي براي كوتاه آمدن و آشتي از خود نشان داده اند ولي واقعيت اين است كه فعلا چيزي بيشتر از يك بازي منافقانه در كار نيست. علت نرمش هايي كه اخيرا از جانب چهره هايي چون كروبي، موسوي و خاتمي مشاهده مي شود بيش از آن كه يك تنبه واقعي و تلاش براي جبران خساراتي باشد كه به نظام وارد آورده اند -كه تازه همين هم مجازات آنها را منتفي نمي كند- اين است كه مي خواهند با نوعي فاصله گذاري صوري ميان خود و ضد انقلاب، گريبان خويش را از تبعات اقدامات احتمالي آنها در آينده برهانند. بالاخره اين اكنون واقعيتي است كه جريانات ضد انقلاب هيچ ارزشي براي رهنمودهاي امثال اين آقايان قائل نيست و تا جايي كه بتواند به تلاش خود براي صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم اين است كه نظام همه هزينه اينگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه مي داند چرا كه اگر نبود تهمتي كه اين افراد به نظام زدند و بستر و زمينه اي كه فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنين گستاخ نمي شد و مجال تحرك نمي يافت، هم چنانكه در اين 30 سال نيافته بود. اگرچه نظام به آساني قادر به برخورد با اين جريانات خواهد بود اما اين موضوع را نبايد فراموش كرد كه نداي آشتي كه اين روزها از گوشه و كنار شنيده مي شود يا بيانيه هايي كه در راه خواهد بود، هدفي جز نجات دادن سران فتنه از هزينه هاي محتومي كه لاجرم بايد بپردازند ندارد. اين حق مسلم مردم است كه خواهان محاكمه و مجازات سران فتنه هستند.

نهايتا اين دو علامت نشان مي دهد كه نوعي اجماع داخلي و خارجي در اين مورد وجود دارد كه فتنه سبز جوانمرگ شده است. حاميان خارجي اش اكنون به داد و فرياد كردن روي آورده اند تا شايد به عدد فريب خوردگان چند نفري اضافه شود و بانيان داخلي هم در به در به دنبال راهي مي گردند كه از مهلكه بگريزند. سوال اين است: صورت اين جنازه مرده را تا كي به رنگ و لعاب بزك مي توان كرد؟

سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 12 بهمن 1388

 

استراتژی جدید امریکا درباره ایران

فرار به محيط مجازي

سخنان اخير هيلاري رادهام كلينتون وزير خارجه امريكا درباره سرمايه گذاري امريكا براي آنچه او «آزادي در اينترنت» خواند، هسته مركزي سياست امريكا درباره ايران در آينده را توصيف مي كند. كلينتون همان كسي است كه چند هفته پس از آغاز ناآرامي هاي مربوط به انتخابات گذشته در ايران، وقتي خبرنگاران امريكايي او را تحت فشار قرار دادند كه چرا ايالات متحده در حمايت از «معترضان» ايراني به طور «جدي» موضع نمي گيرد، در يك اظهارنظر نادر گفت كه امريكا پشت پرده كارهاي مهم زيادي در حمايت از اين افراد انجام داده ولي اظهار نظر علني درمورد آنها را مجاز نمي داند. اگرچه كلينتون و مجموعه هيئت حاكمه امريكا نتوانستند بيش از چند هفته خويشتنداري كنند و به دلايلي كه خواهيم گفت خيلي زود به حمايت صريح و بي پرده از «سران فتنه» در ايران پرداختند ولي زمان بيشتري طول كشيد تا اصطلاح «كارهاي پشت پرده» امريكا براي تشديد ناآرامي ها در ايران، معناي حقيقي خود را آشكار كند. كلينتون در سخنراني اخير خود با عنوان «آزادي در اينترنت» كه پايگاه اينترنتي وزارت خارجه امريكا متن كامل آن را در بيش از 20 صفحه منتشر كرده، به توصيف بخش هايي از همان «پشت پرده ها» پرداخته كه زماني سخن گفتن درباره آن را جايز نمي دانست. سوال ساده اي كه كمي درباره آن بحث خواهيم كرد اين است: كاركرد محيط هاي مجازي بويژه اينترنت در پروژه امريكايي براندازي چيست؟

به جاي يك بحث تفصيلي، كه طبعا در اينجا مجال آن نيست، بهترين راه براي ارائه يك تصوير خلاصه ولي دقيق از مسئله اين است كه از رجوع مجدد به بحث ساختن يك «اپوزيسيون حرفه اي» شروع كنيم، بحثي كه چند سال قبل توسط برخي از منابع مرتبط با سرويس هاي امنيتي غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط يافت كه عملا همه ديگر بحث هاي غربي ها در مورد جنبش غربگرا در ايران به حاشيه هايي بر آن بدل شد. پس از سال 84، و در يك ارزيابي كلي، نگاه كشورهاي غربي -كه دوستانشان در حال واگذار كردن دولت در ايران به جريان معارض با غرب بودند- اين بود كه مهم ترين مانع پيش روي آنها براي ايجاد يك چالش جدي براي جمهوري اسلامي پديده آماتوريسم در ميان اپوزيسيون است. تعريف آماتوريسم دراينجا تعريف دقيقي است: «اپوزيسيون آماتور كسي است كه عموما به موقع عمل نمي كند، وقتي گاهي به موقع عمل مي كند، عملش موثر نيست و وقتي در موارد بسيار نادر، موثر عمل مي كند حاضر به هزينه كردن براي آن تا حصول نتيجه نهايي نيست». از ديد غربي ها 18 تير 78، نمايشگاه عملي ناكامي هاي اين جريان و هاديان آن در ايران بود چرا كه بوضوح نشان داد انسجام دروني، توان عملياتي و روحيه اپوزيسيوني دوستان امريكا در ايران در مقابل سلحشوري ملت و توانايي هاي بي نظير جمهوري اسلامي در مديريت بحران، چيزي بيش از يك شوخي بي مزه نيست. اگر به آن ايام مراجعه كنيم، مي توان ردپاهاي كمرنگ ولي مهمي از پروژه ايجاد اپوزيسيون حرفه اي را -كه اول از همه گروهك ملي مذهبي به عنوان پل داخل و خارج در ميان اصلاح طلبان آن را مطرح كرد- يافت. ساخت ميليشيا از درون شاخه هاي جوانان و دانشجويي احزاب اصلاح طلب آغاز شد. اصلاح طلبان خودشان هم نمي دانستند اين كار را براي چه زماني انجام مي دهند اما در هر حال ماموريتي بود كه بايد انجام مي شد.

كار به جايي رسيد كه مثلا در گروهي چون سازمان مجاهدين شاخه هاي جوانان و دانشجويي تبديل به پاتوق هايي شدند كه هر كسي از هر فرقه و گروهي كه فقط به دنبال جايي براي اقدام عليه نظام مي گشت، وارد آنها شد و به تدريج -پس از يك دوره 3-2 ساله جذب بي حساب وكتاب- سران سازمان دريافتند كه ميان شاخه هاي تهران و شهرستان ها شكافي عجيب و غريب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه هاي دانشجويي و جوانان آنها پر است از آدم هايي كه نه امام و انقلاب بلكه حتي اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جاي بهتري براي فعاليت عليه نظام نيافته اند به عضويت اين گروه درآمده اند. همان ايام يكي از اعضاي مركزيت سازمان در توصيف اين وضعيت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه هاي جوانان، دانشجويي و شهرستان ها مي ترسم، اينها كه هستند كه آقاي... جذبشان كرده...». عين همين وضعيت در حزب مشاركت هم وجود داشت، جايي كه تلاش براي ساختن اپوزيسيون حرفه اي از يك مدل شبكه اي بهره مي برد و سازمان هاي غيردولتي نقشي اساسي در پيشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هايي مانند ستاد 88، گروه ياري و پويش دعوت از خاتمي در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 88 كه قبل از انتخابات نقش سازمان راي و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتايج همين پروژه چند ساله بود.

در اين مرحله بود كه اينترنت كاركردهاي واقعي خود را در پيشبرد پروژه اپوزيسيون حرفه اي نشان داد. پس از مراحل شناسايي، جذب، آموزش و سازماندهي به عنوان مراحل مقدماتي اين پروژه، گام آخر -و مهم ترين گام- اين بود كه همه اين گروه هاي خرده اپوزيسيون با كنار گذاشتن مرزهاي عقيدتي و حزبي به هم پيوندند و يك «شبكه» ايجاد شود. شبكه سازي از «خرده اپوزيسيون ها» طبعا نمي توانست در محيط واقعي انجام شود چرا كه نظام مي توانست به آساني تلاش هاي صورت گرفته در اين راستا را رصد كرده و آن را خنثي كند، بنابراين طراحان خارجي پروژه سعي كردند كل فرايند شبكه سازي را به محيط مجازي منتقل كنند تا امكان هيچ پي گيري يا برخورد موثري با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بيرون ايران فرايند را مديريت كنند.

ناآرامي هاي پس از انتخابات 22 خرداد يك درك بسيار دقيق از جزئيات اين پروژه، دستور العمل هاي آن و بازيگران اصلي اش ايجاد كرده است. غربي ها چون دريافته اند در ايران به دليل پيوند ويژه بين مردم و نظام، امكان يك بسيج توده اي گسترده وجود ندارد تصميم گرفته اند انرژي خود را روي ايجاد يك هسته خشن و راديكال متمركز كنند كه عنداللزوم مي تواند مجموعه اي از فعاليت ها از خرابكاري در حاشيه تجمعات عمومي گرفته تا ترور را انجام دهد. به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد كه سرمايه گذاري امريكا روي اين موضوع خصوصا پس از قطعي شدن اين نكته كه ناآرامي ها درايران ديگر بدنه اجتماعي ندارد، جدي تر خواهد شد. برخي مقام هاي مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند كه تقريبا همه آنها كه در آن روز به خيابان آمدند در فضاي مجازي با يكديگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهايي مانند توئيتر و فيس بوك استفاده مي كرده اند.

استفاده از فضاي مجازي براي تكامل بخشيدن به آنچه غربي ها حرفه اي كردن اپوزيسيون در ايران مي خوانند دو عيب عمده دارد. اول اينكه غوطه ور شدن در امكانات اينترنت به طور كاملا واضح به اين معناست كه «شبكه هاي واقعي» كاركردهاي خود را از دست داده اند و مردم عادي ديگر با هيچ اقدام راديكالي همراهي نشان نمي دهند بلكه برعكس با فهم حقيقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور كه در حماسه 9 دي نشان دادند تصميم به دفاع قاطع از كشور و آرمان هاي خود در مقابل هتاكان و خرابكاران گرفته اند. به همين دليل، اگر خانم كلينتون درمورد استراتژي آينده امريكا درباره ايران صادق باشد- كه ظاهرا غير از اين نيست چرا كه امريكا چاره ديگري جز فرار به محيط مجازي ندارد- از اين پس روز به روز شاهد شكاف بيشتري ميان دنياي واقعي و دنياي مجازي خواهيم بود كه امريكا و دوستانش در آن دائما براي همديگر قصه مي گويند و روياهاي هم را تاييد و تمجيد مي كنند. عيب دوم هم اين است كه رواج هويت هاي مجازي در اينترنت باعث مي شود امكان شناساندن اجزاي شبكه به يكديگر و در نتيجه ايجاد هماهنگي و تقسيم كار ميان آنها بالاتر از يك سطح حداقلي امكان پذير نباشد و در نتيجه شبكه اي كه روي محيط مجازي بسيار قدرتمند جلوه مي كند، عملا چيزي بيش از تفريح ناسالم براي عده اي بيكار از آب درنيايد.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 5 دی 1388


متن کامل سخنان کلینتون را اینجا بخوانید.