آخرین وضعیت پرونده هسته ای
گام آخر
آخرین وضعیت پرونده هسته ای ایران
پرونده هسته اي ايران اكنون در يك نقطه چرخش قرار دارد. عوامل متعددي درماه هاي اخير اين پرونده را تحت تأثير خود قرار داده اند و اكنون در اثر اين فعل و انفعالات عموماً پس پرده، مسيرهاي جديدي گشوده شده كه فاصله چنداني با يك نقطه چرخش ندارد، چرخشي كه البته به ايران مربوط نيست و بيشتر در هدف گذاري در رفتار استراتژيك غربي ها نمايان خواهدشد.
براي فهم اينكه چرا يك چرخش به سمت وضعيتي جديد در حال رخ دادن است، مهمترين نكته اين است كه ببينيم چه عواملي استراتژي قبلي غرب در پرونده هسته اي ايران را به شكست كشانده و ورود آنها به مرحله اي جديد را الزامي ساخته است.

در زمستان سال 1384 وقتي در واكنش به آغاز فعاليت مجدد ايران در تأسيسات غني سازي نطنز، پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع شد، روند جديدي در طرح ريزي استراتژيك غرب در اين باره آغاز شد كه مي توان آن را «امنيتي سازي پرونده ايران» ناميد.شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در قطعنامه خود ايران را يك «تهديد» براي صلح و امنيت بين المللي معرفي كرد و شوراي امنيت نيز در روند رسيدگي خود به پرونده، ايران، قطعنامه هايي در چارچوب فصل 7 منشور ملل متحد صادر كرد كه مختص رسيدگي به اقدامات كشورهايي است كه صلح و امنيت بين المللي را تهديد مي كنند. اين روند خصوصا با صدور اولين قطعنامه تحريم ها عليه ايران تشديد شد و غربي ها به وضوح نقطه تمركز خود را بر افزايش همه جانبه فشارها بر ايران و فشارهاي حقوقي در شوراي امنيت ، فشارهاي عملياتي در منطقه خاورميانه، و فشارهاي اقتصادي در اروپا و ژاپن، تلاش براي منزوي ساختن ايران در صحنه بين المللي، طراحي سازوكارهايي براي انتقال منازعه به داخل ايران و تشديد اختلافات داخلي درباره شيوه صحيح مديريت پرونده هسته اي و نهايتا به راه انداختن تبليغات فراوان درباره قريب الوقوع بودن يك پاسخ نظامي به آنچه «بلندپروازي هسته اي ايران» خوانده مي شد، قرار دادند. فرض براين بود كه ايران قدرت تحمل يكباره تمامي اين فشارها را ندارد و به زودي تحت فشارهاي داخلي و بين المللي مجبور به تسليم و تعديل مواضع خود خواهدشد.
اكنون و پس از گذشت حدود 15 ماه، اين روند در بن بست كامل قرار گرفته و كل استراتژي غرب در مقابل ايران به وضوح به يك بازنگري اساسي نياز پيدا كرده است. نشانه هايي وجود دارد كه اين بازنگري آغاز شده است. اگر بخواهيم دقيق تر بحث كنيم، به طور مشخص مي توان گفت بن بست استراتژي «تشديد فشار عليه ايران» تحت تأثير عواملي مشخص رخ داد كه اكنون اندكي درباره آنها سخن خواهيم گفت.
اكنون در گروه 6 اختلاف نظر شديدي درباره چگونگي تداوم مسير شوراي امنيت عليه ايران به وجود آمده و كار به جايي رسيده كه تقريبا به يقين مي توان گفت امكان پيش روي ضمن حفظ اجماع ديگر وجود ندارد. اين وضعيت البته پيش از اين به طور كامل قابل پيش بيني بود. از ماه ها پيش روشن بود كه اعضاي گروه 6 خواهند توانست با انگشت نهادن بر مواردي كاملا جزئي و بي اهميت به گونه اي كه مستلزم به خطر افتادن منافع هيچ يك از آنها نباشد، چند قطعنامه «بي خاصيت» و «فاقد تأثير» عليه ايران صادر كنند. اين دقيقا همان روندي بود كه 1737 و 1747 طي شد. اين قطعنامه ها كاملا فاقد «محتواي موثر» هستند وهدف از صدور آنها پيش از هر چيز عمليات رواني بر روي نيروهاي سياسي داخل ايران و به جان هم انداختن آنها با اين ترفند كه «عده اي دارند كشور را به كام جنگ و تحريم مي برند» بوده است. از سوي ديگر اين هم كاملا قابل پيش بيني بود كه صدور قطعنامه هايي با اين درونمايه نمي تواند بيش از چند نوبت تكرار شود و خيلي زود كار به جايي خواهد رسيد كه غربي ها مجبور شوند دست از اين خيمه شب بازي بردارند و سراغ قطعنامه هاي خاصيت دار بروند. دراين مورد هم باز روشن بود كه چه مشكلي وجود خواهد داشت. به محض اينكه قرار باشد قطعنامه هاي «بي تأثير» - كه البته به هيچ كس در گروه 6 بر نمي خورد- جاي خود را به قطعنامه هاي «موثر» بدهد به دليل به خطر افتادن منافعي كه بعضي اعضاي گروه 6 در ارتباط با ايران دارند، نزاع هايي بي پايان در اين گروه درخواهد گرفت و يك بن بست كامل پديدار خواهدشد. اين همان اتفاقي است كه اكنون كم و بيش رخ داده است. غربي ها نمي دانند ديگر چه بايد در قطعنامه ها بنويسند كه ضمنا ضرورتي نداشته باشد به جان هم بيفتند و با هم دعوا كنند. به عبارت ديگر اكنون موضوعي به نام «محتواي قطعنامه ها» با موضوعي ديگر كه همان «ضرورت حفظ اجماع در گروه 6» است در تقابل قرار گرفته و يك وضعيت پارادوكسيكال به وجود آورده است. گنجاندن محتواي موثر در قطعنامه ها مساوي است با فروپاشي اجماع، بدون گنجاندن چنين محتوايي هم ادامه مسير شوراي امنيت بي معناست. از وجهي ديگر مي توان گفت غربي ها حالا كه عمليات رواني چند ماهه آنها عليه ايران كارگر نيفتاده، تازه فهميده اند براي برداشتن گام هايي موثر عليه ايران چقدر دچار محدوديت هستند.«رومانو پرودي» نخست وزير ايتاليا اخيراً در حاشيه اجلاس G8 در هالينگدام آلمان موضوع را خوب جمع بندي كرد: «ما مي دانيم كه بايد پيش برويم اما نمي دانيم چگونه!»

موضوع ديگري كه روند حركت غرب عليه ايران را موانعي عبورناپذير مواجه ساخته، مسئله تاثير تهديدها- در شوراي امنيت و خارج از آن- بر روي ايران است. زماني شايد پيش فرض حاكم بر ذهن تمامي اعضاي گروه 6 اين بود كه فشارها بالاخره زماني جواب خواهد داد. امروز اما ديگر چنين قطعيتي وجود ندارد، برعكس تقريبا تمامي اعضاي گروه به اين يقين رسيده اند كه رفتار ايران تابع تهديد نيست و فشارها براي تغيير رفتار ايران جواب نخواهد داد. اكنون اين فقط آمريكاست كه اصرار مي كند فشارها تا امروز هم به اندازه خودش جواب داده و از اين به بعد هم موثر خواهد بود به اين شرط كه شدت آن به اندازه كافي زياد شود. بقيه اما مي گويند: «بله، فشارها جواب داده اما ظاهرا در «جهت عكس»! آنها از آمريكا مي پرسند تا كجا بايد جلو رفت؟ ايران بالاخره كي تسليم مي شود؟ آمريكا هيچ جوابي به اين سؤال ها ندارد.
آنچه عملا اتفاق افتاده جز اين نبوده است كه غربي ها با آغاز روند تشديد فشار بر ايران چيزهاي زيادي را از دست داده اند بي آنكه چيز زيادي به دست آورده باشند. ايران در جواب قطعنامه هاي شل و ول شوراي امنيت اقداماتي كاملا قاطع و محكم انجام داده است. ايران اكنون بيش از هزار سانتريفيوژ در حال چرخش در نطنز دارد و علاوه بر اين دسترسي هاي آژانس به تأسيسات هسته اي خود را هم به حداقل مقدار ممكن كاهش داده است. در حالي كه چشم و گوش غرب در تأسيسات ما تقريبا به طور كامل مسدود شده، ما بسيار جلو رفته ايم. آژانس اكنون تاييد مي كند ايران وارد فاز صنعتي غني سازي اورانيوم شده است. علاوه بر اين ايران ديگر اصلاحيه سال 1995 بند 1.3 ترتيبات فرعي پادمان را اجرا نمي كند و اين يعني آژانس از اين پس ديگر هرگز (تا 180 روز قبل از راه اندازي) نخواهد دانست ايران چه تاسيساتي را و در كجا توسعه مي دهد. به اين ترتيب آنچه غربي ها جلو چشمشان مي بينند اين است كه ايران در حالي كه آنها خيال مي كردند دارند متوقفش مي كنند مرزهاي بزرگي را درنورديده و فرسنگ ها از نقطه اي كه بتوان دست آن را گرفت و بازگرداند فاصله گرفته است.
همين حقيقت است كه موجب شده اكنون برخي از اعضاي گروه ها از خود بپرسند آيا راهي كه مي رويم صحيح است؟ ايران دارد متوقف مي شود يا اينكه هر دو پاي خود را روي پدال گاز قرار داده و با سرعتي سرسام آور جلو مي رود؟ اعضاي گروه 6 از آمريكا مي پرسند آيا اين يك «اشتباه محاسبه» نبوده كه كسي تصور كند مي تواند رفتار ايران را با تهديد تغيير دهد؟ آيا نبايد راه ديگري در پيش گرفت؟ مجموعه اين تحولات سبب شده اين عقيده در ميان كشورهاي غربي به جد تقويت شود كه لااقل بايد به بن بست مذاكراتي با ايران پايان داد و گفت وگوهاي رسمي را كه تلاش مي كند نهايتا يك راه حل مرضي الطرفين پيدا كند، آغاز كرد. در اينجا هم مانع اصلي آن بود كه كشورهاي عضو گروه 6 هم در مواضع رسمي خود بر اين نكته پاي مي فشردند و هم در متن قطعنامه هاي شوراي امنيت آمده است كه تا ايران فعاليت هاي خود در زمينه غني سازي را به طور كامل به حال تعليق درنياورد، امكان از سرگيري مذاكرات وجود نخواهد داشت. خاوير سولانا مسئول هماهنگي در امور امنيتي و سياست خارجي اتحاديه اروپا چند ماه قبل سلسله گفت وگوهايي را به نمايندگي از تمامي اعضاي گروه 6 با ايران آغاز كرد. اين گفت وگوها اگرچه رسمي بود ولي غربي ها اصرار داشتند آن را مذاكره به معني واقعي كلمه نخوانند و تأكيد كنند اين صرفا گفت وگوهايي براي آغاز مذاكرات است. در مراحل قبلي محتواي اين گفت وگوها عمدتا اين بود كه غربي ها با علم به اينكه در شوراي امنيت نمي توانند از اين جلوتر بروند، مي خواستند اين ناتواني را به عنوان يك امتياز به تهران بفروشند؛ يعني ايده اي با اين مضمون پيشنهاد دادند كه ما مسير قطعنامه ها را در شوراي امنيت متوقف مي كنيم، شما هم غني سازي را به حال تعليق دربياوريد تا فضاي لازم براي آغاز مذاكرات مهيا شود. اين همان چيزي است كه طرح سوئيس ناميده شد و البته عينا در بند آخر قطعنامه 1737 هم آمده است. اما از آنجا كه تهران طبعا علاقه اي به خريد كالاهاي بنجل غربي ها ندارد، به اين ايده كاملا بي اعتنايي و تأكيد شد غربي ها بايد چشم هاي خود را بشويند و اساسا طور ديگري- متفاوت از آنچه قبلا بوده- به قضيه نگاه كنند يا به عبارت صريح تر دوره بازي با كلمات و پيچاندن بحث به اميد گيج شدن ايران ديگر گذشته است. كمي بعد، وقتي غربي ها ديدند عزم ايران براي تن ندادن به تعليق به هر قيمت جزم است سعي كردند صورت مسئله را اندكي تعديل كنند و با ارائه باز تعريف هايي از مفهوم تعليق، ايران را به پذيرش آن ترغيب كنند. آخرين نمونه از اين بازتعريف ها آن چيزي بود كه رسانه ها و خبرگزاري هاي غربي آن را Freez ناميدند. مقصود از اين اصطلاح هم اين بود كه ايران به تعداد فعلي ماشين هاي خود در نطنز بسنده كند و تعهد بدهد كه ماشين هاي بيشتري در نطنز نصب نخواهد كرد. به طور طبيعي ايران اين مفهوم از تعليق را نيز- كه البته ديگر ربطي به موضوع غني سازي و تزريق گاز نداشت- رد كرده است. مطابق آخرين گزارش ها از گفت وگوهاي اخير در وين، غربي ها با مشاهده مقاومت چاره ناپذير ايران باز هم موضع خود را تعديل كرده و به راه حل هاي ملايم تري روي آورده اند. اكنون تحت تأثير مقاومت استوار ايران در ماه هاي گذشته طليعه برخي دستاورهاي بزرگ در پرونده هسته اي آشكار شده و غرب خود را آماده يك چرخش استراتژيك در مقابل ايران ساخته است. اين دستاورد مسلما محصول هيچ چيزي نيست الا پايداري كه ايران بر مواضع خود ورزيد و هوشمندي و تسلطي كه در دفاع از آنها از خود نشان داد. دوران تهديد به پايان رسيده است.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز چهارشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۶






