قصه ائتلاف

ائتلاف چقدر مهم است؟

 

خلاصه ای از این نوشته روز یکشنبه 27 خرداد در روزنامه کیهان به چاپ رسیده. آنچه در اینجا می گذارم مفصل تر و کامل تر از نسخه ای است که در کیهان چاپ شده است.


مدتی است به آستانه هر انتخابات در ایران که می رسیم، «ائتلاف» به سوژه اصلی سیاسیون و اهل رسانه –هر دو- تبدیل می شود. گویی جناح های سیاسی در ایران همه به این نتیجه رسیده اند که اگر در چارچوب یک ائتلاف با گروه های همفکر خود عمل نکنند، هیچ امیدی به پیروزی نمی توانند داشت. تجربه چند انتخابات اخیر در ایران هم البته این دیدگاه را تقویت کرده است. در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم، اگر چه اصلاح طلبان هم موفق به اجماع نشدند و با 3 کاندیدا گام در وادی انتخابات نهادند، تشتت و ناهماهنگی موجود در جبهه اصولگرا باعث شد نهایتا رای هاشمی رفسنجانی از بقیه کاندیداهای حاضر در صحنه پیشی بگیرد و در حالی که اصولگرایان می توانستند به آسانی در همان دور اول تکلیف کار را یکسره کنند، کار به دور دوم کشید و این بار در حالی که در دو جناح سیاسی کشور اجماع کامل برقرار بود، عوامل سیاسی و اجتماعی دیگر (به جز ائتلاف) نتیجه کار را معلوم کرد. نتیجه انتخابات اخیر شوراها  در تهران هم به عنوان یک نمونه دیگر نشان داد ائتلاف یک عامل کاملا مهم و موثر در رقم خوردن سرنوشت انتخاباتی نیروهای سیاسی است. در این انتخابات صرفا به این دلیل که اصولگرایان نتوانستند بر سر یک لیست واحد توافق کنند، چهار کاندیدای اصلاح طلب به شورای شهر تهران راه یافتند. این نتیجه ای بود که اصلاح طلبان پیش از انتخابات در خوش بینانه ترین تحلیل های خود هم آن را پیش بینی نمی کردند و لذا پس از انتخابات آن را یک پیروزی بزرگ برای خود خواندند و گفتند که برای توفیق در انتخابات مجلس هشتم هم همین مسیر را خواهند پیمود.

آنچه این به اصطلاح پیروزی را در انتخابات شوراها به اصلاح طلبان هبه کرد جز این نبود که توانستند با دستیابی به یک اجماع ضمنی، آراء متشتت و پراکنده خود را پشت یک لیست واحد تجمیع کنند. درست است که پس از بسیج تمامی نیروها باز هم اصلاح طلبان فقط موفق شدند یک اقلیت کوچک در شورای شهر تهران به دست بیاورند، اما به همراه آن این تجربه را هم به دست آوردند که ورود به صحنه انتخابات در چارچوب یک ائتلاف از گیجی و سردرگمی هواداران و به تبع آن پراکندگی آراء آنها جلوگیری می کند، ضمن اینکه حاوی این پیام برای برای افکار عمومی هم هست که در این جبهه نزاعی بر سر قدرت نیست و طبعا به کسانی که بر سر قدرت با هم نمی جنگند راحت تر می توان اعتماد کرد.

 

 

در شرایط فعلی با تکیه بر همین تجارب و پیشینه هاست که می بینیم هر دو جبهه اصولگرایی و اصلاح طلبی دوباره بخش اعظم انرژی خود را روی ایجاد یک ائتلاف هر چه گسترده تر از نیروهای همفکر برای انتخابات مجلس هشتم متمرکز کرده اند. خبرهای انتخابات را که می خوانید سوژه اصلی از هم اکنون ائتلاف و اجماع است، حالا یا با این رویکرد که به چه دلایلی «ما» به اجماع می رسیم یا با این رویکرد که به چه دلایلی «حریف» به اجماع نمی رسد. در واقع دو جبهه رقیب در این انتخابات، همزمان با تلاش برای اینکه خودشان به اجماع برسند سعی می کنند از اجماع در طرف مقابل جلوگیری کنند. نگارنده این یادداشت معتقد است این قبیل تلاش ها تا آنجا که از ناحیه اصولگرایان انجام می شود، زائد و بی حاصل است. اصولگرایان بهتر است به جای بزرگنمایی بیهوده خبرهایی که از ناکام ماندن تلاش اصلاح طلبان برای ایجاد ائتلاف حکایت می کند، به تقویت بنیه و مایه خود بپردازند، والا از هم اکنون روشن است که اصلاح طلبان به دلایلی کم و بیش روشن موفق به شکل دهی به یک ائتلاف در انتخابات آینده مجلس خواهند شد. بخشی از آن دلایل را می توان چنین خلاصه کرد؛ اولا انتخابات اخیر شوراها مزه ائتلاف را زیر زبان اصلاح طلبان درآورده و آنها –ولو به اشتباه- احساس می کنند اکسیر اعظمی یافته اند که با آن خواهند توانست همه دردهای کهنه و مزمن خود در جلب نظر مردم را درمان کنند. طبیعی است که اصلاح طلبان اگر عاقل باشند این تجربه خوشایند را کنار نخواهند گذاشت. ثانیا نیرویی که در انتخابات شوراها توانست با پل زدن از روی اختلاف های اصلاح طلبان آنها را به ارائه یک لیست واحد ترغیب کند هنوز هم وجود دارد و فعال است. مشخصا باید به تلاش های سید محمد خاتمی اشاره کرد که به تصریح خود اصلاح طلبان نقش مهمی در گرد آوردن اصلاح طلبان حول یک محور واحد داشته است. ثالثا اصلاح طلبان اکنون بیرون از قدرت هستند و اپوزیسیون جناح حاکم محسوب می شوند. قاعده بازی سیاسی این است که ائتلاف در وضعیت بیرون از قدرت آسان تر است از ائتلاف در زمانی که شما درون ساختار قدرت قرار دارید و رابعا انتخابات مجلس به نسبت انتخابات شوراها و ریاست جمهوری انتخاباتی وسیع تر و گسترده تر است همین دستیابی به اجماع در آن را آسان تر می کند. جبهه ای که بناست 290 نماینده برای مجلس از شهرهای مختلف کشور کاندیدا کند به راحتی می تواند به هر مدعی که بخواهد در فرایند ائتلاف اخلال کند سهمی اختصاص دهد و کار را جلو ببرد. در حالی که در انتخاباتی مانند انتخابات ریاست جمهوری که نهایتا باید فقط بر سر یک نفر توافق کرد جز در شرایط بسیار خاص غیر ممکن است که بتوان همه دیدگاه ها و سلیقه ها را لحاظ کرد و تصمیمی مشترک رسید؛ چرا که طبعا اتفاق نظر بر سر 290 کاندیدا بسیار آسان تر از اتفاق نظر بر سر یک کاندیداست. با در نظر داشتن این دلایل و برخی خرده استدلال های دیگر باید ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم را از هم اکنون تقریبا محقق دید و با مفروض گرفتن آن به تدوین استراتژی برای مراحل بعدی فکر کرد.

اصولگرایان البته نباید احتمال بالای ائتلاف در جبهه مقابل را چندان مهیب ببینند یا آن را زیاده از حد بزرگ و به معنای از دست رفتن همه چیز ارزیابی کنند. برعکس، کافی است به یاد بیاورند آن زمان که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم توانستند یک ائتلاف مستحکم در میان خود به وجود بیاورند و تفاوت های میان آنها و حریف برای مردم کاملا شفاف شد، چه آسان و با چه فاصله بزرگی توانستند جناح رقیب را که اتفاقا آن هم در وضعیت ائتلاف کامل به سر می برد، شکست دهند. به علاوه به این نکته باید توجه کرد که میان تلاش اصلاح طلبان برای رسیدن به ائتلاف کامل در انتخابات زمستان آینده و تلاش اصولگرایان در این راه تفاوت مهمی هست. در واقع اینطور می شود گفت که اصلاح طلبان اگر به هزار زحمت بتوانند به ائتلاف برسند تازه اول گرفتاری آنهاست چون تازه فکری برای رای گرفتن از مردمی بکنند که در این سال ها نشان داده اند علاقه ای برای حاکم شدن دوباره اصلاح طالبان بر مقدرات کشور ندارند. اما اصولگرایان اگر به ائتلاف برسند بخش بزرگی از راه را تا انتها رفته اند و می توان ادعا کرد رای مردم تضمین شده است. ائتلاف برای اصولگرایان تقریبا انتهای راه است و برای اصلاح طلبان تازه آغاز راهو به همین دلیل است که ائتلاف تنها بخشی از مسئله ما اما همه مسئله اصلاح طلبان است.

پیروزی بر اصلاح طلبان در حالی که به حد قابل قبولی از همگرایی دست یافته اند، اگر یک بار برای اصولگرایان ممکن شده باز هم ممکن خواهد بود به این شرط که توجه کنیم «ائتلاف» تنها عامل تعیین کننده در توفیق یا عدم توفیق گروه های سیاسی در انتخابات نیست. این نکته فوق العاده مهمی است که تبدیل شدن موضوع ائتلاف به سوژه اصلی مباحثات رسانه ای و حتی رایزنی های بین گروه های سیاسی و ادامه پیدا کردن این بحث تا هفته های نزدیک به انتخابات، گام زدن در بیراهه است و قبل از هر چیز باعث خواهد شد اصولگرایان از اندیشیدن به عوامل مهمی چون ارائه برنامه های جدید، سازمان دهی نیروها، دفاع از عملکرد گذشته خود و کاندیدا کردن چهره های متعهد و متخصص از حوزه های انتخابیه مختلف، بازبمانند و چند ماه تمام انرژی خود را صرف تنها یک عامل از چند عامل تاثیر گذار بر سرنوشت انتخابات نمایند. اهمیت تلاش برای ائتلاف  اصولگرایان ولو بسیار حیاتی باشد حد و اندازه خود را دارد و نباید این موضوع را چنان فربه کرد که سرنوشت کل فضای انتخابات به عاقبت آن گره بخورد. در عین حال، در حالی که اصلاح طلبان به قول خودشان به جای تبعیت از استراتژی های روشن در وضعیت استراگیجی به سر می برند اصولگرایان به آسانی می توانند با استفاده از فرمول هایی ساده که هم اکنون هم در دسترس است به ائتلاف صد در صدی در انتخابات دست پیدا کنند. بررسی جزئیات این فرمول ها البته فرصتی و مجالی دیگر می طلبد.