ناامیدی از 1+5
ديپلمات ها در بن بست
درباره نشست جمعه 1+5 در لندن
اطلاع از نتايج نشست گروه 1+5 در لندن در محافل سياسي ايران عميقاً مايه تفريح شده است. پس از چند ماه آمد و رفت، مذاكره آشكار و مبادله پيام پنهاني، رايزني فراگير، بحث و جدل هاي بي پايان و دراز دامنه، آخر كار، اعضاي گروهي كه خود را قدرتمندترين مجمع تصميم ساز در جهان مي داند، اعلام كردند بسته اي به ايران پيشنهاد خواهند كرد كه «اندكي» بهتر از پيشنهاداتشان در خرداد ماه سال 1385 (ژوئن 2006) است و البته چنانكه وزير خارجه روسيه گفته در ازاي آن از ايران مي خواهند «در طول مذاكرات» غني سازي را به حال تعليق درآورد! براي گروهي با اين مشخصات، اين فوق العاده تأسف آور و نااميد كننده است كه پس از به كار گرفتن تمام ظرفيت ذهني خود به جاي اينكه جلو بيايند و رشد و پختگي بيشتري در مواضع آنها ديده شود، چهار سال به عقب بازگشته اند و اجناس بنجلي را كه مدت ها قبل حتي به اندازه يك نگاه ساده رغبتي برنينگيخت، دوباره بزك كرده و با بوق و كرنا به همراه يك دوجين خرده فرمايش جلو ايران بگذارند و در عين حال منتظر پاسخ مثبت ايران هم باشند!

اين براي ايران، بيش از آنكه نااميد كننده يا غيرمنتظره باشد، تأسف آور است. فقط جهت يادآوري، خوب است اعضاي گروه 1+5 توجه كنند پيشنهاد عرضه بسته اي از مشوق ها به ايران و در ازاي آن، درخواست «تعليق در حين مذاكرات» در حالي كه اساساً معلوم نيست اين مذاكرات قرار است چه زماني آغاز شود، چه زماني پايان يابد و هدف از آن تعطيل كردن برنامه ايران است يا دريافت تضمين هايي براي صلح آميز باقي ماندن آن، دقيقاً همان اتفاقي است كه در پاييز سال 1383 (نوامبر 2004 ميلادي) در جريان توافقنامه پاريس رخ داد و خيلي زود به بن بستي آشكار انجاميد.
واقعاً آيا 1+5 انتظار دارد چنين پيشنهادي ايران را ذوق زده كند و پاي ميز بكشاند؟! ويرايش يك متن كهنه و بي رمق آن هم با ناخن خشكي تمام و نهايتاً عرضه پيشنهادي كه رسانه هاي غربي براي اعلام «توخالي» بودن آن يك ساعت هم صبر نكردند و مشروط كردن آن به شرطي مانند تعليق كه ايران مدت هاي طولاني است اساساً مفهوم آن را از نظام تصميم سازي خود حذف كرده واقعاً چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ اين نمايش است يا ديپلماسي؟! زماني شايد اين امر پنهان بود، ولي حالا ديگر تقريباً همه آنها كه با مختصري علاقمندي اخبار مربوط به پرونده هسته اي ايران را پي گيري كرده اند مي دانند كه ايران ظرف همين ماه هاي اخير پيشنهادهايي بسيار پربارتر و اغوا كننده تر از اين را از طرف هاي مذاكراتي خود دريافت كرده و آنها را حتي قابل مذاكره تشخيص نداده است، با اين وصف حالا چرا بايد تكه كاغذي كه چيزي جز تكرار مشتي حرف هاي بي ارزش نيست را جدي بگيرد؟! لااقل غربي ها كه خود به آن پيشنهادها -كه صرفاً زماني كنار نهاده شد كه ايران به آنها بي ميلي نشان داد و الا آنها مشتاقانه حاضر به توافق بر سر آن بودند - واقفند؛ پس چرا دوباره فرسنگ ها به عقب بازگشته اند و از ايران مي خواهند احياي مرده ريگ تعليق را در ازاي شوخي اي به نام مذاكره بپذيرند؟
حقيقتاً نمي توان باور كرد اعضاي گروه 1+5 تا آن حد ساده باشند كه نفهمند از سال 2004 تا امروز بسياري چيزها دگرگون شده، پس نمي توان دور توافقنامه پاريس را دوباره روباني پيچيد و به سوي ايران پرتاب كرد. مي توان حدس زد آنچه دوباره غربي ها را فريب داده و آنها را به ورطه اين اشتباه محاسبه كشانده كه ممكن است با اتكا به همان فرمول هاي قديمي بتوانند وارد معامله اي جديد با ايران شوند اين است كه تصور كرده اند افزايشي كه اخيراً به طور محسوس در ابعاد فشارهاي وارده به ايران رخ داده به اضافه حجم سنگين عمليات رواني در مورد عواقب ناگوار «به آخر خط رسيدن ديپلماسي» تهران را تا آن حد نرم خو يا محافظه كار ساخته كه دستاوردهاي بسيار باارزش فني و استراتژيك خود را به بهايي اندك معامله كند. اگر اين اشتباه محاسبه رخ داده باشد- كه ظاهراً در اثر ضعف هاي جبران ناشدني نظام كسب و برآورد اطلاعاتي غرب براي چنددهمين بار رخ داده- مرور برخي حقايق ساده خالي از فايده نخواهد بود.
قبل از هرچيز بايد به اين نكته توجه كرد كه ايران همچنان خود را قدرتي منحصر به فرد و غيرقابل رقابت در منطقه خاورميانه مي داند كه هيچ نيازي به غربي ها ندارد سهل است آنها را به اسفناك ترين وجه ممكن به خود نيازمند ساخته و به خوبي نشان داده است اگر فقط اندكي از امكانات بي پايان خود را بسيج كند مي تواند بازي هاي بسيار پيچيده آنها را در هرگوشه از اين منطقه بي نهايت حساس به هم بريزد و بلكه نابود سازد. فقط به عنوان يك نمونه، آمريكايي ها در يكي دو هفته اخير انرژي بسياري صرف متهم ساختن ايران درناآرامي هاي عراق كرده اند. پس از ناآرامي هاي بصره، تقريباً همه مقام هاي واشنگتن به صراحت از حضور قوي و موثر ايران در عراق- كه البته آنها كاركرد آن را منفي ارزيابي مي كنند- سخن گفتند. در عين حال كه معلوم بود در دل از به جان هم افتادن دو گروه قدرتمند شيعه شادمانند و آن را به معناي تضعيف دوستان ايران مي دانند، تلاش كردند ايران را به عنوان مقصر اول و آخر اين ناآرامي ها جلوه دهند. اگرچه اشغالگران خود بهتر از هركسي مي دانند كه ايران جز «ثبات» و «تشكيل دولت قدرتمند شيعه» هدف ديگري در عراق ندارد، اما بياييد يك لحظه فرض كنيم حرف آمريكايي ها راست باشد و به واقع ايران اوضاع عراق را درهم ريخته باشد. نتيجه چيست؟ خيلي ساده و روشن، معناي چنين اتفاقي اين است كه ايران مي تواند ظرف دو هفته همه آنچه را كه آمريكايي ها در مدتي قريب به يك سال تحت عنوان «طرح جديد امنيتي» با افزايش بي سابقه نيرو رشته اند، پنبه كند. اين اگر علامت قدرت نيست، پس چيست؟ آمريكايي ها حتي آنجا كه به خيال خود در حال مذمت ايران هستند كاري جز تعريف از آن و اعتراف به قدرت آن در مقابل خود نمي كنند.
اين فقط يك مورد است و بسياري حرف هاي ديگر درباره مسائلي مانند بحران اقتصادي آمريكا و اروپا كه اندك نوساني در بازار انرژي مي تواند ابعاد آن را بي نهايت فاجعه بار كند، وضعيت افغانستان و لبنان كه بدل به گره هاي كور براي غرب شده اند، پيشرفت فني فوق العاده ايران كه مدت هاست تمامي مرزهاي ممنوعه را پشت سرگذارده هنوز ناگفته است و وقتي ابعاد آنها هم به اندازه كافي باز شود معلوم خواهد شد كه ايران هرگز اينچنين به توانايي هاي خود مطمئن نبوده و لذا بدون ذره اي ترديد هر پيشنهادي را كه ناقض حقوق آن باشد به دامن عرضه كنندگان پرتاب خواهد كرد.
زماني تحليل برخي ناظران از بن بست به وجود آمده در گروه 1+5 اين بود كه آنها فقط به دور خود مي چرخند و امكان پيش روي را از دست داده اند. حالا ظاهراً اوضاع خراب تر است و مدعيان قدرت عالمگير، نه فقط توان جلو رفتن بلكه حتي امكان تشخيص صحيح موقعيت خود را هم از دست داده اند. جمعه شب وقتي بيانيه 1+5 حاوي حرف هايي كه از سال ها قبل از فرط تكرار بي رنگ و مندرس شده، منتشر شد ناخودآگاه به ياد آن دو كوهنورد خوشمزه اي افتادم كه پس از ساعت ها بحث و جدل براي يافتن موقعيت خود از روي نقشه اي كه جلوي خويش پهن كرده بودند، ظفرمندانه به اين نتيجه رسيدند كه اكنون روي «قله كوه مقابل» ايستاده اند!!
سرمقاله روزنامه کیهان در روز دوشنبه 16 اردیبهشت 1387