اختصاصي- عقل سرخ

 

اصلاح طلبان و معماهاي رقابت 88

بازي خاتمي براي رياست جمهوري دهم

 

اصلاح طلبان با انتخابات رياست جمهوري دهم چگونه برخورد خواهند كرد؟ هنوز بسيار زود است كه بتوان پاسخ كاملي به اين سوال داد. مي توان حدس زد بسياري روندهاي جديد در ماه هاي آينده شكل خواهد گرفت و بسياري از روندهاي فعلي هم به زودي دگرگون خواهد شد. با اين وجود، براي تحليل كلي وضعيت اصلاح طلبان، از همين حالا كدهايي وجود دارد كه با اطمينان مي توان گفت تعيين كننده بسياري از تحولات آتي خواهد بود و احتمال تغيير اساسي در آنها ضعيف است.

 

 

اصلاح طلبان تصميم گرفته اند در انتخابات آينده رياست جمهوري با جديت شركت كنند. اين نكته اي است كه هر تحليلي درباره راهبرد اصلاح طلبان براي انتخابات آينده را بايد بر آن مبتني ساخت. اتخاذ چنين تصميمي، هم به اين علت است كه مي دانند بعد از اتفاقي كه در انتخابات مجلس هشتم افتاد، غيبت آنان از عرصه رقابت سال 88 به معناي حذف كامل آنها از صحنه سياسي ايران خواهد بود و طبعا اين بدترين اتفاق براي آنهاست و هم از اين رو كه برخي دشواري هاي اقتصادي و حجم سنگين تبليغات عليه دولت اصولگرا آنها را به طمع انداخته كه خصوصا با كمك عامل خارجي –از راه تشديد فشارها عليه ايران- مي توانند به فرو افتادن اصولگرايان از سرير قدرت اميد ببندند. مشكل اما اينجا نيست كه اصلاح طلبان تصميم گرفته اند به دست خود، خويش را حذف نكنند. اين كاملا طبيعي است. بلافاصله بعد از اين است كه دشواري آغاز مي شود. چه كسي قرار است كانديداي اصلاح طلبان در انتخابات سال آينده باشد؟ معلوم است كه ظرف ماه هاي آتي تلاش هايي براي ايجاد وحدت ميان اصلاح طلبان و معرفي كانديداي واحد از جانب آنان آغاز خواهد شد. اما بسيار بعيد است كه اين تلاش هاي به جايي برسد. افرادي مثل مهدي كروبي كه طعم حضور مستقل در صحنه سياست را در انتخابات مجلس هشتم چشيدند (والبته پاداش آن را هم با به دست آوردن يك فراكسيون كوچك در مجلس گرفتند) به رويه سابق خود ادامه خواهند داد و كروبي تقريبا به طور قطع يكي از كانديداهاي انتخابات آينده است كه راي خود را از سبد اصلاح طلبان برخواهد داشت. طيف هاي غربگراتر جبهه اصلاحات –مانند سازمان مجاهدين و حزب مشاركت كه درماه هاي پاياني سال 86 تمام قد جلوي كروبي ايستادند و البته او هم متقابلا هر حمله آنها را با شدتي متناسب پاسخ گفت و گاه هم خود حمله هاي جديدي آغاز كرد- اكنون اين حقيقت را به طوركامل پذيرفته اند كه رايزني با كروبي سودي ندارد و او ديگر خام بازي هايي مانند «وحدت» و «ائتلاف» نخواهد شد. بنابراين با پذيرش واقعيت حذف ناپذير بودن كروبي تصميم گرفته اند به راه خود بروند و كانديداي اختصاصي خود را در رقابت 88 به صحنه بياورند.

مدت هاست طيف تندرو اصلاح طلب به اين نتيجه رسيده اند كه محمد خاتمي تنها كسي است كه ارزش دارد براي حضور در انتخابات آينده روي او سرمايه گذاري كنند. اولين علائم اين تصميم زماني آشكار شد كه خاتمي را به عنوان مرد اول پشت پرده فعاليت انتخاباتي اصلاح طلبان در زمستان گذشته معرفي كردند، به صراحت گفتند به طرح نام خاتمي و همراهي با او به مثابه يك اقدام استراتژيك نگاه مي كنند و نهايتا هم نام او را به عنوان لوگوي فهرست خود در انتخابات مجلس هشتم برگزيندند. اصلاح طلبان اكنون خود مي گويند و اگر نمي گفتند هم پيدا بود كه اساسا در انتخابات مجلس هشتم نه به قصد پيروزي بلكه با هدف مطرح كردم نام خاتمي وارد صحنه شدند. (آخرين نمونه نوشته شهاب طباطبايي عضو شاخه جوانان حزب مشاركت در ويژه نامه هفتگي رونامه اعتماد است: «دختران و پسران جوان اصلاح طلب به وعده نسيه حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري نقداً به ميدان تبليغات انتخابات مجلس هشتم آمدند، فحش شنيدند، کتک خوردند و تحمل کردند. خيلي هايشان به خيلي چيزها انتقاد داشتند، به نحوه ورودمان، به روش بستن ليست، به شيوه تبليغات و.... اما همه در برابر اين استدلال که اگر امروز کنار بکشيم و منفعل باشيم فردا چگونه در انتخابات رياست جمهوري کانديداتوري خاتمي را به رخ رقبا بکشيم، کوتاه آمدند و مردانه آمدند.») تست افكار عمومي در اين زمينه كه دلبستگي شان به نام خاتمي چقدر است، تقريبا اصلي ترين هدف اصلاح طلبان در رقابت سياسي زمستان 86 بود و بسياري از آنها اميد فراوان داشتند كه اين نام معجزه كند. نتيجه انتخابات مجلس هشتم اما همه چيز را به زد. اگرچه اصلاح طلبان همچنان تلاش مي كنند خود را از تك و تا نيندازند اما به هم ريختگي سازماني آنها پس از اين انتخابات چيزي نيست كه به سادگي قابل لاپوشاني باشد. مهم تر از هر چيز در فضاي فعلي اين است كه خاتمي ظاهرا پيام 24 اسفند را دريافته است. بدون شك اگر در انتخابات مجلس هشتم اندك نشانه اي از اقبال مردم به اصلاح طلبان تندرو وجود داشت خاتمي به اين سادگي خود را بازنشسته اعلام نمي كرد همانطور كه وقتي صحنه گرداني ائتلاف اصلاح طلبان را بر عهده گرفت –يعني زماني كه هنوز اميدي وجود داشت- علامتي از تمايل به بازنشستگي در او ديده نشد. اكنون اما بايد به او حق داد كه تلويحا بگويد پي به ناچيز بودن سرمايه اجتماعي اصلاح طلبان برده و علاقه اي به شركت در انتخاباتي كه شكست در آن از هم اكنون قطعي است ندارد. خاتمي مي داند –و انتخابات مجلس هم به وضوح نشان داد- كه سرمايه اجتماعي و به تبع آن توان رقابت اصلاح طلبان بسيار ضعيف تر از آن است كه ارزش ريسك داشته باشد ضمن اينكه تخريب شديد دولت هم حتي اگر چيزي از وزن اصولگرايان كم كند مسلما بر وزن اصلاح طلبان چيزي نخواهد افزود.

 به جز عدم محبوبيت و بي وزني سياسي اصلاح طلبان عامل ديگري كه خاتمي را از حضور در انتخابات رياست جمهوري آينده بازمي دارد عدم اطمينان او به وفاداري دوستانش در درون جبهه اصلاحات است. به جز داستان بي پايان مهدي كروبي، خاتمي اكنون كساني چون محمد رضا عارف را هم روياروي خود مي بيند و تازه معلوم نيست در ماه هاي آينده مدعياني ديگر ظهور نكنند. واكنش خاتمي به اعلام آمادگي معاون سابقش برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری –خاتمي گفته بود:«مبارك است!»- نشان داد كه او هم به ميدان آمدن رقيبان جديد را چندان خوش نمي دارد و به همين دليل اكنون علاوه بر جبهه اصولگرايان از درون جبهه اصلاحات هم احساس خطر مي كند. اين خطر بويژه از ناحيه كساني مانند محمد رضا عارف است كه به دليل امتناع از سپردن عنان و اخنيار خود به دست حلقه كوچك سوپر افراطي ها ي دور و بر خاتمي، خيلي زود كارشان با او به اوقات تلخي كشيد و نهايتا هم راهشان را سوا كردند.

طيف تندرو اصلاح طلب اما كه همچنان در مقابل پذيرش حقايق موجود در صحنه سياسي كشور و از جمله پيام واضح انتخابات مجلس هشتم مقاومت مي كنند، به هيچ وجه مايل نيستند زير بار حقيقتي بروند كه اكنون ظاهرا خاتمي خود را تسليم آن كرده است. به همين دليل هم در مقابل اصرار خاتمي به بازنشستگي اش سخت موضع گرفتند و تلويحا گفتند خاتمي بهتر است اين شوخي ها را كنار بگذارد و اساسا مگر دست خودش است كه نخواهد سال آينده كانديدا شود و هم باعنيف ترين تعابير به عارف تاختند و او را فردي معمولي، فاقد کاریزما و بدنه حامی خواندند كه درباره خود دچار سوء تفاهم شده است. اين طيف با وجود نتيجه ناگوار انتخابات مجلس هشتم همچنان معتقد است خاتمي تنها كسي است كه در انتخابات آينده اصلاح طلبان مي توانند به او اميد ببندند و به همين دليل به هيچ وجه اين حق را براي او قائل نيست كه بخواهد با جا زدن و خالي كردن ميدان -ولو دلايل محكمي براي آن داشته باشد- اصلاح طلبان را از تنها اميد خود محروم كند.

همچنان بايد منتظر آينده ماند؛ اما به نظر مي رسد بازنشستگي خويش فرماي خاتمي دوام چنداني نياورد و او به همين زودي ها تحت فشار دوستانش به صحنه بازگردد. بازگشتي كه جالب است توجه كنيم او در پيش بيني عاقبت آن با اصولگرايان اختلاف چنداني ندارد!