توهم اختلاف در داخل
زوال آخرين اميد
پاشنه آشيل ايران كجاست؟ شبكه تلويزيوني فرانس 24 درست 10 روز قبل يكي از برنامه هاي خود را به واكاوي اين سوال اختصاص داد و نهايتاً خيلي ساده نتيجه گرفت كه هيچ كس در غرب جوابي براي آن ندارد. اين سوال، شايد گيج كننده ترين پرسشي است كه غربي ها هرگز در مواجهه با پديده ايران با آن روبه رو بوده اند. چگونه مي توان ايران را به تسليم واداشت؟ آيا روشي وجود دارد؟

مدت ها غربي ها تصور مي كردند-و برخي از آنها هنوز هم مي كنند- كه با ايران نبايد به مثابه يك «مورد ويژه» برخورد كرد؛ ايران با اندكي اضافه و كم كشوري است معمولي چون ساير كشورها كه تصميمات خود را بر الگوي متعارف هزينه-فايده استوار مي كند و نهايتاً به شرطي كه فشار بر روي آن «به حد كافي» توليد شود، مي توان موضع آن را درباره هر امري شكست ولو در بادي امر به شدت مستحكم و معامله ناپذير جلوه كند.
پشتوانه نظري استراتژي فشار و در كنار آن اعلام آمادگي براي مذاكره و ارائه مشوق دقيقاً همين فرض تسليم پذيري ايران به شرط عبور مقدار فشارها از حد نصابي معين است. از فوريه 2006 به اين سو، يعني از زماني كه پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت ارجاع شده، آمريكايي ها با اين استدلال كه «ايران بالاخره زماني كوتاه خواهد آمد» اعضاي گروه 6 را متقاعد كردند كه بايد به تدريج بر شدت فشارها عليه ايران افزود و منتظر ماند تا اثرات آن در درون ايران و نهايتاً الگوي رفتار ايران در مسائل مربوط به سياست خارجي نمايان شود. متحدان هميشه مردد آمريكا- «ترديد مزمن» در گروه 1+5 چيزي است كه آمريكا همواره تلاش كرده آن را بپوشاند- با اين تصور كه دليلي ندارد رفتار ايران از الگوهاي متعارف تبعيت نكند، اين استدلال را پذيرفتند و محصول آن 4 قطعنامه اي است كه اكنون روي ميز شوراي امنيت قرار دارد به اضافه تلاش هايي در خارج از شوراي امنيت براي تحميل محدوديت هاي مالي و مشكلات امنيتي به ايران و همچنين مقادير معتنابهي سر و صدا و جنگ رواني و جنجال. در اين مدت، درون گروه 6 بسياري اتفاقات ممكن است رخ داده باشد اما در اين سوي معركه يعني در ايران، از هرچه بگذريم اين مقدار بي شبهه مسلم است كه مجموعه اين فشارها ايران را حتي به قدر ذره اي از جاي نجنبانده است. كاملا برعكس، ايران درست به اين دليل كه احساس مي كرد هيچ اقدامي از ناحيه غرب نبايد بي پاسخ بماند، به ازاي هر يك گام از جانب آنها قدم متقابلي طراحي كرد و اكنون كار به اينجا رسيده كه ايراني كه در فوريه 2006 تعدادي بيش از عدد انگشتان دو دست ماشين سانتريفيوژ نصب شده نداشت، جاي خود را به قدرتي غيرقابل چشم پوشي با توانمندي غني سازي در ابعاد صنعتي داده است.
طراحي «استراتژي گام هاي متقابل» از جانب ايران لااقل دو خاصيت عمده داشت. نخست اين كه خلل ناپذير بودن اراده آن را اين بار در صحنه عمل به طرف هاي غربي نشان داد (حذف پيش شرط تعليق محصول اين فرايند است) و دوم با رشد دادن تدريجي توان فني ايران، قدرت آن را براي چانه زني پاي ميز مذاكره تا حد بسيار زيادي افزايش داد به گونه اي كه اكنون مي توان ديد غربي ها خود نيز به اين حقيقت كه بايد امتيازهاي بسيار بزرگتري به ايران واگذار كنند واقف شده اند و به همين دليل محتواي پيشنهادهاي آنها به ايران اساساً دگرگون شده است.
بي نتيجه بودن اين روند - و بلكه منجر شدن آن به نتيجه عكس- امري نبود كه از ديدگان متحدان چرتكه به دست آمريكا پنهان بماند. درست در لحظه اي كه آنها در آستانه سوا كردن خرج خود از آمريكا بودند، برگ جديدي رو شد و آمريكايي ها با انتشار برآورد اطلاعات ملي خود در سال 2007 اعلام كردند ديپلماسي فشار و مذاكره همزمان نتيجه داده و ايران برنامه خود براي ساخت سلاح هسته اي را متوقف كرده است. به اين ترتيب آمريكا فقط به دليل حفظ ساختار گروه 6 مهم ترين برگ خود عليه ايران را به دست خويش سوزاند و گروه 6 اگرچه به حيات خود ادامه داد اما قدرت چانه زني آمريكا درون آن تا حد بسيار زيادي كاهش يافت و عملاً آمريكايي ها در مقابل اين سؤال كه اگر برنامه ايران نظامي نيست چرا بايد با آن به عنوان يك تهديد برخورد كرد، جز مختصري رفوكاري و توجيهات پاسخي براي عرضه نيافتند.
نمايان شدن تدريجي اين امر كه عملاً چماقي كه ايران را بترساند در كار است و نه هويجي كه آن را به طمع اندازد، قبل از هر چيز اين نتيجه گيري را تقويت مي كند كه مسئله ايران راه حل خارجي ندارد. غربي ها هم كه ظاهراً پس از پرداخت هزينه هاي فراوان به اين نكته واقف شده اند، اكنون چند ماهي است كه تمام ظرفيت خود را براي پيدا كردن آنچه به زعم آنها مي تواند نوعي «راه حل داخلي» باشد بسيج كرده اند. اين نظرگاهي است كه با نگريستن از آن مي توان تمام تحولات حدود 6 ماه گذشته را تبيين كرد.
وقتي بسته پيشنهادي جديد غربي ها به ايران عرضه شد، با اطمينان مي توان گفت مهم ترين اميد غرب اين بود كه به محض گشوده شدن اين بسته در ايران در سطح اول تصميم سازي استراتژيك نظام درباره هزينه هاي اصرار بر حق غني سازي و حفظ برتري منطقه اي اختلاف تحليل ايجاد شود و نهايتاً آنها بتوانند اين اختلاف در بين مسئولان را با استفاده از برخي ماموران داخلي شان به روابط دولت - ملت هم تسري بدهند و از دل اين اختلافات تو در تو راهي براي تضعيف و تعطيل اراده ايران براي پيمودن راهي كه آن را به قدرتي بي بديل تبديل مي كند بيابند. سرمايه گذاري روي اختلافات داخلي به وضوح مهم ترين نقطه اميد غربي ها در چند ماه گذشته بوده و مي توان با اطمينان حدس زد كه در ماه هاي آينده تا زمان انتخابات رياست جمهوري دهم خواهد بود. شواهدي كه اين امر را تاييد كند آنقدر فراوان است كه در اينجا حتي فهرستي مختصر هم از آنها نمي توان به دست داد. روزنامه انگليسي گاردين كه به مقام هاي حكومتي اين كشور دسترسي دارد روز 28 خرداد 1387 در مقاله اي نوشت: «يك مقام انگليسي قبل از ماموريت سولانا گفته بود غرب انتظار ندارد ايران بسته پيشنهادي اش را بپذيرد چرا كه اين پيشنهاد همان پيشنهاد عرضه شده در سال 2006 است و تفاوت چنداني با آن ندارد؛ اما اميدوار است اين بسته، مناظراتي را در ميان سياستمداران ايراني بر سر هزينه اقتصادي پي گيري غني سازي به وجود بياورد». اين نوع از تحليل كه نمونه هاي فراوان دارد علامتي از جدي شدن يك پروژه جديد است كه مي توان آن را آخرين اميد غرب به يافتن پاشنه آشيل ايران دانست. حقيقت اين است كه اين آخرين پروژه هم جز برخي سوءتفاهم ها و اطلاعات غيرواقعي برپايه ديگري استوار نيست. علائمي در دست است كه نشان مي دهد هدف غربي ها از پررنگ تر كردن بحث حمله نظامي هم جز اين نيست كه با مبهم كردن فضاي آينده و بزرگ جلوه دادن هزينه ايستادگي، حتي برخي دلسوزان را درباره معقوليت راه آينده به ترديد بيندازند. با اين حال، اگر از معدودي افراد كه مجاني يا با مواجب اندك سالياني است به كپي ناشيانه تحليل هاي غربي مشغولند بگذريم، اين پروژه چيزي بيش از يك ناكامي جديد نيست. در هفته هاي گذشته رسانه هاي غربي و بعضي دنباله هاي داخلي آنها سعي كردند اظهارنظرهاي طبيعي برخي مقام هاي ايراني از جمله مشاور رهبر انقلاب در امور بين الملل و رئيس سازمان انرژي اتمي را به معناي علائمي از بروز اختلاف در داخل جلوه دهند، اما وجود انبوه نشانه هاي معارض ثابت كرد كه اين قبيل تحليل هاي ناشيانه راه به جايي نمي برد. اكنون همه مسئولان نظام اتفاق نظر دارند كه مي توان بدون پيش شرط مذاكرات را آغاز كرد (همانطور كه رئيس جمهور روز سه شنبه در گفت وگو با روزنامه يوميوري بر اين نكته تاكيد كرد) در درون مذاكرات هيچ سخني درباره تعليق مسموع نيست (همانطور كه در مقاله دكتر ولايتي آمده است) و نهايتاً تهديدهاي غربي ها را هم چندان نبايد وقعي نهاد (همانطور كه آيت الله هاشمي رفسنجاني به صراحت گفت اسرائيل كوچكتر از آن است كه ايران را تهديد كند).
به اين ترتيب ظاهرا آفتاب لب بام كاخ سفيد مجبور است حسرت ناكامي در مقابل ايران را تا پايان عمر در دل تحمل كند در همان حال كه مي داند جانشينش راهي جز تمرين زندگي با يك ايران پيروز نخواهد داشت.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز پنجشنبه 20تیر 1387