نوبت تصميم در پرونده هسته اي
زمان تصميم
پرونده هسته اي در مرحله فرجامين
پرونده هسته اي ايران اكنون در مرحله اي قرار دارد كه مي توان آن را «مرحله تصميم» خواند. اعضاي گروه 6 بعد از كنفرانس تلفني روز پنج شنبه خود روايت هاي متناقضي از محتواي جلسه به دست دادند كه در حداقلي ترين تفسير ممكن، علامتي از بروز اختلافات شديد در ميان آنهاست. پيش تر هم البته معلوم بود كه وقتي كار به مرحله «تصميم» برسد، بازي خنك اتحاد و اجماع در هم خواهد ريخت و بالاخره هر كدام از طرف هاي درگير در اين ماجرا ناچار خواهد شد به شفاف كردن مرزهاي خود با طرف هاي ديگر بپردازد و تصميم بگيرد كه با كدام شرايط و تا چه حد حاضر به هزينه كردن براي تداوم اين پروژه است. از سخنان روز شنبه روس ها و اظهارات ملايم چين و اروپا، به سادگي مي توان فهميد كه هيچ طرفي در گروه 6 -حتي امريكا- علاقمند به از دست رفتن فرايند مذاكراتي كه اكنون در حال شكل گيري است، نيست.

جناح معتدل گروه 6 گمان مي كند ظرف مذاكراتي را به هر قيمت بايد حفظ كرد، صرف نظر از اينكه چه چيزي درون آن قرار داده مي شود. علت هم اين است كه گمان مي كنند تا زماني كه مذاكرات ادامه دارد و امكان يافتن يك راه حل مذاكراتي منتفي نشده، ديوانگان، ديوانگي خود را به تعويق خواهند انداخت و آنها مجبور نخواهند شد بار ديگر هزينه نابخردي ديگران را تأديه كنند.
در ايران البته نه در سيستم تصميم گيري و نه در ميان مردم، كسي به اختلاف دروني گروه 6 اميد نبسته است. اين موضوع مدت هاست آشكار شده كه تمامي كشورهاي حاضر در اين گروه، مخالف ظهور يك قدرت هسته اي به نام ايران هستند و مسئله اي اگر هست صرفا در اين جاست كه براي جلوگيري از وقوع چنين اتفاقي چه ميزان هزينه بايد پرداخت. يك جناح تندرو در گروه 6 معتقد است دامنه هزينه كردن در اين باره را بايد حداكثري ديد اما جناح ديگري هست كه عقيده دارد جهان پيش از اين با برنامه هايي به مراتب مسئله ساز تر از برنامه هسته اي ايران كنار آمده، پس حالا چرا نتواند برنامه هسته اي ايران را تحمل كند؟ اصيل ترين نظريات درباره «آشتي پذير بودن ايران هسته اي» را مي توان درون خود امريكا يافت. كساني مثل زي بيگنيو برژينسكي و برنت اسكوكرافت دو مشاور سابق امنيت ملي امريكا اخيرا به صراحت گفته اند كه عقيده دارند امريكا بايد جمود ايدئولوژيكي را كه از سپتامبر 2001 جايگزين عقلانيت و واقع گرايي در سياست خارجي خود كرده كنار بگذارد و به اين نكته توجه كند كه برخي از متحدان فعلي امريكا به مراتب خطرناك تر از هر دولت ديگري در جهان هستند.
با اين وجود، يعني با وجود علم به اين اختلافات، سيستم مديريت كننده پرونده هسته اي در ايران آموخته است كه هيچ يك از قدرت هاي جهاني در مسير كمك به تثبيت حق هسته اي ايران قابل اعتماد نيستند و كاملا محتمل است كه هر كدام از آنها در چارچوب يك چانه زني متقابل با طرف هاي ديگر و به محض دريافت حد نصابي از امتيازات پشت ايران را خالي كند. تنوع و استحكام مولفه هاي قدرت ملي ايران نيز آن را از تكيه كردن به اين و آن در دنيايي كه هر كسي به دنبال حداكثر كردن نفع خويش است و طبعا از ظهور رقيبان جديد استقبال نمي شود بي نياز كرده است.
با اين حال توجه به اين نكته مهم است كه اگرچه انتظار كمك از جانب هر يك از اعضاي گروه 6 اشتباه محاسبه اي بيش است، اما اين هم حقيقتي است كه همان علت هايي كه امريكا و صهيونيست ها را به عجله براي رسيدن به يك معامله وادار كرده -يعني نزديك شدن زمان تغيير دولت در امريكا و همچنين به هم ريختگي سياسي درون سرزمين هاي اشغالي به اضافه نگراني هاي روزافزوني كه از ناحيه بازار جهاني انرژي و امكان وقوع اتفاقات غير منتظره- بقيه طرف ها را به ترديد انداخته و خصوصا آنجا كه پاي همراهي با امريكا براي تشديد فشار به ايران در ميان است، سست و بي تحرك ساخته است. نمونه چنين ترديد را مي توان در مانور اخير اتحاديه اروپا ديد كه رسانه هاي غربي و برخي دنباله روهاي داخلي آنها سعي مي كنند از آن به عنوان «اعمال تحريم هاي جديد» عليه ايران ياد كنند. واقعيت اما -كه اگر به متن مصوبه اتحاديه اروپا مراجعه شود كاملا روشن است- اين است كه هيچ تحريم جديدي در كار نيست و اروپايي ها فقط قصد دارند قطعنامه 1803 را -كه از ماه ها پيش لازم الاجرا بوده- اجرايي كنند. به بيان ساده تر، اروپا در مقابل فشار امريكا براي برداشتن قدمي عليه ايران تنها كاري كه كرده اين است كه وعده داده كاري را كه 5 ماه پيش بايد انجام مي داد، بالاخره عملي كند. تازه اين هم در حالي است كه اقدام جديد عجالتا جز مصوبه اي بر روي كاغذ نيست و اجرايي شدن آن خود داستان ديگري است. قصه وقتي جالب تر مي شود كه توجه كنيم آنچه امريكا مي خواست در واقع بسيار فراتر از اينها بود به طوري كه امريكايي ها اميدوار بودند اروپا روز دوشنبه گذشته از قطعنامه هاي شوراي امنيت فراتر برود و همگام با اقدامات يكجانبه امريكا، تحريم هايي اضافه تر از درخواست هاي شوراي امنيت عليه ايران تصويب كند. علت اينكه اروپايي ها اكنون حاضر نيستند چيزي بيشتر از برگ هاي سوخته قبلي به امريكا پيشكش كنند، همان است كه روس ها و چيني ها را درباره تداوم اقدامات خصمانه عليه ايران به ترديد انداخته است. همه منتظرند ببينند نوامبر آينده در امريكا چه اتفاقي خواهد و طرف حساب اصلي آنها كيست. پيداست كه تا آن موقع كسي علاقمند نخواهد بود خود را با درخواست هاي دولتي در واشينگتن هماهنگ كند كه تا چند ماه ديگر به كلي از ميان خواهد رفت و احتمالا كساني به جاي آن خواهند نشست كه سياست هايي از اساس متفاوت را دنبال مي كنند.
با تمام اين اوصاف، منطق ديپلماتيك ايران با موفقيت راه خود را به جلو گشوده است به گونه اي كه اكنون مي توان ديد فرايندي كه از حدود 4 سال پيش در مورد ايران آغاز شد، در آستانه رسيدن به يك مرحله فرجامين قرار گرفته و بازيگران مرتبط با اين موضوع «به مرحله تصميم» وارد شده اند. ضابطه مرحله تصميم اين كه در آن مجموعه اي از سوابق مذاكراتي و اقتضائات سياسي تجميع شده وجود دارد كه دستيابي به يك راه حل را اجتناب ناپذير مي كند. ايران به نوبه خود در نامه اي كه دكتر سعيد جليلي مسئول پرونده هسته اي براي اعضاي گروه 6 نوشت نشان داده است كه در دستيابي به يك راه حل كاملا جدي است. به طور كاملا مشخص مي توان جديت ايران را در تلاشي كه براي ترسيم «حد و مرز يك راه حل» به خرج داده مشاهده كرد. ايران اكنون مايل است دو اصل براي غرب كاملا شفاف باشد: 1- اميد به گرفتن تعليق از ايران در ازاي بسته اي از مشوق ها يك سوءتفاهم كامل است و هرگز محقق نخواهد شد و 2- در صورتي كه غرب بتواند يك بار براي هميشه تكليف خود را با موضع تعليق -چه به عنوان پيش شرط مذاكرات و چه به عنوان مرحله اي در ميانه مذاكرات- روشن كند بي ترديد افق جديدي براي پيشبرد امور فيمابين در آينده گشوده خواهد شد. ورود به اين فاز مستلزم اين است كه غرب خود را از دام كليشه هاي فعلي برهاند و راهي را كه در Non paper سولانا به طور نصفه و نيمه طي شده -يعني حذف تعليق به عنوان پيش شرط مذاكرات- كامل كند. در غير اينصورت تنها اتفاقي كه خواهد افتاد اين است كه ارتكاب اشتباه هاي جديد از جانب غربي ها منجر به بروز مشكلات جديد شود كه بعيد نيست حل آنها ديگر هرگز ممكن نباشد.
امريكايي ها بايد ياد بگيرند كه عقل چيز خوبي است و مي ارزد كه هر از گاهي از آن استفاده كنند. برتراند راسل جايي ابراز تعجب كرده است كه در حالي كه امكان ارتكاب اشتباهات جديد وجود دارد چرا بعضي اصرار دارند همان اشتباهات گذشته را تكرار كنند! حالا ظاهرا حكايت امريكايي هاست.