4 افسانه درباره ایران

در حالی که مذاکرات وین هنوز عملا پایان نیافته و تا آنجا که به ایران مربوط می شود بررسی ها تازه به انتها رسیده است، طرف های غربی علائم جالبی درباره «تصور خود از تصمیم ایران» بروز می دهند. رفتار غرب درباره ایران همواره بیش از آنکه متکی بر واقعیات باشد، بر اساس سوء تفاهم پی ریزی شده است. این یک الگوی تاریخی است که غربی ها اطلاعات غلط و گاهی خنده دار را «عین حقیقت» فرض کرده اند –جالب است که در موارد مهمی این اطلاعات غلط، همان هایی است که خودشان عمدا و با هدف جنگ روانی علیه ایران ساخته اند!- بر مبنای آن به اختراع تحلیل پرداخته اند و بعد هم از این تحلیل ها نتایج استراتژیک گرفته اند در این باره که ایران چه کار دارد می کند و آنها چه باید بکنند. این که بیش از 6 سال است این رویه ادامه دارد، قبل از هر چیز نشان دهنده این است که دستگاه های اطلاعاتی غربی همچنان از رخنه در «سیستم تصمیم سازی» ایران و حتی درک منطق آن –که نیازی به رخنه ندارد و فقط کمی هوش و حواس می خواهد- عاجزند و سیاست «مشت بسته ایران» موفق بوده است.

ایران یه زودی ارزیابی خود از پیش نویسی را که مدیر کل آژانس روز آخر مذاکرات وین به طرف های حاضر ارائه کرد، نهایی خواهدکرد. طرف های غربی همگی با این پیش نویس موافقت کرده و نظر خود را به طور علنی اعلام کرده اند. درک علت اینکه چرا غربی ها به اعلام موافقت هماهنگ با این پیش نویس اصرار دارند البته چندان دشوار نیست. تقریبا واضح است که این بخشی از استراتژی بازسازی اجماع است. غربی ها می خواهند بگویند :«همه موافقند و فقط مانده ایران...» تا با این روش آسودگی و آرامش ایران برای اتخاد یک تصمیم مستقل تحت تاثیر قرار بگیرد و به تعبیر خودشان «نه» گفتن برای آن سخت شود. این روش ها البته خیلی قدیمی است. آن روز که نه گفتن خیلی سخت تر از حالا بود اراده ایران تحت تاثیر تبلیغات غربی قرار نگرفت چه رسد به حالا که ظاهرا امریکا به توافق محتاج تر است تا ایران. در تهران کسی به اینکه غربی ها با چه چیزی موافق یا مخالفند اهمیت نمی دهد و به همین دلیل است که ایران آنچه را که همه با آن موافقند تازه محتاج بررسی دانسته است.

 اینکه پاسخ ایران چه خواهد بود یا باید باشد موضوع این نوشته نیست. این موضوع در عالی ترین سطوح نظام و با حداکثر دقت در زمان کافی در حال بررسی است و غربی ها از همان روشی که پیشنهاد را به ایران ارائه کرده اند پاسخ ایران را هم در یافت خواهند کرد. مهم این است که ببینیم انتظار غرب از ایران بر اساس کدام مبانی شکل گرفته است و آن مبانی تا چه حد واقعی است. در حدود یک هفته گذشته منابع غربی حداقل 4 افسانه درباره ایران ساخته اند که نگاهی کوتاه به آنها کاملا روشن می کند برداشت غرب از آنچه درایران می گذرد حتی به نحو حداقلی هم شبیه وضعیت واقعی نیست.

1- یکی از کلیشه هایی که به طور ثابت در تحلیل های غربی تکرار شده این است که علت تاخیر ایران در پاسخ، وجود اختلاف میان مقام های ایرانی است که باعث شده آنها نتوانند در مورد این معامله به یک دیدگاه واحد دست پیدا کنند، و جالب تر اینکه غربی ها اختلاف نظر مورد ادعای خودشان را ادامه اختلافاتی دانسته اند که پس از انتخابات در ایران رخ داد. فقط به این دلیل که لحن نوشته های رسانه های غربی درباره این موضوع، شباهتی به طنز ندارد مجبوریم فرض کنیم آنها جدا به این قبیل تحلیل ها باور دارند. این در حالی است که مراجعه به اظهارات مقام های ایرانی اتفاقا نشان می دهد آنها درباره مهم ترین عنصر این معامله –البته از دید غربی ها- یعنی مسئله خالی شدن ذخیره اورانیوم کشور هیچ اختلافی ندارند و همه آنها بالاتفاق معتقدند تضمینی برای اعتماد به غرب در مورد پای بند ماندن به تحویل مجدد مواد هسته ای به این وجود ندارد. سخنان روزهای گذشته رییس و نمایندگان مجلس و وزیر خارجه از این حیث هیچ تفاوتی با یکدیگر نداشته است. علاوه بر این اگر فرض کنیم بحث، گفت و اظهار نظر درباره موضوعی با این درجه از اهمیت که به طور معمول میان کارشناسان انجام می شود به معنای اختلاف نظر  در سطح تصمیم گیری است پس باید نتیجه گرفت فی المثل کشوری مثل امریکا کاملا دچار فروپاشی سیاسی است چرا که تقریبا درباره هر موضوعی که تصورش را بکنید در آن کشور انبوهی از نظرات کارشناسی متفاوت و بلکه متضاد وجود دارد. تصمیم سازی استراتژیک درباره مسائلی از این دست در ایران، مکانیسمی ثابت و بسیار سطح بالا دارد که از نظرات کارشناسی تغذیه می کند اما هرگز در آن متوقف و گرفتار نمی شود. غرب اگر فقط چند روز صبر کند خواهد دید که اجماع داخلی در ایران در مورد این موضوع چقدر کامل است.

2- مسئله دوم ادامه رویه جالبی است که دیپلمات ها ورسانه های غربی از زمان مذاکرات اکتبر در ژنو در پیش گرفته اند و همچنان ادامه دارد. آن رویه خوشمزه این است که طرف های غربی بدون توجه به آنچه درمذاکرات گذشته و با استفاده از امکانات رسانه ای خود اعلام «پیروزی» و «توافق» می کنند و آنقدر در این شیپور می دمند تا همه –ازجمله بعضی در داخل ایران- باور کنند که حقیقت همان است که آنها می گویند. مشخصا برای امریکایی ها این سیاست رسانه ای دو فایده عمده دارد. اول اینکه می توانند با ادعای پیروزی در رسانه ها شکست های مذاکراتی خود را بپوشانند و از آنجا که کسی دسترسی به محتوای مذاکرات ندارد احتمال اینکه آنچه آنها می گویند پذیرفته شود زیاد است و دوم اینکه با انتشار گسترده ادعای توافق می توانند بعد که ایران نظر خود را اعلام کرد بگویند ایران زیر توافق خود زده است! در ژنو درباره موضوع مبادله مواد و بازدید از فردو هیچ توافقی نشد چرا که هیئت ایرانی اساسا این موضوعات را بخشی از دستور کار آن گفت وگوها نمی دانست. با این وجود هنوز مذاکرات تمام نشده بود که غربی ها گفتند ایران بازرسی از فردو را پذیرفته و درباره صادرات اورانیوم 5/3 درصد و واردات میله های سوخت 20 درصد هم «توافق اصولی» انجام شده است! در حالی که فقط یک مراجعه ساده به اخبار رسانه ها می توانست نشان دهد ریس سازمان انرژی اتمی ایران یک فته قبل ازآن اعلام کرده بود بازدید از فردو بلامانع است و درمورد سوخت راکتور تهران هم پی گیری ها به چند هفته بلکه چند ماه قبل میان آژانس و سازمان انرژی اتمی بر می گشت و ربطی به گفت وگوهای ژنو نداشت. پس از مذاکرات وین هم دقیقا همین اتفاق تکرار شد. در حالی که آنچه نهایتا در ژنو به دست آمد چیزی بیش از یک پیش نویس نبود، غربی ها بلافاصله پس از اتمام مذاکرات اعلام کردند هیئت ایرانی با پیش نویس ازائه شده از جانب البرادعی موافقت کرده و آن را فقط به منظور تصویب نهایی به تهران برده است. این دروغ های شاخدار در حالی گفته می شد که به فاصله کمتر از 24 ساعت معلوم شد نه فقط ایران بلکه حتی خود غربی ها هم در وین با این پیش نویس موافقت نکرده بودند چراکه موافقت خود با آن را یک روز پس از مذاکرات و در خبرهایی از مبدا مکو، پاریس و واشینگتن اعلام کردند. تنها اتفاقی که در وین افتاد –و در گزارش های خبرگزاری های غربی از آن هم کاملا آشکار است- این است که ایران سوال ها و ملاحظاتی درباره پیشنهاد 3 کشور که به واسطه آژانس به ایران ارائه شده بود مطرح کرد. نتیجه نهایی فقط یک پیش نویس برای توافق بود که ایران بدون هرگونه اظهار نظر آن را به تهران آورد تا بررسی های بیشتر روی آن صورت بگیرد. در تهران هم آنچه تاکنون اعلام شده این است که ایران ملاحظاتی بسیار مهم نسبت به آنچه دراین پیشنویس آمده دارد. از جمله این ملاحظات آن است که تهران به خوبی می داند اگر مواد هسته ای ایران ازکشور خارج شود، هیچ تضمینی برای بازگشت دوباره آن وجود ندارد در نتیجه یا نباید این خروج صورت بگرد یا اگر در بدترین حالت بنا بر مبادله باشد حتما باید نوعی «همزمانی» و «تدریج» در صادرات و واردات مواد هسته ای لحاظ شود. به عبارت دیگر وقتی غربی ها به صراحت اعلام می کنند در ورود به این معامله هدفی جز خارج کردن ذخیره اورانوم ایران از کشور ندارند نباید توقع داشته باشند ایران این هدف را دو دستی تقدیم آنها کند.    

3- سومین تحلیل عمیقا گمراه کننده در منابع غربی است که تصور می کنند ایران اکنون در تنگنا قرار گرفته و نیازمند توافق است. دلایل غربی ها برای توجیه این ادعا از اصل آن جالب تر است. دلیل اول این است که می گویند ایران در هر حال به دریافت سوخت برای راکتور تهران نیاز دارد و نمی تواندکارهای بیمارستانی خود را تعطیل کند. جالب است که در این مورداگر تنگنایی هم باشد گریبانگیر غربی هاست. ایران به صراحت اعلام کرده که یا در یک معامله معقول سوخت مورد نیازخود را دریافت می کند یا اینکه خود اقدام به تولید آن خواهد کرد. هیچ کس بهتر از غربی ها به این نکته واقف نیست که ایران به آسانی می تواند تنظیمات تاسیسات خود در نطنز را به گونه ای تغییر دهد که خروجی آن به جای اورانیوم 5/3 درصد غنا اورانیوم 20 درصد غنا باشد. ایران قبلا توانایی ها فنی خود رابارها به غرب اثبات کرده است. اورانیوم غنی شده در نطنز تا سطح 20 درصد به آسانی می تواند درتاسیسات تولید سوخت ایران یعنی کارخانه FMP که سال گذشته در اصفهان افتتاح شد، به میله های سوخت تبدیل شود. در واقع پیشنهاد ایران در این باره که حاضر است سطح غنی سازی خود را در حد 20 درصد نگهدارند وسوخت با غنای بالاتر را از خارج دریافت کند لطفی به غربی هاست که می خواهند ایران تجربه غنی سازی با درصد های بالاتر را پیدا نکند، اگرغربی ها نمی خواهند از این فرصت استفاده کنند طبعا ایران خود را معطل انها نخواهد کرد. علت دومی که غربی ها ضعف ایران را از آن نتیجه گرفته اند این است که می گویند  ایران «ناچار شد» تاسیسات فردو را به آژانس اعلام نماید و در نتیجه این احتمال که بتوان آن را متقاعد کرد کارهایی دیگری را هم خلاف میل خود می داند بپذیرد زیاد است. در واقع این هم یکی دیگر از خود فریبی های غربی ها یا به عبات بهتر دروغ هایی است که خود ساخته و خود هم باور کرده اند. ایران تاسیسات فردو را یک هفته قبل از آن که بلوف های اطلاعاتی غرب درباره اطلاع از وجود آن شروع شود رسما و علنا به آژانس اظهار کرد. در این تردیدی نیست که سرویس های غربی در شناسایی این تاسیسات کاملا ناکام بوده اند والا دلیلی نداشت افشای آن را آنقدر به عقب بیندازند که ایران خود در نامه ای رسمی تاسیسات را اعلام کند. واقعا آیا قابل باور است غربی هایی که با اطلاعات دست چندم و خنده دار گروهک مفلوکی مانند منافقین فریفته می شوند و برای خود آبروریزی درست می کنند، چنین لقمه گلوگیری دراختیا داشته و آن را رو نکرده باشند؟! پس، اعلام فردو «برنامه» ایران بود نه «غافلگیری» آن. ایران در آستانه مذاکرات ژنو تاسیسات فردو را اعلام کرد تا چند پیام ساده به غرب بدهد: 1- تحریم به عنوان ابزاری برای کند کردن سرعت برنامه هسته ای ایران نتیجه معکوس داده است 2- گزینه نظامی علیه تاسیسات نطنز دیگر یک گزینه واقعی نیست و متوقف کردن غنی سازی درایران عملا امکان ناپذیر است. 3- تصحیح ذهنیت مذاکراتی غرب در این باره که می تواند تعلیق را دوباره به دستور کار مذاکرات با ایران تبدیل کند. استدلال بر اینکه ایران در مذاکرات ژنو به هر 3 هدف خود رسید توضیح واضحات است. غربی ها در ژنو حتی کلمه تحریم را به کار نبردند، ادبیات نظامی حتی از جانب اسراییلی ها متوقف شد و دستور کار مذاکرات در ژنو هم به جای تعلیق فعالیت نطنز، بر بازرسی از فردو متمرکز شد. کمترین فایده اعلام تاسیاست فردو در آن مقطع همین مورد اخیر یعنی عوض کردن فضا و تحت تاثیر قرار دادن دستور کار مذاکرات و جایگزین کردن موضوع تعلیق با مسئله ای همچون بازرسی از فردو بود که ایران مخالفتی باآن نداشت.  در نتیجه تا آنجا که به ایران مربوط می شود تنگنایی وجود ندارد. ایران هم آماده است که در معامله ای منطقی سوخت بخرد و هم آماده است سوخت مورد نیاز خود را در داخل تولید کند. تنها اتفاقی که افتاده این است که غربی ها حق یک انتخاب در اینجا دارند.

4- و آخرین نکته تکرار ملال آورد این جمله از جانب غربی هاست که ایران می خواهد زمان بخرد و به همین دلیل در ارائه پاسخ به پیش نویس غرب تعلل می کند. این تحلیل بسیار تکراری از حیث مبانی دچار مشکلات جدی است. خرید زمان برای کشوری دارای اهمیت راهبردی است که یک کار ناتمام پنهان یا آشکار داشته باشد. این در حالی استکه ایران مدت هاست مراحل تکنیکی کار خود را به پایان رسانده و اکنون یک چرخه سوخت کامل دارد. رای ایران که کار فنی خود را به پایان رسانده بهترین وضعیت آن است که مسائل سیاسی مربوط به پرونده هم هر چه زودتر حل و فصل شود. در نتیجه ایران در شرایط فعلی به «راه حل» احتیاج دارد نه «زمان» منتها این هم واضح است که آنچه غربی ها نام آنرا رها حل می گذارند در موارد زیادی ممکن است برای ایران چیزی بیشتر از یک کلاهبرداری به نظر نرسد.

یادداشت منتشر شده در صفحه 14 روزنامه کیهان به تاریخ 6 آبان 1388