فقط حرف
جنبش بيانيه
وضعيت شاخص هاي امنيت ملي ايران در زماني کوتاه بهبودي قابل ملاحظه يافته است. در سال 88 وقتي جرقه هاي فتنه زده شد، بسياري از تحليلگران امور ايران در سرويس هاي اطلاعاتي و موسسات تحقيقات استراتژيک در غرب تصور کردند آرزوهاي ديرينه آنها درباره ايران در زماني کوتاه محقق خواهد شد، آن هم توسط جرياني درون ايران که هدف گذاري هايي کاملا مشترک با آنها دارد.
بر اين مبنا، طرف هاي غربي تقريبا مجموعه ارزيابي هاي خود درباره ايران را بازنويسي کردند. در نخستين گام مذاکرات هسته اي با ايران که در آستانه دستيابي به يک راه حل بود، متوقف شد. با وجود اينکه برآوردهاي اطلاعاتي اسراييل و امريکا به آنها مي گفت نبايد فرصت را از دست بدهند، مجموعه طرف هاي مذاکره ايران در غرب تصميم گرفتند کمي صبر کنند تا ببينند دوستان داخلي شان قادر به مهار ايران از داخل خواهند بود يا نه. پيشنهاد وين در آن مقطع دقيقا به اين دليل روي ميز قرار گرفت که غربي ها تصور مي کردند حلقه اول تصميم سازي استراتژيک نظام دچار پراکندگي و تفرقه شده و در امور مهم مربوط به امنيت ملي قادر به تصميم گيري نيست. تحليل مقام هاي غربي در ماه هاي مياني سال 88 که گوشه و کنار آن را بيان هم مي کردند اين بود که اگر گزينه هايي سخت در مقابل ايران بگذارند -که پيشنهاد وين نمونه اي از آن بود- آن وقت اين به هم ريختگي و تشتت در ايران بيشتر هم خواهد شد تا جايي که شکاف هاي موجود آنقدر عميق شود که نظام ايران به اصطلاح زير بار خود بشکند.
آنچه طرف غربي محاسبه نکرده بود اين بود که ايران بتواند در زماني کوتاه مشکلات داخلي خود در 3 حوزه سياسي، امنيتي و اجتماعي را حل و فصل کند و نه فقط قدرت پيشين را بازيابد بلکه بر اقتدار خود به گونه اي معجزه گون نيز بيفزايد.
در حوزه سياسي سرمايه گذاري غربي ها بيش از هر چيز روي اين بود که اختلافات خواص سياسي در ايران را تبديل به نزاع هايي آشتي ناپذير کنند يا اگر نشد لااقل در محيط رسانه اي به افکار عمومي ايران چنين القا کنند که نظام همبستگي دروني و انسجام خود را از دست داده است. با وجود انرژي فراواني که روي اين پروژه گذاشته شد نظام در زمان کوتاهي توانست انسجام سياسي خود را حتي بهتر از قبل بازيابد با اين تفاوت که ديگر بخش اعظم خواص فهميده بودند مشکل کجاست و فريب خوردگان چرا فريب خوردند. اين تنبه زودهنگام دو نتيجه داشت. اول اينکه نظام توانست ماهيت ضد مردمي بخشي از مدعيان را يک بار براي هميشه پيش چشم مردم آشکار کند و شرايط را براي برخورد قاطع با آنها مهيا سازد. جالب است که فتنه گران با وجود اينکه مي دانستند رفتارهاي راديکال آنها تا چه حد مي تواند براي آينده سياسي شان خطرناک باشد و حتي آن را نابود کند فقط به اين دليل که نسبت به وجود حمايت هاي قوي داخلي و خارجي از خود دچار سوء تفاهم بودند، به اين رفتارها ادامه دادند. نتيجه دوم تنبه خواص، آماده شدن نظام براي ارائه يک پاسخ قاطع و اجماعي به گزينه هايي بود که غربي ها مي خواستند با تمرکز بر آنها اختلاف هاي داخلي را تشديد کنند. اين موضوع را بهتر از هر جاي ديگر مي توان در پاسخي ديد که ايران نهايتا به پيشنهاد وين داد. شايد اگر غربي ها اين مقدار روي اختلاف هاي داخلي ايران تاکيد نکرده و ذوق زدگي خود از احتمال تشديد آن را ابراز نداشته بودند ايران پاسخي چنين سخت گيرانه به پيشنهاد وين نمي داد. اما رفتارهاي کودکانه مقام هاي امريکايي و ابراز اميدواري آنها به اينکه «ايران نتواند تصميم بگيرد» نظام را بر آن داشت که حداکثر سخت گيري را در پاسخ خود به پيشنهاد وين اعمال کند. اکنون و پس از چند ماه علائمي وجود دارد که نشان مي دهد غربي ها به اين دليل که اساسا راه ديگري ندارند در حال پذيرفتن شروط ايران براي مبادله مواد هسته اي هستند و از جمله، شرط همزماني مبادله را کاملا پذيرفته اند؛ اگرچه تا آنجا که به ايران مربوط مي شود مبادله اي صورت نخواهد گرفت مگر اينکه تمام شروط ايران تمام و کمال پذيرفته شود.
در سطح امنيتي تلاش غربي ها اين بود که به هر قيمت ممکن ثابت کنند نظام ايران دچار «بحران سلطه» شده، توان جمع کردن شرايط کشور را از دست داده و به اصطلاح کار از دست آن در رفته است. برنامه ريزي براي بزرگ نمايي رسانه اي تحرکات کوچک، جنگي نشان دادن وضعيت روابط اشخاص و نهادهاي درون نظام با يکديگر و سرانجام تشديد ناآرامي ها و به خشونت کشاندن آنها از جمله اقداماتي بود که غربي ها براي پيش بردن پروژه خود در سطح امنيتي به آن متوسل شدند. اين پروژه زماني متوقف شد که سرويس هاي غربي و دوستان داخلي شان يک اشتباه استراتژيک کردند و آن به خشونت کشاندن تحرکات خود و جايگزين کردن تلاش براي براندازي به جاي مبارزه سياسي بود. اين اشتباه از يک سو بخش بزرگي از مردم را از اين جريان جدا کرد و مطالبه برخورد با فتنه را در ميان آنها فراگير نمود و از سوي ديگر باعث شد تا بسياري از خواص که تا آن موقع در مرزبندي با فتنه مردد و درباره ماهيت و هدف حقيقي آن دچار اشتباه بودند، صف خود را از سران فتنه جدا کنند. در واقع به اين معنا مي توان گفت که اشتباه امنيتي طراحان فتنه در اين مورد خاص، يعني به خشونت کشاندن تحرکات، يک نتيجه سياسي فوري داشت و آن هم اين بود که همه سوء تفاهم ها درباره ماهيت واقعي اين جريان را از بين برد.
در سطح اجتماعي اما موضوع بسيار عميق تر است. مهم ترين هدف گذاري طراحان فتنه در اين سطح آن بود که شکاف هاي سياسي عينا به محيط اجتماعي منتقل شود و با رويارو ايستادن مردم در مقابل يکديگر، نوعي فروپاشي اجتماعي در خرد ترين سطوح از جمله خانواده ها رخ بدهد و در واقع نظام جمهوري اسلامي در سطوحي کاملا بنيادي فلج شود. بسيار جالب است که توجه کنيم اتفاقا عميق ترين ناکامي غربي ها هم در همين جا بوده است يعني جايي که تصور مي کردند خواهند توانست عميق ترين ضربه را به نظام بزنند. دو حماسه بزرگ و حيرت آور 9 دي و 22 بهمن نشان داد که جامعه ايراني نه فقط دچار فروپاشي نشده بلکه وحدت خود را حول عواملي کاملا انقلابي بازسازي کرده است. بعداز 31 سال انقلاب با حوادث 9 دي و 22 بهمن به نحوي وصف ناپذير جوان شد، جامعه قدر نعمت ولايت را دريافت و بهتر از هر زمان ديگري معلوم شد چه کساني دشمن آرامش و رفاه مردمند. درست است که غربي ها و دوستان داخلي شان اصرار دارند بگويند پيام آن حوادث را درنيافته اند اما در سطح سياست گذاري کاملا پيداست که طرف غربي اميد خود را به هر نوع فروپاشي اجتماعي در ايران از دست داده است و به همين دليل است که سرمايه گذاري خود را به نقاطي ديگر منتقل کرده که مي توان آن را در جديدترين برنامه ريزي هاي سران فتنه مشاهده کرد.
جريان فتنه که اکنون در محافل داخلي خود مرگ را به طو رکامل پذيرفته تلاش مي کند در سال 89 با يک برنامه ريزي جديد لااقل در بخش رسانه اي خود را احيا کند. مجموعه اطلاعات موجود نشان مي دهد اين جريان اکنون روي 3 پروژه متمرکز است: 1- تلاش براي حرکت به سمت طبقه محروم 2- بهره برداري از اختلافات قواي 3 گانه و 3- تبديل شدن به بخشي از استراتژي جديد امريکا در ايران. درباره مورد اول نشانه روشن همين است که فتنه گران پس از ماه ها آتش افروزي ناگهان به ياد کارگران و معلمان -که در هيچ دولتي به اندازه دولت فعلي خدمات دريافت نکرده اند- افتاده اند و براي سوء استفاده از مطالبات آنها تلاش مي کنند. در مقطع فعلي به 3 دليل مي توان استدلال کرد که اين سرمايه گذاري به جايي نخواهد رسيد. 1- طبقه محروم در ايران عموما بسيار متدين و انقلابي است و ارزش هاي ديني خود را پاي هيچ جريان سياسي خصوصا جرياني که دروغ گويي و رياکاري آن آشکار شده ، قرباني نمي کند. 2- اين طبقه اکنون بيشتر از هر زمان ديگري احساس مي کند که مورد توجه نظام و دولت است و در اولويت دريافت خدمت بي منت قرار دارد. به طور طبيعي مردم رنج ديده ايران نمي توانند خدمت رساني نقد دولت را با ادعاهاي کساني معامله کنند که تا دولت را به دست داشتند به صراحت مي گفتند هيچ مسئوليتي در حوزه معيشت مردم ندارند. و 3- اين طبقه اساسا در انتخابات سال 88 به هيچ کدام از سران فتنه راي نداده است که اکنون نسبت به آنها احساس همبستگي يا تعلق کند. در مورد دو گزينه سرمايه گذاري روي اختلاف ميان قوا و تبديل شدن به بخشي از استراتژي امريکا در ايران بحثي جداگانه و مفصل لازم است اما در اينجا به بيان همين يک نکته اکتفا مي کنيم که جريان فتنه در شرايط فعلي هيچ راهي براي ادامه حيات خود نمي بيند و با جرات مي توان گفت غرب گرايي ايراني براي دهه ها از صحنه رقابت سياسي حذف شده است.
جنبش به اصطلاح سبز اکنون فقط جنبش بيانيه هاي خنک و سخنراني هاي بي حاصل است. حرف هم که مي دانيد گفته اند «باد هواست»!
سرمقاله روزنامه کیهان در روز 11 اردیبهشت 1389