پس لرزه هاي آن دو صفحه

آمريكايي ها بعد از صدور بيانيه تهران سعي كردند اينطور وانمود كنند كه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده و همه چيز همانطور باقي خواهد ماند كه پيش تر بوده است. اكنون اما، پس از گذشت حدود دو هفته اثرات آن بيانيه تازه در حال آشكار شدن است. آمريكايي ها بيشتر از دوماه است مي گويند يك قدم بيشتر تا تحريم ايران در شوراي امنيت باقي نمانده است ولي قادر به برداشتن آن يك قدم نيستند. اين نوشته ادعا نمي كند بيانيه تهران باعث خواهد شد آمريكايي ها هرگز قادر به برداشتن آن يك قدم نباشند، اما استدلال خواهد كرد اين بيانيه باعث شده هزينه اي كه آمريكا بايد براي برداشتن آن قدم بپردازد بسيار فراتر از آن بود كه كاخ سفيد ابتدا تصور مي كرد و درست به همين دليل است كه آمريكايي ها وادار شده اند درباره اقدامات خود عليه ايران به «محاسبه مجدد» بپردازند.

در بيانيه تهران اگر چه چيزهايي نسبت به گذشته تغيير كرده ولي اين تغييرات به نحوي بوده است كه اولا مستلزم واگذاري هيچ امتيازي به غرب قبل از گرفتن يك سلسله امتياز مشخص نباشد و ثانيا هيچ كدام از خطوط قرمز ايران را نقض نكند. فقط چنين ابتكاري بود كه مي توانست جهت تحولات را از سمت و سوي مطلوب آمريكايي ها به مسيري سوق دهد كه در آن ايران قادر به بيشينه كردن پارامترهاي مثبت موجود در وضعيت راهبردي خود باشد.

ايران بيانيه تهران را در واقع به 2 دليل استراتژيك امضاء و صادر كرد.

1- دليل اول و شايد مهم ترين دليل اين است كه آنچه ايران در اين بيانيه مي دهد با آنچه دريافت مي كند، اساسا قابل مقايسه نيست. همه آنچه ايران تازه در صورت توافق مكتوب با گروه وين طبق بيانيه تهران واگذار مي كند 1200 كيلو اورانيوم كم غني شده است در حالي كه در ازاي آن غرب مكلف مي شود براي ساخت نيروگاه و راكتورهاي تحقيقاتي درايران وارد عمل شود، همه تهديدهاي خود عليه ايران را متوقف كند، بپذيرد كه هرگونه مذاكره ميان ايران و گروه 6 بايد فقط بر مبناي مشتركات دو بسته پيشنهادي باشد، غني سازي 20 و 5/3 درصد در ايران را بپذيرد و نهايتا اذعان كند ايران هيچ عدم پاي بندي به معاهده عدم اشاعه نداشته است. حقيقتا آيا كسي هست كه بتواند ادعا كند در ازاي اين امتيازهاي بسيار اساسي، امانت گذاشتن 1200 كيلو مواد در تركيه امتياز بزرگي است، آن هم در حالي كه ايران اكنون چيزي حدود همين مقدار مواد يا بيشتر را در انبار خود ذخيره كرده است؟ واضح است كه پاسخ اين سوال منفي است و به همين دليل هم هست كه منتقدان عمدا از ورود به بحث درباره محتواي بيانيه تهران اجتناب مي كنند.

2- دليل دوم اين بود كه ايران نياز به تاكتيكي داشت تا به جهان نشان دهد مشكل واقعي كجاست. تا قبل از امضاي بيانيه تهران وضعيت اينگونه بود كه آمريكايي ها مي گفتند ايران هر پيشنهادي را كه جلوي آن گذاشته مي شود رد مي كند و به همين دليل اساسا گزينه اي جز مجازات باقي نمانده است. باراك اوباما به اين ژست تبليغاتي عادت كرده بود كه بگويد همه تلاشش را براي رسيدن به يك راه حل با ايران كرده ولي اين ايران است كه مايل به حل مسئله نيست. اگر در ادبيات مقام هاي آمريكايي عليه ايران در چند ماه گذشته دقيق شده باشيد يك نكته كاملا واضح اين است كه آمريكايي ها تاكيد مي كنند ايران هيچ پيشنهادي را نمي پذيرد و طوري رفتار مي كند كه حرف فقط حرف خودش باشد. براي مقام هاي ايراني واضح بود كه استفاده از اين ادبيات از جانب آمريكايي ها فقط يك «تاكتيك اجماع سازي» است و الا آمريكايي ها خودشان بهتر از هر كسي مي دانند كه ايران پيشنهاد وين را رد نكرده بلكه فقط خواستار مذاكره بيشتر درباره آن شده بود. به همين دليل لازم بود متقابلا تاكتيكي اتخاذ شود تا به جامعه بين المللي نشان دهد كه آمريكايي ها دروغ مي گويند. آمريكا قبل از بيانيه تهران مي گفت ايران مذاكره نمي كند، اگر مذاكره كند توافق نمي كند و اگر توافق بكند هم به آنچه جامعه بين المللي مي خواهد اعتنايي ندارد. بيانيه تهران نشان داد ايران مذاكره مي كند، توافق هم مي كند به شرطي كه طرفي براي توفق وجود داشته باشد و به درخواست هاي جامعه جهاني هم بي اعتنا نيست به شرطي كه حقوق آن محفوظ بماند. در واقع بيانيه تهران مجموعه محاسبات آمريكا را به هم ريخت. آمريكايي ها آنقدر از ناتواني ايران در شكل دهي به يك ابتكار جديد در مورد برنامه هسته اي خود مطمئن بودند كه اوباما در نامه خود به لولا و اردوغان -حدود دو ماه پيش- نه فقط اشاره اي به مقدار موادي كه بايد مبادله شود نكرد بلكه مبادله در كشور ثالث را هم پذيرفت. اوباما با نگارش آن نامه ها در واقع مي خواست به جامعه جهاني بگويد حتي پيشنهاد وين را تعديل هم كرده ولي باز ايران حاضر به انعطاف نيست، تا بتواند اعتبار سياسي خود را در درخواست از جامعه جهاني براي پيوستن به تحريم ايران افزايش دهد. ابتكار تهران اين حباب را يكباره تركاند و اوباما با صحنه اي مواجه شد كه فكرش را نمي كرد. درست است كه آمريكايي ها دست از پي گيري ايده تحريم برنداشتند ولي اين موضوع براي همه آشكار شد مشكل نه از جانب ايران بلكه از جانب آمريكاست و همه آنچه اوباما درباره پاي بندي خود به مذاكره و ديپلماسي مي گفت در واقع دروغ هايي بيش نبوده است.

نكته مهم اينجاست. دلايلي هست كه نشان مي دهد فرايند تحريم در هر حال متوقف نمي شد چرا كه اوباما يكي به دلايل مربوط به صحنه داخلي آمريكا و ديگري به اين دليل كه نگران مرگ فتنه سبز در ايران است، به يك قطعنامه جديد نياز داشت. در واقع ايران اين را مي دانست كه بيانيه تهران احتمالا قادر نخواهد بود مسير شوراي امنيت را متوقف كند. مهم فقط اين بود كه معلوم باشد هر كسي كجا ايستاده و اجماع ظاهري كه آمريكايي ها درباره ايران ايجاد كرده بودند فرو بريزد. حالا ديگر روشن است كه هرگونه قطعنامه احتمالي عليه ايران فاقد اجماع خواهد بود و فايده استراتژيك اين موضوع گذشته از اثبات حسن نيت ايران و سوء نيت آمريكا اين است كه قطعنامه بعدي صرف نظر از اينكه چه چيزي داخل آن نوشته اند «اجرايي» نخواهد شد. همه اميد آمريكايي ها در ماه هاي گذشته اين بود كه بتوانند يك قطعنامه سخت عليه ايران را با اجماع تصويب كنند تا مطمئن باشند كه «همه آن را اجرا مي كنند» (تئوري آمريكايي ها اكنون اين است كه تحريم ها اگر توسط همه اجرا شود ممكن است اثر كند ولي اگر برخي كشورها آن را اجرا كنند و برخي ديگر اجرا نكنند، تحريم ها نه فقط به كشور هدف آسيب نمي زند بلكه تبديل به فرصت براي كشورهايي مي شود كه آن را اجرا نمي كنند چرا كه كشورهاي اجرا كننده عملا خود را از بازار كشور هدف محروم كرده اند.) ولي بيانيه تهران حداقل كاري كه كرد اين بود كه مجموعه اي از كشورهاي پاي كار و بسيار مصمم بوجودآورد كه ولو نتوانند جلوي صدور قطعنامه را بگيرند، در عمل نكردن به آن ترديد نخواهند كرد چرا كه آمريكا عملا آبرو و اعتبار آنها را به بازي گرفته است.

توجه به اين دو نكته راهبردي ارزش هاي واقعي بيانيه تهران را آشكار كرده و نشان مي دهد ايران هيچ انتظار عجيب و غريبي از اين بيانيه نداشته است. هدف گذاري هاي متوسطي كه ايران براي اين ابتكار جديد كرده بود همه محقق شده و حالا ديگر واقعا مهم نيست قطعنامه اي صادر خواهد شد يا نه، مهم اين است كه آمريكايي ها از اعتبار كافي براي جلو بردن پروژه اي كه خود مي گويند هدف آن انزواي ايران است برخوردار نيستند.

ايران با امضاي بيانيه تهران متحداني جديد مانند تركيه و برزيل براي خود ايجاد كرد كه در حين دفاع از ايران در واقع از خود دفاع مي كنند. علاوه بر اين، با امضاي اين بيانيه بر قدرت چانه زني ديگر كشورهايي هم كه در دل علاقه چنداني به تحريم ايران ندارند و فقط به خاطر امتيازهايي كه از آمريكا گرفته اند وارد اين فرايند شده اند (مانند روسيه و چين) افزوده شده است.حداقلي ترين اتفاقي كه اكنون رخ خواهد داد اين است كه يا آمريكا بايد امتيازهاي بيشتري به اين دو كشور بدهد يا متن پيش نويس را بيشتر از اينكه هست تعديل كند. اگر حرف آمريكايي ها را بپذيريم كه پيش نويس فعلي تحريم ها آبكي است، ديگر معلوم نيست بايد به پيش نويس آينده كه موج بيانيه تهران آن را درنورديده است چه گفت! و نهايتا موقعيت ايران براي چانه زني و نپذيرفتن هرگونه انعطاف جديد اكنون كاملا تحكيم شده است. ايران اصول ابتكار وين را پذيرفت ولي آمريكايي ها بلافاصله زير حرف خود زدند و گفتند اين كافي نيست. از اين به بعد هر وقت كه آمريكايي ها درخواستي جلوي ايران بگذارند ايران مي تواند بگوبد از كجا معلوم با پذيرفته شدن اين درخواست ها شما چيز بيشتري مطالبه نكنيد و به اين ترتيب راه انعطاف بيشتر كاملا مسدود است.

خلاصه كنيم، ايران در بيانيه تهران چيزي به طرف غربي نداد، اما با همان متن دو صفحه اي خيلي چيزها به دست آورد كه يك جا فراهم كردن آنها شايد تا سال ها ممكن نبود.

سرمقاله روزنامه کیهان در روز شنبه 8 خرداد ۱۳۸۹