راز عصبانيت

عصبانيت به اضافه بيش فعالي، بهترين فرمولي است كه مي تواند وضع وحال فعلي آمريكا در منطقه را توصيف كند. سيستم رسانه اي انحصارگرا و فوق العاده سانسورچي آمريكا اجازه نمي دهد حقيقت آنچه در منطقه در حال رخ دادن است و بلايي كه بر سر منافع حياتي آمريكا نازل شده آشكار شود. حداكثر چيزي كه تلويزيون هاي غربي نمايش مي دهند صحنه هايي از زد و خورد به اضافه بيانيه هاي رسمي است كه دولت هاي ديكتاتوري متحد آنها در منطقه پي درپي صادر مي كنند و مضمون ناشيانه برخي از آنها هم اين است كه اوضاع تحت كنترل است و «ثبات خاورميانه» حفظ خواهد شد!

دولت آمريكا در مخمصه اي سخت گرفتار شده است. آمريكايي ها هرگز باور نمي كردند -پيش بيني كه مطلقا- اوضاع در خاورميانه اينگونه از كنترل خارج شود. سرويس هاي اطلاعاتي آنها و همكارانشان در منطقه (كه عمر سليمان سركرده آنها بوده)، آنگونه كه پيتر هوكسترا عضو ارشد كميته اطلاعاتي مجلس نمايندگان در نشست بنياد دفاع از دموكراسي كه آذر ماه 1389 در واشينگتن برگزار شد مي گويد، مطلقا اين حوادث را پيش بيني نكرده بودند. سيا حتي تا چند روز قبل از سقوط دولت تونس و فرار بن علي عقيده داشت كه او از عهده ناآرامي ها برخواهد آمد. لئون پانتا رييس سيا مي گويد سازمان متبوعش مي دانسته در خاورميانه اتفاقاتي در حال وقوع است اما نتوانسته و هيچ وقت نخواهد توانست«زمان جرقه» را پيش بيني كند. اما ظاهرا براي اين حرف ها نبايد اهميتي بيش از تعارفات قائل شد. مشكل آمريكايي ها اين نيست كه نتوانستند «زمان جرقه» را پيش بيني كنند، بلكه مشكل اين است كه آنها حتي قادر به ديدن آتشي چنين مهيب كه زبانه هاي آن تا آستانه كاخ سفيد سرك مي كشد هم نيستند. در واقع مسئله اساسي تر از آن چيزي است كه در سخنراني هاي هيستريك خانم كلينتون و بيانيه هاي زرد آقاي اوباما ديده مي شود. تنها چيزي كه در اين اظهارنظرها نمي توان ديد واقعيت است و تا زماني كه اين واقعيت چنان كه هست ديده نشود نمي توان دريافت كه چرا آمريكايي ها اينگونه دستپاچه و عصباني هستند و براي جمع كردن اوضاع منطقه به تكاپو افتاده اند. اين يادداشت كمي به پس پشت اين واقعيت بزرگ خواهد پرداخت.

روزي كه مبارك از مصر گريخت، سرويس هاي آمريكايي تازه دريافتند قضيه بيخ دارد و با نوشتن گزارش هاي «همه چيز مرتب است» و دلداري دادن تلفني به ديكتاتورها نخواهند توانست مسئله را كنترل كنند. تا قبل از آن همه نگراني آمريكايي ها اين بود كه اولا چرا نتوانسته اند موضوع را پيش بيني كنند و ثانيا چگونه بحران را با حداقل هزينه فيصله بدهند؛ اما وقتي جنبش نيروي خود را تمام و كمال نشان داد و مبارك مجبور به ترك قاهره شد تازه متوجه شدند كه بايد خود را براي اتفاقات غير منتظره بسيار بيشتري آماده كنند.

پس از مصر مهم ترين نگراني آمريكايي ها عربستان است كه نقشي حياتي در دو عرصه بسيار كليدي براي آمريكا ايفا مي كند. نخست، اين عربستان است كه با خريدهاي كلان و عموما غير ضروري كمپاني هاي عظيم اسلحه سازي آمريكا را سرپا نگهداشته است. فقط در آخرين مورد از قراردادهاي اعلام شده ميان عربستان و آمريكا، اين كشور بنا دارد در زماني به مدت چند دهه چيزي حدود 120 ميليارد دلار سلاح ازآمريكا بخرد كه اين معامله، بدون شك اوضاع بازار جهاني تسليحات و توليدكنندگان آمريكايي را به طور اساسي دگرگون خواهد كرد و بسياري از كمپاني هايي را كه به دليل «كمبود جنگ» در جهان در حال ورشكسته شدن هستند، نجات مي دهد. عربستان آنقدر مطيع و سر به راه است كه موقع خريد اسلحه ها به اصلي ترين و پيش پا افتاده ترين سوال ممكن يعني اينكه «چطور بايد از اين سلاح ها استفاده كرد»، حتي فكر هم نمي كند. بسياري در آمريكا -و البته در اسراييل- تاكيد مي كنند ايرادي ندارد كه سلاح هايي گران قيمت و فوق العاده پيشرفته به سعودي ها فروخته شود چرا كه اولا بالاخره بايد اين سلاح ها را به كسي فروخت و ارتش آمريكا به دليل كاهش تعهداتش در عراق و افغانستان، ديگر آن مشتري هميشه پاي كار سابق نيست و ثانيا چه بهتر كه اين سلاح ها را سعودي ها بخرند چرا كه همه مي دانند «نمي تواند از آنها استفاده كند»! نشان به آن نشان كه ارتش اين كشور تا مستقيما از آمريكا و اسراييل كمك دريافت نكرد نتوانست مبارزان كوه نشين و بيابانگرد حوثي را كه از يمن به بخش هايي از مرز آن حمله كرده بودند عقب براند.

كاركرد دوم عربستان بدون شك نقشي بي بديل است كه اين كشور در بازار جهاني نفت ايفا مي كند. عربستان است كه ذخيره استراتژيك نفت آمريكا را تضمين مي كند و مهم تر از آن با بالانس كردن بازار جهاني نفت به نفع سياست هاي آمريكا اجازه نمي دهد، قلب تپنده اقتصاد آمريكا يعني «دلار» دچار افت ارزش شود. يك نمونه جالب و عموما گفته نشده اين است كه عربستان نقشي حياتي در كشاندن چين به ورطه تحريم ايران و همچنين منصرف كردن روسيه از فروش سامانه هاي دفاع موشكي اس-300 به ايران بازي كرده است.

اكنون عربستان كه اينگونه در مركز راهبرد منطقه اي آمريكا قرار دارد لرزان و هراسان منتظر است كه موج عدالت طلبي، استكبارستيزي و اسلام خواهي كي مرزهاي آن را درخواهد نورديد. شايد بسياري تصور كنند احتمال ناآرامي در عربستان پايين است اما متخصصان راهبردي مي گويند تنها مسئله، مسئله زمان است و خصوصا اگر خبر تمام شدن كار عبدالله سعودي قطعي شود آن وقت هم درون حكومت عربستان و هم در سطح جامعه آن اتفاقاتي حيرت انگيز رخ خواهد داد.

پس از عربستان هيچ كشوري در منطقه خليج فارس براي آمريكايي ها مهم تر از بحرين نيست كه حكومت آن در اين روزها تا آستانه سقوط رفته و مسلما عمري بيش از چند ماه نخواهد داشت. بحرين براي آمريكا يك عربستان كوچك است. آمريكا در بحرين 4000 نيرو دارد. ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا كه مسئول تامين امنيت خليج فارس و تضمين عبور بي دردسر نفت از تنگه هرمز است در اين كشور مستقر شده است. ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا همچنين مسئوليت تامين امنيت درياي عرب را هم بر عهده دارد كه يك گلوگاه كليدي در شرق آفريقاست. ارتش آمريكا در سال 2003 تقريبا به صورت كامل از عربستان سعودي خارج شد تا در قطر و عمان مستقر شود اما سرفرماندهي ناوگان پنجم به طور كامل در بحرين استقرار دارد. حال تصور كنيد كه حكومت بحرين سقوط كند و كساني بر سر كار بيايند كه همه عمر با آرزوي انتقام گرفتن ازآمريكا زندگي كرده اند. آن وقت است كه تمام جغرافياي نظامي منطقه بر هم خواهد ريخت. همين حالا خبرهايي هست كه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا خود را مهياي يافتن محل هايي جديد براي استقرار كرده است (كه البته لااقل در خليج فارس چنين محل هايي وجود ندارد) و سرنوشت بحرين هر چه باشد مسلما 4000 نيروي آمريكايي به همين زودي ها بايد به دنبال جاي جديد براي خود باشند يا اگر هم نشد به خانه هايشان برگردند.

اين تازه فقط يك جنبه از مسئله است. آمريكا از مصر تا خليج فارس 15 تاسيسات لجستيكي دارد كه وظيفه آنها تامين تداركات براي ناوهاي در حال تردد و نيروهاي در حال عبور و مرور است. آخرين اطلاعات جمع آوري شده و گزارش هايي كه برخي منابع غربي منتشر كرده اند نشان مي دهد 10 عدد از اين تاسيسات در اثر تحولات اخير منطقه به شدت ناامن شده و آمريكايي ها بايد به زودي به دنبال جايگزين هايي براي آنها باشند و به اين ترتيب نه فقط محل استقرار نيروهاي بيگانه در منطقه ناامن شده بلكه اساسا آنچه آمريكايي ها در استراتژي نظامي 2025 خود «حضور در مقياس جهاني» و «تردد برق آسا» ناميده بودند هم زير سوال خواهد رفت. وقتي اين اطلاعات را كه فقط اندكي از گفتني هاي بسيار است مرور كنيم آن وقت به آساني مي توان متوجه شد چرا عبور دو رزمناو ايراني از كانال سوئز براي استقرار در سوريه اينگونه آمريكايي ها و صهيونيست ها را بر آشفته است. آنها خوب مي دانند كه تحولات سياسي منطقه به زودي نقشه نظامي و امنيتي آن را هم تغيير خواهد داد و حركت رزمناوهاي ايراني به سمت مديترانه فقط يك نشانه سمبليك از واقعيت بزرگي است كه بايد در انتظار آن باشند.

خلاصه كنيم، آنچه حضور نظامي آمريكا در خاورميانه خوانده مي شود 4 ركن اساسي دارد كه همگي در حال فرو ريختن است:

1- شبكه اي از پايگاه هاي نظامي 2- تبادل اطلاعاتي مستمر با كشورهاي منطقه 3- استفاده از آب هاي سرزميني كشورها 4-حق پرواز در آسمان كشورها. به زودي روزي خواهد رسيد كه آمريكايي ها از همه اين امكانات كه تا به حال مفت و مجاني در اختيارشان بوده محروم خواهند شد. آيا حالا دشوار است كه بفهميم آمريكا چرا از دست ايران عصباني است و خود را براي متوقف كردن آن به آب و آتش مي زند؟

سرمقاله روزنامه کیهان در روز سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹