جریان شناسی فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات مجلس نهم

آنچه در ادامه می آید متن ویراسته یک سخنرانی در جلسه انصار حزب الله در تهران است که در شماره روز چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ نشریه یالثارات الحسین (ع) چاپ شده است.

***

هر بحثي در مورد جامعه‌شناسي جريانهاي سياسي در ايران بايد با ارجاع به فتنه سال 88 انجام شود. ما همچنان در دوراني از تاريخ انقلاب قرار داريم که نقطه شروع آن فتنه 88 است. در واقع اگر بخواهيم تاريخ سه دهه انقلاب اسلامي را به يک اعتبار تقسيم‌بندي کنيم مي‌شود گفت که تاريخ انقلاب به دو دوران قابل تقسيم است: دوران ما قبل فتنه و دوران بعد از‌آن.

فضاي سياسي کشور بعد از فتنه 88

مشخصات فضاي سياسي کشور ما بعد از فتنه 88 به طور اساسي بافضاي سياسي ما قبل فتنه تفاوت کرد. اين فتنه، تعريف نيروهاي سياسي، مناسبات نيروهاي سياسي با يکديگر، مناسبات نيروهاي سياسي با حاکميت و مناسبات نيروهاي سياسي با بدنه اجتماعي جامعه را به طور اساسی تغيير داد به طوری که هيچ کدام از این مناسبات اکنون مثل سابق نيست. اکنون به لحاظ زماني ما دو سال از فتنه 88 فاصله گرفته‌ايم ولي به لحاظ کارکدرهای سیاسی و اجتماعی همچنان با آن زندگي مي‌کنيم. به عقیده من دقیق ترین تحلیل این است که گفته شود ما در ميانه فتنه‌اي زندگي مي‌کنيم که 3 فاز مختلف داشته است. فاز اول این فتنه همان است که در فتنه 88 دیدیم. این فاز از 22 خرداد 88 آغاز شد و در 9 دی 88 خاتمه یافت. بازیگران اصلی این فاز هم جریان اصلاح طلب، آقای هاشمی و طرف خارجی بودند. فاز دوم فازی است که از 9 دی 88 آغاز شد و تا زمان خانه نشینی آقای احمدی نژاد ادامه پیدا کرد. بازیگر اصلی در این فاز جریان انحرافی بوده است. فاز سوم از فردای بازگشت آقای احمدی نژاد به محل کارش شروع شد و تا انتخابات ریاست جمهوری سال 92 ادامه خواهد داشت. در این فاز سوم که اکنن ما در میانه آن قرا داریم بازیگر اصلی ائتلافی از جریان انحرافی و جریان فتنه خواهد بود. در واقع این دو جریان براي هم‌افزايي عليه نظام تلاش خواهند کرد. اما مشخصات هر يک از اين سه فاز چيست و چگونه به دنبال همديگر قرار گرفته‌اند و با چه فضايي ظرف چند ماه آينده رو به رو خواهيم بود؟

 اجازه بدهید از فتنه 88 شروع کنیم. فتنه‌اي که در سال 88 کليد خورد با صحنه گرداني و مديريت و پشتيباني آقاي هاشمي، اجراي جريان اصلاح‌طلب و حمايت لجستيکي طرف خارجي سه رکن اساسي داشت. اگر شما اين سه رکن را در کنار همديگر قرار بدهيد، کليه رويدادهايي که سازنده فتنه 88 بود را مي‌توانيد از آنها نتيجه‌ بگیرید و چیز مهمی جا نخواهد افتاد.

کليدي‌ترين اصل فتنه 88

 رکن اول که کليدي‌ترين اصلي است که فتنه 88 را به وجود آورد آن چيزي است که در جامعه‌شناسي سياسي به آن از دست رفتن انسجام طبقه حاکم مي‌گويند. يک مجموعه افرادي هستند که 30 سال است به عنوان اليت حاکم در جامعه شناخته شده‌اند و به نوعي حکومت در دست اينها بوده است. اصحاب امام(ره) و زحمت‌کشيده‌هاي انقلاب بودند.

در مباحث امنيتي مربوط به شکل‌گيري ناآرامي‌هاي اجتماعي این یک اصل است که اگر مي‌خواهيد نارضايتي را تبديل به آشوب کنيد ضرورت دارد که به نوعي انسجام طبقه حاکم از بين برود و در داخل حکومت دعوا شود. آقاي حسين بشيريه پدر خوانده نظريه‌هاي سياسي که جريان اصلاح‌طلبي از او پيروي مي‌کند، يک مصاحبه مبسوطي با سايت انگليسي زبان لوگوس کرد و  خلاصه حرفش اين بود که براي اولين بار در 30 سال گذشته در سال 88 اتفاقي افتاد اين بود که مردم احساس کردند که درون حکومت يک دعوايي هست که اين دعوا تمام‌شدني نيست و طرفين براي اينکه در اين دعوا به يکديگر غلبه کنند، حاضرند حتي خود نظام هم صدمه ببيند بنابراین برای به خیابان آمدن انگیزه پیدا کردند. اصلی ترین نقش را در  اين موضوع آقاي هاشمي داشت آن هم با  نامه‌اي که 17 خرداد آن سال خطاب به حضرت آقا به صورت علني نوشت. ايشان اگر مي‌خواست با رهبري حرف بزند او را که مي‌پذيرفتند مي‌رفت حرفش را مي زد ولي وقتی کسی تصمیم می گیرد نامه سرگشاده بنویسد مخاطبش در واقع مردم و در این موردخاص ضد انقلاب هستند. در نامه اصل حرف آقای هاشمی این است که می گوید يک طرف من هستم و قديمي‌ها انقلاب و اين مردمي که مثل آتشفشان به خيابانها ریخته اند و طرف ديگر شما هستيد و احمدي‌نژاد. حالا انتخاب کنيد. خلاصه نامه آن بود که رهبري را تهديد مي‌کند که نيروهاي اجتماعي ما کف خيابان حضور دارند، شما بايد انتخاب کنيد. مسئله کلیدی از حیث تبدیل اعتراض به آشوب این است که تاثير اين نامه را روي آن فعال شدن آن جریان ها و تیم های ضد انقلابي بررسي کنيد که 30 سال در خانه‌ شان نشسته بودند و با وجود اینکه از نظام کينه داشتندوقت جرئت عرض اندام نداشتند چرا که به درستی تصور می کردند نظام منسجم تر و قدرتمند تر از آنی است که آنها بتوانند صدمه ای به آن بزنند. اين نامه به مجموعه ضد انقلابي که کينه نظام را داشتند، جرئت داد به خيابان بيايند چون احساس ‌کردند در حکومت دعوا اين قدر بالا گرفته است حالا وقتش فرارسيده تا آن ضربه ای را که همیشه دنبالش بودند به نظام وارد کنند. از دست رفتن انسجام طبقه حاکم اعتراض را تبديل به آشوب کرد.

اگر آقاي هاشمي نامه خرداد ماه 88 را خطاب به حضرت آقا نمي‌نوشت مي‌توان به یقین گفت که بسياري از آن چيزي که در آن سال کف خيابان ديديم، اصلا امکان رخ دادن پيدا نمي‌کرد.

رکن دوم که فتنه 88 در اين جمله خلاصه مي‌شود؛ خياباني شدن مبارزاه سیاسی.  قاعده بازي سياست اين است که طرفين طي يک مجموعه قواعد پذيرفته شده مي‌آيند و با يکديگر رقابت مي‌کنند و نتيجه بازي سياست پاي صندوق راي تعيين مي‌شود و طرفين بر مبناي تعهدي که کرده‌اند نتيجه را مي‌پذيرند. در سال 88 براي اولين بار در کشور ما معيار بودن صندوق راي به عنوان محل حلّ و فصل منازعات سياسي به چالش کشيده شد. و يک جريان سياسي چون مطمئن شده بود قادر به پيروزي در انتخابات نيست سعي کرد با خياباني کردن مبارزه سياسي يک هدف ديگري را که غير از پيروز شدن در انتخابات بود را محقق کند و این همان چیزی است که ما به آن می گوییم کودتای مخملی. یکی از تئوریسین های این جریان دو هفته قبل از انتخابات در يک جلسه‌اي گفته بود که ما به اين نتيجه رسيديم که اين قدر راي نداريم که احمدي‌نژاد را شکست بدهيم. اما اين قدر راي داريم که مملکت را به آشوب بکشيم.پس بايد گزينه پيروزي در انتخابات را کنار گذاشت و به جاي آن حضور مردم در خيابان به منظور امتيازگيري از نظام را در پيش بگيريم. تیم امنیتی دولت خاتمی پیغامی که به ميرحسين موسوي دادند اين بود که گفتند ما درسي که گرفته‌ايم اين است که اگر از رهبري بخواهيم امتياز بگيريم، راهش اين است که مردم را به کف خيابانها بکشانيم. اين پيغامي است که ابطحی در اعترافاتش می گوید آقاي يونسي در شب 25 خرداد توسط علي محمدحاضري براي ميرحسين موسوي فرستاد.

رکن سوم فتنه 88، سياسي شدن اعتراضات اجتماعي و اقتصادي از طريق بحث تقلب بود. طبيعي است در هر مملکتي مردم يک‌سري اعتراضات و نارضايتي‌هايي دارند اما این اعتراضات تبدیل به آشوب نمی شود در عوض مردم سعی می کنند از طریق مکانیسم های موجود از جمله جابجا کردن دولت ها از طریق انتخابات آن را حل کنند بحث تقلب در سال 88 ايده‌اي بود که الان ما متوجه شده‌ايم و يافت‌هاي اطلاعاتي هم نشان مي‌دهد که از طرف منافقين در ذهن ميرحسين موسوي تزريق شد. بالاخره اردشير ارجمند که همه‌کاره ميرحسين بود الان کجاست؟ او برادر مسعود اميرارجمند رئيس سازمان اطلاعاتي منافقين مستقر در پاريس است. اين آقا تمام مدت سال 88 به ميرحسين مشاوره مي‌داد که  آخر سال88 دستگير و  قبل از اينکه دادگاهش برگزار شود فرار کرد و به پاريس گريخت.  مستندات نشان می دهد الیت اصلی جریان اصلاح طلب می دانستند که تقلبی در انتخابات رخ نداده ولی به گفتن این دورغ نیاز داشتند تا مردم را به خیابان بکشانند.

اينها به موسوي گفته بودند اگر مي‌خواهيد مردم به خيابان بيايند و اعتراض را تبديل به ناآرامي کنيد بايد يک چيزي بگوييد که مردم به اين نتيجه برسند که مشکل اقتصادي آنها منشاء سياسي دارد و تا اين سیستم سیاسی برقرار است مشکلاتشان به قوت خود باقي است. به این می گویند سیاسی کردن اعتراضات اجتماعی و اقتصادی. تقلب اين پيغام را براي بخشي از طبقه متوسط فرستاد که اين نظام حاضر نيست راي شما را صحيح بخواند چه برسد به اينکه بقيه مشکلات را حل کند در نتيجه آن کسي که حتي مشکل اقتصادي داشت، احساس کرد که فرصتي است به دست آمده که بيايد سنگي بردارد و شيشه‌اي را بشکند.

اين سه رکن باهم تلفيق شد و فتنه 88 را رقم زد که حالا من بیشتر از این در این باره بحث نمی کنم چون بحث اصلی چیز دیگری است.

يک چيزي که کمتر راجع به آن بحث شده در واقع فاز دوم فتنه است و اينکه سهم جريان انحرافي در به وجود آمدن فتنه و فتنه ای که این جریان در پی  آن است چیست؟ ما باید ببینیم رئوس حرکت انحرافی این جریان و پشت پرده راهبردهایی که تعقیب می کند چیست؟

 اين سوال مهم و ظريفی است. من به شما عرض مي‌کنم بر مبناي مجموعه يافت‌ها به نظر مي‌آيد که جريان انحرافي الان شکل نگرفته و سابقه آن به سالهاي اول و دوم دولت نهم برمي‌گردد، منتها چون اولا آن موقع غلبه نداشت و همه‌کاره دولت نشده بود و ثانيا نتوانسته بود ماهيت دولت را دگرگون کند به يک مساله تبديل نشد و زماني به مساله تبديل شد که خطرش از حد مجاز عبور کرد.

دو اتفاق مهم از ناحيه جريان انحرافي رخ داده که به عقيده من نشان دهنده اين است که در همان حالي که جريان چپ و آقاي هاشمي مشغول فتنه بودند، اين جريان هم مشغول يک فتنه عميق‌تري بود، اما فرصت براي اعمال اين فتنه را به دست نياورد تا زمان برکناري آقاي مصلحي و خانه‌نشيني آقاي احمدي‌نژاد. اولين پروژه‌اي که جريان انحرافي کليد زد اين بود که دو دولت نهم ارتباط دولت را اولا با نخبگان و ثانيا با طبقه متوسط شهري تيره کند. همان‌طور که مي‌دانيد تمرکز آقاي احمدي‌نژاد در دولت نهم، روي طبقات محروم بود و طبقه متوسط شهري و نخبگان و طبقه‌اي که حاضر است براي علايق سياسي خودش به خيابان بيايد و هزينه بدهد در 4 سال اول فراموش شدند.

آقاي احمدي‌نژاد مطابق تئوري‌اي  که  مشايي و دوستانش تزريق کرده بودند هيچ ارزشي براي اين طبقه قائل نبود و هميشه مي‌گفتند که اصلا ما چه احتياجي به اينها داريم ما از بالاي سر اينها پل مي‌زنيم و با مردم ارتباط مي‌گيريم، مگر اينها چقدر هستند.  در واقع تئوری آقایان این بود که گویی پارادوکسی هست میان ارتباط با طبقه متوسط و نخبگاه شهری و ارتباط با طبقه محروم و در حالی که خیلی از دلسوزان به اینها می گفتند چنین تناقضی وجود ندارد حاضر به پذیرش نبودند.

اشکال این حرف خودش را آنجايي نشان داد که ما در هفته اول بعد از انتخابات سال 88  به دنبال يک نفر مي‌گشتيم که برود در تلويزيون از آقاي احمدي‌نژاد دفاع کند، ولي  گير نمي‌آورديم! چون روابط را با همه نخبگان تيره و تار کرده بود. در حالي همه توصيه رهبري اين بود که بايد از حداکثر ظرفيت‌ها استفاده شود. اگر آقاي حداد عادل و جواد لاريجاني و امثال اینها آمدند به خاطر حفظ نظام بود و اینکه واقعا عقیده داشتند تقلبی رخ نداده و دارد به نظام ظلم می شود والا آقای احمدی نژاد بدون تردید به خاطر چسبیدن به این تدوری خطرناک نتوانسته بود هیچ پشتوانه ای از نخبگان غیر دولتی برایش خود فراهم که به خاطر خود او نه به خاطر مثلا کلیت نظام حاضر به دفاع از او باشند. هنوز هم نتوانسته است و همه اینهایی که دور این آقایان هستند دو تا سیلی هم حاضر نیستند برای احمدی نژاد بخورند. آن تیپی که حاضر است سیلی بخورد دیگر جایی در اطرافیان ایشان ندارد.

آقاي احمدي‌نژاد مشورت با نخبگان را هميشه با امتيازدهي به نخبگان خلط مي‌کرد؛ و همین باعث شد نخبگان را از دست بدهد. حالا کارکرد نخبگان چیست. کارکرد نخبگان مدیریت بحران است. بله پای صندوق رای هیچ فرقی میان مردم معمولی و نخبگان نیست. آن روزی که کشور به هم می ریزد و فضا بحرانی می شود نخبگان کارکرد خودشان را در دفاع از سیستم و آرام کردن اعتراض ها نشان می دهند و آقای احمدی نژاد اصلا به چنین چیزی فکر هم نکرده بود الان هم نمی کند. خیال می کند همان رایی که پای صندوق می آورد کافی است. در حالی که قطعا اینطور نیست. در فضای بحران الیت نخبه است که باید بحران را مدیریت کند و ازتوده هیچ کاری بر نمی آید.  اگر نبودند جامعه نخبه ای که در سال 88 بحران را مدیریت کردند و فتنه گری فتنه گران و دروغ گویی آنها را برای مردم روشن کردند آیا چیزی از رای 25 میلیونی آقای احمدی نژاد باقی می ماند. اینهایی که دور ایشان هستند چون سطح فکرشان بسیار پایین و ابتدایی است اصلا این چیزها را نمی فهمند. می گویند ما رای داریم. بله دارید ولی سرمایه اجتماعی موثر یعنی نخبگانی که روز مبادا به دادتان برسند و پای کارتان بایستند چقدر دارید؟  خیلی ها می آیند پای صندوق در روستاها شهرستان ها رایشان را می دهند می روند. آیا آنها می توان دعوای کف خیابان تهران را    که در واقع جنگ طبقه متوسط است و نخبگان کارگردانان آن هستند مدیریت کنند؟ آیا اصلا انگیزه ای برای مشارکت در آن دارند؟ اینجاست که ارزش داشتن نخبگان سیاسی رسانه ای امنیتی و امثال اینها معلوم می شود.

بسیاری از کارهایی که آقای احمدی نژاد در اول دولتش کرد در جهت رماندن نخبگان حزب اللهی بود. غیر حزب اللهی را اصلا کاری ندارم. روزي که قصه مرحوم کردان پيش آمد تحليل آقايان اين بود که هیچ اتفاقي نیفتاده است. بالاخره يک اختلافي درون حکومت بود که عده‌اي معتقدند ايشان آدم خوبي است و عده‌اي ديگر به غير از اين اعتقاد داشتند و مي‌گفتند بايد مجازات شود. نهايتا مجلس هم او را استيضاح کرد و برکنار شد.

تئوري‌اي که جريان انحرافي به آقاي احمدي‌نژاد، داده هميشه اين بوده است که مشکل ما نيستيم، مشايي و کردان نيست، اينها با تو مشکل دارند. و با همین تئوری احمدی نژاد را وادار کردند و می کنند بایستند و از هر پلیدی دفاع کند.

 در حالي که آن موقعي که ما به آقاي کردان انتقاد مي‌کرديم منظورمان آقاي احمدي‌نژاد نبود. برعکس حرفمان این بود که آقاي احمدي‌نژاد، اين زيبنده و شايسته تو نيست که چنين آدمي را تمام‌قد دفاع مي‌کني.  تو بایدنگیزه ات برای برخورد با او از همه بیشتر باشد.

در روز 25 خرداد که چندصد هزار نفر به خيابان آمدند و فاصله انقلاب تا آزادي را پر کردند يک نهادي از اينها پرسيد که چه مي‌خواهند و حرف حسابشان چيست. خيلي جالب است از 1000 نفر اين سوال پرسيده شده و بالاي 800 نفرشان در جواب مي‌گويند آقاي احمدي‌نژاد ايستاد و از آقاي دروغگويي مثل کردان تا انتها دفاع کرد پس حتما اين دولت در راي ما هم دست برده است و در انتخابات تقلب کرده است. اين دولت اساسا متقلب و دروغگوست.  ببینید ما چوب قضیه کردان را کف خیابان های تهران خوردیم حالا آقایان می گویند طرح امنیت اجتماعی فتنه را بوجود آورد!

پروژه بعدی جریان انحرافی این بود  که آقاي احمدي‌نژاد را از ارزشهاي انقلاب و سوم تير که بابت اين ارزشها مردم به او راي داده بودند جدا کند. یادتان هست  حضرت آقا یک وقت فرمودند بنده وقتي برنامه‌ها و سخنان  انتخاباتي را در سال 84 از تلويزيون نگاه مي‌کردم وقتي صحبت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد را گوش مي‌کردم به خانواده گفتم ايشان برنده هستند ولو اينکه از داخل صندوق اسمش بيرون نيايد. نقل به مضمون عرض می کنم. علت اين است که حرف امام و انقلاب را زنده کرد اين خودش برد و پيروزي است و اصلا مهم نيست که نتيجه انتخابات چه شود.

دور کردن رئيس جمهور از ارزشها، مهمترين پروژه جريان انحرافي

مهمترين پروژه جريان انحرافي تفکيک احمدي‌نژاد از سوم تير و دور کردن ايشان از ارزشهاي انقلاب و مقابل قرار دادن او با احمدي‌نژاديسم به مثابه یک مکتب است. يعني احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب در برابر احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد قرا بگیرد. احمدي‌نژاد به عنوان يک مکتب همان کسي است که ما در سوم تير 84 ديديم؛ چرا که نماد ارزشهاي انقلاب بود. اما احمدي‌نژاد به عنوان يک فرد آن کسي است که جريان انحرافي مي‌خواهد الان بسازد و نسبتی هم با آن ارزش ها نداشته باشد و خودش بشود منشا خلق یک سری ارزش های جدید سیاسی و اجتماعی.

اصلا اينکه ما به اينها چريان می گوییم انحرافي به اين دليل است که آنها از خودشان منحرف شدند و الا اگر آقاي احمدي‌نژاد، احمدي‌نژاد 84 باشد ما مخلص او هم هستيم و همه تلاش ما اين است که همان احمدي‌نژاد باشد. هدف جريان انحرافي اين است که ايشان را از ماهيت انقلابي اش تهي کندت و این مهم ترین مسئله ای است که باید روی آن کار و تامل کرد.

اینها این پروژه را در چند حوزه به شکلی ویژه دارند انجام می دهند.

1- در حوزه سياست خارجي مهمترين برنامه جريان انحرافي نزديک شدن به‌ آمريکا و وارد شدن به مذاکره با اين کشور است. تحليلي که اين جريان به آقاي احمدي‌نژاد داده اين است که مي‌گويند اگر تو به آمريکا نزديک شوي، فرآيند سقوط آمريکا تسريع خواهد شد. سعی می کنند قضیه را اینطوری توجیه کنند که نتهم نشوند.

اما اصل قضیه این است که اين است که اینها عقیده دارند اگر يک کسي بتواند در اين کشور مذاکره با آمريکا را جوش بدهد و سر ميز نشستن با آمريکا يک امتيازي است که هرکس بتواند از آن خود کند در فضاي سياست داخلي به شدت محبوب خواهد شد. چرا که به عقيده اينها مردم مشتاق مذاکره با آمريکا هستند و هرکس بتواند اول اين کار را انجام دهد بازي را برده است.  این تحلیل عمقا غلط است و مبتنی است بر یک درک کاریکاتوریزه از تفکرات جامعه ایرانی و لی بالاخره اینها اینطوری فکر می کنند.

مشايي: الان وقت مذاکره با آمريکاست(!)

لذاست که در يک جلسه خصوصي مشايي مي‌گويد الان وقت مذاکره با آمريکاست و بعضي به دولت حسادت مي‌کنند. تلاش اين جريان براي نزديک کردن احمدي‌نژاد به آمريکا و فرو کردن اين تفکر در ذهن او که مذاکره با آمريکا يک امر واجب است ماموريت جريان انحرافي است . ظرف چند ماه آينده خواهيد ديد که آقاي احمدي‌نژاد که به سازمان ملل مي‌رود  اينها ادبياتي اينها راه مي‌اندازند که آقاي رئيس جمهور حتما بايد يک مذاکره‌اي با مقامات آمريکايي انجام دهد تا فشارها کم شود. تحليلشان هم اين است که اين معامله‌اي دوسر برد است. يا نظام اجازه مي‌دهد يا نمی دهد. اگر اجازه داد که خوب به آن چيزي که مي‌خواهيم مي‌رسيم. و اگر اجازه نداد و مردم با آن تعريفي که اينها مي‌کنند متوجه خواهند شد که ما با آمريکا مشکل نداريم .

براي همين است که وقتي تحولات عظيمي مثل تحولات منطقه و شمال آفريقا رخ مي‌دهد آن هم تحولاتیکه هيچ تحليلگري اين تحولات را پيش‌بيني نمي‌کرد آقايان در داخل نشستند و گفتند الا و بالله پروژه آمريکايي‌هاست اين در حالي است که حتی هنوز هم نفهميده‌اند و نتوانسته‌اند يک راهبرد در مقابل تحولات منطقه و شمال آفريقا تعيين کنند و هنوز گيج هستند.

اسرائيلي‌ها بعد از اين تحولات تمام روساي سازمان های اطلاعاتي شان را عوض کردند چرا که سرويس اطلاعاتي اسرائيل نتوانسته بود ذره‌اي پيش‌بيني کند که يک چنين تحول عظيمي در منطقه مي‌خواهد رخ دهد.

آمريکايي‌ها هم وزير دفاعشان را عوض کردند، رئيس سازمان سيا و مسئول بخش خاورميانه شورای امنیت ملی را عوض کردند دقیقا به همین دلیل که اینها قادر به پیش بینی این تحولات نبودند.  

آمريکايي‌ترين تحلل ممکن براي تحولات منطقه

جريان انحرافي در داخل آمريکايي‌ترين تحليل ممکن را از تحولات منطقه ارائه کرد و آن اين بود که گفتند تحولات منطقه کار آمريکاست و وقتي چنين تحليلي ارائه شود نتيجه آن مي‌شود که ما نبايد تحولات را شارژ کنيم و به آن کمک کنيم که کمک نکردند و وزارت خارجه دولت آقاي احمدي‌نژاد هيچ تحرک به دردبخوري از خود نشان نداد چرا که عقيده نداشتند بلکه بدتر از اين عقیده داشتند ما بايد به ديکتاتورهاي منطقه کمک کنيم تا سر کار بمانند و نتيجه اين شد که ملک‌عبدالله پادشاه اردن به ايران دعوت کردند که اگر نبود تدبیر نظام تا تهران هم می آوردندش.

 2- در سياست داخلي مهمترين کاري که جريان انحرافي در پي آن است، نفي موجوديتي به نام اصولگرايي است و همه حرف اينها اين است که مي گويند ما نمي‌فهميم اصولگرايي چيست ما نه اصولگرا هستيم و نه مي‌دانيم چيست. ما تا به حال از زبان آقاي احمدي‌نژاد و دوستانش کلمه‌اي در مورد اصولگرايي نشنيده‌ايم. نمي‌گويند چون اعتقادي ندارند. در مرحله بعد مهمترين پروژه جریان انحرافی در سیاست داخلی ایجاد تغییرات ساختاری است. ما هميشه مي‌گفتيم که جريان اصلاح‌طلب يک جريان ساختارشکن است. من امروز به شما عرض مي‌کنم که جريان انحرافي هم يک جريان ساختار شکن است و فقط مسيري که براي ساختارشکني طي مي‌کند با مسيري که اصلاح‌طلبان طي کردند، متفاوت است. جريان انحرافي بر اين عقيده است که سيستم و ساختار نظام جمهوري اسلامي به شکلي تغيير کند که بيشترين ميزان آزادي عمل براي آقاي احمدي‌نژاد به وجود بيايد و این پروژه سخت است چون این ساختار نگهبان دارد. مسير جريان انحرافي براي ساختارشکني مسير معيشت مردم است. اينها سع داررند به مردم بگویند ما می خواهیم برای شما کار کنیم ولی اين ساختار بيش از اين به ما اجازه نمي‌دهد و بايد عوض شود.

3- در عرصه فرهنگ مهمترين پروژه جريان انحرافي ليبراليزه کردن عرصه و از سکه انداختن ارزشهاي انقلاب اسلامي و جايگزيني آن با يک مجموعه ارزشهاي من‌‌درآوردي جديد است که نماد و معيار و محک آن خود آقاي احمدي‌نژاد و در واقع مشایی است. ناسيوناليسم ايراني و زير سوال بردن ارزشهاي فقهي ما و مناسبات اجتماعي که حجاب يکي از آنهاست در دستور کار این جریان قرار دارد چون می خواهند یک منظومه فرهنگی جدید ایجاد کنند. خواهيد که اينها به زودي بحث ازدواج موقت را کليد خواهند زد و به همين شکل که راجع به حجاب وارد عمل شدند، ويژه‌نامه 300 صفحه‌اي منتشر خواهند کرد و بحث‌هاي عجيب و غريب‌تر.

از حجاب را کليد خواهند زد چرا که اينها ارزشهاي فرهنگي انقلاب اسلامي را قبول ندارند و هدف اينها در عرصه فرهنگي جذب طبقه متوسط يعني طبقه‌اي که در 22 خرداد به ميرحسين موسوي راي داد که البته نخواهند توانست و اشتباه مي‌کنند. اينها مي‌گردند ببينند جذاب‌ترين شعار براي جامعه چيست آن هم بدون اينکه براي آنها مهم باشد که موضوع به لحاظ شرعي حکمش چيست و اقتضاي مصلحت نظام چيست و مي‌گويند ما بايد جذاب‌ترين شعارها را از آن خود کنيم و سر بدهیم. الان جذاب‌ترين شعار اين است که چرا جلوي دختر و پسرها را در خيابان نگیرید مي‌گويند اين را نبايد اصلاح‌طلبان بگويند ما بايد بگوييم. ما مي گوييم احمدي‌نژاد مصداقي از ارزشهاي انقلاب است ولي اينها مي‌گويند احمدي‌نژاد معياري براي ارزشهاي انقلاب است.

4- در حوزه اقتصاد مهمترين برنامه جريان انحرافي تبديل شدن به يک کارتل اقتصادي است. تحليل جريان انحرافي اين است که ما نمي‌توانيم کار سياسي بکنيم مگر اينکه قدرت اقتصادي داشته باشيم. مجموعه عظيمي از فساد اقتصادي که اينها به بار آوردند و در بازداشت‌هاي اخيري که از جريان انحرافي صورت گرفته مستندات آن به تفصیل درآمده، پيش‌فرضش این است که جريان انحرافي تئوري‌اش اين است که ما اگر مي‌خواهيم در آينده يک نيروي سياسي ماندگار شويم بايد پولدار باشيم و به لحاظ اقتصادي توانمند باشيم که اين توانمندسازي را اينها دارند انجام مي‌دهند. این درسی است که این آقایان از آقای هاشمی و کارگزاران آموخته اند. می گویند کادر سیاسی از دل کادر اقتصادی در می آید.

5- و نهایتا در عرصه اجتماع و جامعه هم پروژه‌ جريان انحرافي اين است که کار را به جايي برسانند که نه اصولگرايي بماند و نه اصلاح‌طلبي؛ بلکه يک جريان سومي ظهور کند که همه را دربربگيرد. انقلابي و ضد انقلابي، مومن و کافر، باحجاب و بي‌حجاب همه را در بر بگیردو مرزها برداشته شود. اينها مي‌گويند ما بايد تبديل به يک نيروي سياسي شويم که مرزهاي بين اينها را برداريم و در کل هدف آنها شکل‌دهي به يک طبقه اجتماعي جديد است که اين طبقه جديد معيار هويت‌يابي آن ارزشهاي انقلابي نباشد و خودش را بر مبناي هويت ديگري بنا نمايد. لذا مي‌گويند بايد مرز بين اصولگرايي و اصلاح‌طلبي برداشته شود براي همين است که مثلا امروز انقلابي‌ترين حرفها را از احمدي‌نژاد مي‌شنويم و کلي کيف مي‌کنيم و فردا در جاي ديگر به گونه‌اي سخن مي‌گويد که ليبرال‌ترين حرفهاي ممکن است. اين تناقض‌گويي‌ها براي اين است که هدف‌گذاري جريان انحرافي جذب همه است. می گویند و ما مامور نيستيم فقط انقلابي‌ها را جذب کنيم مگر چقدر هستند. ما مامور هستيم همه را جذب کنيم. البته اينها ادعاهاي اينهاست و اينکه مي‌توانند يا خير بحثي جداگانه که دارد خواهم گفت.

 پروژه‌هاي اين جريان که مباني فتنه عظيم‌تري را ايجاد کرد در عرصه سياست داخلي، سياست خارجي اقتصاد و فرهنگ همين چيزهايي بود که بيان شد. مرجع پروژه‌هاي اينها که در قضيه خانه‌نشيني احمدي‌نژاد خودش را نشان داد اين بود که که جريان انحرافي تحليل و تصورش اين بود که با انجام اين مجموعه پروژه‌ها موفق شده خودش را تبديل به يک اليت سياسي يگانه کند. آنها براي در اختيار گرفتن دستگاه امنيتي کشور خيز برداشتند، يکي از خطوط قرمز را نقض کردند و حضرت آقا جلوي اينها ايستاد و آقاي احمدي‌نژاد رفت و خانه‌نشين شد براي اينکه جريان انحرافي مي‌خواستند تست کنند، ببينند اين پروژه‌هايي که اجرا کرده‌اند چقدر جواب مي‌دهد و چقدر توانسته‌اند به اهدافشان برسند. لذا ديديد وقتي آقاي احمدي‌نژاد خانه‌نشيني اختيار کرد، بلافاصله يک مقاله روي سايت خدمت قرار دادند و درآن گفتند اگر مردم در طرفداري از احمدي‌نژاد به خيابان بريزند فتنه‌اي رخ خواهد داد که فتنه سال 88 در مقابل آن بازيچه‌اي بيش نيست و اين چنين نظام را تهديد به آشوب کردند. اين مقاله را منتشر کردند چون تحليلشان اين بود که مردم با يک اشاره احمدي‌نژاد فوری خيابان مي‌ريزند ولي چنين نشد.

وقتي که احمدي‌نژاد خانه‌نشين شد جريان انحرافي 3 پيام را مي‌خواستند بدهند به 3 گروه. يک پيام به طبقه متوسط که به ميرحسين راي دادند و آن اينکه اگر شما دنبال کسي هستيد که جلوي نظام بايستد، بهتر از احمدي‌نژاد گیرتان نمی آید و شاهد اين گفته کامنت‌هايي است که در پي اين يادداشت در سايت خدمت آمده بود. همه ضد انقلاب صف کشسده بودند و سوت و کف و هورا براي احمدي‌نژاد سر داده بودند که ما تازه داریم تو را می شناسیم! پيام دوم براي آن 25 ميليون نفري بود که به احمدی نژاد رای دادند و آن هم این بود که ما مي‌خواهيم براي شما کار کنيم، اما نمي‌گذارند و دست ما را بسته‌اند! يک پيام هم براي خارج از کشور می خواستند بفرستند و آن اينکه ما در ايران تصميم‌گيرنده هستيم و اين طور نيست که در ايران ما تابعی از تصمیم های جای دیگر باشیم.

علتش اين است که اين آقايان تحليلشان اين است و طرف خارجي هم گفته و در مقالاتشان هم آمده است که ما در ايران با کسي وارد مذاکره مي‌شويم که بدانيم تصمیم گیرنده است هرکس در ايران مي‌خواهد با او مذاکره کنيم و او را به عنوان طرف مذاکره به رسميت بشناسيم اول بايد به اما اثبات کند که تصميم‌گيرنده است و اين آقايان مي‌خواستند ثابت کنند که تصميم گيرنده هستند تا شايستگي مذاکره با آمريکا را پيدا کنند. اما پروژه خانه‌نشيني به چند دليل شکست خورد:

 اول اینکه قرار بود و خیال می کردند اين پروژه ابعاد اجتماعي پيدا کند و مردم به دفاع از جريان انحرافي به خيابان بريزند که نه فقط اين نشد بلکه برعکس شد و کار به جايي رسيد که آقاي احمدي‌نژاد جرئت سفر به قم رفتن را پيدا نکرد. دوم اينکه هيچ گونه حمايت سياسي هم از اين قضيه خانه‌نشيني نشد و يک نفر هم در جامعه سياسي ما پيدا نشد که بگويد آقاي احمدي‌نژاد خوب کاري کرده است و لذا تنها ماندند. سوم اينکه اين پروژه شکست خورد چون حضرت آقا کوتاه نيامدند. مشي مقام معظم رهبري در جريان فتنه هم همين بود که هیچ باج ناحقی داده نخواهد شد. دليل بعدي شکست پروژه خانه‌نشيني اين بود که اين جريان می خواست مشايي را به عنوان راه حل به نظام تحميل کند که چندين بار اين طرف و آن طرف هم گفتند که به گوش نظام برسد که خب این اتفاق هم نیفتاد. اينها به دنبال اين بودند براي خودشان مشروعيت ايجاد کنند و بگويند ما همان کسي هستيم که نظام براي حل مشکلش ناچار به ما رجوع کرد و ما هم تنها راه بوديم و حل کرديم. دليل ديگر شکست جريان خانه‌نشيني اين بود که فضا بعد از 6 سالریاست جمهوری آقای احمید نژاد فضا برای اطرافیان او امنيتي شد و با آنها برخورد شد در حالي که اينها تصورش  را نمي‌کردند که يک روزي نظام بتواند وارد شود و سرحلقه‌هاي منحرف اينها را دستگير کند. الان هم مهمترين تلاش جريان انحرافي اين است که به گونه‌اي خودش را از فضاي امنيتي رها کند و نظام از اين فاز بگير و ببند بيرون بيايد.

این از فاز دوم فتنه.  فاز سوم اما مربوط به اين است که دو جريان انحرافي و فتنه مي‌خواهند هم‌افزايي کنند و در دو سال باقي‌مانده یک پروژه مشترک را تعقیب کنند. البته هر کدام از دو جریان خیال می کند انتها خط برنده او خواهد بود ولی فعلا در میانه راه به این نتیجه رسیده اند که عملا باید پروژه های واحدی را تعقیب کنند. هر دو جریان به همدیگر به عنوان فرصت نگاه می کنند. هم جريان فتنه و هم جريان انحرافي از اين به بعد تلاش خواهند کرد وزن خودش را بالا نشان بدهند و به دنبال اين هستند که مردم را به اين نتيجه برسانند که مشکل ساختار نظام است. اين دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که در بدنه اجرايي مي‌توانند با همديگر کار کنند. لذا الان 80 درصد کانديداهاي انحرافي با جريان فتنه در شهرستانها مشترک هستند. آقاي یکی از سران جریان فتنه مي‌گويد من در مورد انتخابات در شهرستانها کلا با 100 نفر جرف زده‌ام و از اين 100 نفر، 80 نفر به من گفته‌اند که مشايي هم با آنها تماس داشته است. اشتراک دیگر اين دو جريان این است که هر دو مي‌خواهند پيوند با خارج را حفظ کنند  و ارتباط با خارج جزء‌ بحث‌هاي کليدي هر دو جريان است به گونه‌اي که در جاهايي واسطه‌هاي مشترک دارند. مگر آقاي ملک‌زاده که همه کاره‌ اينهاست کي بود؟ او قبل از اين همه کاره آقاي جاسبي بوده است. آقايان مي‌گويند ما ضد هاشمي هستيم، واقعا مخاطب را احمق فرض مي‌کنند. چگونه مي‌شود ضد هاشمي باشید اما کادرهاي کليدي شما آدمهاي هاشمي باشند. کسانی که هنوز رفت آمد می کنند و من عقیده دارم اگر پایش بیفتد قطعا بین هاشمی و احمدی نژاد، هاشمی را انتخاب می کنند. مگر معاون اول ايشان کيست؟ نکته دیکر این است که هر دو جريان به اين نتيجه رسيده‌اند که راه ادامه حيات آنها  تداوم بحران‌آفريني است و اين کار را خواهند کرد. جريان انحرافي تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام در برخورد با آنان محافظه‌کارتر مي‌شود و جريان فتنه تحليلش اين است اگر بحران ايجاد شود نظام مشغول جريان انحرافي مي‌شود و سراغ ما نمي‌آيد. چرا آقاي خاتمي بعد از فلاکت و بدبختي که اينها بعد از سال 88 گرفتارش شدند به خودش جرئت مي‌دهد که براي نظام شرط بگذارد؟ چه چيزي خاتمي را به اينجا رسانده که تو مي‌تواني شرط بگذاري در مقابل نظام و احتمال پذيرش شرط وجود دارد؟ اين يک چيز بيشتر نيست و آن وجود جريان انحرافي است. جريان انحرافي مهمترين خدمت که به جريان فتنه مي کند اين است که دارد فتنه 88 را تطهير مي‌کند. تا جايي که فتنه‌گران مي‌گويند ما اصلا فتنه‌گر نبوديم و کاری که کردیم درست بود. الان همه پروژه آقای هاشمی جا انداختن این حرف است. آن همه خیانت و جنایت کردند حالا به خاطر رفتار جریان انحرافی که جالب ایت ادعا می کند ضد هاشمی است دارند درستی و حقانیت خیانت هایشان را نتیجه می گیرند.. در حالی که مشکل اینها اصلا دولت نبود. مشکل نظام بودو دیدید سال 88 نوک پیگاه حملاتشان چه چیزهایی بود. الان جریان انحرافی دارد بزرگترین خدمت را به جریان فتنه می کند و من تحلیلم این است که این پیوند قوی  تر هم خواهد شد.

 اما نکته اينکه بيان آن ضروري است اينکه به این باید توجه کنید که ما در انتخاب خويش در سال 84 يعني انتخاب آقاي احمدي‌نژاد اشتباه نکرديم چون ايشان پايبندترين شخص به ارزشهاي انقلاب بود. حتي در سال 88 هم در بين کانديداهاي موجود بدون ترديد احمدي‌نژاد از همه بهتر بود و در اين هيچ شبهه‌اي نيست و در انتخاب مردم هيچ خللي نيست.

حضرت آقا هم اگر دفاعی کرد دفاع از ارزشهاي انقلاب بود. قطعا کسی نمی تواند بگوید اینجا اشتباهی وجود داشته.معیار ارزش های انقلاب اسلامی است که شاخٌ آن هم رهبری است. تا وقتی احمدی در این مسیر باشد که هنوز هست این حمایت حق اویت. ضمن اینکه حمایت هم توام با هدایت بوده و حمایت صرف نبوده. انتقاد و تذکر و توبیخ هم بوده. ولی این تقصیر ما نیست که آقای موسوی و کروبی و رضایی به اندازه احمدی نژا توان تبدیل شد ن به مصداق ارزش های انقلاب در سال 88 را نداشتند. اگر داشنند حمایت ها عینا مشمول آنها هم می شد.

از حیث فضای آینده هم این مهم است که در انتخابات آینده ریاست جمهوری تقریبا بدون تردید می توان گفت حریف جریان حزب الله جریان انحرافی نیست بلکه مجددا جریان چپ در مقابل جریان حزب الله قرار خواهد گرفت. یکی از مهمترین نقشه های جریان فتنه در دو سال اینده نیمه تمام گذاردن دوره فعالیت دولت دهم است و این اقدام بدان جهت صورت می گیرد که دیگر هیچ جریان اصولگرایی در اینده سر بلند نکند. هدف هاشمی و مشایی در اینده منهدم کردن جریان اصولگرایی است اما در مقابل هدف مقام معظم رهبری ادامه یافتن حیات دولت دهم تا انتها با سربلندی است به گونه ای که در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 بتوان سر را بالا گرفت و با استناد به کارنامه دولت مردم را به رای دادن به اصولگرایان دعوت کرد. در انتخابات اینده ریاست جمهوری اصولگرایان و اصلاح طلبان به شکل دو قطب ظاهر خواهند شد از این رو کارنامه اقای احمدی نژاد باید قابل دفاع باشد و اصرار ما برای تفکیک رئیس جمهور از جریان انحرافی نیز به همین علت است. وظیفه داریم هنگامی که معایب را مطرح می کنیم خوبیهای این دولت و شخص رئیس جمهور را نیز بیان کنیم . مثلا وی تنها فردی بود که توانست بحران اقتصادی در غرب را پیش بینی کند. او تنها فردی بود که سه سال پیش گفت در امریکا 5 سنت برای چاپ یک اسکناس صد دلاری هزینه می کنند و در هر صد دلار 99 دلار و 95 سنت و به دنیا دروغ می گویند و این کسر بودجه روزی امریکا را بر زمین خواهد زد. مسئولان در کشور با استناد بر این تحلیل از سال 2006 به بعد ذخایر ارزی کشور را از دلار به یورو تبدیل کردند و از بروز بحران اقتصادی در کشور جلوگیری شد. باید مراقب بود در دامی که عده ای برای پایان زود هنگام عمر دولت دهم پهن کردند نیافتیم. ضمن انکه با جریان انحرافی باید برخورد امنیتی ، سیاسی و رسانه ای شود در عین حال باید از مجموع دولت دفاع کرد  و قابل دفاع هم هست. کارنامه این دولت هنوز هم با هیچ یک ار دولت های قبلی قابل مقایسه نیست. در جریان خانه نشینی اقای احمدی نژاد برخی اصرار داشتند که با عزل رئیس جمهور این جریان پایان یابد در صورتی که نظر صحیح این بود که فردی که با شعار اصولگرایی امده است اگر عزل شود علم اصولگرایی بر زمین می افتد و معلوم نیست کسی بتواند ان را مجددا از زمین بردارد . مواظب باشید مبادا بغض جریان انحرافی ما را در بازی جریان فتنه بیاندازد. 

و نکته اخر اینکه باید تاکید کنم که مشورتی که جریان انحرافی دارد به احمدی نژاد می دهد در این باره که آنها می توانند سبد رای موسوی را جذب کنند مطلقا مسخره و  بی مبناست. اگر آقای احمدی نژاد لیبرالی ترین شعارها را هم بدهد و پررنگ ترین خط قرمز ها را هم نقش کند آن عده به او گرایشی نشان نخواهند داد. تنها اتفاقی که می افتد این است که احمدی نژاد حزب اللهی  ها را از دست می دهد بدون اینکه غیر حزب اللهی ها را به دست بیاورد.

والسلام