درباره مجمع عمومی 2011
تأملات نيويوركي
نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك كه هر سال همين موقع يعني در سپتامبر برگزار مي شود، حادثه پر سر و صدايي است اما معلوم نيست به همين اندازه باخاصيت باشد. از يك جنبه، اين نشست محلي است براي اينكه روشن شود هر كدام از كشورها چه اموري را در سياست خارجي خود به مثابه يك «مسئله» ارزيابي كرده اند و چه راه حلي براي آن مسائل عرضه مي كنند. بر اين مبنا، نشست هاي مجمع عمومي محلي است براي برآورد آنچه در جامعه بين المللي مسائل اصلي يا دغدغه مشترك دانسته مي شود؛ جايي براي شنيدن صداهاي مختلف و بعد تشخيص اينكه كدام بلندتر است. اين بدون شك فرصت مغتنمي است. مغتنم به اين دليل كه در واقع تقريبا هيچ جاي ديگري وجود ندارد كه در آن فرصت، چنين تخميني وجود داشته باشد. سازمان ها و نهادهاي بين المللي اكنون بيش از هر زمان ديگر تبديل به محيط هايي دربسته و عموما دسترسي ناپذير شده اند كه يا به عنوان بازوي برخي كشورهاي خاص و به مثابه ابزاري براي فراملي كردن سياست هاي آنها عمل مي كنند و يا اينكه در نقش شعبه اي از سرويس اطلاعاتي آن كشورها به جمع آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات حساس از كشورهايي مي پردازند كه دسترسي مستقيم به آنها براي كشورهاي مدعي قدرت فراهم نيست. مجمع عمومي سازمان ملل، محلي است براي شنيده شدن سخناني كه اغلب ناشنيده مانده به اين دليل كه اساسا هرگز مجالي براي طرح در سطح جهاني نيافته است.
با اين حال، مي توان ديد كه همين گردهمايي سالانه هم روز به روز در حال بي خاصيت تر شدن است و در چند سال گذشته عملا جز اينكه محلي براي شنيدن سخنراني هاي انشاوار از جانب سياستمداراني نه چندان خوش فكر باشد، ويژگي ديگري نداشته است. سازمان ملل به طور كلي و مجمع عمومي آن به طور خاص، با سرعت به سمت تبديل شدن به مكاني تشريفاتي كه سياست هاي خود را «به فرموده» تنظيم مي كند، در حال حركت است و شايد حتي بدتر از اين، به نوعي ابزار مخدر در روابط بين الملل تبديل شده كه حس مشاركت جويي كشورها را ارضا مي كند بي آنكه حقيقتا امكاني براي مشاركت واقعي در تصميم گيري هاي مهم بين المللي در اختيار آنها بگذارد.
به دلايلي كه در زير درباره آنها بحث خواهيم كرد، اكنون مجمع عمومي در حال از دست دادن كاركردهاي مثبت حداقلي خود و جايگزين كردن آنها با كاركردها -يا شايد هم بايد گفت ماموريت هايي- بسيار منفي است.
نخستين و مهم ترين مسئله اين است كه مجمع عمومي به جاي آنكه محلي باشد براي تشخيص مسائل اصلي جامعه بين المللي و بعد بحث آزادانه درباره ريشه ها و راه حل هاي آنها، به نوعي ابزار مسئله سازي كاذب تبديل شده است. به عنوان نمونه، تكرار پي در پي عباراتي عموما مشابه و كليشه اي درباره ايران در سخنراني هاي مقام هايي كه داوطلب سخن گفتن در اين مجمع شده اند، تلاشي است براي جا انداختن اين ذهنيت كه ايران براي همه جهان يك دغدغه و مسئله مهم است و نگراني درباره آن به يك يا چند كشور خاص اختصاص ندارد. اين نوع طرح مسئله، دقيقا همان چيزي است كه اسراييلي ها براي پوشاندن هراس خود از رويارويي با ايران به آن نياز دارند؛ يعني طرح موضوع ايران به مثابه تهديدي جهاني و بعد اعلام اينكه اسراييل نبايد در رويارويي با اين تهديد تنها بماند و همگان بايد در پروژه مقابله با آن شريك شوند. اگرچه امسال، سردادن سخنراني هاي پر حرارت درباره ايران چندان رونقي نداشت اما باز هم مي شد ديد كه برخي كشورها مايلند نگاه ها را هر چه بيشتر به سمت آنچه «مسئله ايران» مي خوانند متمركز كنند آن هم با اين هدف كه برخي امور ديگر -كه به نظر آنها بسيار ناخوشايند مي آيد- از نظرها دور بماند و جلب توجه نكند. اين مسئله سازي ها عمدتا با اين هدف انجام مي شود كه «مسائل اصلي» پنهان بماند. به چند نمونه از اين مسائل كه به طور سيستماتيك در نشست امسال سانسور شد اشاره مي كنيم ؛
در نشست امسال هيچ بحث جدي درباره ريشه هاي بحران مالي جهاني، بدهي هاي هنگفت كشورهاي اروپايي كه هيچ اميدي به بازپرداخت آن در ميان مدت نيست، اقتصاد رو به ورشكستگي آمريكا و بحراني كه از طريق دلار به اقتصادهاي سراسر جهان تحميل شده، به ميان نيامد. به راستي اگر مجمع عمومي جايي براي شنيده شدن سخن ها و كشف دردهاي ميلياردها انسان ساكن بر روي كره زمين است چرا بايد درباره چنين موضوع مهمي كه همه با عواقب و اثرات آن دست به گريبانند، خاموش بماند؟ آيا همين كه آمريكايي ها خوششان نمي آيد كافي است تا بحث درباره يكي از مهم ترين دغدغه هاي بين المللي مختومه شود؟ و اساسا اگر مجمع عمومي جاي اين بحث ها نيست، آيا جاي ديگري هست كه در آن بتوان ابعاد مسئله را از يك نگاه جهاني بررسي كرد؟
دقيقا به همين ترتيب، در نشست امسال هيچ بحث جدي و دامنه داري درباره فاجعه فوكوشيما و اثرات زيست محيطي آن به ميان نيامد. ترديدي نيست كه اگر فاجعه فوكوشيما در كشوري مانند ايران يا يكي ديگر از كشورهاي خاورميانه اي رخ داده بود و مثلا به جاي اقيانوس آرام، اكو سيستم خليج فارس به ميلياردها ذره راديو اكتيو آلوده مي شد و اين ذرات تا قلب اروپا و سواحل امريكا انتشار مي يافت، اساسا معلوم نبود كه چه بلايي بر سر منطقه مظلوم خاورميانه مي آوردند و بدون شك چه معاهده ها كه براي محدود يا ممنوع شدن استفاده از انرژي هسته اي در اين منطقه تصويب نمي شد. اما آيا كسي از ژاپن پرسيد چه بلايي بر سر محيط زيست اقيانوس آرام آورده است؟ آيا از يوكيا آمانو كه سازمانش سگ نگهبان سازمان ملل است سوال شد كه چرا فقط به اين دليل كه با گذرنامه ژاپني اين طرف وآن طرف مي رود و ژاپن هم دوست امريكاست، تا امروز از انتشار اطلاعاتي كه نشان دهنده ابعاد واقعي فاجعه باشد خودداري كرده است؟ آيا اگر اين فاجعه مثلا در پاكستان رخ داده بود باز هم آمانو با آن خويشتن دارانه برخورد مي كرد؟
يك نمونه ديگر. مجمع عمومي سازمان ملل درباره ليبي هم هيچ بحث به درد بخوري نكرد. صورت آنچه كه از اين به بعد بايد آن را «مسئله ليبي» در روابط بين الملل خواند اين است: چند كشور خاص كه هم عنان شوراي امنيت را در اختيار دارند و هم به اندازه كافي از نيروي نظامي بهره مند هستند، بهانه اي به دست مي آورند و با پيش كشيدن دلايلي كه خيلي زود معلوم مي شود چيزي جز رياكاري و كلاه برداري نبوده به سرزميني خاص يورش مي بردند، جاي پايشان كه محكم شد پرده از هدف هاي واقعي خود بر مي دارند و به انتظار مي نشينند تا كيس بعدي. آيا مجمع عمومي سازمان ملل نبايد در اين باره بحث مي كرد كه متصل شدن امنيت جهاني و سرنوشت كشورها به هوي و هوس موجوداتي مانند ساركوزي و برلوسكوني يك فاجعه تمام عيار است؟ و يا اين موضوع كه آمريكايي ها براي دادن تنفس مصنوعي به اقتصاد رو به موتشان حق ندارند اين طرف و آن طرف جهان را به آتش بكشند، آيا يك دغدغه جهاني نيست؟
يك نمونه ديگر كه مجمع عمومي سازمان ملل اگر واقعا همان جايي است كه ادعا مي كند بايد ساعت ها درباره آن گفت وگو مي كرد و عاجلا راه حلي مي يافت اما حتي يك جمله به درد بخورهم درباره آن از نيويورك شنيده نشد. جايگاه فاجعه سومالي است. جايي كه در آن كودكان از فرط گرسنگي پيش چشم مادرانشان جان مي دهند جايگاه اين فاجعه دردناك انساني در سخنراني هاي مقام هاي غربي نطق كننده در اجلاس امسال كجا بود؟ آيا كسي به ياد آورد كه اساسا چنين جايي هم در جهان وجود دارد؟ آيا هيچ حسي از مسئوليت پذيري اخلاقي در ميان روساي خودخوانده جهان در اين باره مشاهده شد؟ شايد هم بايد گفت طبيعي است كه كسي درباره سومالي حرف نزده باشد. سومالي بدون شك يك مسئله نيست چرا كه نه لابي يهودي از آن طرفداري مي كند، نه سي ان ان در برنامه پانوراما ساعت ها درباره آن حرف مي زند و نه اوباما ضرورتي مي بيند كه براي جلب راي در داخل آمريكا براي آن اشك تمساح بريزد.
بنابراين، روشن است كه مجمع عمومي جايي براي بحث درباره مسئله هاي اصلي جامعه جهاني نيست. نكته اي كه بايد بلافاصله به آن توجه كرد اين است كه اين مجمع حتي در آن مواقعي كه واقعا تبديل به جايي براي طرح نظرات كشورها مي شود حداكثر نماينده ديدگاه هاي دولت هاست و خبري از نظرات ميلياردها انساني كه شايد دولت هاي آنها سخنگويشان نباشند در آن نمي توان يافت، بگذريم كه همه اين اشكالات هم كه برطرف بشود مجمع عمومي اساسا فاقد هرگونه قدرت تصميم گيري است و تصميم هاي اساسي را يك اليت بسيار متكبر و خودخواه مي گيرد كه حتي نماينده مردم خودش هم نيست چه رسد به اينكه نماينده مردم جهان باشد.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز یکشنبه 3 شهریور 1390