درباره یک حمله
نگاهی به علل واقعی حمله جنگنده های اسراییلی به سوریه
حمله روز پنج شنبه جنگنده های ارتش اسراییل به پادگانی در حومه دمشق در ظاهر حاوی پیام وخامت اوضاع و تشدید درگیری هاست ولی این پیام را نباید جدی گرفت.
آنگونه که اطلاعات موثق موجود نشان می دهد جایی که جنگنده های اسراییلی به آن حمله کرده اند در واقع یک پادگان نظامی در منطقه الجمرا استان ریف دمشق بوده که دارای دو کاربرد اصلی بوده است:
1- انبار مجموعه تسلیحات غربی که ارتش سوریه در عملیات های 23 ماه گذشته از گروه های تروریستی به غنیمت گرفته است.
2- انجام فعالیت های تحقیقاتی در زمینه متعارف نظامی.
چرا اسراییل باید تصمیم بگیرد به یکباره به چنین مرکزی حمله کند؟ آنچه صهیونیست ها گفته اند این است که در این تاسیسات موشک یا انواع دیگری از تسلیحات برای ارسال به حزب الله آماده می شده است. این پاسخ بسیار عوامانه است. دهه هاست که سوریه برای حزب الله اسلحه می فرستد و اسراییلی ها هرگز جرئت حمله به بک کاروان سوری حامل سلاح برای حزب الله را نداشته اند. در همین 23 ماه گذشته هم که ارسال سلاح علی القاعده ادامه داشته نیز چنین اتفاقی رخ نداده بود. بنابر این قصه باید فراتر از ارسال سلاح به حزب الله باشد.
یک حدس که برخی تحلیلگران نظامی زده اند و برخی اطلاعات هم آن را تایید می کند این است که این پادگان در واقع انباری از تسلیحات اروپایی و امریکایی بوده که درماه های گذشته توسط دولت های ترکیه و قطر به تروریست های سوری تحوبل داده شده بود و ارتش این کشور توانسته اخیرا در سلسله ای از عملیات های موفق آنها را در اختیار بگیرد. ظاهرا اسراییلی ها نگران بوده اند که این تسلیحات به دست ایران یا روسیه بیفتد و بنابراین –چنان که عادت قدیمی آنهاست- در حمله ای بی سر و صدا که بعدا هم مسئولیت آن را نپذیرفتند- تلاش کردند این تسلیحات را از بین ببرند.
این معقول ترین توجیهی است که برای این حمله می توان یافت. اگر به موضوع به این شکل نگاه کنیم آنگاه حقیقت مهمی بر ما آشکار می شود و آن این است که این حمله در واقع نشانی از برتری تاکتیکی ارتش سوریه بر معارضه و توانایی آن برای خلع سلاح موثر تروریست هاست و نشان می دهد که وضعیت نبرد میدانی در سوریه به نفع ارتش در حال تغییر است نه اینکه علامتی از تشدید درگیری ها باشد.
اما نکته مهم تری هم درباره این حمله هست که اگرچه با آنچه در بالا گفتیم پیوند دارد ولی در واقع به مسئله ای مهم تر باز می گردد.
آن نکته این است که باید توجه کرد که این حمله دقیقا در زمانی انجام شده است که معارضه سوری در شوک پیشنهاد ناگهانی و غیر منتظره معاذ الخطیب رهبر خودخوانده و غربگرای تروریست های سوری به بشار اسد درباره آغاز گفت وگوهای مستقیم به سر می برد. پیشنهاد خطیب آشکارا علامتی از این است که معارضه به خوبی دریافته در صحنه میدانی روز به روز ضعیف تر می شود و حفظ موضع پیشینش مبنی بر عدم انجام هرگونه گفت وگو با حکومت اسد، دیگر امکانپذیر نیست. معارضه سوری اکنون حس می کند اگر امروز وارد مذاکره با حکومت شود بهتر از فرداست چرا که در غیر این صورت هر چه زمان بگذرد، ناچار خواهد بود از موضع ضعیف تری به مذاکرات تن داده و به دریافت امتیازهای کمتری راضی شود.
حمله اسراییل به سوریه شاید بیش از هر چیز به دنبال تقویت رویحه معارضه سوری در این وضعیت اسفناک بوده است؛ هم تقویت موضع آنها برای چانه زنی با دولت اسد در مذاکرات احتمالی و هم تثویت روحیه نیروهای میدانی که در بدترین وضعیت حدود دو سال گذشته خود هستند، امری که البته نتیجه معکوس خواهد داد و باعث خواهد شد که حکومت سوریه بتواند با استناد به مداخله خارجی برخورد سنگین تری با تروریست ها در داخل بکند.
در یک جمله و به عنوان نتیجه گیری، در حالی که جبهه ترکی- عربی حامی معارضه سوری رو به ضعف نهاده و درون آن اختلاف ها و مشکلات متعددی پدیدار شده، این حمله نشان می دهد اسراییل تصمیم گرفته نقش مهم تر و مستقیم تری در معادلات سوریه ایفا کند.
این یادداشت روی خبرگزاری تسنیم منتشر شده است.