هر دم از اين باغ...

حاشيه اي بر ارسال سوخت نيروگاه بوشهر به ايران

 

ورود سوخت نیروگاه بوشهر به ایران را بايد یکی از مهم ترین دستاوردهای دیپلماسی هسته ای نظام اسلامي به حساب آورد. دیپلماسی که منتقدان مغرض یا ناآگاه آن را پرهزینه و کم دستاورد معرفی می کنند اما در طول دوران مدیریت خود توانسته امتیازهایی از طرف مقابل کسب کند که دیپلمات های منتقد آن در طول دوران مسئولیت خود به خواب هم نمی توانستند دید. اتفاقي كه ديروز رخ داد البته تنها دستاورد استراتژی «ایستادگی معقول» که دولت نهم آن را در دستور کار خود قرار داد -و قبلا به تفصیل درباره جزئیات آن بحث کرده ایم- نیست ولی جزو مهم ترین آنهاست. دولت نهم با اثبات این دو اصل استراتژیک به غربی ها که اولا «رفتار ایران تابع تهدید نیست» و ثانیا «دست ایران در منطقه و فرامنطقه آنقدر پر هست که به ازای برداشته شدن هر یک گام از سوی غربی ها، یک گام متناسب در مقابل آن بردارد»، توانست الگوی رفتار غربی ها در مقابل خود را تغییر دهد و آنها را به ارائه پیشنهادهایی به ایران وادارد که زمانی ادعا می کردند اگر میان ارائه آن پیشنهادها و جنگ با ایران مخیر شود، جنگ را انتخاب خواهند کرد.

 

 

 ما اکنون در موقعیتی قرار داریم که می توانیم ادعا کنیم دیپلماسی هسته ای نظام اسلامي در زمانی کوتاه توانسته 1-مسائل تاریخی و بسیار حساس موجود میان ایران و آژانس را حل کند و ادبیات آژانس را به نفع ايران تغییر دهد، 2-فرایند صدور قطعنامه های «موثر» در شورای  امنیت را به بن بیست برساند، 3-محتوای پیشنهادهای طرف غربی به ایران را به نحوی دگرگون کند که آنها حاضر به پذیرش غنی سازی در ابعاد نیمه صتعتی در خاك ایران شوند، 4-این اعتراف صریح را که برنامه ایران ماهیت نظامی ندارد از غربی ها اخذ کند، 5-با رایزنی های دیپلماتیک هوشمندانه سوخت نیروگاه بوشهر را که ورود آن به ایران از اهمیت استراتژیک بسیار بالایی برخوردار است، از روس ها تحویل بگیرد و 6-زمینه سیاسی لازم برای بسته شدن پرونده ایران و توافق بر سر ترتیبات دراز مدت به گونه ای که حقوق ایران را به طور کامل محفوظ بماند را فراهم آورد.

این بحث مفصلی است که این توفیقات بزرگ دقیقا از دل کدام طراحی ها و برنامه ریزی ها بیرون آمده اما مهم این است که توجه شود این دولت همه این دستاوردها را بدون اینکه هیچ امتیازی به طرف غربی بدهد به دست آورده و در واقع با برنامه ریزی دقيق خود آنها را وادار به امتیازدهی به ایران کرده است.

مشخصا در مورد مربوط به ورود سوخت نیروگاه بوشهر به ایران می توان لااقل 7 عامل عمده را برشمرد که در وقوع چنین رویدادی موثر بوده است.

1-مهم ترین علتی که بهانه های همیشگی روس ها برای کارشکنی در امر تکمیل نیروگاه بوشهر را کاملا از بین برد گزارش ماه نوامبر محمد البرادعی به شورای حکام آژانس و اعلام حل دو مسئله سانتریفیوژهای p1 وp2  و سند اورانیوم فلزی بود که تمام محافل تحلیلی آن را به معنای اذعان آژانس به پاک بودن گذشته برنامه هسته ای ایران و مردود بودن دروغ بافی های امریکا و صهیونیست ها در این باره دانستند. علاوه بر این در گزارش نوامبر نکته بسیار مهم دیگری هم وجود داشت که در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفت و آن تاکید مدیر کل بر این موضوع بود که آژانس توانسته است بر سر رهیافت پادمان (Safeguard Aproach) در مورد تاسیسات نطنز با ایران که یک سند مفصل ده ها صفحه ای است، با ایران به توافق برسد و معنای این توافق هم این است که نطنز به طور کامل تحت نظر آژانس قرار دارد و مادام که مفاد این رهیافت در آن اجرا می شود، آژانس قادر خواهد بود صلح آمیز بودن فعالیت آن را تایید کند.  همانطور که سرگی کیسلیاک معاون وزیر خارجه روسیه در امور خلع سلاح روز شنبه اعلام کرد این دو نکته در گزارش ماه نوامبر مبنایی فراهم آورد تا روسیه بتواند در مقابل جناح امریکایی گروه 6 استدلال کند که برنامه ایران به طور کامل تحت نظر آژانس قرار دارد و هیچ نگرانی نسبت به تداوم آن نیست. به وجود آمدن این موقعیت استدلالی برای روس ها بود که موضوع ارسال سوخت بوشهر به ایران را تسهیل کرد.

2-عامل دیگری که بی گمان تاثیری سرنوشت ساز بر موضوع سوخت بوشهر گذاشت برآورد اطلاعات ملی امریکا درباره برنامه هسته ای ایران بود که در کنار این دروغ بی اهمیت که برنامه ایران تا قبل از سال 2003 نظامی بوده –که هیچ کس هم آن را جدی نگرفت- آشکارا اذعان می کرد ماهیت برنامه ایران در زمان حال کاملا صلح آمیز است. اکنون روس ها در مقابل هر نوع اعتراضی از ناحیه امریکا به آنها مبنی بر اینکه چرا سوخت نیروگاه بوشهر را به تهران تحویل داده اند می توانند به سادگی آنها را به برآورد شورای اطلاعات ملی خودشان ارجاع بدهند و استدلال کنند که این سوخت هرگز برای مقاصد غیر صلح آمیز مورد استفاده نخواهد گرفت.

3-تحولات داخلی روسیه از جمله اینکه پوتین به زودی جای خود را به رییس جمهور دیگری خواهد داد و مهم تر از آن نزاع عمیق میان روسیه و امریکا بر سر استقرار سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی که روسیه به وضوح آن را تهدیدی برای خود احساس می کند هم در ترغيب و تحريك روسیه به ارسال سوخت هسته ای به ایران موثر بوده است. روس ها مایلند به امریکا نشان بدهند دوران یکجانبه گرایی و بازی ندادن دیگران در منازعات مهم جهانی گذشته و روسیه اگر لازم باشد ابزارهای فراوانی برای مقابله با امریکا در اختیار دارد، پس به سود امریکاست که دست از قلدری بردارد و به تامل دوجانبه با کشورهایی چون روسیه بیندیشد.

4-یک عامل بسیار کلیدی در حل و فصل نهایی مسئله سوخت نیروگاه بوشهر دیپلماسی فعال و هوشمندانه دولت نهم در تعامل با طرف روسي، بویژه سفر ویلادیمیر پوتین به تهران و مذاکرات بسیار مهم او با مقام های ایرانی بوده است. دولت اصولگرا برخلاف اسلاف خود همه تخم مرغ هایش را در سبد اروپایی ها قرار نداد و با یک درک دقیق از چارچوب های تحلیلی حاکم بر ذهن سیاستمداران کشورهایی مانند روسیه خصوصا نقاط کلیدی تقابل آنها با غرب و مشترکات آنها با ایران و سرمایه گذاری بر روی آن نقاط، توانست آنها را در مقاطع مهمی به همراهی با منافع ایران بر انگیزد. این درست است که روس ها هم مانند هر طرف دیگری در این مناقشه به حداکثر کردن منافع خود می اندیشند اما هنر دیپلماسی دقیقا در همین است که درست در شرایطی که همه بازیگران به نفع خود می اندیشند –و مگر ایران غیر از این می کند؟- بتواند شرکایی مطمئن برای خود دست و پا کند و جبهه خود در مقابل دشمن را تقویت نماید؛ یعنی دقیقا همان کاری که ایران انجام داده است.

5-و بالاخره نکته نهایی این است که روس ها در هر حال نمی خواهند بازار پر سود فناوری نیروگاه در ایران را ازدست بدهند و به همین دلیل نیاز دارند به ایران ثابت کنند شریک تجاری مطمئنی هستند و نهایتا منافع اقتصادی خود در تعامل با ایران را پیش پای تنگناهای سیاسی قربانی نخواهند کرد. مطابق قانون مصوب مجلس، ایران مایل است در یک بازه زمانی معین 20 هزار مگاوات برق هسته ای تولید کند و این یعنی لااقل باید 19 نیروگاه دیگر شبیه نیروگاه بوشهر در ایران ساخته شود. در شرایطی که شرکت های اروپایی و امریکایی به دست خود، خویش را از این بازار پر سود محروم کرده اند، طبیعی است که روس ها به حضور در آن علاقه مضاعف نشان دهند. اگر روسیه همچنان به تعلل در ارسال سوخت بوشهر به ایران ادامه می داد مسلما اعتماد تجاری تخریب شده میان دو طرف –که عنصر ضروری برای هرگونه همکاری در آینده است- دیگ به سادگی قابل احیا نبود.