اصلاح طلبان و امريكا
تكذيب نكنيد توضيح بدهيد
درباره گردش كار امريكايي اصلاح طلبان
اصلاح طلبان حمايت امريكا از خود را «تكذيب» مي كنند، مي گويند ما جاسوس نيستيم، خودمان را به اجنبي نفروخته ايم، تكذيب مي كنند كه از امريكا پول گرفته باشند يا سر و سري با آن داشته باشند، اصلاح طلبان اساسا امريكا را تكذيب مي كنند؛ اينها همه كاملا طبيعي است، در آستانه انتخابات فاش شدن خط و ربط ها با امريكا مضر است و ممكن است كار دست آدم بدهد؛ در نتيجه همه چيز تكذيب مي شود (به ضميمه مقاديري ليچار به جرج بوش و تلاش براي همدستي او و اصولگرايان!)، مثل وردي كه بخوانند و انتظار داشته باشند همه چيز را دود كند و به هوا بفرستد. اما متاسفانه خبر بد اين است كه دوران جادو و جنبل گذشته و وقتي پاي تاريخ مضبوط و ثبت شده به ميان بيايد از اوراد كاري ساخته نخواهد بود. «تكذيب مي شود» مشكل را حل نخواهد كرد، اصلاح طلبان بايد «توضيح» بدهند. توضيح بدهند كه آيا قابل انكار است كه آنها نيروهاي مطلوب غرب براي به دست گرفتن حاكميت در ايران هستند؟ توضيح بدهند كه آيا قابل انكار است كه اصلاحات سياسي مورد نظر آنها همان اصلاحاتي است كه امريكا مايل است در ايران رخ بدهد؟ توضيح بدهند كه چرا «تصميمات» و «ادبيات» آنها تا اين حد با آنچه امريكا مي خواهد و توصيه مي كند، منطبق است؟

اين نوشته محصول مراجعه سيستماتيك به سوابق و تتبع آرشيوي براي نشان دادن ميزان همراهي امريكا با اصلاح طلبان ايراني -و برعكس- نيست، اگر كسي بخواهد اين كار را بكند بايد چند جلد كتاب قطور بنويسد. اين نوشته صرفا محصول چند دقيقه چشم بر هم نهادن و به يادآوردن است، محصول مرور آن مقدار اطلاعات كه در ذهن يك فرد مي تواند انباشته شود و در چند دقيقه بتوان آن را بازخواني كرد.
تئوري اصلاح طلبي دوم خردادي در ايران در كلان ترين نگاه بر 3 پايه اساسي استوار بوده است: رشد جامعه مدني، دموكراسي و حقوق بشر، و پيوستن به خانواده جهاني. اين اصطلاحات يا به تعبيري استراتژي ها دقيقا همان مواردي است كه امريكايي ها عمل بر مبناي آنها را به تمامي نيروهاي مدنظر خود نه فقط در ايران بلكه در تمام آن كشورهايي كه يك «حكومت نامطلوب»-از ديد امريكا- بر آن حاكم است، توصيه مي كنند. نمونه آخر اين توصيه مقاله اي است كه به قلم محسن سازگارا رفيق گرمابه و گلستان آقايان اصلاح طلب و فعلا رابط سازمان سيا با اپوزيسيون ايراني در نشريه اينترنتي «گذار»-ارگان رسمي سازمان سيا به زبان فارسي- نوشته شده و او در آن استدلال مي كند عدم توجه به اين موارد و سپس عدم تعقيب جدي شعار تغيير قانون اساسي، علت اصلي شكست اصلاح طلبان در ايران بوده است. سازگارا چون محذوريت هاي اصلاح طلبان داخل ايران را ندارد طبعا صريح و دقيق حرف زده است. سراسر دوران اصلاحات و آنچه تندروهاي اصلاح طلب در اين مدت در دستور كار داشتند و هر جا توانستند با حداكثر توان پيش بردند، تجلي همين چند جمله اي است كه آقاي اصلاح طلب سابق و جاسوس فعلي نوشته است. اين موضوع را مي توان مورد به مورد در اقتصاد، سياست و فرهنگ دوران اصلاحات نشان داد.
پس از دوم خرداد يكي از اولين برنامه هايي كه اصلاح طلبان در دستور كار خود قرار دادند موضوع مذاكره با امريكا و لزوم برقراري هرچه سريعتر رابطه با اين كشور بود. اين امر آشكارا مورد استقبال دولت وقت امريكا قرار گرفت. رييس دولت اصلاحات آبراهام لينكلن را شهيد خواند و روزنامه نگاران اصلاح طلب به صراحت نوشتند امريكا كه سهل است حتي موضوعي مانند رابطه با اسراييل را هم بايد از چارچوب ايدئولوژيك خارج ساخت و در سطح «منافع ملي» ارزيابي نمود. آنچه امروز رييس جمهور امريكا در منطقه از كشورهاي اسلامي مي خواهد و آماده است در ازاي آن امتيازهايي مهم واگذار كند، اصلاح طلبان ايراني سال ها پيش از نظام جمهوري اسلامي مي خواستند؛ بي مزد و منت. پس از آن، چهره هاي كمتر آشكار جبهه اصلاحات، وقتي كتاب مباني نظري برنامه چهارم توسعه را مي نوشتند با دقت بيشتري به «نياز» ايران به رابطه با امريكا و پذيرفته شدن توسط آن پرداختند. نويسندگان اين كتاب -كه سازمان مديريت و برنامه ريزي دولت خاتمي ناچار اقدام به جمع آوري آن كرد- به صراحت نوشتند اقتصاد ايران نيازمند پيوستن به جامعه جهاني است و در سال هاي پس از انقلاب اقتصاد در ايران هزينه سياست -يعني نداشتن رابطه با امريكا- را پرداخته است. قدم بعدي پنهاني برداشته شد اما ما حالا به اندازه كافي از جزئيات آن اطلاع داريم. ديپلمات هاي اصلاح طلب درست در هنگامه اي كه امريكا نام ايران را در محور شرارت قرار داده بود و با شنيع ترين ادبيات ممكن به نظام اسلامي و باني آن مي تاختند نامه اي بلند بالا و عاشقانه با عنوان «نقشه راه رابطه ايران و امريكا» به همتايان امريكايي خود نوشتند و در آن ضمن پذيرش همه اتهاماتي كه امريكايي ها طي سال هاي پس ار انقلاب به دروغ به ايران اسلامي نسبت داده اند، قول دادند كه در مواردي چون تروريسم، اشاعه سلاح هاي كشتار جمعي، حقوق بشر و صلح خاورميانه كمال همكاري را با امريكا به عمل بياورند به شرطي كه اين كشور ايران را به عضويت در جامعه جهاني(!) بپذيرد. هنوز هيچ اصلاح طلبي توضيح نداده است كه اين نامه چرا و به اجازه چه كسي نوشته شد؟! اگرچه امريكايي ها خيلي زود فهميدند اين حرف ها بزرگتر از دهان گويندگان آن است اما آقايان اصلاح طلب كار خود را كرده بودند. نمونه هاي ديگر از وجود پيوندهاي مستحكم ميان تندروهاي اصلاح طلب در ايران و ارباب غربي شان زماني آشكار شد كه به تعقيب جزء به جزء سياست هاي مطلوب امريكا درباره برنامه هسته اي ايران پرداختند و كار را به جايي رساندند كه مسئولان وقت پرونده هسته ايران آنگونه كه بعضي از آنها خود به نگارنده گفته اند در مقطعي بيش از آنكه از خارج نگران باشند، از تحركات اصلاح طلبان در داخل ايران و فشاري كه براي فشل كردن روند پيشرفت هسته اي ايران وارد مي كردند، بيمناك بودند. اصلاح طلبان تا هنگامي كه در قدرت بودند -بويژه در مجلس ششم- تقريبا هر كاري كه فكرش را بكنيد به نمايندگي از امريكا انجام دادند، از بردن طرح 3 فوريتي الزام دولت به امضاي پروتكل الحاقي به مجلس تا تكرار اين لطيفه امريكايي كه برنامه هسته اي ايران توجيه اقتصادي ندارد و حتي بالاتر از آن محاكمه نظام اسلامي از پشت تريبون مجلس كه چرا 18 سال پنهانكاري كرده و كشور را در معرض خطر و تهديد قرار داده است. بعد از خروج از قدرت هم -بخوانيد اخراج از قدرت توسط مردم- باز هم تلاش ها براي راضي نگهداشتن امريكا ادامه يافت. آخرين مورد آن را لابد خوانندگان اين يادداشت به راحتي مي توانند به ياد بياورند. تعدادي از آقايان اصلاح طلب در بيانيه اي از دولت نهم خواستند گزينه تعليق در برابر تعليق را بپذيرد و كشور را بيش از اين در معرض خطر قرار ندهد. كدام خطر؟ خطر حمله نظامي به ايران كه با انتشار برآورد اطلاعات ملي امريكا درباره برنامه هسته اي ايران ديگر حتي خود امريكايي ها هم مايل نبودند از آن به عنوان يكي از گزينه هاي خود در مقابل ايران ياد كنند. به راستي حكايت اين همراهي ها را مي توان فصل ها و صفحه ها ادامه داد...
در عرصه فرهنگ و سياست داخلي قصه بسي غم بارتر است. اصلاح طلبان ايراني به محض در دست گرفتن زمام امور عرصه را براي فعاليت انبوهي از مسئله دارترين نويسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و فيلمسازان گشودند با بودجه بيت المال چنان حمايتي از آنان به عمل آوردند كه اين جماعت از تتمه آن حمايت ها هنوز در ارتزاقند. روزنامه كيهان در آن سال ها به تفصيل به فعاليت هاي آلوده اين افراد پرداخته است. اما سوالي كه اكنون بايد پرسيد اين است كه چرا بخش بزرگي از اين افراد -كه آن روز هم وابستگي شان آشكار بود اما انكار مي كردند- امروز مستقيما با پول امريكا و اروپا مشغول فعاليت براندازانه عليه نظام جمهوري اسلامي هستند و اهداف خود را هيچ انكار هم نمي كنند؟! آقايان اصلاح طلب كه مدام تكذيب مي كنند در اين باره چه توضيحي دارند كه نويسندگان ارگان هاي رسمي سرويس هاي امنيتي و ديپلماتيك غربي امروز همان كساني هستند كه تا ديروز در روزنامه هاي آقايان به عنوان خبرنگار و تحليلگر مشغول كار بودند؟ ديگر همراهي با امريكا را از كجا بايد فهميد؟! چرا نخستين استقبال كنندگان ار توطئه تحصن و استعفا در مجلس ششم وزارتخارجه امريكا و اتحاديه اروپا بودند؟ چرا كشورهاي اروپايي داشتن روابط با ايران را منوط به خروج روزنامه هاي اصلاح طلب از توقيف مي كردند؟ چرا وقتي امريكايي ها روي NGOها سرمايه گذاري مي كنند اصلاح طلبان هم بي فوت وقت به همان سمت مي روند؟ چرا وقتي امريكا به اين نتيجه مي رسد كه بايد روي زنان، قوميت ها، كارگران و دانشجويان افراطي حساب باز كند استراتژي هاي اصلاح طلبان هم بلافاصله در اين جهت اصلاح و ساماندهي مي شود؟ چرا وقتي نيروهاي ضد اغتشاش بناست آشوب وابستگان مستقيم امريكا در داخل ايران را مهار كنند ناچارند به مقام هاي وزارت ... در دولت اصلاحات فشار بياورند و اتفاقا نتيجه هم مي گيرند! چرا...؟!
اين ستون و روزنامه نويسي اساسا محدوديت هاي خاص خود را دارد و بر ما فرض است كه براي ثبت در تاريخ هم كه شده يك بار به اجماع اما در فرصتي موسع تاريخ همراهي و تعريف و اجراي پروژه هاي مشترك توسط دشمن غربي و عمله هاي داخلي آن را مكتوب كنيم و اين كاري است كه بدون شك انجام خواهد شد. اما آنچه مهم است اين است كه آدمي هر چيز را بتواند تكذيب كند خودش را نخواهد توانست. اصلاح طلبان ايراني در همراهي و هم رأيي با امريكا جاي تكذيب باقي نگذاشته اند.
سرمقاله روزنامه كيهان در روز سه شنبه 25 دي ماه 1386