درباره قطعنامه سوم تحریم ها
آخرين تير در تركش
قطعنامه جدید صادر می شود؟
آيا قطعنامه جديدي صادر خواهد شد؟ پس از چند ماه سكوت و آرامش نسبي در پرونده هسته اي و سنگين شدن سايه بحث هاي انتخاباتي بر فضاي سياسي ايران در حدود دو ماه گذشته، دوباره پرونده هسته اي به صدر اخبار بازگشته است. بعد از نشست وزراي خارجه گروه 6 در برلين كه رسانه هاي غربي و برخي رسانه هاي داخلي در ايران با ذوق زدگي ادعا كردند موفقيت آميز بوده است، 3 كشور اروپايي پيش نويس قطعنامه اي را به نيويورك فرستاده اند كه از ديد امريكا بايد هر چه زودتر نهايي و تصويب شود. سؤال اين است كه آيا قطعنامه جديدي تصويب خواهد شد؟ اگر آري، چه زماني و با كدام محتوا؟ و اگر نه، چرا؟

تا آنجا كه به امريكايي ها مربوط مي شود به دلايل متعدد مايلند به هر شكل ممكن «يك كاغذي كه بتوان نام آن را قطعنامه گذاشت» عليه ايران تصويب شود. از ديد آنها در شرايط فعلي «اصل» قطعنامه بر «محتوا»ي آن ترجيح دارد، چرا كه هدف از آن نه تاثير گذاري بر اراده ايران در پي گيري برنامه هسته اي اش -كه يقين حاصل كرده اند تاثيري نخواهد داشت- بلكه اثرگذاري رواني بر فضاي سياست داخلي ايران و خصوصا زمينه سازي براي رويگرداني مردم از اصولگراياني است كه غربي ها -به درستي- مي پندارند در صورت تداوم حضور خود در كرسي هاي قدرت، استراتژي فعلي براي مديريت پرونده هسته اي را ادامه خواهند داد. طبيعي است امريكايي ها مايل باشند اين جريان سياسي در ايران با گروه ديگري كه به هيچ وجه نماينده افكار عمومي ايران در بحث هسته اي به حساب نمي آيد اما از مدت ها قبل علاقمندي خود را به فدا كردن فناوري هسته اي پيش پاي آرزوي واهي ارتقاء روابط با غرب به صراحت ابراز كرده، جايگزين شود. به همين دليل امريكايي ها تلاش مي كنند بر چارچوب روانشناختي تصميم سازي سياسي توسط مردم ايران چنان تاثير بگذارند كه نتيجه انتخاب آنها، بيرون آمدن نام گروه هاي هوادار غرب در ايران از صندوق هاي راي باشد و تصور مي كنند بهترين راه براي سوق دادن مردم ايران به سمت اين تصميم، اين است كه دورنماي تداوم سياست هاي هسته اي فعلي نزد آنها فوق العاده خطرناك و تيره و تار جلوه داده شود. صدور يك قطعنامه چند روز يا هفته مانده به روز انتخابات قرار است يك چنين حسي را به مردم ايران منتقل كند. اين نقشه امريكايي هاست، نقشه اي كه اگرچه سعي شده حتي المقدور پنهان نگهداشته شود اما چيزهايي از آن به رسانه هاي غربي درز كرده است. روزنامه تندرو نيويورك سان روز 27 آذرماه (18 دسامبر 2007) در اشارتي گذرا بر اين مطلب نوشت: «قدرت بخشيدن به مخالفان در ايران، براي تغيير رفتار رهبران خود، از اهداف سياست آمريكا حمايت و از عواقب هولناك ايران هسته اي جلوگيري خواهد كرد. بحث بر سر سياست ايران همچنان ادامه خواهد يافت، اما قدرت بخشيدن به مخالفان در ايران گامي است كه ما بايد اكنون بلندتر از گذشته برداريم». روزنامه كريستين ساينس مانيتور در شماره دو روز قبل خود (27 ژانويه 2008) لزوم برداشته شدن اين گام را دقيقتر توصيف كرده است: «كارشناسان مي گويند تضميني وجود ندارد كه قطعنامه جديد چطور توسط مردم ارزيابي شود زيرا انتظار مي رود رهبران ايران بازي «ما» دربرابر «دنيا» را به راه بيندازند. با اين حال قدرت هاي اروپايي آماده «كمك به ميانه روهاي ايراني براي موفقيت هستند» درحالي كه«تندروها» مشغول منزوي ساختن ايران هستند». به نظر مي رسد كاخ سفيد براي پيشبرد اين نقشه آماده است به زودي جنگ زرگري با روس ها درباره محتواي قطعنامه را پايان دهد و توافق نهايي بر سر قطعنامه اي مطلقا فاقد محتوا كه صرفا بر لزوم اجراي قطعنامه هاي قبلي تاكيد مي كند، حاصل شود. (در خبرها آمده است كه روس ها مي گويند قطعنامه جديد نبايد حاوي هيچ نوعي از تحريم باشد ولي امريكا عقيده دارد حتما بايد به نسبت دو قطعنامه قبلي تحريم هاي بيشتري اعمال شود.)
امريكايي ها به دو علت براي صدور قطعنامه بعدي با اين مشخصات عجله فراوان دارند. علت اول اين است كه معتقدند اين قطعنامه اگر قرار است بر انتخابات مجلس در ايران تاثير بگذارد بايد حتما در زماني صادر شود كه رسانه هاي داخل و خارج از ايران فرصت كافي براي بيرون كشيدن ملات يك عمليات رواني مفصل عليه ملت ايران از دل آن را داشته باشند. بنابراين تحليل امريكايي ها اين است كه اگر قطعنامه در زماني خيلي دور از روز انتخلابات يا خيلي نزديك به آن صادر شود عملا نخواهد توانست تاثيري بر مولفه هاي سازنده تصميم مردم ايران بگذارد و لذا نان را بايد در زمان مناسب چسباند تا نه بسوزد و نه خمير بماند. مهم تر از اين امريكايي ها نگرانند كه اگر تا پيش از آغاز نشست فصلي شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در ماه مارس موفق به بيرون آوردن يك قطعنامه از شوراي امنيت نشوند پس از آن ديگر ممكن است آرزوي قطعنامه صادر كردن عليه ايران براي هميشه در دلشان بماند. علت هم اين است كه امريكايي ها احتمالا به خوبي مي دانند ايران به سرعت در حال نهايي كردن مسائل خود با آژانس در چارچوب طرح اقدام توافق شده است و آژانس به زودي در موقعيتي قرار مي گيرد كه بتواند عادي شدن روند بازرسي ها از ايران را اعلام كند. البرادعي ظرف چند هفته اخير به صراحت اين پيام را به مقام هاي ارشد غربي رسانده كه مداليته روزهاي آخر خود را مي گذراند و ايران در چند روزآينده آژانس را در موقعيتي قرار خواهد داد كه بتواند حل و فصل همه مسائل موجود در پرونده ايران را اعلام كند. اعلام عادي شدن پرونده ايران توسط آژانس بعد از گزارش نوامبر گذشته كه در آن مدير كل مهم ترين مسئله مابين ايران و آژانس يعني تاريخچه سانتريفيوژهاي p1 و p2 را حل شده اعلام كرد و به دنبال آن گلي كه امريكايي ها با انتشار برآورد اطلاعات ملي درباره برنامه هسته اي ايران به خود زدند، حكم نوعي تير خلاص به ديپلماسي نيويوركي امريكا عليه ايران را خواهد داشت. در حالي كه همين حالا هم تحت تاثير آن دو سند امريكايي ها فقط به قيمت از ريخت انداختن كليت قطعنامه موفق به جلب همراهي جناح معتدل گروه 6 با آن شده اند، پيش بيني مي شود كه پس از گزارش اجلاس ماه مارس صدور قطعنامه عليه ايران -هرچه هم كه امريكايي ها كوتاه بيايند- ديگر كاملا غير ممكن باشد. به همين دليل است كه مي گوييم امريكايي ها عجله دارند، اين آخرين تير در تركش رابه خيال خود به موقع شليك كنند.
اين يادداشت تا اينجا هيچ بحثي درباره موانع فراواني كه براي پيمودن اين راه پيش پاي امريكاست، نكرده است. فقط سعي كرديم معلوم شود امريكايي ها چه در سر دارند و براي سياست هاي خود چگونه هدف گذاري كرده اند. مشكل اما اين است كه سردمداران كاخ سفيد مدتي است توان انديشيدن صحيح را از دست داده اند و احتمالا در اين مورد هم مثل خيلي موارد ديگر موانع را به درستي محاسبه نكرده اند. درباره اين اشتباه محاسبه ها در فرصتي ديگر سخن خواهيم گفت اما در مقطع فعلي مهم تر از هر چيز اين است كه اقليت اصلاح طلبان تندرو و غربگرا در ايران بينديشند كه امريكا چرا براي كمك به آنها اينگونه خود را به آب و آتش مي زند؟ و بعد به قول دوستي كلاه هايشان را كمي بالاتر بگذارند.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز سه شنبه 9 بهمن 1386