اصلاح طلبان، بازی از اول
ظهور و سقوط افراطيون
آرایش نوین نیروهای سیاسی در آستانه انتخابات
دو هفته گذشته را تا آنجا كه به انتخابات مجلس هشتم مربوط مي شود، مي توان روزهاي ساخته شدن و فروريختن پروژه ها خواند. جناح افراطي جبهه اصلاحات، در اين مدت به دلايلي كه اندكي از آن را بازخواهيم گفت با دستپاچگي همه ظرفيت ذهني و سياسي خود را بسيج كرد تا با طراحي و اجراي چند پروژه خاص، مسير فعلي تحولات سياسي را كه كاملا برخلاف ميل اين گروه در حال شكل يافتن است متوقف يا لااقل مختل كند، اگر چه اكنون مي توان ديد كه توفيق چنداني در اين كار نداشته است.

خلاصه قصه اين است كه از ماه ها قبل معلوم بود سرنوشت جناح افراطي جبهه اصلاحات بيش از هر چيز به اين بستگي دارد كه تا چه حد بتواند روند امور در دو صحنه «درون جبهه اصلاحات و در مواجهه با ديگر اصلاح طلبان كه خود را جناح معتدل مي نامند» و «بيرون جبهه اصلاحات و در مواجهه كليت سيستم سياسي» را هوشمندانه مديريت كند. اگر تندروها مي توانستند با رقباي درون جبهه اي خود تعاملي هوشمندانه برقرار كنند و در عين حال در رويارو شدن با نهادهاي قانوني نظام تدبير و عقلانيت را بر احساسات غلبه دهند، شايد مي توانستند عاقبتي غير از آنچه اكنون در آستانه آن قرار دارند براي خود رقم بزنند اما اشتباه محاسبه هاي پي در پي باعث شده است كه اوضاع طور ديگري جلو برود به طوري كه در حال حاضر تقريبا همه جناح هاي نظام به اين نتيجه گيري نزديك شده اند كه تندروها تا آخر خط راهي ندارند.
مهم ترين عاملي كه در درون جبهه اصلاحات به انزواي تندروها انجاميده و بالاتر از آن فضايي به وجود آورده كه جناح معتدل خود داوطلب حذف آنها شده، «روند بررسي صلاحيت ها» بوده است. روند قانوني و طبيعي بررسي صلاحيت ها كه اكنون در حال طي شدن است مناسبات تندروها با ديگر گروه هاي حاضر در جبهه اصلاحات را دچار بحران كرده است. حزب اعتماد ملي به عنوان ليدر جريان معتدل در جبهه اصلاحات از مدت ها قبل اعلام كرده بود كه تصميم قطعي خود را براي جدا كردن خرج خود از تندروها گرفته است. از حدود يك ماه قبل علائمي پديدار شده -وقبلا درباره آنها بحث كرده ايم- كه كارگزاران هم علاقه اي به هم سرنوشت شدن با افراطي ها ندارد. بنا بر آخرين خبرها حتي جناحي در درون حزب مشاركت هم خود را آماده مرزبندي با تندروها مي كند و علاقمند است به مجموعه جريان هايي كه به ضابطه«رقابت بدون ساختارشكني» معتقدند بپيوندد. تحليل اين جناح اين است كه بهتر است به جاي مشاركت در پروژه خنده دار فرمايشي جلوه دادن انتخابات - كه خود بهتر از هر كسي مي دانند تا چه حد غير واقعي است- روندهاي قانوني موجود را بپذيرند و به سهم واقعي اصلاح طلبان از مجلس هشتم كه توسط مردم توزيع مي شود و حالا خودشان هم فهميده اند يك فراكسيون اقليت بيش نيست رضايت بدهند و بعد هم به تعاملات فراكسيوني درون مجلس براي پيشبرد اهدافشان -كه لزوما ساختارشكنانه نخواهد بود- بينديشند. در مقابل تندروهايي كه هنوز تنشان داغ است ظاهرا قصد دارند به اسلاف خود در نهضت آزادي بپيوندند و مرده ريگ «سازش در خارج تساهل در داخل» را با عنوان پر طمطراق «جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر» احيا كنند؛ كانديداي ناكام اصلاح طلبان تندرو در انتخابات رياست جمهوري نهم هم ظاهرا مددكار است.
مجموعه عوامل اصلي كه باعث شده تندروها اينگونه در جبهه اصلاحات به حاشيه رانده شوند و هيئت و هويتي بيش از يك اقليت كوچك و بداخلاق از آنها باقي نماند را مي توان در 3 علت خلاصه كرد: 1- اصلاح طلبان معتدل دريافته اند كه مثل هر نظام سياسي ديگر در دنيا، اگر به چارچوب هاي جمهوري اسلامي پاي بند باشند، اين نظام امكان رقابت با ساير گروه هاي سياسي درون خود را تمام و كمال براي آنها فراهم مي كند و اين احتمال كاملا وجود دارد كه روزي بتوانند از خلال يك رقابت دموكراتيك اكثريت را در نهادهاي مختلف حكومتي به دست بياورند. درباره مورد خاص انتخابات مجلس هشتم هم همانطور كه اعضاي دو حزب كارگزاران و اعتماد ملي در اين چند روز بارها گفته اند امكان رقابت براي آنها كاملا فراهم است به گونه اي كه حتي از زحمات شوراي نگهبان در بررسي صلاحيت ها تقدير هم كرده اند. به وجود آمدن امكان مشاركت در فرايندهاي سياسي درون نظام، براي جناح معتدل جبهه اصلاحات -چيزي كه ربطي به بررسي اخير صلاحيت ها ندارد و از ابتدا هم بنا به اخبار كاملا دقيق وجود داشت- اولين عامل فاصله گذاري عمدي آنها با تندروهاست. 2-همانطور كه گفته شد جناح معتدل مي داند اساسا اگر كار به دست مردم باشد -كه هست- سهم اصلاح طلبان از مجلس هشتم بيش از يك اقليت نخواهد بود پس شلوغ كاري براي افزايش اين سهم در واقع طلب روزي ننهاده كردن و هزينه بي جا در ازاي دستاورد اندك پرداختن است. 3- جناح معتدل مي داند همراهي با پروژه هايي مانند قهر و تحريم در واقع معنايي جز پيوستن به اپوزيسيون ندارد و چون واضح است اولا برخورد نظام با اپوزيسيون طبعا متفاوت از برخوردي خواهد بود كه با نيروهاي درون سيستم مي كند و ثانيا مطمئن هستند حتي در ميان اپوزيسيون هم هيچ قادر به دست و پا كردن پايگاه مطمئني براي خود نخواهند بود، به سمت اين ديدگاه متمايل شده اند كه از تندروي تا آن حد كه بوي همراهي با اپوزيسيون بدهد حتما بايد اجتناب كنند. با توجه به مجموعه اين 3 عامل مي توان نتيجه گرفت كه تندروها در مديريت مناسبات خود با ديگر اصلاح طلبان تقريبا به طور كامل شكست خورده اند و محتمل ترين پديده اي كه بايد در آينده خيلي نزديك انتظار آن را بكشند «حذف درون جبهه اي» است.
وقتي به بيرون جبهه اصلاحات آنجا كه تندروها بايد مناسبات خود را با مجموعه نظام سياسي تنظيم كنند نظر كنيم، اوضاع به مراتب خراب تر است. ظرف دو هفته گذشته اصلاح طلبان افراطي به خيال خودشان يك مجموعه عمليات كاملا هدفمند در سطح رسانه ها تعريف كرده بودند كه نهايتا قرار بود نظام را بويژه در بحث رد صلاحيت ها وادار به امتيازدهي كند. اين عمليات به طور خاص از دو آبشخور ويژه تغذيه مي كرد. اول، تلاش براي ربط دادن يك برساخته رواني موهوم يعني رقابتي نبودن انتخابات به توهمي ديگر تحت عنوان دخالت نظاميان در انتخابات و دوم، تلاش براي القاي خط تقابل اصولگرايان با انديشه و حتي خانواده حضرت امام(ره) كه البته بي ارتباط با مورد اول هم نبود. درايت اصولگرايان اكنون همه اين خطوط عمليات رواني را كور كرده است. با وجود جوسازي سنگين رسانه هاي اصلاح طلب به همراهي ضد انقلاب خارجي، هوشمندي فرماندهان نظامي دلير ايران در تذكر به موقع اين نكته كه هيچ تعلقي به هيچ حزب و گروه خاصي در كشور ندارند و وظيفه ذاتي خود را دفاع از اصول اسلام و انقلاب مي دانند، فرصت بهانه جويي را از فرصت طلبان ستاند ضمن اينكه تندروها احتمالا خيلي زود فهميدند در حالي كه خود مستظهر به تاييدات بي دريغ جناب جرج بوش هستند قيل و قال درباره سخني كه يكي از دلسوختگان نظام اسلامي از سر درد بر زبان رانده، دردي از آنها دوا نخواهد كرد. در مرحله بعد، واكنش قاطع اصولگرايان نسبت به يك خط مشكوك كه قصد داشت كدهاي لازم براي مقابل قرار دادن اصولگرايان با خانواده امام(ره) را در اختيار دشمن فرصت طلب قرار دهد، اين خط را هم سوزاند. در عين حال كه درست مثل مورد مربوط به ادعاي حمايت نظاميان از يك جناح خاص، افراطي ها از مقطعي به بعد دريافتند تاكيد بيش از اندازه بر خط امام(ره) حتي كار دستشان خواهد داد چون براي اهل سياست در ايران -حتي تازه كارترين آنها- تقريبا هيچ كاري آسان تر از نشان دادن فاصله عميق ميان آنچه امام مي خواست و مي كرد و آنچه اصلاح طلبان در پي آنند نيست. خلاصه اينكه در شرايط فعلي و بعد از تلاش ناكام جناح تندرو براي پروژه سازي با هدف تضعيف يا در هم ريختن روحيه انتخاباتي اصولگرايان، شرايط سياسي به گونه اي پيش مي رود كه حلقه افراطي جبهه اصلاحات ناگزير بايد همين روزها تاكتيك فرار به جلو را كنار بگذارد و درباره آينده سياسي خود تصميم بگيرد: ماندن در حلقه نظام اسلامي و برخوردار شدن از همه مواهب آن كه البته بدون اثبات قابل اطمينان اين نكته كه آقايان ديگر سوداي بازي كردن نقش «دشمن در خانه» را ايفا نخواهند كرد امكان ندارد و يا خارج شدن از جرگه ياران نظام و پيوستن به دشمن كه اگرچه خسارتي متوجه نظام اسلامي نخواهد كرد اما براي خود آنها حامل بزرگترين خسارتي خواهد بود كه در عمر سياسي خويش متحمل شده اند.
سرمقاله روزنامه کیهان در روز یکشنبه 28 بهمن 1386